شاعرانه ها
 

January 23, 2008 6:33 PM 

چهارشنبه - 3 بهمن ماه 1386

 

سلام
اول اینکه :..

... برف آمد ونشست روی آسفالت ... طفلک جاده !... سپید شد و یخ بست !
برف آمد ونشست روی شیروانی سرخ همسایه ....طفلک شیروانی !... رنگ باخت و قندیل بست !
برف آمد ونشست روی چراغ راهنمایی .... طفلک چراغ !...خاموش شد و خوابید !
برف آمد ونشست روی نارنج های خیابان ... طفلک نارنج !... یخ زد و عطرش توی سرما گم شد !
برف آمد ونشست روی پوست صورت تو.... طفلک برف !...آب شد و لغزید روی لبت و بخار شد ! ...

دوم اینکه :

همیشه بر این باور بوده ام که عرصه وبلاگ نویسی مجالی خوب برای بیان دیدگاه ها و تحلیل هاست . لاجرم ، چندان با کوتاه نویسی میانه ندارم به خصوص که هر بیست روز ، تقریبا ، این صفحه به روز می شود – که مجالی بیش از این ندارم – و همین سبب می شود که فروگذاشتن بخشی از گفتنی هایم – که شاید اصلا خواندنی هم نباشد !- به بهانه کوتاه نویسی برایم دلچسب نباشد .
شما که به کوتاه خواندن تمایل دارید ، شاید بهتر باشد که ، اگر میل تان به خواندن این نوشته های مطول هم هست ، بخش بخش ،مثل یک مجله ، بخوانید و باقی اش را برای روز بعد بگذارید . بی شک این هم از «نخواندن و نظر دادن» بهتر است و هم از ملالت احتمالی خواندن متنی مطول . هر چه باشد سهمیه بیست روز نوشتن را یکجا می نویسم !... شما هم می توانید در بیست روز بخوانید !

سوم اینکه :

اگر وقت دارید ، این چند لینک را ببینید :
- نقد تحلیلی گلاره بانو بر آثار موسیقی محسن نامجو در 7سنگ. به نظر من نقئی ست بسیار جالب توجه . از این نظر که نه آن چنان عوامانه ست که به امری مبتذل بدل شده باشد و نه آن قدر حرفه ای که سخت خوان و دیرفهم باشد . از این زاویه دید کمتر کسی به آثار نامجو نزدیک شده است .
- یکی از بزرگترین افتخارات خانواده من : دکتر محمدرضا بهرام پرور ، دکترای الکترونیک از منچستر و استاد نمونه کشور و استاد الکترونیک دانشگاه گیلان ، اگر چه چند سالی ست که به علت بیماری از محیط دانشگاه فاصله دارد اما هنوز هر جا در حضور شاگردانش نامی از او آورده می شود ، در برابر دانش بسیار و نیز اخلاق نکویش در کنار سختگیری های استادانه اش سر تعظیم فرود می آورند ... خود من بارها با این نکته برخورد کرده ام که نام خانوادگی ام به نام او شناخته شده است ....نکوداشت او در دانشگاه گیلان کاری بود که باید زودتر از اینها انجام می شد .... (در قسمت پایانی پُست وبلاگ لینک شده مصاحبه ایشان را می توانید ببینید ...)
- مقاله من راجع به ترانه های واسوخت پیش از این در نشریه عروض منتشر شده بود که به دلیل ویژه نامه موسیقی زیرزمینی 7 سنگ در این نشریه نیز آمده است ... دوستانی که نخوانده اند در این لینک می توانند «لیلی فقط تو قصه ست ؟!» را ببینند ...

چهارم اینکه :

برسیم به بحث کتاب ...
- «خاطرات مشترک» و «هر جاده ای به منزل مجنون نمی رسد» : این دو دفتر شعر که به فاصله یکی دو سال از هم منتشر شده اند در بردارنده اشعار خانم سارا جلوداریان ، شاعره جوان است . کتاب اول برگزیده جشنواره خوارزمی ست و کتاب دو حاوی اشعار آیینی شاعر . مهمترین نکته در مواجهه با کلیت آثار جلوداریان ، سادگی و صمیمیت متن است . به عبارت بهتر ما با شاعری رو به روییم که بنا را بر پیچش های تکنیکی و حتی تصویری و بیانی نگذاشته است بلکه بیشتر قصد نجواگری با مخاطب را دارد . او در کنار صمیمیت بادرون مایه ، این صمیمیت را در قالب واژگانش به مخاطب منتقل می کند و بنابراین مهمترین دریافت شما از شعر سیالیت احساس است . این نکته به دو نتیجه مهم منجر می شود :
اول اینکه هر جا شاعر در جاده احساس خود قدم بر می دارد و کوچکترین انحرافی را بر نمی تابد اثر بسیار خواندنی وتاثیر گذرا است :
در کوچه باغهای دلم پا گرفته ای
مثل شمیم دور و برم را گرفته ای

اصلا به فکر هیچکسی قد نمی دهد
این قدرها که در دل من جا گرفته ای

تو لهجه سلیس نباتات زنده را
از شیره حروف الفبا گرفته ای
...
تو چکه چکه لذت خون انار را
از فصلهای نوبر سارا گرفته ای (خاطرات مشترک)
نگاه کنید به روانی جملات و بر هم نخوردن ارکان جمله و استفاده مناسب از ترکیبات و. اصطلاحات عامیانه و مواردی از این دست که شاخصه این دست از اشعار است .
اما این سکه دو رو دارد و هر گاه شاعر نتواند حس خود را در کلیت شعر حفظ کند حاصل آن به بی رمقی شعر می انجامد :
به اتفاق خودم راهی شما هستم
و مثل آدمکی پای در هوا هستم

از ابتدای سفر تکه تکه می بارم
که در حضور شما خاک زیر پا هستم
...
چرا من این همه پر بار می شوم آقا !
و فکر می کنم از ریشه دعا هستم !
به لحظه های عزیزت دخیل می بندم
اگر شاعری از جنس واژه ها هستم

چقدر بوی حرم بوی سیب می آید
و من چقدر چگونه بگو کجا هستم ؟
...(هر جاده ای ...)
در این شعر که لحظات درخشانی مثل بیت : « چرا من این همه ...» دارد ، چنان که می بینید در دو بیت پایانی ذکر شده ناهمگونی بین مصراعها سبب شده است که بار حسی شاعر به منزل نرسد . رابطه بین دو مصراع در « به لحظه های عزیزت ...» برقرار نیست و تصویر نیز برجستگی خاصی ندارد . چنانکه در بیت بعد هم حرف تازه ای در شعر نیست چنانکه حسی چنان ابتدای شعر...هر چند شاعر در ادامه به سوی حس قبلی باز می گردد اما همین برون رفت مخاطب از اثر سبب می شود که جریان حسی اثر قطع شود.
نکته دوم در چنین شیوه ای کم افت وخیزی ست . شاعر بنا ندارد غافلگیرتان کند و راهی هم که بر می گزیند وحتی موسیقی شعرش آرام و کم دست انداز است . خوبی این نکته این است که حس اثر و در نتیجه حس مخاطب مختل نمی شود و واگویه های شاعر در دل مخاطب نفوذ می کند . اما بدی ماجرا آنجاست که کم اتفاقی شعر شاعر را تهدید می کند و قابلیت خوانش چندباره را – مگر در آثاری که حسی بسیار وافر دارند – سلب می کند.
نکته دیگر در خوانشاین دو مجموعه این است که کتاب اول به وضوح از کتاب دوم قدرتمند تر است هر چند از برخی درخشش های دیریاب کتاب دوم در زمینه ادبیات آیینی نمی توان گذشت . علت نیز با توجه به شیوه شاعر آشکار است . شاعر با مضمونی چون عشق یا زنانگی آمیختگی بیشتری دارد و در ضمن کارکرد حس در این دو مضمون بسیار قوی تر است ولی در اکثر شعرهای آیینی شاعر به سوی این آمیختگی حرکت می کند و بیشتر سعی در خلق تصویر و ایجاد موقعیت حسی در داستانی مکرر دارد که بی شک بسیار دشوارتر است . اصولا در شعر آیینی شاعری موفق تر است که تصویرگراست و با کشف تصاویر تازه و ناشنیده از داستانی هزاران بار نوشته و خوانده شده ، مخاطب خود را به سرزمینی تازه رهنمون می شود .
نکته بعدی زنانگی شعر جلوداریان است . این زنانگی هر چند بی پروایی هایی دارد اما از جنس زنانگی فروغ نیست . بلکه بیشتر یک احساس دخترانه آرام است :
می آوری به سمت اتاق من شب های بی ستاره کاشان را
این روزها چقدر سراسیمه ،طی می کنی خطوط خیابان را

این روزها جواب سلام ام را ، در کوچه های گمشده می ریزی
هی اخم می کنی و نفس هایم سر می دهند هق هق باران را

مثل غریبه ها شده ای دیگر ، داری فرار می کنی از دستم
هر چند در حماسه آغوشت ، داری هنوز رستم دستان را

من دختر بهاری این شهرم ، بهمن شدی که قاتل من باشی ؟
بهمن شدی که با قدم سردت ، جاری کنی مسیر زمستان را ؟
....
این حس به هیچ وجه ربطی به سانتی مانتالیسم ندارد . سانتی مانتالیسم ، بر خلاف آن چه بسیاری به عنوان فحش به هر چه مورد پسندشان نیست اطلاق می کنند ، مقوله ای کاملا جدا از حس عاشقانه یا غیر عاشقانه شعر است . در واقع بیان حس در شعر سانتی مانتالیسم نیست ، بلکه احساس گرایی بی پشتوانه و آه وافغان بی ارتباط با مخاطب را می توان سانتی مانتالیسم نامید. در شعر مورد بحث و بسیاری از آثار جلوداریان ، شما با یک پرداخت حسی طرف هستید نه ورود به ورطه احساسات گرایی. به عبارت بهتر شاعر با استفاده از حس اش شما را به همراهی فرا می خواند نه اینکه از متن دورتان کند.
در این بین برخی سهل گیری های شاعر سبب شده است فضای سهل و ممتنع شعرش دچار فرودهای نادلپذیر شود . این موارد بیشتر در حیطه انتخاب واژگان است که بی شک شاعر با تدقیق افزونتر می توانس به راحتی از انها فاصله بگیرد . مثلا در شعر زیبای سرو نقره نشان که به حضرت عباس (ع) تقدیم شده است چنین می خوانیم :
مرد با رفتنش انگار ، جهان را می برد
مرد می رفت و با خود هیجان را می برد

جاده ها از سفری تلخ خبر می دادند
سفری تلخ ، دو چشم نگران را می برد

دست بی مرد در آغوش زمین می افتاد
مرد بی دست ولیکن ، چمدان را می برد
...
نیزه ها از سه جهت ، هلهله سر میدادند
روح شیطانی دنیا نوسان را می برد
...
نام عباس که بر علقمه جاری می شد
از دل هر کلمه ، سر بیان را می برد
غزل بسیار زیباست و بیتهای بسیاری زیبایی دارد . اما در سه بیت پایانی انتخاب شده ( که از سه نقطه مختلف شعر گزین شده اند ) با تسامح شاعر در پرداخت رو به روییم . «چمدان» واژه مناسبی برای این غزل نیست واصولا توسط هیچ یک از کلمات شعر فراخوانی نمی شود . به عبارت بهتر اشاره دو کلمه «سفر» و «جاده» ، با توجه به نامی که بر پیشانی شعر نشسته است و تداعی واقعه کربلا به هیچ وجه کمکی به فراخوانی «چمدان» نمی کند. شاعر یا باید دلایل متنی بهتری برای این قافیه فراهم می آورد یا از خیرش می گذشت .
در بیت بعد باز هم کلمه «نوسان» معنایی مبهم دارد و معنای بیت را مختل کرده است .
و بیت پایانی – که به نظر نگارنده با توجه به بیت درخشان پیش از خود می توانست اصلا حضور نداشته باشد – ترکیب «سر بیان» با مفهوم مورد نظر شاعر چندان هماهنگ نیست . به نظر می رسد مثلا «شور بیان» می توانست بهتر باشد.
خلاصه کنم که جلوداریان به خصوص در دفتر نخست نشان داده است که شاعری ست که به مخاطب احترام می گذارد و بسیار به همراهی او اهمیت می دهد. غزل او که سادگی را سرلوحه رفتار خود قرار داده اند ، به خصوص آنگاه که از ترکیبات و اصطلاحات روزمره سود می برند، می توانند به خوبی زمزمه شده و دریاد بمانند. ضمن اینکه شاعر هر گاه در معدود مواردی به سراغ خلق فضاها و گستره واژگانی نو رفته و آن را با لحن خود ترکیب کرده است ، به ایجاد هوایی تازه در شعر خود دست یافته است که به نظر نگارنده ادامه آن می تواند به کشف وادی های تازه در شعر جلوداریان بیانجامد :
کز کرده اند گوشه آبادی مرا
زندان شدند این همه آزادی مرا

من مرده ام ، هنوز به بازی گرفته اند
ته مانده های بی کفن وادی مرا

هی زوزه می کشند به تندیس بره هام
هی گرگ ، گرگ ، نی لبک شادی مرا

حتی هزار سال به شیرین نمی رسند
حتی سپیدنامه فرهادی مرا

با مغزهای کوچک شان زنگ می زنند
این شعرهخای محکم فولادی مرا

یک عمر از تفاله شب چای ریختند
نسکافه های روشن قنادی مرا

اما از این به بعد به تقویم ژانویه
گم می شوند مبدا میلادی مرا

خاطرات مشترک – سارا جلوداریان – نشر قو – 1384 – چاپ اول – قیمت : 1200 تومان
هر جاده ای به منزل مجنون نمی رسد – سارا جلوداریان – نشر هزاره ققنوس – چاپ اول 1386 – قیمت 1500 تومان

***************
- داستان های کوتاه آمریکای لاتین : ادبیات آمریکای لاتین ، به خصوص در حیطه ادبیات داستانی فوق العاده است . این حس خوب بعد از خواند آثار آن خطه، شاید به خاطر همسویی و همراهی غریبی ست که بین فرهنگ شرقی ما و فرهنگ آنها – علی رغم همه دوری های ظاهری - وجود دارد . در کنار این طنز استوار این دست از آثار به دلپذیری شان می افزاید . مجموعه مورد بحث با گردآوری روبرتو گونسالس اچه وریا و ترجمه بسیار خوب عبدالله کوثری ، در برگیرنده دوره کاملی از آثار نویسندگان مطرح آمریکای لاتین است که به تفکیک زمانی از متقدم به متاخر آمده اند و رنگین کمان زیبایی از تطور تاریخی ادبیات آن مرز و بوم را به تماشا می گذارد . در آغاز هر داستان بیوگرافی و کتاب نگاری کوتاهی از نویسنده و تاثیر او بر ادبیات آمریکای لاتین آمده است . داستان ها همه زیبای اند به خصوص : داستان دوشیزه ( با طرح نمادیم و اسطوره ای اش ) ، آن جا که شیطان پانچو اش را گم کرد ، جوجه سرکنده ( و خشونت دهشتناک اش ) ، مردی که زبان جاوه ای بلد بود ( و طنز اجتماعی تلخ اش ) , سوزن بان ( باز هم طنزی ویرانگر ) و ....
اما گل سرسبد همه این آثار به نظر نگارنده ، داستان فوق العاده «وقتی زنان مردان را دوست می دارند » از روساریو فره است که در پایان کتاب آمده است . ظرافتهای روانشناسانه متن و تبدیل شدن راویها به یکدیگر ، به ظرافت و با پرهیز از سر در گمی مخاطب که به واسطه ترجمه بسیار خوب نمود بیشتری یافته است ، در کنار شیوه شخصیت پردازی هنرمندانه وبدیع اثر به شاهکاری شگفت انجامیده است .

داستانهای کوتاه آمریکای لاتین – گردآوری : روبرتو گونسالس اچه وریا – ترجمه عبدالله کوثری – چاپ ششم 1385 – نشر نی – 390 صفحه – 3000 تومان
***************
- دویدن در میدان تاریک مین : نمایشنامه 4 پرده ای مصطفی مستور ساده و کم پیرایه است . این سادگی ، در این مورد به خصوص ، برای نویسنده آثاری از جمله « روی ماه خداوند را ببوس» و «چند روایت معتبر...» و البته « استخوان خوک دست جذامی» نکته مثبتی تلقی نمی شود . مستور نویسنده ای مضمون گراست و به حرف و اندیشه اش اهمیت زیادی می دهد . هر گاه این اندیشه مداری بر محمل هنر می نشیند و از شعار فاصله می گیرد ، به یک اثر قابل تامل می رسیم و هر گاه بالعکس به دام حرف زدن می افتد ، اثر به شعرا پهلو می زند . اثر حاضر متاسفانه ، به خصوص در هنگام زدن حرف اصلی اش ، به وادی شعار رانده شده است . به ویژه این نمود ناشی از این است که بستر اصلی داستان نیست بستری ناآزموده و نو نیست و حکایت شهر- قلعه ای که ادمیان را به قبول جبر ستمکارانه اش ناگزیر کرده است والیناسیون – خودباختگی (مسخ)- ناشی از آن بارها و بارها - از 1984 تا فیلم سراسر هالیوودی قلعه از دنیای قشنگ نو (اثر هاکسلی) تا شهربندان ( جواد مجابی ) – دیده و خوانده شده است . بنابراین در این بستر تکراری باید شیوه ای مناسب اتخاذ می شد که حاصل کار به خلق موقعیتی تازه برسد که نشد !....
علی ای حال و علی رغم کم توانی کلیت اثر ، دوستداران آثار مستور می توانند حرفها و جملاتی را که دوست دارند در میان سطور کتاب شکار کنند :

یاقوت : قربان ماهان می گه اختیار وقتی معنا داره مه نظمی در کار باشه و شما بتونید نتیجه کارتون رو پیش بینی کنید . [مکث] ماهان می گه وقتی هیچ چیز رو نشه پیش بینی کرد ، معنی ش اینه که وقتی شما کاری رو انجام می دید نیروهای دیگه ای به جای شما نتیجه کار رو تعیین می کنند ؛ و این دقیقا یعنی بی نظمی . به تعبیر خودش دویدن در میدان مین اون هم در تاریکی محض . به همین خاطره که او به این نتیجه رسیده که اختیار تابع نظمه و تا نظمی نباشه ، اختیار هم معنای روشنی نداره ....

دویدن در میدان تاریک مین – نمایشنامه در چهار پرده – مصطفی مستور – نشر چشمه – چاپ دوم – 1385 – 53 صفحه – 800 تومان
***************

پنجم اینکه :

برای حسن ختام این پُست ، شعری زیبا از نزار قبانی را برایتان انتخاب و از انگلیسی ترجمه کرده ام . متن اصلی شعر در پیوست امده است و با کلیک روی لینک می توانید آن را ببینید . دل بدهید به شعر شورانگیز نزار نازنین !

عشقی به من بده تا سبز شوم و بشکوفم
نزار قبانی
برگردان از انگلیسی : سیامک بهرام پرور


گوش کن ، بانو!
به دقت گوش کن !
چون در آتش اشتیاقی ام
که شاید دیگر بار
به تکرار خود برنخیزد .
حسی غریب ؛
شوری شاعرانه ؛
آذین بستهء اندوه اش ؛
چرا که همواره
رد مرا بو می کشد ،
اندوه !

تنگ در آغوشم گیر ، بانو!
چرا که در اوج مستی ام ؛
رگهام خشکیده اند و
استخوانهام پاشیده ؛
دستی بجنبان و گیسوانت را
در رودسار جنون ام بشوی !
جنون عشقی که هیچگاه
به وصف در نمی آید.

بخوان مرا ، خانم!
خوب بخوان !
چرا که مخاطبی ماه زده می خواهم
تا شعرم
بر مچ دستهاش
چون النگویی بلغزد و
دنیا را
در قامت شاعری ببیند .

مست شو ، بانو !
مست از من !
آن چنان مست که دریا به رنگ گل سرخ درآید،
به رنگ شراب تیره ،
به رنگ خاکستری ،
به رنگ زرد ؛
و چه زیباست
زنی که در حضور شعر
تلو تلو می خورد و
مست می شود.

من
در زیباترین نمود ام هستم،
در درخشان ترین لحظات تمدن ام ،
آه !
آن گاه تن به عشق می سپارم
که متمدن شده باشم ؛
بختی دیگر به من بده
تا تاریخ را بنویسم ، بانو !
چرا که تاریخ
هرگز به تکرار خود برنمی خیزد .

تغییر می دهم تاریخ را
با عشق ،
چنان که تاریخ زنانگی را ؛
شعر به چه کار می آید اگر
چیزی را عوض نکند ؟!
شاعر به چه کار می آید اگر
چیزی را عوض نکند ؟!

با هر حکایت دلدادگی دیگر
افزون شده بر گنجینهء حکایات کشورم ،
گل سرخی
پوست می ترکاند از عطر
و ماه ِنیمه شب ِتابستانی
فواره می زند از شیر .

50 سال پریده ام
از مین زاری به مین زاری دیگر ،
برای فراخواندن ملتم به تغییر؛
نه!
دیوار پلشتی را فرونریخته ام ،
نه از آن گونه که می پنداشتم ؛
تنها من ام،
کسی که از انفجار خودم
منفجر شده ست !

بعد 50 سال
هنوز باید
ماده آهویی را ببینم
که از شکارچی اش می گریزد ؛
هنوز باید
زنی را بشناسم
که به دنبال رهایی اش می گردد.

2
فوران می کنی در خاطراتم
از سپیدی یاس و
از فواره های غرناطه ،
از اشکهای ماندولین (1)،
چه می توان کرد ، بانو!؟

پیانو
غرق می شود در نت هایش ،
تمام گنجه ها قفل می شوند ،
و شراب دریا سرخ ست .

تعریفی ندارم
برای اشتیاق ،
روزی
گل سرخی می شود بر یقه پیراهنم ،
دیگر روز
خنجری می شود بر بسترم ،
روزی
اخگری سوزان در دستم ،
دیگر روز
نیشکری در دهانم .

در شگفتم از این !
هر کجا که به دیدارت می آیم
زمان به سبزناکی برگ است و
هر گاه که نگاه می کنیم به ساعت هامان
شکوفه می شوند.

مزارع قهوه مان ،
چون نهالی بر می آیند
سبز ؛
و اشتیاق ،
به گاه خیره شدن بر هم ،
در نی نی چشمان مان
به سان سر سبزی بهار
سوسو می زند .

در داستان تو و من
چه رخ داده ، بانو ؟!
هر گاه گمان می برم
گیسوانت را پوشانده ام
با بوسه هایم ،
موهایت
در همان دم ،
قد می کشند .

3
هر صبح گاه
این احساس به شگفتم می آورد :
به هر چه رو می کنم ،
شعر می شود !
به هر چه دست می کشم ،
شعر می شود !

وسایل کوچک من،
وسایل کوچک تو
شعر می شوند ؛
قهوه جوش
با شوقی شورانگیز
شعر می شود :
دیوانهای غزلی
که هر دو دوست شان داریم.
آن گونه که حوله
در آغوشت می گیرد و
رد آب
طرح تنت را می کشد.

به ریتم واریاسیون های شوپن
اورتور های موزارت
طعم نخستین بوسه
پیش از صبحانه ؛
نزول پای مرمرین تو بر فرش ،
تماس بُرس با گیسوانت ،
لغزش مداد بر گوشه گوشهء چشم ات ،
چه به جا می ماند ؟
چه به جا می ماند از جهان
اگر موسیقی و شعری وجود نداشت ؟
اینها ، بانو!
برگ برگ تاریخ اند
که می وزند
در زندگی مان؛
و تاریخ
هرگز به تکرار خود برنخواهد خاست !

این روزها
چه بر سرم آمده است ، بانو!
هر چه می خوانم
شکوفه می کند،
هر چه می نویسم
غنچه می دهد !
زبانم
قد راست می کند
چون تاکی ،
اسم هایم
شکوفه های سیب ،
فعل هایم
بوته های تمشک ،
حروف مصوت ام
دسته دسته گلهای وحشی ،
حروف صامت ام
رُسته در کناره جاده ،
وزنهای عروضی ام
سبزی علف ،
سبزی خزه ،
سبزی سرخس ؛
و بند بند شعرم
جوانه می زند و برگ می دهد
در خاک گلدان !

در چشمهامان چه چیز
رنگها را در می آمیزد ؟
با تلفن حرف می زنیم و
صدامان
در سبزناکی تابستان
ژرف می شود ؛
بر مبل می لمیم و
خوشه های گندم تن ات
خرمنی سبز و طلایی می شود؛
و اگر حتی
در چنبره اندوه فرو افتیم
غم را
هماره سبز خواهیم یافت.

اگر در کافه ای پا بگذاریم
پیشخدمت و
هر آنچه در شعاع عطر تو باشد
به سبزناکی استوایی بدل خواهد شد.

4

بانوی آب !
تو که می بریم به بهار و
ستاره ها را
تاکستانها و دانه های کاج را
هدیه می کنی به من ،
تو را سپاس !
هزار هزار بار ،
به پاس سخاوت ات .

من
دیرسالی
در بیابانی بایر می زیستم
و اکنون
سبز می شوم و
می شکوفم
به برکت عشق .


(1) سازی بومی شبیه به گیتار اما کوچک تر .

********************
سبز باشید و شکوفا به برکت عشق !
سیامک


Comments

سلام. با قلمی برفی وبلاگ " ترانه ای که نخواهم سرود" به روز شد. از دیدارتان در این خانه خوشحال خواهم شد

Posted by: مریم مایلی زرین at January 24, 2008 10:26 AM

سلام
یه خواهش آقا سیامک
میشه یه جایی رو معرفی کنید که بشه مجموعه ی کلملی از اشعار آقای یداللهی رو پیدا کرد ؟
یا کتابشون رو معرفی کنید
من هرچی گشتم چیزی پیدا نکردم
قبلا ممنون از کمکتون

Posted by: مرجان at January 24, 2008 11:47 AM

سلام سیامک جان.دست مریزاد.مطالب بسیار پرباری نوشته ای.ترجمه هم که عالیست.دست مریزاد.

Posted by: جلیل صفربیگی at January 24, 2008 3:15 PM

مرسي سيامك جان
خوانده ایم و می خوانیم عزیز ...


شروه با آثاري از بهرام اردبيلي ، پرويز کريمي ، م.مويد ، احمد سينا ( مومني ) ، پگاه احمدي ، رضا حيراني ،نيما صفار ، شعبان بالاخيلي ، ميثم رياحي ، رضا اسدي ، حبيب موسوي بي بالاني و انتشار خبرهاي ديگري به روز است ، : http://www.sharveh.blogfa.ir

Posted by: ميثم رياحي at January 25, 2008 3:55 AM

سلام مؤمن. ما عجالتاً همه بخشهاي اين پست را خوانديم. اشكال كه ندارد؟

Posted by: ابن محمود at January 25, 2008 9:27 AM

سلام آقای دکتر!
خب از انجایی که من به زندگی مشترک در همه وجوه معتقد ام گفتم تحولی به وجود بیاورم...چیپس که به گفته شما با تو ست...باقالی پلو با محسن...وبلاگ هم با سینا!!!
گلاره بانو یتان را سلام برسانید

Posted by: elham at January 25, 2008 6:11 PM

سلام
نشر شاسوسا آماده ی دریافت و چاپ آثار شما در هر موضوعی است.
در صورت امکان شاسوسا رو به وب خود اضافه و به دوستان خود معرفی کنید.
با سپاس
نشر شاسوسا
http://shasoosapub.blogfa.com

Posted by: نشر شاسوسا at January 26, 2008 12:21 PM

سلام .... مطالب رو خوندم ... اما شعر رو نه یعنی بعدا میخونم ....کتاب داستانهای کوتاه امریکای لاتین رو خوندم داستان آخرش رو فکر کنم هفت باری خونده باشم الحق زیباست و ارزش چند بار خواندن رو داره ... ترجمه هم زیبا و بی نقص و روان ... نقدی هم که بر کتابهای خانم جلودارین نوشته بودید جالب بود ... لذت بردم در کل ... ممنون که سر میزنید و میخونید ...راستی حدود یکماه پیش یک گروه از بچه های شاعر بوشهر اومده بودن شیراز انجمن جمالی ...دنبال شما میگشتم بینشون که یکیشون به من گفت این گروه رو ارشاد فرستاده!!!... تا بعد

Posted by: رامین at January 26, 2008 2:01 PM

درود عزیز. رد پاتونو هرجا ببینیم دنبالش می ریم. دختری روی پل را هم دیده ام و شدیدا دوست دارم. مخصوصا ده دقیقه ی ابتدایی فیلم را با آن دیالوگ های فوق العاده.

Posted by: میثم یوسفی at January 26, 2008 3:24 PM

سلام ... ممنون که گفتید ... باور کنید من دو سه سال است وبلاگ شما را میشناسم و به آن سر میزنم و از همان موقع تا به حال فکر میکردم شما بوشهری هستید ...شاد باشی ...تا بعد

Posted by: رامین at January 26, 2008 8:19 PM

سلام و عرض ادب
قلمتان پیشتاز
هم از نقد عالیتان لذت بردم هم از ترجمه ی روان و دقیقتان.
و البته سایر مطالب که همه خواندنی بودندو لذت بخش
.....
هم شعر ، ترانه خوان زیبایی بود
هم نقد ، نوید بخش والایی بود
با این همه حرف دیگری نیست مرا
این پنجره بسیار تماشایی بود


Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) at January 26, 2008 9:20 PM

سلام

بله ممنونم از لطفتون پيداش كردم البته چاپ قديمي ترش رو كه مال سال 70 هست

برقرار باشيد و عشق همراه همارهء تان باد!

Posted by: حسين مصطفي پور at January 27, 2008 3:47 PM

سلام وبلاگ مفیدتان را خواندم . خیلی متشکرم .

Posted by: نازنین at January 27, 2008 5:13 PM

سلام. آقا فقط به عشق تو به روز كردم با شعر ارمني.اين پستت رو هنوز نخونده ام كه حرفي بزنم.به موقع مي خونم. فداي تو

Posted by: فرهاد at January 27, 2008 7:34 PM

مثل همیشه زیبا ظریف وسودمند و خواندنی....خدا شما را حفظ کند.

Posted by: م.ر.ت at January 27, 2008 9:44 PM

سلام ... هنوز هم شرمنده ام از لطف و بزرگواري تان ، كتاب تان را همان روز خواندم و روزهاي پس از آن مجموعا 3- 4 بار سر به بن ، يادداشت هايي هم برداشتم اعتارف مي كنم غزل هاي پيچيده ايست نياز به كار حرفه اي دارد كه در توان من نيست اما در حد بضاعت خودم حتما برگ سبزي خواهم نوشت ... در مورد مطلب پور نوگرافي من نگفتم اروتيسم پايه ي پورنوگرافي ست اما مطلبي كه نوشتم هم همان بحر در كوزه بود و ... اميدوارم بتوانم تكميلش كنم

Posted by: آزاده at January 27, 2008 10:00 PM

سلام متشکرم از قدمهایت که نهادی برچشمهایم و می بوسمت دورادور ..اشنایی ام را تبریک می گویم با تو وامیدم به اینده ای گرم است و با حضورتو...لینک دادم ضمنا

Posted by: میثم امانی at January 28, 2008 9:58 PM

درود بر عزيز دلم دکتر بهرام پور

بی گمان يافتن تارنما هايی از اين دست و نيز بودن بزرگوارانی سخن سنج در جهان رايانه ی سرمايه ای گرانسنگ برای ناچيزانی چونان بنده است . همواره نوشته ها و سروده های پر شور شما را پی می گيرم و همانگونه که در تارنمای انجمن مجازی نيز عرض کرده ام ، بسيار دوشت داشتم که در باره سروده های شما بنويسم . اما آنجا بخت با من يار نبود . برگردان پرمايه ، شورمند و جاندارتان را چندين بار خواندم . دست مريزاد .

از بن جان آرزومند شادکامی شما هستم . راستی ديريست تارنمای شما را بر جان و دلم افزوده ام .

ارادتمند شما : پيام سيستانی

Posted by: پيام سيستانی at January 29, 2008 2:25 AM

حضرت محمد ، پیامبر خوبی ها (درود خدا بر او باد) : سخاوت درختی از درختان بهشت است که ...
مطلبی از وبلاگ عالین نجاتی :
استاد چونگ : تکامل هر یک از افراد بشر در چند مرحله بعمل می آید ...
یک توضیح : به دلیل ایجاد مشکل در شناسه(آیدی) مدتی است نمی توانم به روز رسانی هایم را از طریق مسنجر اعلام کنم و همین طور به ابراز محبت دوستان بسیار بدهکارم ...
غزل :
یک سو توئی و آن طرف میز دیدنی است
دستان بی اراده ی من نیز دیدنی است

دندان به گوشه های لبم آشنا شده
در بین ما احاطه ی پاییز دیدنی است
سپید :
بی واژه حرف می زنم
با تو
یک آن کافی است
رها شوم
.
.
.
رباعی :
ای عشق ...
باید همه جا رو به تو تعظیم کنیم
ترانه :
نه به داره نه به باره
اشک ما رو در میاره
سر شب تا خود فردا
شُر شُر حادثه داره
.
.
.
تا پایان بهمن ماه چیزی نمی گویم و شما را خواهم شنید .
شما که عاشقانه دوست دارم تان

Posted by: محمد فرخ طلب at January 29, 2008 6:06 AM

سلام و یه شاخه مهربونی ... ترجمه ی خیلی خوب و روونی بود ... یادش بخیر .. پنج شش سال پیش من هم نشستم و تقریبا سی چهل تا از شعرهای نزار قبانی رو از عربی ترجمه کردم ...نمی دونم چرا و چی شد که دیگه ادامه ندادم ... نزار قبانی یه کتاب داره " مئه رساله حب " شاید خونده باشید. عاشقانه هاشه. قشنگن . اگه بتونید ترجمه کنید حتما یه ترجمه محکم و روونی میشه .

Posted by: شیدایی at January 30, 2008 12:58 AM

تو دلم می مونه اگه باز هم برای نمی دونم چندمین بار بنویسم که من کشته ی این اول اینکه هام !!

Posted by: شیدایی at January 30, 2008 1:00 AM

این تراﮊدی شخصی ست نیست؟
.
.
.
.
نظر شما چیست منتظریم؟

Posted by: محمد غلا می پور at January 30, 2008 2:03 AM

سلام. انصافاً نوشته گلاره خانم عالي بود و ديد مرا نسبت به كارهاي نامجو بازتر كرد.كتابهاي خانم جلوداريان را هم حتمن بايد بگيرم بخوانم. بابت معرفي ديگر كتابها هم ممنون. ترجمه هم مثل هميشه عالي. خلاصه آقا دستت درست.پر پيمون

Posted by: فرهاد at January 31, 2008 2:53 AM

سلام...
ممنونم از حضورتون و نظر ارزشمندتون.
نسبت به بنده لطف دارید
انشالله از نقد بی نظیرتون هم ما رو بهره مند کنید
خدانگهدار
یا علی...

Posted by: کاظم بهمنی at January 31, 2008 4:04 PM

خیلی دلم می خواست تا آخر بمونم که اگه شعری می خونید بشنوم ... نشد ... خوشحال شدم از دیدارتون ... هرچند خیلی خیلی کم بود...

Posted by: شیدایی at January 31, 2008 8:11 PM

سلام دكتر
خوبي؟
آقا شماره 2 نشريه درآمد
البته آدرست را براي تقديم نداشتم
(به همان علت قديمي به سرقت رفتن لب تاپ)
5شنبه اختتاميه جشنواره غزل پست در تهران است
من احتمال 99% مي آيم
دوست دارم ببينمت
و نشريه را تقديم كنم
گذشته از اينها دلم برايت تنگ شده
خودت مي داني كه اهل تعارف و اين مسخره بازي ها نيستم
به همسر گرامي هم سلام برسان...

Posted by: سيد مهدي موسوي at February 1, 2008 9:15 AM

سلام: مطالب شما اینقر خواندنی هستند که طولانی بودنشان آزار دهنده نباشد...مخصوصا نقد و شعر آخر پست.قلمتان همواره سبز...

Posted by: یواشکی at February 1, 2008 11:22 AM

غزل عقدنامه‌ی شما رو توی وبلاگ گزاره دیدم. حرف نداره. واقعن مرسی.

Posted by: لیلا at February 1, 2008 1:29 PM

سلام.
در این پست عینک کور می خوانید :
خبر هایی مهم در مورد نشریه همین فردا بود
خبرهایی مهم در مورد جشنواره غزل پست مدرن
یک غزل مثنوی جدید ...
منتظر شنیدن صدای پایتان هستم ... خیلی ...

Posted by: لیلا اکرمی at February 1, 2008 5:01 PM

سلام دوست عزیز. از آشنایی با شما خوشبختم. مطالب جالبی بود که مقبول افتاد.منتظر حضور سبزتان هستم. بدرود.

Posted by: امیررضارسولی at February 1, 2008 6:28 PM

سلام به شما دوست عزیزوگرامی.
واقعا خوشحالم کردین. به حضورتون افتخار می کنم.وب سایت شما بسایر آموزنده و زیباست. همیشه برام محتوی خوبی رو به همراه داره.
در راهی که در پیش گرفتید پایدار و برقرار باشید

تا بعد
یا حق

Posted by: باران at February 1, 2008 9:46 PM

درود بر شما
چقدر خوشحالم كه به اينجا آمدم.
از انتخاب سروده ء زيباي مرد شعر عرب ( قباني ) بسيار ممنونم .
بازهم خواهم آمد.

خرد نگهدارتان باد .

Posted by: يك اتفاق ساده at February 3, 2008 6:03 AM

سلام عزيز
اينبار با «خواب نفتكش‌ها» به روزم
قسمتي از يك شعر قديمي در ابتدا
آدرس نهايي و اطلاعات جشنواره غزل پست مدرن 5شنبه ساعت 3
شيخ فضل ا... نوري و نوام چامسكي!!
(و توضيحاتي پيرامون انتخابات پيش رو)
مطلبي تحت عنوان «قلت غولوط ننويسيم!!»
خودكشي با اعمال شاقه
(شماره تماس نمايندگان مجله در تمامي شهرها و شرايط اشتراك)
معرفي چند سايت ادبي و نشريه
و مهم تر از همه
مهم تر از همه
:
يك شعر جديد با 6 تقديم به 6 نفر...
در انتظار آمدن توام و «گودو»
تو كه خيلي وقت است آمده اي
گودو را نمي دانم...

Posted by: سيد مهدي موسوي at February 4, 2008 9:47 PM

سلام ... خيلي عالي بود البته همه اش را در دو روز خواندم ... من يكي با خواندن تحليل هاي شما و نقد هاي سنجيده تان تصميم مي گيرم ديگر ننويسم چون نمي توانم به خوبي شما تحليل كنم
باور نكردني ست كه ترجمه ي شما از متن انگليسي يك شعر عربي - حتما- اين قدر گيرا باشد اگر كتابتان را نخوانده بودم باورش سخت بود... باز هم از اين كارها بكنيد چاپشان كنيد ما در حوزه ي ترجمه ي شعر خيلي ضعف داريم ... باز هم سپاس گزارم
راستي ... به روزم

Posted by: آزاده at February 5, 2008 11:52 AM

سلام آقاي دكتر...من و سينا و وبلاگ و ......به روز ايم!!!

Posted by: elham at February 5, 2008 3:10 PM

سلام آفاي دكتر.....من و سينا و وبلاگ و....به روز ايم!!!

Posted by: الهام at February 5, 2008 3:13 PM

سلام. علي رغم طولاني بودن نوشته هاتون اصلا ملال آور نيست. خوشحال ميشم نظرتونو راجع به وبلاگ و نوشته هام بدونم.

Posted by: شيدا at February 6, 2008 7:58 AM

سلام دکتر بهرامپرور عزیز
نوشیدن حس شاعرانه نزار آن هم با قلم زیبای شما مستم کرد !راستی من بالاخره هرچه پرس و جو کردم برتابی از ترانه را نیافتم هنوز نیامده یا من اندر خم یک کوچه ام!و اینکه انقدر مجذوب قلم شمایم که گمانم بی اراده تقلب کردم قدم رنجه کنید متوجه حرفم خواهید شد ...درهرصورت ببخشید .به انجمن مجازی هم دیر رسیدم می خواستم کلی از اعجاز قلم فاخرتان تعریف کنم که ...نشد ! به روزم با
نوستالژی آفریده ابوالفضل پاشا ...
قصه استکان کمر باریک آفاق شوهانی
به صرف یک فنجان ِ سپید ِ کهنه هم دعوتید .لب تر می کنید ؟!!!
نقد و نظرتان را بی صبرانه چشم به راهم چون شدیدا به دیدگاه کارشناسانه تان ایمان دارم.لطف می کنید اگر دریغ نفرمایید . راستی مشکلات سخت افزاری هنوز مرتفع نشده ؟
اطاله کلام را هم خواهید بخشید .گلاره بانویتان را سلام برسانید .
زندگی شاعرانه تان هماره برقرار.

Posted by: rose at February 7, 2008 5:17 PM

سلام. فرصتی نبود برایم تا به دنیای مجازی بیایم. اما باید می آمدم و می گفتم. این روزها درست برخلاف خستگی که به واسطه ی شرایط اطرافم وول می خورد، عطر تند نارنج می خوانم. یعنی درست وقتی ذهنم به بن بست می رسد می خوانمش و به معنای واقعی کیف می کنم. همه چیز بهتر می شود. و این برای من خیلی خوب است. شاد باشید. دلم برای این جا تنگ شده بود.

Posted by: لیلی at February 8, 2008 1:34 PM

سلام دوست خوب. ممنونم از قدم هایتان. و اینکه موافقم با نظر محترم تان که شعر بلند چیز بدی نیست اما اضافه نویسی بی شک چیز بدی ست. و عرض بنده هم همین بوده و هست. صحبت من هم از "اضافه" بود و هست. فرموده اید: آن شعر بلند است اما اضافه نویسی ندارد. و اینکه: گویا نظر خیلی از دوستان نیست هرچند هیچ یک به شکل عملی به موارد اضافات اشاره نکرده اند. حق با شماست. اشاره ای هم می باید! اشاره اما وقت بیشتری می خواهد، که حتمن دست خواهد داد. باز هم متشکرم و از حضورتان لذت می برم. می خوانمتان.

Posted by: فریده دهداران at February 8, 2008 4:37 PM

سلام
وبلاگ وزین و پرمغزی دارید.
بی تعارف متفاوت بود با بقیه مد روزها.
پیروز باشید.
All THE BEST

Posted by: جمشید عباسی at February 8, 2008 8:27 PM

سلام و عرض ادب خدمت شما با غزلي تازه و با سبدي گل مهرباني و محبت در انتظار مقدم سبز و معطرتان نشسته‌ام. با افتخار و اجازه لينکتان کردم. ساعات و دقايقتان پر شعر.

Posted by: صبا رهگذر at February 9, 2008 2:45 PM

سلام . چه مجله ي ادبي پرباري.

Posted by: فريبا يوسفي at February 10, 2008 11:31 PM

سلام و عرض ادب و احترام
باز هم آمدم و خواندم و لذت بردم
کامیا بی خبری نیست که پنهان باشد

Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) at February 11, 2008 11:24 PM

سلام دوست عزيزاندیشمندم.
از آشنايي با شما خيلي خرسندم.
از مطالبتون بهره بردم.
.به همين خاطر شما را لينك خواهم كرد.شما هم اگر مایل بودید ما را لینک کنید.

با صبح به روزم و با حضورتان سبز ميشوم. منتظرتان هستم.

Posted by: amirreza rasouli at February 16, 2008 10:50 AM

سلام سیامک جان
اقا خواندن وبلاگ تو کار یک ساعت و دو ساعت و یک نفر و دو نفر نیست !!
سرشار از مطلب است .
به هر حال از وقتی که مطلب شکارسری رو چاپ کردم خبری ازت ندارم شاید ناراحتی نمی دانم.
به روزم

Posted by: sina at February 16, 2008 12:36 PM

سلام
مثل هميشه عالي . گاهي اوقات آدم دلش مي خواهد از يك چيز خيلي تعريف كند ولي كلمات خيلي محدودند ، خيلي ...
ترجه تان خيلي زيبا بود . البته فقط يك بار خواندمش اما بايد چند بار ديگر هم بخوانم . اما در اين يك بار هم كاملا مي شد فهميد كه ترجمه عاشقانه فقط يك مترجم عاشق مي خواهد . با سپاس
با آرزوي شادي هاي بي پايان و نو

Posted by: زهرا راد at February 16, 2008 12:52 PM

سلام.با یک غزل به شبم..ziba bod

Posted by: katy at February 16, 2008 4:13 PM

سلام سيامك جان. اول اينكه خيلي دوست داشتم نظرت رو در مورد مطلب قبليم بدونم. دوم اينكه پنج شنبه اختتاميه بالي براي پرواز اس و از قرار معلوم همه برو بچه هاي غزل معاصر و 5شنبه هاي آخر هر ماه و ديگر دوستان مي آيند مي خواستم توصيه اكيد كنم كه هم شما و هم گلاره خانوم حتمن تشريف بياريد

Posted by: فرهاد at February 17, 2008 8:16 AM

سلام سیامک عزیز ... ممنون از لطف همیشه ت ...

Posted by: کرگدن at February 17, 2008 10:36 AM


به نام حضرت دوست

برای شما که همیشه همراه و همیشه دوست
هستید ، یه خبر دارم و یه دعوت .

آموزشگاه خوشنویسی " صریر قلم " به مدیریت
جناب آقای " جعفر آذری" ، همزمان با ثبت نام ترم
جدید ، شما رو به بازدید از نمایشگاه منحصر به فرد
خودش فرا می خونه .
اگرچه گزارش های متعددی از این نمایشگاه در صدا و
سیما تهیه و پخش شده اما گمون نمی کنم هیچ
کدوم حق ِ مطلب رو ادا کرده باشند .
باید رفت و دید و دریافت!


بنشانی سعادت آباد - میدان سرو بلوار پاک نژاد نبش
۱۸ متری مطهری پلاک ۹۷ واحد ۳ - صریر قلم

۲۲۳۶۰۸۲۹
منتظر تماس و تشریف فرمائی شما هستیم .
ساغر جمشیدی - جعفر آذری
یاعلی

Posted by: س.جمشیدی at February 17, 2008 10:18 PM

bonjour
سلام.وبلاگ جالبي داريد به وبلاگم لينک کردم
شاد وسرافراز باشي

Posted by: negar at February 18, 2008 5:09 PM

سلام استاد.
يك غزل منتظر نقد شماست.
از مطلب هم كه هميشه استفاده كردم.

Posted by: اميد نقوي at March 2, 2008 2:59 PM

سلام!
چه وبلاگ قشنگی داری!
به ما هم سر بزن
خوش باشی

Posted by: say at March 4, 2008 3:41 PM

درود
خيلي زيباست و مثل همان شب مست شدم كه ميداني!
بدرود

Posted by: فروغي at March 18, 2008 4:37 PM
Post a comment









Remember personal info?






 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63