شاعرانه ها
 

February 18, 2008 6:09 PM 

دوشنبه - 29بهمن ماه 1386

 

سلام

اول اینکه : ...
.
.. دیدی دوباره همه شاعران تو را در واژه هایشان فریاد کردند؟! ...نشسته بودی در مهمانی واژه و کلمات چون جوباری آرام و رام از گلوی قناری وش آن همه شاعر می ریخت در فضا و پژواک نام تو در پس پشت مهربانی آن همه مصراع ، قطره قطره ، بر روح مخاطبین می چکید ... عصاره نام توست ، غزل !...حالا شاعرش هر که! ... فرقی نمی کند !... باید وزن زیبایی تو را شناخت و قافیه لبت را و ردیف مژگان بلندت را ... بیت ها خودشان بنا می شوند بر بلندای شکوهت ... شعر به چه کار می آید اگر نامی از تو در آن نباشد ؟!... شاعر به چه کار می آید اگر شگفتیهای تو را تقدیس نکند ؟!... من به چه کار می آیم اگر در همه سروده ها رد پای زیبایی تو را پیدا نکنم ؟!... تنها تویی که تکرار می شوی در جشنواره نورانی کلمات ...

****************************
دوم اینکه:

در این وانفسای روزمرگی های همیشه ، هر کسی در هر جایی قدمی برای ادبیات بر می دارد شایسته سپاس و تحسین است .به خصوص که این قدم برای پویایی هر چه بیشتر شعر جوان باشد . دست مهربانانی که برای جشنواره شاعران شمال کشور (ادبیات ، نقطه سر مرز ) زحمت کشیدند می فشارم وامید دارم سال به سال جشنواره ای پرشورتر را برگزار کنند . بی شک هیچ کاری بی نقص نیست که کامل تنها ذات حضرت حق است و بس . پس یاد بگیریم که نیمه پر لیوان را ببینیم و تنها از دریچه بدبینی به پدیده های پیرامون مان نگاه نکنیم تا رمقی و حالی برای حرکتهای موثرتر آتی باقی باشد ....چنین باد .

*****************************
سوم اینکه :
- تورج بخشایشی شاعر توانایی ست که دورادور آثارش را می ستودم . فرصت دیداری که دست داد بیانگر این مهم بود که چه بسیار زیبایی ناشنیده در شعرهایش نفس می کشند به خصوص در مثنویها و غزل-مثنوی هایش ....خوشبختانه او نیز خانه ای در این دنیای مجازی دارد که ما را به ضیافت شعرهایش می برد . گمانم شما نیز با خواندن شعرهای او با من هم کلام خواهید شد . بخوانید پساغزل 1 را ....
- دو سه هفته پیش روزنامه جام جم دو شعر از حقیر را به همراه نقدی از جتناب آقای حمیدرضا شکارسری در صفحه شعر جوان پنجشنبه آورده بود. با سپاس از سینا علی محمدی عزیز به خاطر لطف اش ، برای همه دوستانی که شاید این صفحه را ندیده باشند ، فایل PDF آن را جهت داونلود می گذارم : اینجا را کلیک کنید .
در ضمن متن کامل اشعار – که به علت ملاحظات خاص یک روزنامه کثیرالانتشار حذف شده است – در این لینکها هست :
بهارانه های چای - خوب بد زشت - روشنای من
- شعرهای غلامرضا طریقی حلاوتی آشکار دارند . طنز زیرکانه در کنار عاشقانگی انسانی غزلهای طریقی شیرین شکری ست که چشیدن اش صفایی دارد . بی شک مخاطبین جدی غزل معاصر چندین غزل از او را در خاطره دارند و مزمزه می کنند . خوشحالم که او نیز دریچه ای به سوی شعرهایش برایمان گشوده است .شعرهای غلامرضا طریقی را اینجا بخوانید ....

******************************
چهارم اینکه :
برویم سراغ کتابها :
- بادبادک باز : بی شک این کتاب «جنگ آخرالزمان » ماریو بارگاس یوسا نیست !...اما بی تردید اثری زیبا ، ساختارمند و در عین حال پرکشش است . ماجرای روشنفکری ادبی – و اصولا روشنفکری هنری – ما همان ماجرای سرنا را از سر گشادش زدن است !... جمله ای حماقت بار تر از این کلیشه روشنفکرنمایانه وجود ندارد که : اثری که مورد اقبال عام قرار بگیرد ، اثری عامه پسند و در نتیجه بی ارزش است !... در واقع ما فکر می کنیم که هنر همیشه دور از دسترس عامه مردم – یا به عبارت تحقیر آمیزش ، عوام الناس ! – است و تنها این ماییم که به عنوان روشنفکران بسیار اندیشمند و باسواد ، جوهره هنر را درک می کنیم !...در نتیجه هر چه همه زیبایی اش را می فهمند ، مزخرف است !...کلاس ندارد ! ...عوض اش هر چه دیگران چیزی از آن نمی فهمند برای ما کلی معنا و مفهوم متنی و بینامتنی و فرامتنی دارد !!....بگذریم !
غرض از این همه حاشیه رفتن این بود که اثر خالد حسینی رمانی هوشمندانه و دارای ساختار مناسب – با پاساژهای زمانی درست و حرکت خلاقانه در واقعیت و رویا – ست و طرفه آن که هرگز از یاد نبرده است که دارد داستان تعریف می کند !...بنابراین با اهمیت دادن به اصالت روایت سبب شده است که جذابیت داستانی متن سقوط نکند . به همین دلیل کتاب در سراسر جهان – والبته متاثر از ماجرای این روزهای افغانستان – فروشی خیره کننده یافته است . و درست به همین دلیل منتقد بسیار منورالفکر ما فکر می کند که با اثری بی ارزش طرف است !
شک نیست که در بادبادک باز، آمریکا به شکل یک بهشت موعود طراحی شده است ، شک نیست که برخی عقاید راوی شاید چندان با شریعت سازگار نباشد ، اما بی تردید منطق داستانی اثر و نیز سیر تحولات داستان همه اینها را دارای تاویل مناسب روان شناختی می کند به شرط آن که به دنبال آتو گرفتن از نویسنده نباشیم و حواس مان به شخصیت پردازی باشد !
خلاصه اینکه خواندن کتاب برای آنها که نخوانده اند توصیه می شود !...و البته در مقابل دیدن فیلم اش – در مقایسه با زیبایی های ادبی اثر - چندان توصیه نمی شود مگر اینکه دل تان بخواهد بازی زیبای همایون ارشادی را ببینید یا مثلا فیلمی هالیوودی با بهره گیری از زبان فارسی دری برایتان جالب توجه باشد – که هست !
در ضمن ترجمه ای که من خواندم بسیار روان و زیبا بود با واژه گزینی های دلپذیر .

بادبادک باز – خالد حسینی – ترجمه زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده – نشر مروارید – چاپ دوم 1384 – 3900 تومان
_________________________

- موسیقی آب گرم : اگر دلتان می خواهد یک اثر کاملا متفاوت بخوانید و بعد هوای جنون به سرتان بزند می توانید نوشته بوکوفسکی را به صورت تک دوز مصرف کنید !! ...
این کتاب کوچک که قابل خواندن در یک نشست یکی دو ساعته است ، معجونی از مستی دائم با آبجوهای تمام نشدنی جناب نویسنده ، در کنار نظرات رندانه در باب پریشیدگی های جهان معاصر و طنزی سیاه و کشنده در باره همه چیز است از جنسیت گرفته تا مذهب از جامعه تا فردیت ...هیچ چیز و هیچ کس از زیر تیغ نویسنده عاصی رهایی نمی یابد و او همه را به یک تازیانه می راند !
می شود سیاه انگاریهای کتاب را با طنز اندیشمندانه اش مزه مزه کرد و به صراحت و تیزبینی نویسنده آفرین گفت وقتی که در داستان «شاعر بزرگ» در مصاحبه راوی با شاعری از هم گسیخته ، چنین می نویسد :
- به نویسنده های جوون چه توصیه ای داری ؟
- خوب بنوشن ، تنها نخوابن ، وسیگار زیاد بکشن .
- توصیه ات به نویسنده های کارکشته چیه ؟
- اون ها اگه هنوز زنده ان ، به توصیه ی من احتیاج ندارن .
- میلی که تورو وادار به شعر گفتن می کنه چیه ؟
- همون میلی که تو رو وادار به توالت رفتن می کنه .
- عقیده ات درباره ریگان و بی کاری چیه ؟
- من به ریگان وبی کاری فکر نمی کنم . این چیزها حوصله ام رو سر می بره . چیزهایی مثل سفرهای فضایی و بازی کریکت .
- پس به چی فکر می کنی ؟
- به زن های مدرن .
- زن های مدرن ؟
- اون ها نمی دونن چطوری لباس بپوشن . کفش هاشون وحشتناکه .
- نظرت درباره حقوق زنان در اجتماع چیه ؟
- هر وقت که اون ها حاضر شدن توی کارواش کار کنن ، پشت گاواهن راه برن ، عربده کش ها رو از تو کافه ها بیرون بندازن ، توی فاضلاب کار کنن ؛ هر وقت که حاضر شدن توی جنگ پ...تون هاشون رو جلوی گوله ستبر کنن ، من می مونم خونه ، ظرف می شورم و کرک های قالی رو پاک می کنم !....

(توضیح واضحات : (...) مورد نظر جهت درگیر نشدن با فیلترینگ واژگانی ست ! )

خلاصه اینکه این کتاب کوچک را بخوانید که لذتی بزرگ دارد . ضمن اینکه به نظرم مولفه های پست مدرن در آثار بوکوفسکی بسیار پررنگ اند . البته همان چه که در جهان پست مدرن نامیده می شود .
تا یادم نرفته ، ترجمه بهمن کیارستمی نیز ترجمه بسیار روان وخوبی ست ، هر چند یکی دو جمله را می شود بهتر نیز بازنویسی کرد. مثلا همین عنوان کتاب که به نظر می رسد همان « موسیقی آب داغ » یا حتی « موسیقی آب جوش » - اگر بخواهیم کمی آزادتر ترجمه کنیم – مناسب تر باشد در مقابل عنوان انگلیسی : Hot Water Music .

موسیقی آب گرم – چارلز بوکوفسکی - بهمن کیارستمی - نشر ماه ریز – 1380 –قیمت : 1300 تومان .
__________________________

- دارم به ساعت مچی ام فکر می کنم : شعر نیمایی قالب غریبی در شعر فارسی ست . همه از انقلاب نیما حرف می زنند و دنیای اندیشگی و واژگانی او را می ستایند و از جسارت او در فراهم آوردن زمینه گذر از شعر سنتی به نو سخن می گویند اما قالب پیشنهادی او که در حقیقت گذاری بین شعر سنتی و نو است متاسفانه نادیده انگاشته می شود . نگاهی به سروده های سالهای اخیر نشان می دهد که این ادعا گزافه نیست ؛ چرا که حجم زیادی از این آثار یا به نحله های نوکلاسیک شعر مثل غزلها و مثنویها و رباعی های نو و یا به شعر سپید و حجم و امثالهم تعلق دارد و شعر نیمایی مهجور مانده است . علت شاید دشواری شعر نیمایی باشد . اینکه باید هم موسیقی و وزن کلام را چنان حفظ کنی که دامن سخن به حشو آلوده نشود و هم درون مایه را چنان بیارایی که موجودیت شاعرانه متن کاستی نپذیرد . برخی بزرگان نظیر قیصر امین پور توانستند از ظرفیتهای این قالب استفاده دلنشینی ببرند و گاه آن قدر این استفاده درونی و نزدیک به طبیعت زبان بوده است که برخی مدعیان حتی وزن را گم کرده و شعرهای قیصر را سپید انگاشته اند ،چنان که از خود مرحوم امین پور شنیدم که برخی در نقدهایشان نوشته اند که «شعرهای سپید قیصر کیفیت غزلهای او را ندارند » (!!)
سید علی میرافضلی شاعری ست که ساکنان دنیای مجازی به خوبی او را می شناسند و شعرهایش را به صورت آنلاین خوانده اند . مجموعه مورد بحث در حقیقت گزینه آثاریست که شاعر در وبلاگ خود منتشر کرده است .
در نگاه نخست بارز ترین ویژگی فرمی اشعار ، قالب نیمایی سروده هاست . در کنار چند غزل و چارپاره – که خود گذاری بین شعر کلاسیک و نیمایی ست - ، حجم اصلی اشعار نیمایی ست و اتفاقا از آن دست نیمایی هایی که شاعر به راحتی و با تسلط دلپذیری بر وزن مخاطب را به میهمانی واژه وموسیقی برده است . بسیار کم می بینیم که وزن شعر شاعر و مضمون مورد نظرش را مقهور کرده باشد و در واقع غالبا با شعری پاکیزه مواجهیم :
اولش
یک نگاه ساده بو.د
یک نگاه کودکانه ای که تکیه بر غرور داده بود .

حالت عجیب آشنا شدن
با ترنم غریب درد همنوا شدن

پله پله این مسیر
سخت شد ،دراز شد
چکه چکه این نگاه
داغ شد ، نیاز شد .
....
نکته دیگر اینکه شاعر علاوه بر موسیقی وزن بسیار متمایل به استفاده از موسیقی کناری قافیه هم هست ؛ چنان که در همین شعر فوق نیز قابل مشاهده است . به نظر نگارنده برخی اوقات این اصرار استفاده از قافیه، شعر را به سمت تصنع برده است :
باران شود در غبار
با معنی خود در آی
بی ابر ببار .
نم نم خیسم کن
ارزانم .
ارزانی من باش و نفیسم کن .

یا

نامه که آمد
زمزمه دستها هلاک و هبا بود .
نور که امد
پنجره چشمها غبار هوا بود .

اما چنان که گفته شد این لحظات افول در شعر میرافضلی پرشمار نیستند .
نکته برجسته دیگر که به شکل یک ویژگی زبانی در مجموعه حاضر است و شاید بتوان حتی از آن به عنوان پیشنهاد اصلی شاعر در این مجموعه سخن گفت ، ادغام زبان عامیانه و گفتاری و حتی شکسته با زبان نوشتاری و حتی ادبی ست :
زخم تن است و شاید بهتر شود دوباره
یاران ! چه چاره سازم با روح پاره پاره ؟

با آن غرور رعنا ، یارب عنایتی ، تا
نومید برنگردد – این بار – دست چاره
...
مشغول خویشتن را گوشی به حرف ما نیست
فریاد از این ترافیک ، این خط و این شماره ...

یا :
ای روبراه ! خستگی ام را تکان بده
در بادبان بپیچ و به امواج جان بده

تا این جزیره هیچ نگاهی نمی رسد
باران ببار بر من و رنگین کمان بده
...
در جرعه تو حنجره ام بازتر شده ست
دستت درست ، باز ازین استکان بده

دستان مان... - که لال چپیدند توی جیب -
را ... (ضایع است ، حرف زدن یادمان بده )...
...
باید از این جزیره سفرکرد – لعنتی !
باور نمی کنی که چقدر حالمان بده
( که البته بهتر بود «چقد» نوشته می شد . چون اینطور خوانده می شود . )
یا :
در دوزخ خود اسیر بودم اینجا
بی منظره پشت میله ایی که نوبد
شش ماه تمام گیر بودم اینجا .

در تمام مجموعه می توان نشانی از این رویکرد را سراغ کرد . مثل هر تکنیک دیگری این یکی نیز می تواند هم به تعالی متن کمک کند و با ایجاد طنزی دلنشین به انتقال درون مایه مورد نظر بیانجامد و هم می تواند در صورت عدم به کارگیری مناسب به افول شعر بیانجامد . در مثالهای فوق این روش به کمک شعر آمده است اما مثلا در شعر زیر به نظر نگارنده این رویه به نفع شعر نبوده است :
آتشی که سالها
زیر خاک بود و خواب رفته بود
باز هم جوان شده ست و
جون گرفته است .
...
یا:

و آنها که گوشه گیرند ، موج ترا اسیرند
سامان عافیت نیست حتی درین کناره

چشمان بی گناهت ، گاهی زلال مهتاب
آیینه نگاهت ، گاهی پر از غباره

....
نکته مهم دیگر تاکید شاعر بر استفاده از زنجیره تداعی هاست . این تداعی ها گاه لفظی و گاه معنایی ست ،گاه درون متنی و گاه فرامتنی و در اکثریت قریب به اتفاق موارد به قدرت شعر افزوده است :
موج انفجار اگر رسید
خشت و آهن و امان و عافیت
سرش نمی شود .
هر چه هست خاک می کند
خانه های شهر را
نقشه های عقل را
در سه سوت پاک می کند .

( علاوه بر استفاده دلنشین از ترکیب عامیانه «سه سوت» رابطه سوت با موج انفجار و نیز رابطه خاک کردن با خشت و خانه و انفجار و نیز تداعی ترکیب « خاک کردن» به معنای شکست دادن که با نقشه های عقل ارتباط دارد ، جالب توجه است )
یا :

ماه آمد و عروس درختان باغ شد
آیینه جلوه کرد و شبم چلچراغ شد
دستی زدم در آب و سراسیمه گر گرفت
ماهی حوض رفت و دلم نقره داغ شد .

( این شعر که شعر نخست مجموعه هم هست به نظر نگارنده بهترین شعر مجموعه است به دلیل همین تداعی ها و به خصوص تداعی های بین متنی اش. هیچ یک از پرسناژهای شعری اثر رها شده نیستند و همه اجزا تا پایان این شعر – که شعری بلند نیز هست – به کنش و واکنش مشغولند و فراموش نمی شوند . می شود این شعر را از این نظر با شعر کوچه فریدون مشیری مقایسه کرد . در مثال فوق که بند آغازین شعر است دو نکته جالب وجود دارد . اول ارتباط «گر گرفتن» با «نقره داغ» و دوم رابطه «حوض» با «نقره» و تداعی فرامتنی حوض نقره که در افسانه های ایرانی جایگاهی ویژه دارد . )
چنان که گفتم این ویژگی در مجموعه بسیار متواتر است و جهت پرهیز از اطاله بیشتر کلام به همین مثالها بسنده می کنم .
از ویژگی های دیگر اثر طنز ملایم اکثر آثار ، وفور عاشقانه ها و نیز تلاشهایی گاه گاه در جهت گذر از قافیه – در برخی از غزلها – و مواردی از این دست است . در مورد نکته اخیر تنها باید اشاره کرد که این تکنیک هم گاهی مفید فایده بوده است و گاهی نه . مثلا در همان شعر زیبای «جزیره » قافیه بیت آغازین و پایانی چنان که در بالا آمد ، این چنین است :
ای روبراه ! خستگی ام را تکان بده
در بادبان بپیچ و به امواج جان بده
...
باید از این جزیره سفرکرد – لعنتی !
باور نمی کنی که چقدر حالمان بده

که استفاده خوبی ست چرا که ضرورت معنایی بد حال بودن به قافیه و ردیف نیز سرایت کرده است . اما مثلا در غزلی به نام « موجه» به نظر نگارنده هیچ دلیل موجه ای برای بی قافیه شدن غزل و تنها متکی به ردیف بودن پیدا نمی شود :
ای دقیقه شیرین ! امشب از تو لبریزم
وی حقیقت دیرین ! امشب از تو لبریزم

جوش خورده ای با من مثل خون و اکسیژن
ناگزیر نا ممکن ! امشب از تو لبریزم

در رگم بریز ای ماه! ای تپیدن دلخواه
حس و حال نبضم را امشب از تو لبریزم

...
به نظر من تنها با تاکید بر جنون شعری نمی شود به این نتیجه رسید که شعر قافیه نمی خواهد و ضرورت معنایی محکم تری باید وجود می داشت .
خلاصه سخن آن که مجموعه « دارم به ساعت مچی ام فکر می کنم » مجموعه هدفمندی ست چه در زمینه پرداختهای ساختاری و تکنیکی و چه در زمینه درونمایه و اندیشه های شاعرانه . این هدفمندی هر چند گاه گاه فرصت شاعرانگی را سلب کرده است اما هرگاه شعر دستادست ساختار و تکنیک و درون مایه به رقص آمده است ، حاصل کار در ذهن مخاطب قدرتمندانه جاخوش می کند؛ که از این دست لحظات در این مجموعه فراوان است .

دارم به ساعت مچی ام فکر می کنم – سید علی میرافضلی – نشر نزدیک – 1386 – قیمت 2600 تومان

***************************
پنجم اینکه : امروز سه شعر از شاعری برایتان می گذارم که به جد معتقدم انتشار قریب الوقوع اثارش می تواند اتقافی در غزل جوان معاصرمان باشد . سید محمد علی رضازاده نام درخشانی در غزل مازندران و کشور است که به واسطه حجب و حیای ذاتی اش چنان گوشه نشین است که همین اندک کارهای منتشر شده از او تنها نتیجه اصرار دوستان بوده است . کاش او کمی بیشتر به انتشار و معرفی شعر خود به جامعه اهمیت بدهد و سرعت ببخشد . سه غزل جدید از او را بخوانید تا با من هم عقیده شوید . ضمن اینکه غزل سوم کاملا داغ است ! ...و بلافاصله بعد از سروده شدن در اختیار حقیر قرار گرفته است و بنابراین در هیچ جای دیگری منتشر یا خوانده نشده است :


می ریزد از پیاله چشمت شرابها
از زلف تو گرفته جهان پیچ و تابها

پلکی زدی و صبح نخستین پدید شد
پیش از تولد همه آفتابها

با حرکت لب تو سخن آفریده شد
ای زنده از تو جمله به جمله کتابها

جوشید زیر پای تو. از قطره نخست
اوراد جاری ادبیات آبها

با گریه خنده ات هیجان را شناختم
ای اخم تو جهنم اهل عذابها

در ابرها عصاره انگور ریختی
باریده بر مزارع گندم شرابها

نان می خورند ومست به بازار می روند
افتاده از شمایل مردم نقابها

گاهی به شکل شاخه گلی می رسی به دوست
گاهی گمی میان سوال و جوابها

[]

تا چند آرزوی خودم را غزل کنم
کی می رسد حقیقت تعبیر خوابها

تا چند نان خالی و خون جگر خورم
تا چند ریزه خواری عالیجنابها

خود را ستاره ها به زمین پرت می کنند
زیباست خودکشی به مرام شهابها

لینک شعرخوانی شاعر : داونلود کنید. (مصراع آخر شعر بعد از شعرخوانی با تصحیح در یک واژه همراه شده است که در متن مکتوب اعمال شده است و نسخه نهایی اثر است .)
__________________________


تو : عقربی که در قمرم راه می رود
تو : دشنه ای که در جگرم راه می رود

گیسو رها نکن به سراغم نیا بد است
دیوانه ای درون سرم راه می رود

این روزها زمین و زمان خانه های شهر
من ایستاده دور و برم راه می رود

می بینمت به خواب و عجیب است در پی ات
هر شب دو پای در به درم راه می رود

می خواستم که گل بخرم دیدمت به راه
اصلا گلی که من بخرم راه می رود

این فکر پیر توی سرم هی عصا زنان
«شاید که از تو دل ببرم» راه می رود

من بمب خنده عقب افتاده ها شدم
دیوانه ای درون سرم راه می رود


لینک شعرخوانی شاعر : داونلود کنید.
______________________________

لباس خنده کنار درخت می شویی
به گریه ، نحسی امسال سخت می شویی

نشسته صورت ماه تو روی حسرت آب
دلت گرفته و با گریه رخت می شویی

از آب غصه اگر تشت ِسینه پر کردی
لباس ِچرک ِمن ِشوربخت می شویی
[]
تو باز ملحفه ات را به سر کشیده ای و
به گریه صورت خود روی تخت می شویی
_____________________________

عاشقانگی تان پاینده باد در معیت هزار بوسه .
سیامک


Comments

خوندم ... از سطر اول تا نقطه ی آخر ... کلمه به کلمه ... توی این سه چهارسال وبلاگ نویسی و بودن توی دنیای مجازی باید اعتراف کنم وبلاگی به پرباری خونه ی شما ندیدم. بی تعارف می گم ... گلاره ی عزیز رو سلام برسونید.

Posted by: مریم عندلیب at February 19, 2008 1:21 AM

سلام جناب دكتر
ممنونم از مهرتان. ميآموزيم.

Posted by: سيد علي ميرافضلي at February 19, 2008 7:46 AM

سلام بر شما و شاعرانه هایتان
که
همیشه می خوانمتان...
و همیشه از اینجا
با خودم
یک سبد پر از
حظ می برم.....

Posted by: ا at February 19, 2008 11:33 AM

سلام بر شما و شاعرانه هایتان
که
همیشه می خوانمتان...
و همیشه از اینجا
با خودم
یک سبد پر از
حظ می برم.....


Posted by: انتظار...انتظار... at February 19, 2008 11:35 AM

سلام سیامک عزیز ! / خواندم و لذت بردم گرامی !
از زیارتتان در جشنواره خوشحال شدم / نقطه ی زیبای این جشنواره ها همین است و بس !
سلام برسانید ...
نظرتتان را در مورد رضازاده قبول دارم ....

یا حق !

Posted by: میثم ریاحی at February 19, 2008 12:59 PM

سلام
مطالبت خیلی خوبن بهت تبریک میگم.
منم وبلاگم رو به روز کردم.
خوشحال میشم بیای و نظرتو راجع به وبلاگم بگی
بای[چشمک]

Posted by: eli at February 19, 2008 5:15 PM

سلام خوبيد؟پست پر و پيمون و خوبيه خيلي استفاده كردم...در مورد بادبادك باز يه نكته ميخوام بگم كه البته يه كم سليقه ايه،راستش از خوندن رمانها يا ديدن فيلمهايي كه عمداً يا سهواً حقيقتي رو زير سوال بردند يا قصد خوب جلوه دادن مسئله يا موضوعي رو دارند كه وجه ي خوبي نداره لذت نمي برم و آزارم ميده حتي اگر اون اثر جداي اين موضوع يك كار برجسته باشه...ببخشيد نظر شخصي بودبه عنوان درد دل يا چيزي شبيه به اين

راستي با يك ترجمه هايكو به روزم و منتظر نقد شما در مورد ترجمه ام

تا بعد

Posted by: حسين مصطفي پور at February 19, 2008 5:51 PM

ببخشيد در كامنت قبل يادم رفت آدرس وبلاگ هايكو هام و ترجمه هام رو بذارم لينكش رو در اين كامنت گذاشتم

Posted by: حسين مصطفي پور at February 19, 2008 5:53 PM

سلام
خوبي؟

اقا ممنون از شما

دلمون تنگ شد گفتيم قسمت ميشه بيايم ببينيمت
نشد
بچه ها رو هم
تازه قول هم داديم

انشالله قبل عيد يه برنامه تك ميزارم
همه دورهم
همين نزديكي ها

Posted by: بوتيمار at February 19, 2008 9:13 PM

سلام خدمت گلاره جان و سيامك خان! استفاده كردم از نوشته ها يادآوري ها و لينك ها! ما فيلم بادبادك بازو گرفتيم الان حدود يه هفته اس كه تو خونه اس و اينكه يه هفته يه فيلم تو خونه ما باشه و ديده نشه خيلي حرفه البته ولي من نمي ذارم كه ببينيمش چون هنوز كتابشو نخونديم و دلم نمي خواد كه ديدن فيلم ذره اي از حلاوت خوندن كتابو كم كنه.منتظرم كتابش به دستم برسه.از شعراي غلامرضا طريقي اون غزل از يادم نمي ره كه مي گه چشم زيتون سبز در كاسه...چقد مي خوندمش يه مدت... اگه بخوام شما دوتا رو توي يكي از همين لذت هاي هنري خودم شريك كنم پيشنهاد مي كنم فيلم يكشنبه غم انگيز رو ببينيد و از موسيقي تأثير گذارش هم لذت ببريد و البته من اين روزا بيشتر دارم از موسيقيش لذت مي برم...

Posted by: راضيه at February 20, 2008 9:53 AM

جناب دکتر سیامک عزیز سلام

سمفونی عشق ، نقطه ، سر مرز
پژواکیست در التهابِ ادراک عشق محض !، عظمت پر از شکوه و شوکتِ نواختِ "سمفونی عشق" ، با دستان خدا، بر تارهای اصیلِِِِ حنجره های مقدس، قناری وشِ فرُبد شاعرانِ آریان ...
... در پاسداشت به سپاسداشت ، نقطه ، سه... ، قطره اشک ، مانده است ، در ریتم سرخ!

Posted by: ... at February 20, 2008 4:33 PM

سلام به آقای بهرام پرور عزیز
18 بهمن خیلی سراغ شما رو گرفتیم اما...
به هر حال این طوری پیداتون کردیم
یا علی

Posted by: پویا آریانا at February 20, 2008 4:56 PM

سلام پستی باارزش خواندنی وخوب بود از خواندنش لستفاده بردم امید همواره موفق باشید وواژه های شادمانه عشق ومحبت همراه دل وروح همپای شما باشد

تقدیم به رسم شیدائی:
http://www.iricap.com/images/other/vijehnameh-2.jpg

Posted by: فرزانه شیدا at February 20, 2008 7:30 PM

سلام از مطلب خوب شما اثتفاده بردم موفق باشید
http://djmsm.blogsky.com/

Posted by: جستجو گر at February 21, 2008 3:13 AM

سلام... به روزم ومنتظر

Posted by: sima ahmadi at February 22, 2008 5:30 PM

سلام سيامك عزيز!
ممنون از توجهی كه داری به نوشته های من. من هنوز پست‌ات را نخوانده‌ام. برای گزاردن حق سپاس‌ات آمدم فعلن. همان‌طور كه گفته‌ای نوشته‌های تو را بايد مثل يك هفته‌نامه و تكه تكه خواند. باز هم ممنون

Posted by: Mohammad at February 22, 2008 6:19 PM

سلام ،
چشمم آمد تا ببیند باز هم روی تورا
بشنوم از واژه های آشنا بوی تورا
آنچنان زیباست تصویر نگاه اینجا که من
سخت سرگرم تماشایم فراسوی تورا

Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) at February 23, 2008 11:43 AM

گیسوانت به همه چیز ربط دارد / حتی سرما خوردگی بی گاهم
و چایی که هرگز ننوشیدی
باران مگر پاییز را به عقب برگرداند

سلام
سيامك عزيز
بلاگ ترانه ي ما به روز شد / منتظر حضورتان
با تشكر مهدي موسوي

Posted by: mehdi mousavi at February 23, 2008 2:00 PM

سلام به روزم نمی آیی؟

Posted by: میثم امانی at February 23, 2008 6:07 PM

صدای من که به شبها نميرسد دستش !!!...

به روزم و منتظر

[بدرود][گل]

Posted by: رضا آسیایی at February 24, 2008 12:30 AM

سلام سیامک جان. اولا تولدت مبارک. در ثانی درباره کتاب بادبادک باز خیلی باهات موافقم... اون قسمت از متن کتاب "موسیقی آب گرم" هم به قول خان داداش ما واقعا "خدا" بود :))
---
درباره بادبادک باز... من شخصا برداشتم این نبود که آمریکا بهشت موعود بوده... به نظر من به عنوان جایی برای افغانی های مهاجر تقریبا تصویر درستی رو تو کتاب آورده بود... این خیلی فرق میکنه مثلا با آمریکایی که در انتظار ایرانیان مهاجر/انگلیسی های مهاجر و یا ایتالیایی های مهاجر هست ها...
به گلاره سلام خیلی زیاد برسون و به مامان اینها...

Posted by: سارا at February 24, 2008 10:02 AM

سلام استاد.
استفاده کردم... زیاد ...
و بخصوص غزلها که یکی یکی سرشار میکنن آدم را.
از اینکه با محمد علی رضازاده هم با شعرهای قشنگش آشنامون کردی ممنون.
در ضمن یکی از آخرین غزاهام رو گذاشتم. بزرگواری میکنی اگر نگاهی بندازی ببینی چه طور شده.
موفق و همیشه عاشق...

Posted by: امید نقوی at February 24, 2008 10:27 AM

درود بر شما
جناب برهرام پرور
استاد فرزانه تارنمای زیبایتان را مدت زیادی نیست یافته ام ولی همیشه از نقل قولهایی که دوستانم از شما می کردند بهره برده ام.
به راستی شما یگانه اید و این را به واقع عر ض می کنم.
آن روز یعنی روز اولین همایش شاعران شمال کشور شما را دیدم بر خودم بالیدم که با استاد فرزانه و نیکویی چون شما روبرو شده ام.
همچنین هنگامی که داشتید شعرتان را می خواندید،به راستی مو بر بدنم سیخ شده بود و به وجد آمده بودم،شعر شما مرا باخود به فراتر از وجود خیالم برد...
من همان جوان کرواتی هستم که بارونی بلند به تن داشتم و بیرون از سالن همایش با شما لحظه ای صحبت کردم و عشقم را نسبت به شما و اندیشه ی والایتان ابراض کردم و وقت گرانبهایتان را گرفتم.
امید دارم که همیشه سلامت باشید تا ما از نوشتار زیبایتان نهایت بهره را ببریم.
به سراغم بیا اگر می خواهی بیایی،با بغچه ای فریاد بیا،زیرا که از آرامش هم دلگیرم...

پاینده و پیروز در سایه سار ایزد منان باشید
تا درود و دیداری دیگر بدرود

Posted by: آریانا آریارمن at February 24, 2008 11:38 AM

سلام دوست عزیز......
وبلاگت خیلی عالی و مفیده..... مطالبت ارزشمند و زیباست..... تبریک میگم و برات آرزوی موفقیت دارم.....
یه سر به ما بزن.... با یه شعر جدید و جالب منتظر حضور شما و دوستانتون و نظرات سازنده و ارزشمندتون هستم.......

Posted by: مجتبی اسکندری پاشا at February 24, 2008 6:49 PM

سلام دكتر
تولدت مبارك
زیباتر از تولد گلهای ارغوان
آبی تر از شکفتن روح حقایقی

Posted by: حميده at February 24, 2008 9:56 PM

سلام با ارادت وتشکر وسلام به شما وبانو...به روزم وضمنا وب بنیامین هم عوض شده با نام سلاطین گمشده...ممنون سربزنیئ..فدایتان

Posted by: حسین دیلم کتولی at February 28, 2008 3:27 AM

ostad ba naghdhaye zibaye shoma be in mabhas alage man shodam va
vebloge tataraneh.blogfa.com ro zadam
mer30

Posted by: rezarad at February 28, 2008 3:40 PM

سلام. خسته نباشی نقاد خستگی ناپذیر.
به آشیانه ما هم سری بزن
خوشحال میشم شعر ما را نیز به نقد بنشینی.
به امید دیدار سبزت

Posted by: س.گ at February 28, 2008 6:11 PM

با سلام ! سیزدهمین جلسه ی انجمن مجازی با نقد و بررسی اشعار مریم حقیقت از تاریخ دوشنبه 29 بهمن تا دوشنبه 13 اسفند 86 در حال برگزاری است . منتظر دیدار و نقد و نظر شما فرهیخته ی گرامی هستیم.

Posted by: انجمن مجازی at February 28, 2008 8:41 PM

سلام دوست عزیز
در ادامه مجموعه مطالب شعر امروز عليه شعر امروز (2)
بررسي شعر عر عر عرعر بي
علي عبدالرضايي در حمام تنهاا آواز مي خواند
راديو بي بي سي و كرشمه هاي عربي

وضوح درشعارهای عرعرعریان این متن ، نه شعر، که حتی آثاری از ضد شعر را نشان مخاطب نداد چراکه حتی برای شکستن بعضی نگره های آشناهم قلمی بر نمی دارد(خنثی)!
دراین متن، موجود بسیار آشنای شبنامه های سیاسی ، همراه با زبان بازیهای غیر ضروری کولاک می کند!!!! تن نمایی های عریان متن با وضوح وحشتناکی به ایستگاهی می رسد که سالها ست واگن های دیگرتران در سر سرای آن لنگر انداخته وبه گواه نوشته های دهه ی هفتادیها از نفس افتاده است.!
بااحترام هجوووووووووووووووووم به روز شد و منتظر حضور و نظر جنابعالي است.[بدرود]

Posted by: احسان مهديان at February 29, 2008 3:56 AM

سلام

Posted by: ترانه at March 1, 2008 11:30 AM

فکر کنم منو یادتون باشه
من چند وقت پیش زحمت نقد یک کتاب روب ه شما داده بود و گفتم که در اینده اگر اجازه بدین ازتون بخوام که نوشتهای خودمم نقد کنید اگر اینبار هم به دیده ی من منت بزارید ونظر بدید خوشحال میشم

Posted by: ترانه at March 1, 2008 11:36 AM

سلام دوست عزيزم
از همه ي لطفي كه به من داريد ممنون
در اولين فرصت لينك شما را با احترام اضافه خواهم كرد
ياحق

Posted by: تورج بخشايشي at March 2, 2008 12:02 AM

سلام مهربان.ممنون از لطف هماره ات.منتظر نقد جدی شما هستم بر این مجموعه ی ناقابل.تابی بر تابی از ترانه هم نیستم عزیز!منتظرم

Posted by: جلیل صفربیگی at March 2, 2008 5:47 PM

salaam naazanin

Posted by: ramin khosravi at March 2, 2008 6:58 PM

سلام...کلبه ی محقر ما رو منور بفرمایید استاد... زحمت نقد رو هم بکشید...سپاس فروان...لینک هم شدید

Posted by: وهیدباقری at March 2, 2008 8:36 PM

سلام دكتر
مثل هميشه استفاده كردم
......
با يه غـزل به روزم...
ما رو دو خط هم نقد كنيد كلي ادب مي شيم
به اميد ديدار...

Posted by: كاظم بهمني at March 3, 2008 1:26 PM

سلام دكتر !
مدتي كه از شعر و غيره فاصله داشتم . سري به وبلاگم زدم ولي از پرشين بلاگ خبري نبود .راستي چه خبر شده .
از اينكه هنوز پرانرژي در صحنه حاضري خوشحال شدم .تبريك مرا بپذير .
موفق باشي
شكريان

Posted by: mehdi shiokrian at March 3, 2008 3:50 PM

بعدازاین تا می شود از غصه دوری می کنم
امتناع از خنده های خشک و صوری می کنم
لب به لب جانم پر از بوی خوش لبخند توست
سر به زیری مرده و دیگر جسوری می کنم

آقای بهرام پرور تشریف بیاورید و ما را مفتخر کنید ...

Posted by: محمد فرخ طلب at March 4, 2008 1:28 AM

سلام. ممنون كه به وبلاگ من سر زديد.
سال نو مبارك.

Posted by: شيدا at March 20, 2008 9:17 AM

با سلام
ضمن تشکر و سپاس از شما
شعرزیباتونو مجددا خوندم
و لذت بردم با مطالب ذیل به روزم
1- شعر طعنه های بی قراری : (از خودم )
2- مروری بر مجموعه ناگهانی همیشه نارنجی (از جناب میر آقایی)
و منتظر نظرات ارزشمندتون
به روز شدین مطلع بفرمایین

Posted by: دکتر داود بیات at April 12, 2008 4:42 AM

درود آقای بهرام پرور,
من آریا مدیر وبلاگ آقای محمد علی رضازاده هستم. وبلاگ شما را در مجموعه پیوندهای وبلاگم قرار دادم.
رواق منظر چشم من آشيانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

http://www.rezazadeh-ghazal.blogfa.com

Posted by: آریا at December 3, 2008 11:49 PM


از شما دعوت می شود در مسابقه "کوچه نادری" شرکت کنید.

Posted by: کوچه نادری at March 9, 2009 3:37 PM
Post a comment









Remember personal info?






 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63