شاعرانه ها
 

September 1, 2006 4:48 PM 

جمعه -10 شهریور 1385

 

سلام
اول اینکه : ...
وسط این شرشر عرقریز مداوم تابستانی ، آدم حیران می ماند که داغی بوسه را بر کجای گونه ات بگذارد که گرمای مزاحم این قدر به دست و پا نپیچد و بگذارد برود پی کارش !!... شور می شود بوسه شیرین در این جِزّ ِگرما و عرق !! ... این جور که شرجی خودش را می چسباند به تو ، گمانم حالا حالاها خیال رفتن ندارد !...دل او هم بند شده پیش تو و قصد و توان دل کندن ندارد !...معتاد شده به بوی نفست انگار که دلش می خواهد نفس همه را بگیرد تا فقط تو نفس بکشی و دنیا به نام عطر تو شود ششدانگ ! ... خدا بخیر کند این تابستانی را !...آفتاب که می خورد توی ملاج آدم ، عاشقانه هایش هم قیقاج می روند و می شوند به کام رقیب ! ... بگذریم ! ...تو خوبی در این عرقریز مداوم شرجی ؟! ... سایه که تو باشی ، خواب نیمروز تابستانی هم ، یاد عدن را درکوچه پس کوچه های خاطرات اساطیری آدم بیدار می کند ...سایه که تو باشی ، آفتاب ول معطل است ، رفیق!...
دوم اینکه : صفحه کامنت ها یک دوسه روزی (!) به علت حملات اسپم از کار افتاده بود ! ...خدا جماعت مریض احوال را شفا دهد ان شا الله !
سوم اینکه : امروز کلا قصد کتاب خوانی مبسوط داریم !! ...هر که یار است بسم الله !
- رزیتا خاتون : او نویسنده محبوب نسل من است . رشد جوان را که باز می کردیم دلمان با سرمقاله های ادبی و شاعرانه سید مهدی شجاعی پر می شد از کلمات ناب و تصاویر حسی ...وقتی از دین می نوشت عشق لا به لای واژه واژه اش موج می زد و وقتی از عشق می نوشت ، هاله ای قدسی همه چیز و همه کس را در بر می گرفت ... هنوز هم همین طور است ...هنوز نوشته های اش آدم را مست می کند هر چند گهگاه شعارهایش پررنگ تر از شاعرانگی اش شده اند ...سید مهدی شجاعی طنزنویس خوبی هم هست . «امروز بشریت ...» را هخر که خوانده باشد با من موافقت خواهد کرد . رزیتا خاتون طنزهای شجاعی در نیستان مرحوم (!) است ؛ به اضافه دفاعیه او در دادگاه مطبوعات و نیز دو مصاحبه پس از آن ... از ملحقات – که بیشتر به درد تاریخ می خورند تا ادبیات – بگذریم ، رزیتا خاتون نمونه خوبی از طنز شجاعی ست : روان ، قدرتمند ، معطوف به جامعه و اوضاع آن و البته ارزش گرا ...برخی برشهای آنتی فمینیستی – البته فمینیسم مونتاژ داخل که تومنی صنار ماجرای اش با فمینیسم ممالک اجنبی توفیر دارد !! – در کتاب حاضر بسیار ظریف و جالب توجه اند :
« خود لغت کابینه ، با تای تانیثی که در انتهای خود دارد ، تکلیف را روشن کرده است . حتی بعضی معتقدند که کابینه در اصل ،کابینت بوده است و تای تاکید آخر آن بر اثر کثرت استعمال ،حذف شده است .
پس مونث بودن لغت کابینه ، خود به خود نشان می دهد که در انتخاب اعضا ، اصالت با نسوان است . یا هر کس که به نحوی نشانی از تانیث داشته باشد . به هر حال آقایان ول معطلند ، ولو اینکه عملا سرکار باشند . البته این فقط حرف من نیست . در همه ممالک مترقی به این نتیجه رسیده اند که در کشورهای جهان سوم کار را به دست زنان بسپارند .
من توصیه ام به خانمها این است که اگر چنانچه در کابینه آینده به زنان ان چنانکه باید و شاید توجه نشد ، حتما از شوهرانشان طلاق بگیرند ... »
خواندن کتاب به خصوص برای علاقه مندان به طنز ، به ویژه طنز اجتماعی توصیه می شود :
رزیتا خاتون – سید مهدی شجاعی – نشر نیستان – چاپ پنجم 1385 – 131 صفحه - 13000 ریال
________________
- تو خواب عشق می بینی من خواب استخوان : شاعر بزرگی ست اورهان ولی . از کسانی که او را با عنوان پیشرو در شعر ترکیه می شناسیم و تاثیر او و زندگی عجیب اش بر شعر معاصر ترکیه قابل انکار نیست . ازسویی احمد پوری هم مترجم قابلی ست که ترجمه هایش همیشه سادگی و لطافت را توامان داشته اند . اما کتاب حاضر چنان که باید بزرگ نیست ! ...این نکته در نخست شاید به اشکال عمده ترجمه برگردد که همیشه در مواجهه با شعرهایی که تصویر گرایی و مضمون گرایی توامان را ندارند دچار تزلزل می شود .به عبارت دیگر ترجمه در برگرداندن بازیهای زبانی و موسیقایی و نیز ایهامها و جناسها توانمند نیست یا لااقل بسیار دشوار است که بتواند حتی اندکی از حق مطلب را ادا کند . مثال من همیشه این بیت حافظ ایت :
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند
واقعا چگونه می شود این بیت را به انگلیسی ترجمه کرد ؟!!
در کتاب حاضر نیز هر جا شعر به مضمون سازی و تصویر پردازی و روایت گری رسیده است ترجمه قدرت شعر را نشان داده است و در غیر این صورت – که متاسفانه نیمی از حجم کتاب را شامل می شود – حاصل کار در بهترین شرایط شعری متوسط است . بیایید درخشان ترین شعر این کتاب را با هم بخوانیم تا هم قدرت اورهان ولی را در آن ببینیم و هم توانایی های ترجمه احمد پوری را :

شعری با یک دم

ما نمی توانیم با هم باشیم ، راه ما جداست
تو گربه قصابی ، من گربه سرگردان کوچه ها .
تو از ظرفی لعابی می خوری ،
من از دهان شیر .
تو خواب عشق می بینی ، من خواب استخوان .
اما کار تو هم چندان آسان نیست عزیز .
دشوار است
هر روز خدا دم جنباندن !

شعرهای روایی و تصویری اورهان همگی به همین اندازه قدرتمند و طنازانه و البته تلخند . بی شک همین تعداد شعر دلپذیر هم خواندن این کتاب را موجه می کند ...
تو خواب عشق می بینی ، من خواب استخوان – اورهان ولی – برگردان : احمد پوری – نشر آهنگ دیگر – 101 صفحه – 9500 ریال
__________________
- زن ، تاریکی ، کلمات : شاعری مثل حافظ موسوی نیازی به معرفی من ندارد ، شعر او نیز . اما به هر حال نمی شود از خواندن این کتاب بی سخن گفتن بگذرم . می شود گفت یکی از بهترین مجموعه های شعر سپید که این چند ماهه خوانده ام همین کتاب بوده است . نگاه شاعرانه موسوی بر مناسبات انسانی و نیز اشیاء پیرامون اش تجربه خوبی را برای مخاطب ایجاد می کند . تجربه ای که به تکنیک گرایی های صرف تکیه ندارد و تلاش می کند روایت را در خدمت شعر قرار دهد . حتی شعرهای به شدت تاریخ دار این مجموعه – مثل « باید پناه بگیریم » - قابلیت خوانشهای فراروزنامه ای را دارند . یا مثلا این نمونه را ببینید که ارتباط فراتمنی و تداعی ها چقدر دلپذیر و موثر است :

...دو قلوها سرنوشت عجیبی دارند !
مثل لاله و لادن
که چاقوی مرگ آن ها را از وسط نصف کرد .
عمل موفقیت امیز نبود

ما بلافاصله محکوم کردیم ( سندش موجود است )
- پزشک های سنگاپوری ؟
- لاله ؟
- لادن ؟

نه ! بن لادن
ما بن لادن را محکوم کردیم
جراح دیوانه ای که
با سیستم کنترل از را هدور
برج های جهانی را
از وسط نصف کرد
( عمل کاملا موفقیت آمیز بود
چون مریض مرد )
...

بی شک درباره این کتاب نوشتن مجال مستقلی می خواهد که ان شا الله می نویسم اما به شدت خواندن اش را برای همه خوانندگان شعر توصیه می کنم چرا که شعرهایی این چنین عمیق و ساده و زیبا را در درون خود دارد :

یک تصویر ، در دو زمان

برای من دست تکان می دهد
از پشت شیشه ماشین ، کودک
و من برای او
با دست بوسه ای می فرستم .

این صحنه را به خاطر بسپارید
چون ممکن است بعدها
در شعر شاعر دیگری
عین همین تصویر را
- با فعل ماضی و تغییر منظر راوی –
دوباره بخوانید .

زن ، تاریکی ، کلمات – حافظ موسوی – نشر آهنگ دیگر - چاپ اول 1385- 101 صفحه – 10000ریال
*****************
و چهارم اینکه : گفتم که ! امروز روز کتاب خوانی ست !! ... دو سه هفته پیش در صفحه شعر روزنامه جام جم نقدی از من به چاپ رسید که به تحلیل تطبیقی دو کتاب فاضل نظری – گریه های امپراطور و اقلیت – پرداخته بود . از آن جا که نقد مذکور به علت جا گرفتن در صفحه و مسائل مربوط به صفحه چینی خلاصه و مثالهای داخل متن حذف شده بود ، متن کامل آن را اینجا می گذارم که دوستان نظر خود را برایم بنویسند ...با سپاس....


امپراطور در اقليت
سيامك بهرام پرور

نزار قبانی شاعر بزرگ عرب می گوید : « شعر انتظار چیزی ست که انتظار نمی رود » .
این تعریف درباره شعر ، که از بی تعریف ترین واژه ها محسوب می شود ، همان قدر مبهم است که کامل ! به عبارت دیگر ، شعر زمانی شکل می گیرد که اتفاقی خارق العاده یا به عبارت دیگر « رستاخیزی » در واژه ، از واژه و با واژه و نیز از همنشینی واژگان رخ داده باشد . این بدان معناست که شعری که واجد نکته ای تکان دهنده ، غافلگیرکننده و خلاف آمد عادت نباشد ، در خوش بینانه ترین حالت، شعر برجسته ای نخواهد بود .
شعر یعنی کشف لحظات تازه ، تصاویر تازه ، بیان تازه و هر چیز تازه دیگر . گاهی یک شعر در همه ابعاد خود تازه است چه در فرم و چه در محتوا ، چه در تصاویر و چه در بیان و ... که بر صدر خواهد نشست و قدر خواهد دید ؛ و گاه شعر در یکی از این ابعاد به کشف دست می یازد که آن هم بنا به کوچکی یا بزرگی کشف و شیوه ارائه آن کشف ، ارزش و اعتبار می یابد .
از این مقدمه می خواهم به این نکته برسم که صرف استفاده از واژگان نو یا کهن ، به خودی خود ، سبب افزونی یا کاستی اعتبار شعر نمی شود . چه بسا شعرهایی که از دایره واژگانی نو بهره می برند اما اتفاق خارق العاده ای از همنشینی این کلمات رخ نمی دهد و از آن سو چه بسیار اشعاری که علی رغم استفاده از دایره واژگانی کهن به کشفهای دلپذیر و شاداب و تازه می رسند .
با این مقدمه ، به بررسی تطبیقی دو مجموعه شعر فاضل نظری به بهانه چاپ کتاب جدید ایشان می پردازیم .
**
« گریه های امپراطور» اتفاق خوبی در غزل معاصر بود . شاعر جوان با استفاده از دایره واژگانی مناسب و بهتر از آن کشف های دلپذیر و تصاویر بکر به مضمون پردازی خوبی رسید که اتفاقا مورد توجه نیز قرار گرفت .
نظری در « گریه های امپراطور» زبانی شسته رفته دارد که بدون زیاده روی در نوگرایی های مد روز و اتفاقا با تکیه بر ادبیات شکوهمند کلاسیک و به خصوص غزل پارسی به تشخص خوبی رسیده است :
به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر
مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر (گريه هاي امپراطور)
تداعی های فرامتنی این بیت با توجه به غزل آغازین دیوان لسان الغیب و توجه به « که عشق آسان نمود اول ...» و نیز « کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها » ، بُعدی دیگر برای شعر می آفریند که زیبایی اش را دوچندان می کند و شاعر آگاهانه از آن سود جسته است .
از سوی دیگر از لحاظ فرم نیز غزلهای این کتاب اعتدال خوبی دارد . بدین معنا که نه در دام فرم گرایی های آن چنانی رایج در غزل امروز افتاده است و نه آرکائیسم بر آن حکومت می کند .
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم ...
خاموش مکن آتش افروخته ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم (گريه هاي امپراطور)
چنان که می بینید همنشینی ترکیبات رایج مکالمات روزمره – «گیرم که...» ، «مسیرم به تو افتاد » و ...- با ترکیبی مثل «خاموش مکن...» که شیوه ای کهن تر دارد ، بدون هیچگونه آزاری اتفاق افتاده است و شعر، روان و بدون دست انداز بیانی است .
به گفته دیگر نظری در « گریه های امپراطور » شاعری ست که مخاطب را شناخته و به او احترام می گذارد و می کوشد زیبایی هایی را ، نه سهل الوصول اما ممکن الوصول ، به او ارائه کند . و درست به همین سبب این کتاب با استقبال خوبی هم از سوی شاعران و منتقدین و هم مخاطبین شعر رو به رو شد و به عنوان یک مجموعه خوب مورد توجه قرار گرفت .
به نظر نگارنده شايد همين امر سبب شد كه دفتر دوم با نام «اقليت » در فاصله نسبتا كوتاه – حدود دو سال- پس از دفتر اول به چاپ رسيد .
از سوي ديگر چنين گمان دارم – و شايد دوست تر دارم كه اينگونه باشد – كه بيشينه غزلهاي اين دفتر در حقيقت اشعاري هستند كه با نگاه سختگير شاعر جواني كه مي خواهد كتاب اول خود را منتشر كند ، از « گريه هاي امپراطور » كنار گذاشته شده بودند .
دليل من براي اين سخن آن است كه هيچ يك از برجستگي هايي كه گفتم در كتاب «اقليت» وجود ندارد يا لااقل بسيار كمرنگ است و تنها و تنها ردپايي از آن شاعر كاشف را در شعرها مي بينيم .براي مثال زبان شاعر تشخص خود را از دست داده است و در دام آركائيسمي فاقد ظرافت افتاده است و از سوي ديگر و مهمتر از آن ، تصاوير نيز تازگي و طراوت خود را از دست داده و رنگ باخته اند :

هر جا بهاري در كفن شد ، شد مبارك باد
هر جا نسيمي بي وطن شد ، شد مبارك باد
مستي اگر پيمانه اي را بشكند خير است
ساقي اگر پيمان شكن شد ؟ شد مبارك باد ...(اقليت)
و يا :
دور گرديد و به ما جرات مستي نرسيد
چه بگوييم به اين ساقي ساغرگردان ... (اقليت)
بي شك سخن از اين نيست كه استفاده از «ساقي» و «پيمانه» و «مستي» و.. جرم است ! سخن اين است كه ظرافت و كشف بكر شاعرانه در شعر اتفاق نيافتاده است و شعر تكرار همان حرفها و تصاويريست كه قرنها گفته شده است و شايد چه بسا بهتر و محكمتر از اين .به عبارت بهتر كلمه «ساقي » ، در بهترين حالت ، هيچ بُعد جديدي نسبت به «ساقي» لسان الغيب ندارد و اين با ماهيت شعر و «رستاخيز كلمه» و «نگاه جديد به واژه» تفاوت بنيادي دارد .
آن چه سبب مي شود شايد اندكي بي رحمانه سخن بگويم ،تنها وتنها اين است كه هنوز آواي «گريه هاي امپراطور» در گوش من هست . در حقيقت كليه مخاطبين كتاب به دنبال مضمون پردازي ها و كشفهاي كتاب نخست اند كه متاسفانه در اغلب آثار «اقليت» نيست . به عبارت ديگر ، شايد اگر« اقليت » پيش از « گريه هاي امپراطور » چاپ مي شد ، يافتن ابياتي چون اين مي توانست ظهور شاعري مستعد را خبر دهد و اسباب شادماني باشد :
بين ماهي هاي اقيانوس و ماهي هاي تنگ
هيچ فرقي نيست وقتي چاره اي از آب نيست !...
ما رعيتها كجا محصول باغستان كجا ؟
روستاي سيبهاي سرخ بي ارباب نيست ... (اقليت)
اما چنانكه گفتم هر بيت «اقليت» در مقايسه با بيتي از «گريه هاي امپراطور» خوانده مي شود :

در تنگ ، ديگر شور دريا غوطه ور نيست
آن ماهي دلتنگ خوشبختانه مرده است ...
و :
اي سيب سرخ غلت زنان در مسير رود
يك شهر تا به من برسي عاشقت شده است (گريه هاي امپراطور)
از لحاظ مضموني نيز تفاوتهاي عمده اي ميان اين دو كتاب وجود دارد .
بي شك كتاب نخست ، اثري جوانانه تر ، رندانه تر و عاشقانه تر است . به عبارت ديگر عشق ، سوال بزرگ «گريه هاي امپراطور» است . حال آن كه «اقليت» مي خواهد به سوالهايي چون مرگ ، چيستي و چگونگي حيات و مسائلي از اين دست بپردازد . اين كه مي گويم « مي خواهد» بدين سبب است كه به گمان نگارنده، شاعر در اين كار چندان موفق نبوده است . به اين دليل كه ما نگاه منحصر به فرد شاعر را به مقوله مرگ و زندگي چندان پررنگ نمي بينيم حال آنكه نگاه عاشقانه او در كتاب نخست اين تمايز و تشخص را داشته است .
شايد علت اين امر آن باشد كه شاعر عشق را با تمام وجود حس ، درك و سروده است اما مقوله اي چون مرگ و زندگي را هنوز آن چنان كه بايد از اين مسير – حس ، درك و سرايش - عبور نداده است . لذا ما در «اقليت» بيشتر با فيلسوف مآبي طرف هستيم تا با فلسفه ؛ بيشتر به شيوه رندان سخن گفتن مي بينيم تا رندي حقيقي و ...:

من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم
از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم
روح از افلاك و تن از خاك ، در اين ساغر پاك
از در آميختن شادي و غم دلتنگم ... (اقليت)
حال آن كه عاشق سرودخوان و زمزمه گر «گريه هاي امپراطور» كاملا واقعي و ملموس و البته متمايز است :
سنگ در بركه مي اندازم و مي پندارم
با همين سنگ زدن ماه به هم مي ريزد
عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است
گاه مي ماند و ناگاه به هم مي ريزد .... (گريه هاي امپراطور)

[]
بي هيچ ترديدي فاضل نظري حرفهاي بسياري براي گفتن خواهد داشت و دليل نوشتن اين مكتوب نيز چيزي جز اين نيست كه شاعر « گريه هاي امپراطور» كسي ست كه آينده شعرش اميدهاي بسيار را در دل همه اصحاب شعر پديدآورده است . به گمان من «اقليت» وسوسه چاپ شعرهايي بود كه شايد ديگر هيچگاه مجال بروز نمي يافتند و اين وسوسه بي شك سخت دامنگير است ؛ اما همچنان ، همراه با همه مخاطبين شعر نظري ، منتظرم تا تراوشات جديد طبع شاعرانه اش را با هم بخوانيم و از لحظاتي اين چنين بكر و تماشايي سرشار شويم :

از باغ مي برند چراغاني ات كنند
تا كاج جشنهاي زمستاني ات كنند ...
يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي برند كه زنداني ات كنند...
يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه اي بترس كه شيطاني ات كنند ...(گريه هاي امپراطور)
******************
شادمانی تان در پناه حضرت عشق مستدام باد .
سیامک


 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63