April 5, 2006 8:48 PM
چهارشنبه - 16 فروردین 1385
سلام
اول اینکه : ...
…باغ ارم تازه با تو معنا گرفت که مثل حوا آمدی و « باران طلایی » بر سرت بارید و « سروناز»ها یادشان آمد راست قامتی یعنی چه ؟!...
من داشتم توی کوچه پس کوچه های اطراف ارگ دنبال عطر تو می گشتم اما همه چیز بود جز آنکه باید ! ...عرق نسترن و بابونه و کاسنی و شاتره و ... !...آخ ! عطری آشنا از لابه لای آن همه عطر داشت برایم دست تکان می داد و سرک می کشید و مست می کرد : بهار نارنج های شیراز هم عطر تو را بر تن زده بودند !...عین بهار نارنج های شمال که حالا تازه کم کمک دارند پیراهن سفیدشان را صاف می کنند و بر تخت سبز درختان نارنج می نشینند!
داشتم می گفتم که درست بالای سر سعدی بودیم و تو غزلی از او را زمزمه می کردی که نسیم صدای شیخ اجل را با خود آورد که :
هزار بلبل دستان سرای عاشق را
بباید از تو سخن گفتن ِدَری آموخت !
بیچاره حق داشت سعدی که تو دلگشا ترین باغ جهان بودی ! و هزار هزار رکن آباد از تو سرچشمه می گرفت و می جوشید !...
دستت را که گذاشتی روی سنگ حافظ ، ده نهر شیر و شکر جاری شد و حافظ یاد شاخ نباتش افتاد و به بویت رقص کنان از خاک لحد برخواست که :
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می توان گرفت !
و من گوشه ای از جهان بودم !...گوشه کوچکی از جهان !...ذره ای از همه کائنات که ذره به ذره عاشق تو بودند !
شیراز امسال به یمن قدمهای تو، عطر بهارنارنج های ِعصر نفس کشیدن حافظ و شاخ نبات را در کوچه باغهای رکن آباد دوباره مرور کرد !
دوم اینکه : شیراز شهر قشنگی ست ، تخت جمشید پر شکوه است و پاسارگاد سرشار از غمی تپنده ! ...در این میانه اما دو نکته کوتاه دارم و تمام !
- تخت جمشید با آن همه عظمت و اقتدار زاده سرانگشتان هنرمندی ست که هنرمندیشان بی مزد نمانده است . سنگ نبشته های کوچک به جا مانده در موزه تخت جمشید حاکی از رعایت کامل حقوق کارگری ، بیمه های بیکاری و از کار افتادگی و مسایلی از این دست است که حتی در عصر حاضر جز معضلات تامین اجتماعی در تمام مناطق جهان است . و به یاد داشته باشیم که تخت جمشید به امر مقتدرترین سلاطین دنیای آن زمان ساخته شده است .درست در زمانی که اروپا در بربریت مطلق و جنگهای بی پایان نژادی می سوخت و چند قرن آن طرف تر اهرام ثلاثه زیر شلاقهای بی امان سربازان و با نعشهای کارگران- بخوانید بردگان - بالا رفته بود !... راستی چرا اهرام ثلاثه آن همه توریست دارد و تخت جمشید نه ؟! ... آیا اشکال از حود ما نیست که همیشه سرنا را از سر گشادش می زنیم !؟ ...
- تا آنجا که من می دانم در اوج قدرت هخامنشیان نیز، علی رغم تسلط چندباره بر روم و حتی گماردن امیر دست نشانده برای فرمانروایی بر روم و خراج دهی های روم و مواردی از این دست – هیچگاه تخریبی از سوی ایرانیان در مورد آثار تمدن غرب انجام نشد .... اما همه می دانیم که اسکندر با تخت جمشید چه کرد ! چنانکه اکنون از آن همه شکوه تنها ستونهایی بر جا مانده است که البته همانها نیز کل تاریخ غرب را به سخره می گیرد ! ... و نیز تکه سوخته هایی از پرده هایی ابریشمین که آتش حسد امان کشف زیبایی هایشان را از ما سلب کرده است ...راستی مفهوم تمدن در کجای زمان و زمین عوض شد که حالا ، تنها هر که آب فرنگستان از گلویش پایین رفته باشد متمدن است و باقی هیچ !... هر چند تاریخ را اقوام پیروز می نویسند اما پژواک گنگ گامهای ایرانیان در میان ستونهای کاخ آپادانا هنوز از بزرگی قومی سخن می گوید که هیچ قوم پیروزی را توانایی تحریف ان نیست !...
و این کوتاه را با جمله ای از کوروش در پاسارگاد به پایان می برم که به نظر من آمیزه ای از تلخی و شگفتی ست :ای انسان ، هر که باشی و از هر جا بیایی ، زیرا می دانم که خواهی آمد ،من کوروشم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کرده ام . بدین مشت خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر !
و گویا آن مقدونیه ای که رشک برد ، انسان نبود که مخاطب این جمله باشد !!
سوم اینکه : هزار هزار سپاس از هاشم کرونی عزیز و سرکار خانم نیکو به پاس محبتهای بی حد و حصرشان ؛ دکتر بهرامیان مهربان به خاطر الطاف بی شمارشان و مجید کوهکن عزیز به دلیل صفا و صمیمیت بی پایانش ....و هانیه کوچولو که البته زودی رفت و خوابید !
چهارم اینکه : یک خبر !
نزدیک به یکسال پیش مجموعه ای از ترجمه های سرکار خانم زهرا پورشیری ، از دوستان مهربان دنیای مجازی ، با لطف حمید عزیز به دستم رسید . ترجمه هایی از اشعار نزار قبانی و از مجموعه دیوان حب و الغزل که از عربی انجام شده بود و قرار بود در مورد بازسرایی کار اقدام کنم . شیفتگی من نسبت به نزار امری پوشیده نیست و خواندن ترجمه های روان خانم پورشیری شوق را دوچندان کرد و اندک اندک کار بالا گرفت و تصمیم به چاپ مجموعه گرفته شد . امروز که این خطوط را می نویسم مجوز کتاب هم گرفته شده است و کتاب در آخرین مراحل صفحه چینی ست و ان شا الله در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد .
« بر تابی از ترانه » نام این مجموعه شعر است که ترجمه فصل نخست آن که از عربی انجام شده توسط سرکار خانم پورشیری و ترجمه بخش دوم از انگلیسی و توسط من انجام شده و تقصیر بازسرایی های کل مجموعه نیز به گردن حقیر است .
به گمان خودم ، به عنوان یکی از شیفتگان نزار ، « بر تابی از ترانه » تصویر نزار را در ذهن مخاطب ایرانی پررنگ تر از پیش خواهد کرد . ....
اخبار بعدی را در زمینه این کتاب در روزهای آتی خواهم نوشت ....
چهارم اینکه :
این همه خواندید پس یک شعر بلند هم از خودم بخوانید تا این بلند نویسی من و اثبات حوصله بلند شما تکمیل شود !
این چارپاره تقدیم به جهان صدپاره ای که چارگوشه اش در آتش و خون می سوزد و غرق می شود!
« پیامبری مجنون که منم !»
اصلا به شما ربط ندارد آقا !
اصلا به شما ربط ندارد خانم !
این شعر قرار است که عاصی باشد
بی قصه آدم و هبوط و گندم
بی وسوسه ! من ، خودم ، دلم خواسته است !
شیطان ِچه ؟! ... من ، خودم ، خود ِشیطانم !
آتش به من و ترانه هایم بزنید
من کافرم از دید شما ...می دانم !
آتش زده اید و رقص خاکستر را
بر شعله گر گرفته شاهد هستید
این رقص همان نماز ابراهیمی ست
وقتی که شما گربهء زاهد هستید !
من موش شدم ! ...قبول دارم !....اما
موشی که درون کشتی نوح نشست
بیچاره شما که فتنهء طوفان اید !
بیچاره کسی که پشتش از موج شکست !
امروز من از موج گذر خواهم کرد
من یونسم و ماهی ِمن ، شعر ِمن است ...
این «مَن مَن» ِمَن ،«مِن مِن» ِمَن خواهی نیست !
جزیی است از آن «من» که «تو» راهش را بست !
زرتشت ِقبیله ای حرامی شده ام
آتشکده ها کورهء آدمسوزی ست
گفتار من از نیکی انسانها بود
رفتار شما دُروج ِجنگ افروزی ست
پیراهن شعر را به خون آغشتید
یعقوب منم ، ولی نخواهم گریید
خون خواهی واژه ها به من واجب شد
پس کور شدن به من نخواهد چسبید !
این چاه شما به قصر راهی دارد
قصری که در آن رقص زلیخا برپاست
تعبیر من از خواب غزلها این است :
در قحطی عشق ، عاشقی پابرجاست !
عشق است که چشمه حیاتم شده است
من قاصد نورم و شما هم ظلمات
خضری که منم ردای خون خواهم داشت
مانند زبان سرخ عین القضات !
این شعله سرخ روی انگشتانم
پاداش ِشبانی ِهزاران خورشید
هر بره من هزار و یک خواهد شد
گوساله سامری نخواهد زایید !
من برهء معصوم غزلها بودم
اما به صلیب تان نخواهم خوابید
هر سیلی تان جواب ِخود را دارد
شاید که به این شکل شفایی یابید !!...
آن وقت عبای شعر می اندازم
بر سبزی ِبیشه زار تا آبی ِرود
از کوه به دره ، از زمین تا دریا
دنیا همه اهل بیت من خواهد بود !
* دُروج: دیو دروغ و نادرستی و پیمان شکنی در اوستا .کیش دُروج در برابر دین مزداپرستی و پیروی از زرتشت است .
******************
اهل بیت غزلهای هفت آسمان باشید !
سیامک

