شاعرانه ها
 

November 7, 2007 11:00 PM 

چهارشنبه - 16 آبان ماه 1386

 

سلام
اول اینکه : ...
...و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز می شود ...
...عاشقانه نوشتن این روزها سخت است ...مگر نه اینکه قاف ِ آخر عشق به «رای» ِ اول رفتن رسید ؟!... دل آدم این روزها بدجوری تنگ است ... آن قدر تنگ که باید شادبادهای دیروز را برای «روزهای مبادا»ی امروز خرج کنی ... روزهای شادی مثل همین نوشته قبلی که خندان خندان می نوشتم : « ....و بعد از این نیز بسیار خواهد داشت . » !...و همه می دانستند « ناگهان چقدر زود دیر می شود » و من گریان گریان نفهمیدم !... بیا امروز را به نیت عاشقانه ترین لبخند ِشاعرانهء فروخفته سکوت کنیم که این سکوت خود عاشقانه ترین سخن است برای چشم های تو که مفهوم عشق را و شاعرانگی را در نگاه گرم او فرایاد می آرند و بغض می کنند ...
************************
دوم اینکه :
متنفرم از سوگواره نوشتن !...این روزهای دلتنگی را به شیوه خودم سکوت می کنم و به شیوه خودم بزرگداشت می گیرم ...
پس برای اینکه صدای شعرخوانی ام بلندتر به گوش برسد از بخشهای دیگر و معرفی کتاب و لینک و الباقی می گذرم و فقط دو شعر آن نگاه شرجی را مرور می کنم تا یادمان نرود که او بزرگ است نه به واسطه بزرگنمایی که به واسطه بزرگ بودگی !...و این تفاوت اوست با خیل کثیری که عمری به ژستهای تن فروشانه ، تن داده اند و امروزه روز هم با لاطائلاتی این چنین سرگرمند که :
« شعرهایی گفت که خواننده برای خواندن‌شان نياز به مطالعه آن‌چنان پيشرفته‌یی در زمينه امور هنری نداشته باشد... البته زمينه‌هایی هم فراهم است که باعث می‌شود آثار ايشان از طرف مردم با استقبال بيشتری همراه شود...»
... و این همان «جهل مرکب » است که حماقت را آذین می بندد !...

قبل التحریر : متن ذیل بخشی از یک نوشته است که پیش از این – گمانم سال 1382- در پاسخ به نقدی از محمد کاظم کاظمی بر اشعار قیصر امین پور – چاپ شده در ویژه نامه مجله شعر – نوشته شد و اتفاقا باب آشنایی حقیر با استاد شد . آن نوشته هیچگاه منتشر نشد . اما همیشه خوانشی را که برای دو شعر معروف شاعر نوشته بودم دوست داشتم و امروز که دوباره به این متن نگاه می کنم چیزهایی در آن می یابم که شاید این روزها معنای بارزتری داشته باشند ... امروز شاید این اندک ؛ کوچکترین بزرگداشت برای شاعری چون او باشد که ذاتا بزرگ بود ....

**************************

« خوانشی از دو شعر دکتر قیصر امین پور»

نويسنده كتاب شعر و انديشه مي‌گويد: « شعرهاي پيچيده ، اغلب به آبهايي گل‌آلود مي‌مانند . به قول نيچه به عمد گل‌آلوده اند تا ژرف جلوه كنند . اما آبهاي زلال ژرف هميشه ژرفابشان را كمتر از آنچه هست ، نشان مي‌دهند و براي راه بردن به ژرفناي چنين آبهايي بايد شناگري دانست و الا به دست و رو تازه كردني در كنارشان بسنده بايد كرد .»
شايد شعر قيصر امين پور نزديك‌ترين مثال براي « آبهاي زلال » است . اصولا در برخورد با اين چنين اشعاري بايد خواننده ديد خود را متوجه پشت اين ظاهر ساده كند تا با « استغراق در اين بحر مكاشفت » مرواريدهاي در خور فراچنگ آرد . اتفاقا همين خصلت لايه لايه بودن شعر سبب مي‌شود كه مخاطبين اين دسته اشعار افزايش يابند چون هر كسي به واسطه نوع نگاه خود يا زاويه‌اش به چيزي دست مي‌يابد و در واقع دست خالي بر نخواهد گشت . شايد بهترين شيوه براي دست‌يابي به لايه‌هاي بيشتر اين باشد كه از خود بپرسيم چرا اين واژه ؟! چرا مثلا نه آن واژه به ظاهر مترادف ؟! چرا اين تركيب ؟! و الي آخر‌. پاسخ به اين پرسشها دريچه‌هاي ناپيداي شعر را بر ما مي‌گشايد .
.
« اشتقاق »

وقتي جهان
از ريشه جهنم
و آدم
از عدم
و سعي
از ريشه هاي ياس مي آيد
وقتي يك تفاوت ساده
در حرف
كفتار را به كفتر
تبديل مي كند
بايد به بي تفاوتي واژه
و واژه هاي بي طرفي
مثل نان
دل بست
نان را
از هر طرف كه بخواني
نان است !

منتقد بزرگواری در باب این شعر نوشته است : ‎‏‎« من دوست دارم حرف شاعر را به شكلي ديگر ، به همين هنرمندي برگردانم ، يعني وقتي بناي اين شگرد بر يك تفاوت ساده در حرف است ، چگونه مي‌توان به آن دل بست ؟! » و در ادامه اين شعر را با بيتي از سنايي مقايسه مي‌كند واستدلال مي‌كند كه اين نوع خلاقيتها عميق نيست و قراردادي‌ست و شاعر فضاي تصويري نساخته‌ست و به همين دليل چون آگاهي و نه تخيل شنونده ، مخاطب است لذا عقل دخيل است نه احساس و چون اين قراردادها به عنوان دلايل عقلي ، كاستي دارند بنابراين شعر خواننده را مجاب نخواهد كرد .
بياييد يكبار ديگر شعر را بخوانيم ، البته با همان شيوه پرسشگرانه تا ببينيم اين شعر با نکات ذکر شده اصولا همخواني دارد :
جهان از ريشه جهنم . چرا جهنم ؟! چرا مثلا نه جهيدن ؟! ( اگر مبنا فقط تجانس حروف است ! ) و چرا آدم از عدم و مثلا نه از دام ؟! و همين طور سعي از ريشه يأس و نه از ياس ؟!
پر واضح است كه بحث تنها واژگاني و هجايي نيست . شاعر مي‌گويد كه جهانمان ريشه‌هاي دوزخي دارد و آدميت‌مان ريشه در نابودي و فنا و سعي‌هامان همه به نوميدي و شكست مي‌انجامد.
ديگر اين كه در اين جامعه نسبي ، همه چيز ثانيه ثانيه قابليت تطور دارد آن هم به راحتي تغيير يك حرف در واژه ! آن گونه كه كفتار - مظهر زشتي و پلشتي و زمين‌گيري - به كفتر - مظهر پاكي و پرواز - بدل مي‌شود ! و بعد شاعر دردمندانه پيشنهاد مي‌كند كه بايد به واژگاني - بخوانيد مفاهيمي - دل بست كه مثل «نان» هستند ! كه از هر طرف بخواني شان يكي‌ست . و باز همان سوال : چرا نان ؟! چرا مثلا گرگ نه ؟! چون نان هم مفهومي نمادين دارد و در همان معنايي به كار گرفته شده‌است كه شاعري ديگر مي‌سرايد : شعرهامان بوي نان گرفت .
در‌حقيقت شاعر سرخورده از تمام تلاشهايش ، با مشاهده جهاني كه پديد آمده ، با زهرخندي بر لب مي‌بيند كه تنها طرفداران عقل معاش در هر دوره و زمانه‌اي پيروزند ( ‌لااقل به ظاهر‌ ) چرا كه به چيزي دست يافته‌اند كه چه از « ‌چپ » و چه از « راست » يكسان خوانده مي‌شود !
آيا تمام آنچه گفته شد و استفاده نمادپردازانه شاعر از واژگان و هوشمندي او در كشف شگردهاي زباني‌اي كه اين تصاوير را منتقل مي‌كنند ، تصوير‌سازي نيست ؟! آيا استفاده نو از نمادها معنايي جز تصويرسازي مي‌دارد ؟! آيا اين جز همان مفهوم « نقاشي با كلمات » است كه قباني مي گويد ؟!
بر خلاف نظر منتقد بزرگوار ، معتقدم كه مخاطب اين شعر ، احساس كمال يافته است ، نه عقل . احساسي كه بر سرخوردگي انسان از جهان ماده‌گراي پيرامونش متكي‌ست .
منتقدان در باب اين شعر و اشعار مشابه كه بر كشفهاي زباني استوارند چنین می گویند : «مشكل ديگر اين هنرنمايي هاي زباني‌، غير قابل ترجمه بودن آنهاست ... »
اصولا ترجمه شعر كار دشواري‌ست ! به خصوص شعري كه واجد پيچش و حتي شگردهاي زيبايي‌شناسانه باشد .مثلا به اين بيت از حافظ توجه كنيد :
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمي كند
به راستي چگونه بايد اين شعر را ترجمه كرد كه تمامي مفاهيمش را منتقل كند ؟! حالا از وزن و موسيقي هوشمندانه‌اش بگذريم !
و اين تنها مختص شعر پارسي نيست . آنان كه با كار ترجمه اندكي آشنايند مي‌دانند كه بسياري از اشعار اصولا قابل‌ترجمه نيستند . و اين به گمان من يك نقطه ضعف نيست چنانكه ترجمه‌پذيري هم نقطه قوت محسوب نمي‌شود . شعر بايد مخاطبين اصلي خود را - لااقل در گام اول - سيراب كند . اگر نه كار شعر هم شبيه كار سينماي روشنفكرنماي ما مي‌شود كه براي جشنواره‌هاي خارجي فيلم مي سازد و در داخل با برخورد سرد تماشاگر - حتي تماشاگران جدي سينما - روبه رو مي‌گردد ! و مطمئن باشيد چنين هنري (؟!) كه به قول نزار قباني « آدرس مردم را گم كرده است » تاثيرگذار كه نيست ، ماندگار هم نخواهد شد !

و اما شعر دوم :

« قاف »

و قاف
حرف آخر عشق است
آن جا كه نام كوچك من
آغاز مي شود !

ساده ترين خوانش اين شعر به ما مي‌گويد كه «عشق» با «ق» تمام مي شود و «قيصر» با آن شروع ! و شاعر چون اين نكته برايش جالب بوده آن را سروده‌است . چنان که منتقدی گرامی ، گويا تنها با همين خوانش با شعر طرف مي‌شود و نتيجه مي‌گيرد : « به نظر من شعرهاي سوگند ، قاف ، پيشواز و فردا از كتاب آينه هاي ناگهان شكارهاي چاق و چله اي نيستند .» و در جايي ديگر نيز ذيل همين شعر پس از آنكه اين دست اشعار را اشعاري شخصي مي‌داند ‏، مي‌نويسد‌: « شعر قاف ... تنها مخاطباني از نوع قنبر ، قاسم ، قادر ، قربانعلي و يا مثلا قندآغا را به كار مي‌آيد »(!)
بياييد باز هم شعر را با فرمول خودمان بخوانيم :
آيا تنها «عشق» با «قاف»تمام مي‌شود ؟! مثلا نمي شد گفت سماق ؟! آيا شاعر نمي‌توانست عوض همه اينها مثلا بگويد :
و (الف)
حرف آخر دنياست
آنجا كه نام فاميل من
آغاز مي شود !!
چرا قاف ؟ چرا عشق ؟ چرا نام كوچك ؟ چرا حرف آخر؟ چرا آغاز ؟ ...
خوانش فقيرانه من چنين است :
«قاف» كلمه اي اسطوره ايست . قاف و قله اش مفهوم همه آرزوهاي محالواره را دارند و به گمان من ، شاعر بر اين مفهوم تاكيد داشته است . اگرنه به راحتي مي توانست بنويسد «ق» ! پس اين تاكيد نگارشي نگاهي به معنا دارد . به عبارتي شاعر در بخش اول شعر مي‌گويد كه حرف آخرين عشق ، آرزويي محال و دور از دست است و در بند دوم ، خود را نيز از آن محالواره آغازيده مي‌بيند و محال‌انديش مي‌شمرد . تاكيد بر «نام كوچك من» به همين معناست . نام كوچك اختصاصي‌ترين نام ماست حال آنكه نام فاميل بر ايل و قبيله و خانواده ما دلالت دارد و در واقع نامي قومي‌ست . به عبارت بهتر، شاعر آغاز «خود» را در اين آرزوي دور از دست مي‌بيند .
حال بياييد از زاويه اي ديگر نگاه كنيم : اصلا قاف و مفهوم نمادينش را كنار بگذاريم ! مي شود با نگاه به تركيب ( حرف آخر ) به دو خوانش دست يافت :
1- وقتي عشق «واپسين كلام» را مي‌گويد ، شاعر تازه آغاز مي‌شود . اين نگاه، نگاهي تلخ است . شاعر آغاز شدنش را مصادف با پايان عشق و خويش را غرقه در بي‌عشقي مي‌بيند .
2- آنجا كه عشق « كاملترين حرف » خود را يا به عبارت ديگر « مهمترين » و « بزرگترين حرف » خود را ارائه مي‌كند ، تازه شاعر آغاز مي‌شود ! يعني شاعر حرفي برتر از عشق دارد و اين ديد ، ديدي مباهات‌گرانه است‌.
مي‌بينيد كه اينجا اصولا بحث بر سر كلمه «قيصر» نيست . بحث بر هويت شاعرانه است . چنان كه بحث بر سر واژه عشق و حروفش نيست و اصولا «قاف» ، «ق» نيست و ... !
و به همين دليل من با این نظر که «اين شعر، شعري شخصي است» موافق نيستم .
از سوي ديگر همين جا بخش دوم و انتهايي نوشتارم را مي‌گشايم : شعر شخصي يعني چه ؟!
براي پاسخ به اين سوال به گمانم بهتر‌است بپرسيم : شعر غير‌شخصي يعني چه‌‌؟!
آيا شعر غيرشخصي شعري‌ست كه شاعر در آن سخنگوي يك جمع است و هر چه اين جمع وسيعتر باشد ، شعر غيرشخصي تر است ؟!
يا اينكه شعر غيرشخصي شعري‌ست كه در آن به حس و حال شخصي و دروني شاعر ، چنان وجاهتي ببخشد كه مخاطب را درگير سازد ، حتي اگر در آن احساس پيش از خواندن شعر سهيم نبوده است ؟!
در نقدهای گونه گون به هر دوی این تعاریف اشاره می شود ، اما به نظر مي رسد كه در قضاوتها ، متاسفانه تعريف اول بيشتر مورد توجه قرار گرفته است .
من معتقدم كه تعريف دوم براي شعر غير شخصي بسيار مناسب‌تر و حتي هنرمندانه‌تر است . آيا تعميم احساس خودم با دلايل متقن به ديگران دشوارتر و هنرمندانه‌تر از سرودن از موقعيتي مشابه نيست ؟!
بسياري از اشعار درخشان در ادبيات جهاني برخاسته از همين معناست . سوگواره‌هاي لوركا براي ايگناسيو ، مرثيه هاي نزار قباني براي بلقيس و هزاران نمونه ديگر همه ناظر بر اين ادعايند . اصلا چرا راه دور برويم ! مثنوي زيبا و تاثيرگذار « بازگشت » اثر محمد كاظم كاظمي عزيز ، خود گواهي گوياست !...
روزي از استاد كيومرث منشي زاده پرسيدم : مرز شعر و ناشعر كجاست ؟
ايشان زيركانه پاسخ داد :« هيچ قانوني وجود ندارد ! اين مرز را مخاطب تعيين مي‌كند !»
حتي اگر به اين مفهوم معتقد نباشيم ، بي شك «پسنديدن» يك شعر ، امري سليقه‌اي‌ست و همين سليقه به من مي‌گويد كه شعرهاي « قاف » و « اشتقاق » از آثار تاثيرگذار قيصر امين پور اند .
و سخنم را با این نکته به پايان مي‌برم كه برای خوانش هر شعر ، کلیت آن را باید دریافت و تک تک اجزایش را در کنار هم به رسمیت شناخت و روابطشان را تحلیل کرد . به عبارت بهتر :
شعر مثل يك موجود زنده‌است . بدترين شيوه براي شناختن اين موجود زنده اين است كه دست به چاقو ببريم و قطعه قطعه‌اش كنيم و بخواهيم با شناخت تك تك قطعاتش به معناي « موجود زنده » دست يابيم . چنين خبطي ، تنها جسدي تكه‌تكه و بي‌جان و از ريخت‌افتاده را به تماشا خواهد گذاشت كه از هر گونه « زندگي » عاري‌ست !
شعر جراحي شده ، فاقد « شاعرانگي » مي‌شود و « شاعرانگي » نه تنها چيز كمي نيست كه شايد همه چيز باشد !

*************************

باشد که شادی ها بیاید و بپاید ...
سیامک


Comments

سلام به سيامك ارزشمند / نوشته و اشعارشما را هميشه دوست دارم / سپاس براي حضور سبزت در نگاه / زينت

Posted by: zinat noor at November 8, 2007 2:15 AM

درود ! دكتر جان ممنون از الطاف بي شمارت ...و ممنون از اين كه درباره ي امين پور مهربان قلم زدي . . . و ممنونم از نوشته ات درباره ي انجمن مجازي . خستگي مان در رفت ! شعرهاي عبدالحميد رحمانيان هم در حال بحث و گف و تگ هستند ...رهياد را هم ببين ....

Posted by: محسن رضوي at November 10, 2007 1:09 AM

راستي از كتاب هايت هنوز اگر داري 30 تا مي خواهيم براي نمايشگاه كتابمان ... كه براي فروش به اعضاي انجمن ارايه كنيم ... خبرم كن عزيز !

Posted by: محسن رضوي at November 10, 2007 1:14 AM

salam. kheili vaght bod inja sar nazade bodam. mesle hamishe ziba va taze. salam bereson ...

Posted by: kambiz at November 10, 2007 2:07 AM

روحش شاد ....

Posted by: انتظار...انتظار... at November 10, 2007 11:42 AM

سلام آقا
يادم هست وقتی نوشته را ه استاد دادم و يکی دو هفته بعد در موردش از ايشان پرسيدم، گفت: خوب فهميده. يک قرار بگذاريم و با هم مفصل صحبت کنيم.
راستی صحبتی کرديد؟

Posted by: حمید at November 10, 2007 12:14 PM

سلام..ممنون که سر زدین....شعرتون هم تصحیح شد....و پوزش به خاطر اشتباه....بازهم پیشم بیاین...

Posted by: بزرگ فیلسوف کوچک at November 10, 2007 11:20 PM

سلام
تبادل لينك ميكنيد اگر حاضريد خبر بديد
اين هم لينك سايت هاي من براي تبادل لينك

http://blog.tafrihi.com اخبار بازيگران هاليوود وايران همراه باعكس
http://www.tafrihi.ir مركزدانلود برنامه وكرك
http://www.linkarea.us اخبار بازيگران هاليوود
http://www.2kon.com اخبار جالب از سينما

خبرم كنيد
iroonikids@yaho o . com

Posted by: مهيار at November 11, 2007 3:27 PM

سلام
مطلب زیبا و جامعتان را تا حدی خواندم و بقیه را سیو کردم
یاد قیصر امین پور عزیز گزامی
با شعری از آزاده بشارتی به روزم

Posted by: اتوسا at November 11, 2007 7:25 PM

سلام دكتر عزيز...به ما كه سر نميزنيد...حتما لايق نيستيم ولي ما اينجا ميآييم...بسيار لذت بخش بود و گيرا...دقيقا مثل سيگار بعد از يك غذاي چرب تا عمق وجود رخنه كرد.صداي شاعرانگيتان تا اينجا هم رسيد...يا علي...

Posted by: mehdi naghipour at November 12, 2007 1:48 PM

ضمنا تعريف شعر غير شخصي بسيار به دل نشست...

Posted by: mehdi naghipour at November 12, 2007 1:52 PM

سلام دكتر عزيز تسليت مي گم هم به شما هم خودم هم ، همه ي دوستداران قيصر...موفقيتتان را ارزومندم. به روزم

Posted by: maryam.hosseini at November 16, 2007 2:33 AM

سلام ،
نگاهتان به تماشای رود زیبا بود

Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) at November 16, 2007 7:41 AM

سلام مهربون
به روز شدم و چشم انتظار....
بیا.......

Posted by: هانی شجاعی at November 16, 2007 5:03 PM

با سلام.
وب سایت رسمی فرزاد نامی و فرهاد نامی منتظر قدم مبارکتان است.
www.fnami.org
در ضمن اگر مایل به تبادل لینک بودید حتما اطلاع دهید.
ف. نامی

Posted by: F. Nami at November 17, 2007 10:23 AM

سلام سیامک عزیز !
با خبرهایی پیرامون چاپ کتابم ، جلسه ی نقد و بررسی آن و همچنین شعری به روزم !
در پناه دریا باشید ...

Posted by: میثم ریاحی at November 18, 2007 12:57 PM

سلام جناب دکتر بهرامپرور عزیز
کار روزگار را می بینید آقا ... در همین پست قبل از آخرین کتابش نوشتید و امروز از فراقش ... این روزهای خاکستری انگار خیال ندارند دست از سر ما بردارند ... گوشهایمان به شنیدن تسلیت عادت کرده اند ... تسلیت دردی مشترک و داغی که به این زودیها سرد نخواهد شد .
"مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر ." اما وسعت او در تنگنای زمین گیر افتاده بود .شاید ،باید پر می کشید .حال ما ماندیم و ...افسوس که نگاهمان باید تاب بیاورد جای خالی حضورش را !
خدا باران شکیبایی اش را بر قلوب نا آراممان فرو ریزد .
نمی دانم چرا نه می توانم مثل شما سکوت کنم و نه می توانم فریاد بزنم ...این روزها تلختر و بی حوصله تر از همه دلتنگیهایم هستم ...
کلام خودش را مدام برای خودش زمزمه می کنم :
هرچند که دلتنگتر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم !!!
از کجا می دانست که سه شنبه خدا کوه را آفرید ؟؟؟
انگار دلتنگیهای این روزها لجام زبان را هم پاره کرده !!!اطاله کلام را بر من ببخشایید .خوانش شما هم از اعجاز قلمش اعجاب انگیز و دلنشین بود .دست مریزاد .همچنان با دلتنگی اش به روزم و چشم به راه قدوم مهربان شما .
چرخش قلم سبزتان همواره استوار .

Posted by: رز at November 18, 2007 6:03 PM

سلام.استفاده كرديم سيامك جان....خدا بيامرزدش.

Posted by: فرهاد at November 18, 2007 6:07 PM

سلام استاد
استفاده کرديم. شاد باشي و برقرار...

Posted by: اميد نقوي at November 20, 2007 9:16 AM

تازه کردم آن کهنه صدا را .. به سراغم بيا با تصوير و واژه ها ... به روزهای دور از قلم

Posted by: میثاق بنی مهد at November 21, 2007 2:09 AM

سلام آقای بهرامپرور
خداوند روح قصیر بزرگ رو قرین رحمت خودشون قرار بده.
الان میخوام نوشته های این دو پست اخریتونو پرینت بگیرم و بخونم.
براتون آرزوی موفقیت روز افزون دارم. راستی دلم یکی از اون شعرهای ناب و قشنگ خودتو میخواد. میشه توی یه پست این کارو بکنید

Posted by: .·´¯`·«(SoReNa)»·´¯`·. at November 21, 2007 11:20 AM

سلام
با یک غزل به روزم و منتظر
هم آفریده هستی و هم آفریده ای
از نور چشم خود به جهانم دمیده ای
ای گنج ناشناخته در پیش چشم ها
بر خود هنوز هیچ کسی را ندیده ای

منتظرم ...[گل]

Posted by: محمد فرخ طلب at November 22, 2007 8:04 AM

بهترین مترجمان جهان آنهایی هستند که سکوت دیگران را ترجمه می کنند . . .
مثل همیشه زیبا بود.

Posted by: حمیده at November 24, 2007 12:11 PM

خدا آخر و عاقبت همه مان را ختم به خير كند

Posted by: محسن اشتياقي at November 24, 2007 4:03 PM

سلام سی پل به روز شد

Posted by: محمد حسین صفاریان at November 25, 2007 1:21 AM

سلام سی پل به روز شد

Posted by: محمد حسین صفاریان at November 25, 2007 1:22 AM

از من شروع می شد و از لامپ های زرد
به روزم با:
خاطرات روسپيان سودا زده ی من
گزارشی کوتاه از جشنواره مهر
و شعر تازه
به روزم و منتظر حضورت

Posted by: hamid sohrabi at November 26, 2007 6:19 PM

سلام
اگر مجنون نبود هچ كس ليلي را نمي شناخت !
آنچه در « اشتقاق » ديدم بسيار زيبابود ، بخصوص در كنار نوشته هاي شما . مثل هميشه يك نقد «مهربان» بدون بغض ، با انصاف و زيبا . شما براي يكي از آثار يك شاعر هم كه نقد بنويسيد ، صاحب اثر تا آخر عمر مشتاق نوشتن مي شود ، چون مخاطبي چون شما پيدا كرده است .

با آرزوي شادي و اميد بي پايان براي شما


Posted by: زهرا راد at November 26, 2007 9:29 PM

[گل][گل][گل]سلام [گل][گل][گل]
[گل] فراخوان های ادبی به روز شد [گل]
[گل][گل] یا عشق [گل][گل]

Posted by: farakhanha at November 27, 2007 12:55 AM

متن قبلیتو خوندم ... واقعا یه مزخرف به تمام معنا بود که وقت آدمو الکی طلف میکرد . متاسفم که وقت گذاشتم و خوندمش

Posted by: آواره سراب at November 28, 2007 3:19 AM

سلام استاد
استفاده کردم
بروزم و خیلی خوشحال میشم نظر شما رو راجع به شعرم بدونم
شاعر باشید...

Posted by: زهرا رییس السادات at November 28, 2007 10:41 AM

سلام دوست عزيز. از آشنايی با شما خرسندم. جالب بود. به من هم سر بزنید . خوشحال خواهم شد.
با تبادل لینک موافقید؟

Posted by: amirreza rasouli at November 28, 2007 2:39 PM

با سلام وعرض ادب خدمت شما هم وطن عزيز.براستي چرا بعضي از رسانه ها هدف اصلي خود رافراموش كرده به جاي اطلاع رساني صحيح وايجاد وحدت وارامش در كشور به دنبال ايجاد تفرقه و نفرتي كاذب بين ايرانيان هستند؟
چرا مسئولين اين نوع رسانه ها فكر مي كنند حقيقت فقط نزد ايشان است و ايشان تنها كاشفان حقيقتند و در سراسر ايران بهتر از ايشان هيچ فرد دگر انديشي قادر به درك حقيقت نيست و بنابر اين حق بيان ودفاع از خود را ندارد؟
آيا يك بهائي با مطالعه تهمت هاي روزنامه حق ندارد در ان رسانه حرفي بزند ودفاعي را بنويسد ؟
چرا اين نوع رسانه ها قسمتي از صفحه خويش را به گفتمان اختصاص نمي دهند تا ديگر انديشمندان نيزدر ان صفحه به دفاع از نظرات واتهامات بپردازد كه اولا اين گفتمان نشاني باشد بر ازادي ودوم اينكه مردم بهتر حقيقت راتشخيص بدهند.
ايا اين عمل زشت يعني دروغ پراكني تقرقه افكني وايجاد اشوب در يك كشور اسلامي جرم نيست ؟
وچرا رسانه ها نسبت به تهمت هائي كه به جامعه بهائي مي زنند نبايد به قوه قضائيه پاسخگو باشند؟
با راه اندازي وبلاگ ناقص خود سعي دارم پاسخي هرچند مختصروساده به آن اتهامات نخ نما شده رسانه ها بدهم ودر واقع اين فاصله را كمتر كنم . لطفا بي هيج پيش داوري، مطالب وب را مطالعه بفرمائيد منتظر نظر و راهنمائي هاي شما مي مانم
http://jooyya.blogfa.com/

Posted by: جويا at November 28, 2007 7:30 PM

به وب دكترتركي وقفزوه سري بزنيد

Posted by: سوسن at November 29, 2007 3:13 PM

درود ! در انجمن مجازي هفته ي آينده شعر شما مورد نقد قرار گرفت . ...يك شعر پيشنهادي خود را در رهياد كامنت بگذاريد لطفا و يك شعر را هم انجمن انتخاب خواهد كرد ....

Posted by: محسن رضوي at November 30, 2007 9:46 PM

من هادی ا.ب هستم و اينجا دفتر تنهايی من است
دفتر تنهايی تو شايد...

مينويسم www.hadi-ab.blogfa.com
ميگويم
اما نه نويسنده ام نه شاعريي،پيشه ام
مينويسم تا بخوانی و میگويم تا بشنوی
گرچه خود نه ميخوانم نه ميشنوم نه ميدانم اما ميبينم.
پس اگر تو هم چنينی با من باش که دفتر تنهايی من بسی تنهاست.

هادي ا.ب
نميدانم چندم آذر
نميدانم کجا!
www.hadi-ab.blogfa.com
khosh hal misham agar linkam konid dar soorate tamayol

Posted by: hadi ab at December 22, 2007 6:23 PM

من هادی ا.ب هستم و اينجا دفتر تنهايی من است
دفتر تنهايی تو شايد...

مينويسم www.hadi-ab.blogfa.com
ميگويم
اما نه نويسنده ام نه شاعريي،پيشه ام
مينويسم تا بخوانی و میگويم تا بشنوی
گرچه خود نه ميخوانم نه ميشنوم نه ميدانم اما ميبينم.
پس اگر تو هم چنينی با من باش که دفتر تنهايی من بسی تنهاست.

هادي ا.ب
نميدانم چندم آذر
نميدانم کجا!
www.hadi-ab.blogfa.com
khoshhal misham az matalebe man didan konid o dar soorate tamayol linke konid

Posted by: hadi ab at December 22, 2007 6:25 PM
Post a comment









Remember personal info?






 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63