March 4, 2008 3:32 PM
سه شنبه - 14 اسفندماه 1386
سلام
اول اینکه : …
... سر پا ایستاده ای که چه ، بانو ؟!... تولد من مهم نیست !... اگر من هم نبودم ، شب با ستاره هایش ، روز با پرنده هایش ، دریا با گوش ماهی هایش و جنگل با نازکای سبز رگبرگهای نورس اش ، حدیث عشق تو را در گوش گیتی می خواندند و بر کف دستان دنیا می نوشتند .
…بنشین کنار من تا برایت بگویم چگونه چشمهات که گشوده می شوند ، خورشید زمستانی ، دزدانه از گوشه پرده سرک می کشد تا تابستان را در هُرم نگاهت مرور کند !
…گوش کن تا برایت زمزمه کنم حرفهای باران را که همین امروز سر گذاشته بود روی شانه ام و از عطر موهات چنان سخن می گفت که نسیم بهاری حسادت اش گل کرد !
… آرام بگیر تا برایت از «گنجشگکان پر گوی» ِبیشه ها بگویم که نام تو را بر بلندای مناره درختان چنان اذان می گویند که دریا به قدقامت موج می ایستد و تکبیر می گوید !
… دمی بیاسای تا جهان ، پس پشت پلکهات ، دمی بیاساید از این عشق طاقت سوز !... دل ما که هیچ ! … دنیا را دریاب !....
*************************
دوم اینکه :
چند تا لینک :
- مصاحبه من را با روزنامه قدس در این لینک ببینید ... موضوع مصاحبه نقد ادبی و به خصوص نقد ادبیات جوان و چالشهای موجود در آن است ؛ اینکه جوانان آن چنان که باید جدی گرفته نمی شوند و....
- نشریه الکترونیکی امضا شروع خوبی داشته است . آقای ابوالحسنی و دوستان زحمت زیادی برای این نشریه کشیده اند و قرار است «امضا» فقط به دنیای مجازی ختم نشود و جلسات منظم ادبی را پی بگیرد . امیدوارم این دوستان در کار خود موفق باشند چرا که هر قدمی در راه ادبیات و فرهنگ شایسته سپاس است ....
- نمی دانم این مقاله دکتر قیصر امین پور را دیده اید یا نه ... قابل توجه بیانیه نویس نسبتا محترم و همه کسانی که شاعر و شعر را پاس نمی دارند ... آخرش هم من نفهمیدم این بیانیه منسوب به کانون نویسندگان را کی نوشته ! ...همه انکار کردند و اظهار بی اطلاعی ! ...به هر حال امیدوارم کوته بینی ها روزی به پایان برسد ...
- سینما مقوله دلچسبی ست و عشاق سینه چاک سینما فراوان اند . یکی اش خود من که روزی یکی دو فیلم نبینم خوابم نمی برد ! ... همیشه معتقد بوده ام که اصل در هنر – و چه بسا زندگی – بر لذت است . چیزی که از آن لذت نبری ، لااقل در چالش با تو به عنوان یک و تنها یک مخاطب ، حتما اثر هنری موفقی نیست ؛ از سوی دیگر تا از چیزی لذت نبری، نمی توانی نگاه هنرمندانه اش را درک کنی .... علی محمدزاده از دوستان من است و به شدت دلبسته سینما و کلاسیک هایش ... نوشته های او از پُزهای روشنفکرانه معمول به دور است و در عوض مظهر عشق بی پایان او بی سینماست که می خواهد ما را نیز در این لذت شریک کند ... کازابلانکای او را بخوانید و در عاشقانگی اش شریک شوید ...
************************
سوم اینکه :
مروری کنیم بر چند کتاب :
- قصه های قر و قاطی (1): اگر می خواهید دنیای فانتزی را در عرصه هنر درک کنید ، اصلا و ابدا نباید این کتاب را از دست بدهید !...خولیو کورتاسار تکان دهنده می نویسد . این کتاب کوچک را می توانید صبح و ظهر و شب مثل یک شربت درمانگر سر بکشید و مرور کنید و گاهی تلخندی بزنید و همیشه اندیشه کنید ... دنیای فانتزی کورتاسار تشکیل شده از موجوداتی ست که به سه دسته تقسیم می شوند : دوست جون ها ، بچه مثبت ها و خُل خُلی ها !... بی شک شما به یکی از این سه دسته تعلق دارید ! ... عمق روانشناختی اثر در کنار سادگی بیانی آن و طنز حیران کننده و بی نظیرش سبب شده است که با یک اثر فراموش ناشدنی رو به رو باشیم . شگفت اینکه نویسنده ، چیره دستانه ، تمام جهان و انسانها و روابط شان را در همین دنیای فانتزی گرد هم اورده و خلاصه کرده است . دوست ندارم با یک تحلیل نیم بند و خلاصه لذت کشف کتاب را برایتان زایل کنم ، پس فعلا به همین بسنده می کنم که نخواندن این کتاب یکی از ظلمهایی ست که می توانید نسبت به خود روا بدارید ! ....ترجمه روان کتاب و معادل گزینی های هوشمندانه مترجم از دیگر موهبتهایی ست که با آن رو به رو خواهید شد ....شاید این جمله نرودا در باب کورتاسار که در پشت کتاب نوشته شده است ، زیباترین تعریفی باشد که درباره یک هنرمند از زبان هنرمندی دیگر شنیده ام ( قابل توجه جامعه ادبی ما که سایه هم را با تیر می زنند !!) :
« بدا به حال کسی که کورتاسار را نخوانده . نخواندن کورتاسار بیماری نامریی لاعلاجی ست که عوارض اش بعدها معلوم می شود . انگار به عمرت طعم هلو را نچشیده باشی . کم کم افسرده و افسرده تر می شوی .... و شاید هم به تدریج موهایت بریزد . »
جالب اینجاست که این اثر آن قدر تاثیرگذار است که منجر به تشکیل باشگاه خُل خُلی ها در نقاط مختلف شده است !...نامه کورتاسار به باشگاه خُل خُلی های استکهلم که در پایان کتاب آمده است به شدت خواندنی ست .... داستان «سفرها» دومین حکایت این مجموعه است :
وقتی بچه مثبت ها به سفر می روند ، شب را این طوری می گذرانند : یک بچه مثبت به هتل می رود و با دقت از قیمت ها ، کیفیت ملافه ها و رنگ فرشها سر در می آورد . دومی به مرکز پلیس می رود و یک صورت از اموال منقول و غیر منقولی که همراه سه تاشان است و یک لیست از محتوای چمدان ها تهیه می کند . سومین بچه مثبت هم به بیمارستان می رود و فهرست دکترهای کشیک و رشته تخصصی آنها را می گیرد .
بعد از تمام این دوراندیشی ها ، مسافران ما در میدان اصلی شهر دور هم جمع می شوند ، مشاهداتشان را با هم در میان می گذارند و به یک کافه می روند تا چیزی اشتها آور بنوشند . البته قبلش دست های همدیگر را می گیرند و دور یک دایره می رقصند . اسم این رقص ، شادی بچه مثبتهاست .
وقتی خُل خُلی ها به سفر می روند ، با هتلهای پر ، قطارهایی که رفته اند ، باران سیل آسا و تاکسی هایی مواجه می شوند که یا نمی خواهند آنها را ببرند یا کرایه خیلی زیادی می خواهند .
خُل خُلی ها نا امید نمی شوند ، چون از ته دل اعتقاد دارند که این اتفاق برای همه می افتد . موقع خواب به هم می گویند : « چه شهر قشنگی ! خیلی خیلی قشنگه !»
و تمام شب خواب می بینند که در شهر جشن بزرگی برپاست و آنها هم دعوت شده اند . و روز بعد با خوشحالی بیدار می شوند . خُل خُلی ها این طوری سفر می کنند .
دوست جون ها ساکن اند . می گذارند اشیا و آدمها آنها را به سفر ببرند .و مثل مجسمه هایی هستند که باید رفت و دیدشان . چون آنها به خودشان زحمت حرکت کردن نمی دهند .
دلم نمی آید شاعرانگی برخی داستانها را هم از شما دریغ کنم ! ...داستان «درمان» را به خودم تقدیم می کنم ! :
یک خُل خُلی مدرک پزشکی می گیرد و مطب باز می کند .
فورا مریضی می آید و به او می گوید همه جایش درد می کند ، شبها اصلا نمی تواند بخوابد و روزها نمی تواند چیزی بخورد .
خُل خُلی به او می گوید : « یک دسته گل سرخ بزرگ بخر .»
مریض ، مات و مبهوت از مطب می رود . اما دسته گل را می خرد و در جا حالش خوب می شود . لبریز از قدرشناسی ، پیش خُل خُلی می رود و علاوه بر پرداخت حق الزحمه ، به عنوان تشکر ، یک دسته گل سرخ قشنگ هم به او هدیه می دهد . به محض اینکه او پایش را از مطب بیرون می گذارد ، خُل خُلی مریض می شود . حالا همه جایش در می کند . شب ها اصلا نمی تواند بخوابد و روزها نمی تواند چیزی بخورد .
نکته اینکه این کتاب قسمت دومی هم دارد که درباره اش در پست بعد صحبت می کنم . علی الحساب این یکی را دریابید !
قصه های قر وقاطی 1 – خولیو کورتاسار –مترجم : جیران مقدم - انتشارات مان کتاب –چاپ اول 1386 - 77 صفحه – قیمت 1200 تومان .
_______________________
بی بال و پر : وقتی روی کتابی بنویسند «طنزهای وودی آلن» ، دلت برای خریدن اش قیلی ویلی می رود ! ... اما «بی بال و پر» همه آن چیزی نیست که انتظارش را داری !... وودی آلن ای که در فیلم هایش تو را میخکوب طنز روشنفکرانه و بدیع اش می کند در این کتاب تنها سایه ای بی رمق با شوخی هایی کم توان است که کمتر به اوج همیشگی می رسد . به واقع ، وودی الن در «بی بال و پر» بی بال و پر است !... شاید دلیل این امر اروتیک بودن نسبی اکثر طنزهای سینمایی آلن است که قابلیت ترجمه و انتشار کامل ندارد .... با این حال عاشقان سینمای وودی آلن نمی توانند از کتاب بگذرند چون طنز او هیچوقت – حتی در مجموعه ای این چنین – مخاطب را کاملا دست خالی رها نمی کند . برای نمونه :
برای عاشق خوب بودن باید قوی و مهربان بود . چقدر قوی ؟ گمانم بلند کردم یک وزنه پنجاه پوندی کافی باشد . در ضمن ، یادتان باشد که برای عاشق ، معشوق همیشه زیباترین چیز قابل تخیل است ؛ اگر چه برای یک غریبه ممکن است فرقی با یک پرس خوراک ماهی آزاد نداشته باشد. زیبایی بستگی به چشم بیننده دارد . اگر بیننده چشمهایش ضعیف باشد ، می تواند از بغل دستی اش بپرسد کدام دختر خوشگل است .( در واقع ، زیباترین دخترها تقریبا همیشه کسل کننده ترین شان هستند و برای همین هم هست که بعضی ها احساس می کنند دنیا حساب و کتاب ندارد .)
...
بی بال و پر – طنزهای وودی آلن – برگردان محمود مشرف آزاد تهرانی – نشر ماهریز – چاپ دوم 1384 – قیمت 1300 تومان
_______________________________
- فرهنگ شیطان : برای کامل شدن دنیای طنازانه کتابهای امروز ، باید از این نوشته دلنشین آمبروز بیرس هم نام برد ... فرهنگ شیطان اثری زیبا و خواندنی ست که جذابیت طنزی آشکار را به منصه ظهور رسانده است ... کتاب با اسلوب فرهنگ ها و لغت نامه ها نگاشته شده است و در برابر هر کلمه ای ، تفسیر و تعریفی طنزآمیز از آن ارائه شده است . طنز کتاب کاملا اومانیستی ست و بر دایره کنشها و رفتارهای انسانی تاکید دارد . نکته جالب توجه اینجاست که نویسنده در طنز خود ، گاهی شخص سوم ( کلیت جامعه ) و گاه خودش و گاهی نیز خود و مخاطب را همزمان در معرض انتقاد قرار می دهد. برای نمونه :
محبت : مقدمه ای کوتاه برای اخاذی ده جلدی
( طنز با محوریت کلیت جامعه )
خود پرست : آدم بدسلیقه ای که به خودش بیش از من علاقه مند است ( طنز با محوریت خود نویسنده )
پوچی : دلیل طرف مقابل ما . عقیده ای که انسان مجبور نبوده رنج آموختن آن را بر خود هموار کند . گفته یا عقیده ای که آشکارا با نظر ما ناسازگار است . ( طنز با محوریت خود و مخاطب )
و البته برخی بسیار حکیمانه اند :
آموزش : آن چه چشم دانا را بر نادانی اش می گشاید و چشم جاهل را بر جهالتش می بندد .
و برخی اندکی پیچیده تر :
آلبوم : ابزار شکنجه ای که در آن رفیقه های یک مرد او را در میان دو دزد مصلوب می کنند .
( توجه کنید به ماجرای تصلیب که در آن حضرت مسیح را در میان دو دزد مصلوب کردند .)
ترجمه کتاب نیز کاملا روان است و با توجه به دو زبانه بودن ، هنر مترجم در گزینش معادلها قابل تامل است . «فرهنگ شیطان» به علاقه مندان طنز و نیز مشتاقان ظرافت و تیزهوشی و البته اندیشه توصیه می شود .
فرهنگ شیطان – آمبروز بیرس – ترجمه رضی هیرمندی – انتشارات فرهنگ معاصر – چاپ اول 1385 – قیمت 2400 تومان
****************************
چهارم اینکه :
چارپاره ای از خودم تقدیم به شما و …. تو که هماره و همه جا ستوده می شوی !
تنها نکته اینکه برجسته سازی برخی واژگان به خاطر زنجیره تداعی های موجود در متن و استفاده از برخی تلمیحات و ایهام هاست که برخی بسیار آشکارند و برخی اندکی پنهان تر . در این مورد دو دیدگاه وجود دارد : یکی آن که معتقد است که مخاطب را باید با اثر تنها گذاشت تا خودش کشف کند و دیدگاه دوم که نگران عدم درک روابط موجود در متن توسط مخاطب است . من در مورد این شعر – و فقط این شعر - ، در میانه این دو سرگردانم !...فعلا این گونه برای تان نوشتم . اگر نظرتان را به من بگویید بی شک برایند این نظرات راه گشا خواهد بود …پیشاپیش از همه اساتیدی که ریزبینی و سخن سنجی شان بیش از آن است که به اشارتهایی چنین ، نیاز باشد عذر می خواهم .....
همه شاعران تو ...
حتی اگر غزل به دلم پشت کرده است
این چارپاره را به تو تقدیم می کنم
تقصیر عشق نیست اگر واژه لج کند
من لال هم شوم به تو تعظیم می کنم
تو مسجدالحلال و غزل هم زیارت ات
این واژه ها به نیت تو شعر می شوند
در آستان تو همهء زائران ِعشق
با دست من ، به دعوت تو ، شعر می شوند
تنها نه دست من ؛ همهء شاعران تو را
با کشف بیت – بوسه در آغوش می کشند
با قافیه به قافلهء عشق می رسند
وزن تو را عطش زده بر دوش می کشند
در این ردیف ِتب زدهء شاعران ِمست
من ایستاده ام که ببوسم لب تو را
ده قرن شاعرانگی از من جلو تر است
ده قرن عاشقانه ، هزاران غزل سرا :
این رودکی ست ! اول صف ؛ مات چشم تو !
خاقانی ست آنکه نشسته ست روی خاک !
آن هم نظامی ست که مجنون تر از همه
از هجمهء نگاه تو خونین و چاک چاک
آن مولوی ؛ که ماه تو را شمس دیده است
فهمیده رقص گیس تو هم جز سماع نیست
حافظ که ساق پای تو را دید می زند
از یاد برده است که ساقی و جام چیست !
سعدی سعادتی ست برایش سفر به تو
اما بهشت را به گلستان نمی برد
خواجو که شعرهاش لبت را چشیده اند
دیگر دوباره زیره به کرمان نمی برد !
صائب تو را نوشت که کارش درست ماند
جامی تو را چشید که دیوانه تو شد
بیدل فقط شبی به تو دل داد و بعد از آن
آیینه دارِ گوهر ِیکدانهء تو شد
تکثیر شد شکوهت و نشناخت هیچ کس
، حتی بهار ، سَبک ِطربناکی تو را
از شهریار معنی ِعشقت سوال شد
او منزوی شد از همه تا پاکی تو را –
- در خط به خط ِشعرِ جوانش قدم زند
تو آن زنی ؛ زنی که مسود شدی در او !
پیراهن تو را به تن شعر کرد تا
همراه برکه با تو شود گرم گفتگو
...
تکثیر تو به روی ورقهای این جهان
، از شرق تا به غرب ، لطافت نوشته است
یک گوشه از تمامی این دلنوشته ها
صد نامه ای که پابلو برایت نوشته است
مدیون تو ، نزار ؛ که با عاشقانه هاش
در چشم تو به بندر امنی رسیده است
لورکا ، دوباره ماه زده ، رأس 5 عصر
گیتار را شکسته ، به آتش کشیده است ....
...
...
من فکر می کنم همهء عاشقان تو
در شعرهای خود به تو تعظیم می کنند
من فکر می کنم که چرا لال مانده ام ؟!
من فکر می کنم ...
... به تو تسلیم می شوم !
تسلیم می شوم که مرا منفجر کنی
در سطر سطر تبزدهء عاشقانه ها
فواره های خون غزلی تازه بشکفند
از رگ رگ ام دوباره بجوشد ترانه ها ...
ای بهترین غزل ! غزلی که نگفته ام !
این چارپاره را به تو تقدیم می کنم
تقصیر عشق نیست اگر واژه لج کند
من لال هم شوم به تو تعظیم می کنم
***************************
دهانتان سرشار از عطر «دوستت دارم» باد !
سیامک
"گرینویچ"
ساده تریت سیاره از فلک تاخت
نام : حسین پناهی
سلام عالیه منتظره حضور سبزتان هستم
Posted by: محمد at March 5, 2008 9:55 AMسلام سیامک عزیز
ممنونم از لطف همیشه و مهربانی خاصت...تلفنت را اشتباهی پاک کرده ام برایم میل کن...ممنون...برای شماره جدید اگر ترجمه داری خوشحال می شوم...یا نقد و یا کتاب تازه ای برای معرفی از دوستان ....
سلام آقای دکتر گرامی
ممنونم از نظر لطف همیشه تان به این همسایه. امیدوارم روزی من چنین شادباش حظ آفرین و لذت بخشی را به شما و بانو بگویم. زنده باشید و سلامرسان من به بانوی نارنج و ترنجتان...
بسیار زیبا بود. حس عجیب و دیوانه واری داشت. لذت بردم از خواندنش
Posted by: paria at March 6, 2008 2:32 PMمرسی سیامک جان !
خواندمت عزیز ...
سلام گرم برسون !
سلام بر شما
موفق باشید
سلام دوست عزيز
با مطلبي تحت عنوان «علي بابا چاهي و پسا نيمائي »به روزم.
.
.
.
بي ترديد هر نگاهي در تلاقي با ديدگاههاي ديگر است كه منتج به نتيجه مي شود پس منتظر شنيدن(ديدن)ديدگاههاي شما هستم.
با آرزوي سالي خوش در سال پيش رو.
.
پيروز باشيد
سلام عزيز
از خوانش مطالب حداكثر استفاده را بردم
با افتخار لينك شدين
ياحق
سلام و عرض ادب و احترام ،
همه چیز خواندنی بود و لذت بخش
چارپاره را پاره پاره خواندم و در گوشه گوشه اش خود را غرق در دریای لذت یافتم.
هدیه ای زیبا و برجسته ، تقدیمی شکوهمند و شایسته به تقدیم شوندگانی سزاوار و بایسته
دست مریزاد
و لبهایتان همواره مترنم به زمزمه "دوستت دارم" باد.
به نظر من در انتهای شعر نیاز به خصوصی سازی نیست . چون در راستای این ستایش شگرف همه ی شاعران بلا استثنا لال مانده اندو تسلیم شده اند. پس بگذارید همچنان همه لال بمانند و همه تسلیم شوند . خوش به حال مخاطب
سلام بر آقاي شعر و بانوي عاشقانه ها/چهارپاره دلنشيني بود و پر از تلميحات زيبا و به جا/البته من از آن دسته از شاعران و خوانندگان هستم كه ترجيح مي دهم كشف بدايع را به مخاطب بسپارم/احساس مي كنم پر رنگ تر نوشتن اين واژه ها لذت كشف زيبايي هاي شعر را كم مي كند و حيف است كه به شعري با اين همه ظرايف مثل يك جدول حل شده نگاه بياندازيم/فكر مي كنم اگر كلمات پر رنگ نوشته نمي شد حداقل سه بار شعر را مي خواندم تا همه تلميحات را كشف كنم اما شما كار ما را راحت كرديد!
Posted by: mostasharnezami at March 8, 2008 10:03 AMسلام.شعر زیبایی بود مثل همیشه ها. اما انگار اینکه
گفته بودید خودتان هم سرگردانید میان آن دو حالت راست بود. چرا که من بعضی از برجسنگی ها و ارتباطات را نمی دانستم.و این ندانستن به نظرم کمی با آن کشف کردن متفاوت باشد. چرا که کشف کردن با دوباره خوانی و دوباره خوانی به دست می آید. اما من برای کشف بعضی روابطی که نوشته اید، باید به کتاب های خاصی مراحع کنم یا تاریخ ادبیات. البته من این کار شما را در شعر دوست دارم. چرا که اگر خواننده تسلط کافی داشته باشد، آن وقت از درک این روابط خیلی لذت می برد . همین طور از اینکه شاعر با فکر خودش را به زحمت انداخته تا با ایجاد روابط خاصی مفهومش را جلو ببرد طوری که خب به فرم شعر هم لطمه نخورد. ولی برای کسی که آنقدرها تسلطش به ادبیات زیاد نیست شاید چندان لذتی نداشته باشد. شاید اگر بعضی روابط را که خودتان فکر می کنید گنگ است با پی نوشت توضیح بدهید لذت خوانشش بیشتر و بیشتر شود. البته من کمتر می توانم راجع به کارهایتان حرف بزنم! چرا که آدم را تا حدی لال می کند! همیشه پایدار باشید
سلام و یه شاخه مهربونی ... با کامنت نغمه ی مستشارنظامی عزیز به شدت موافقم.نظر او را ضرب در دو کنید لطفا!
Posted by: شیدایی at March 8, 2008 2:10 PMممنون دوست عزیزم
Posted by: الناز معتمدی at March 9, 2008 7:25 PMكليك روي رگ سيمواره هاي مست ...
با دوشعر
و مطالبي در مورد نشر كتابهاي ادبي بروزم.
منتظرم كه ردپاي شما را در صفحه ي كامنت ها ببينم...
سلام.
از لطف و توجه تون بسيار متشكرم.
سلام سيام عزيز. از اينجا فوق العاده بود فوق العاده :این رودکی ست ! اول صف ؛ مات چشم تو !
خاقانی ست آنکه نشسته ست روی خاک !
آن هم نظامی ست که مجنون تر از همه
از هجمهء نگاه تو خونین و چاک چاک /
دست نازنينت درست.
سايه ولي غايب بود ها....
Posted by: فرهاد at March 10, 2008 8:58 AMسلام .ممنون از حضور سبزتون استاد عزیزم.شما لطف بسيار داريد. نوروز پیشاپیش مبارک.
Posted by: amir at March 10, 2008 9:36 AMسلام
عالی بود. خصوصا بند اول چهارپاره که به زیبایی در آخر تکرار شده بود.
مانا باشید
نوشته های شما همیشه شعرهستند...
حظ می برم از این همه شاعرانگی...
............................ســـلام .
سلام سیامک نازنین! در یمگان من بیت هایی است که صد در صد تایید چهاپاره زیبای شما است. باور نداری بیا ...
Posted by: سید ضیاء قاسمی at March 12, 2008 2:17 PMسلام بر سیامک عزیز و مهربان و بانو گلاره!
چارپاره ی زیبات را خواندم، گاهی خواندن آثاری که در آن مخاطب احساس می کند که نویسنده ی متن قصد فخر فروشی دارد به عجز در می اید و مقابل متن زانو می زند، از این صحبت من سوء تعبیر نکنید، منظورم این نیست که شاعر یا نویسنده قصد دارد که با ارائه ی متنش قدرت بیان و تعدد دانسته هاش را به رخ خواننده اش بکشد بلکه این حس در برابر چنین متن هایی خود به خود به مخاطب القا می شود، بهترین نمونه در این باره رمان های کوندراست که بی برو برگرد احساس ناتوانی و عجز در برابر نویسنده به خواننده منتقل می شود. عده ای این مسئله را عیب و عده ای حسن می دانند که من هم البته از دسته ی دوم هستم.
مثل همیشه لذت مند شدم از خواندنت سیامک عزیز.
از سر اتفاق، غزلسرا هم با چارپاره ای به روز است و تشنه ی نظرات ارزشمن و سازنده ات!
سلام بر سیامک عزیز
آقا دست شما درد نکند منی که چارپاره نمی پسندم کار را با اشتیاق تا انتها خواندم البته اگر دروغ نگم اواسط کارمثلا از سعدی یک مقدار خسته کننده می شود که شاید به این دلیل باشد که بعضی تلمیح ها یا به قول امروزی ها فرا متن هایش برای اهل ادبیات تکراری است و فکر هم می کنم که برای مخاطب نیمه عام و نیمه خاص هم بر قراری ارتباط دشوار باشد به این دلیل که بعضی اشارات شما در بعضی از شاعرانی مثل صائب یا نزار و .. که کمتر خودشان و المان هایشان شناخته شده اند برای همان مخاطبانی که گفتم ارتباط را دشوار می کند ( چی نوشتم ! چه جمله بندی ؟!!!) آقا خلاصه کلام این که اگر پر رنگ نوشته ای اهل ادبیات مثل خانم مستشار نظامی انتقاد می کنند و اگر هم همین گونه و حتا بدون پانوشت باشد غیر از اهلش کسی نمی فهمد ، اصلا من نمی فهمم تو واسه چی این شعر ها رو می گی مرد حسابی!!!
آهان تا یادم نرفته این را هم بگم که اصلا با کلمه " تعظیم " که هم در شروع شعر بود و هم در پایان موافق نیستم تا خواندم یاد این شعر استاد بهمنی افتادم که : او سر سپرده می خواست من دل سپرده بودم....
شاد باشی و پیشاپیش نورزتان پیروز
آقا این رو هم یادم رفت بگم که با مولاناش خیلی حال کردم ولی خیلی سطحی با حافظ برخورد کرده بودی
Posted by: سینا علی محمدی at March 15, 2008 9:53 AM سلام سی پل و یخچال به روز شدند
www.30pol.blogfa.com
www.iakhchal.blogfa.com
« حالا كه كار به اينجا كشيد ،»
سلام دكتر چه خبر؟
حول حالنا الا احسن الحال
پنجره ها را باز كن، دارم فكر مي كنم زني اينجا ي من آكاردئون مي زند
كامنت هاي من چرا مورد دستبرد قرار مي گيرند ؟
كسي كه موش مي دواند سوراخ بزرگي دارد ...
شعر امروز عليه شعر امروز تا ...
فراخوان مجله الكترونيكي شعر شمال
... ازجسم نیمه جان شعرهایت که بگذریم و به راه نرفته در استخوان فکر کنیم
که تا دیروز هر چه تیر می کشید آدم بود .
دوست من از حضور و نظر شما استقبال ميكنم . هجووووووووووووووووووووووم[بدرود]
سلام اقای دکتر
شعر زیبا و استادانه ای بود
دست مریزاد
خوشحال می شم به منم سر بزنید
به روزم با
عصر ان چهارشنبه ساعت پنج
اگر که مرگ از آن دست کارها بکند
مرا به دردترین درد مبتلا بکند
اگر که عشق بگیرد دو دست داغ مرا
که بعد در وسط کوچه ای رها بکند
نمی تواند هرگز، نمی تواند که...
نمی تواند ما را ز هم جدا بکند
نمی تواند...
...
دارد احتمالا سال تازه ای می آید
اما من غمگینم
مثل بچه ای که عروسک هایش را دزدیده باشند
مثل وقتی از خواب می پریدم و
نبودی
«انسان همیشه از طرفی می افتد
که به آن تکیه کرده است»
به زودی به سفری دراز خواهم رفت
شاید این آخرین عیدی باشد
که برای تبریک در وبلاگت کامنت کپی کردم
شاید این آخرین عیدی باشد
که عاشقانه شعرهایم را می خوانی
نترس!
قرار نیست بمیرم
فقط سفری دراز خواهد بود
تا روزی که جهان جای زیباتری برای زندگی باشد
اما فعلا هستم!
هنوز بارهایی روی دوشم است
که باید زمین بگذارم
هنوز زنده ام
هرچند غمگین
هرچند...
عیدت مبارک!
سلام آقای دکتر. از لطف و بزرگواری تان سپاسگذارم. شعر زیبای شما را خوانده بودم اما به عادت همیشه چیزی ننوشته بودم... عاشقانه هایتان مستدام باشد. پبشاپیش سال نو را به شما و همسر بزرگوارتان تبریک عرض می کنم. از این که یاد خواهر کوچکتان هم بودید ممنون ام. شاد زی و مهر افزون
Posted by: نیروانا at March 18, 2008 3:54 PMدرود
نوروزتان پیروز سالی شیرین مثل عسل و سفید چون شیر و نرم چون پنبه و پر از پول همراه با پیروزی های جوانی را برای شما خواهانم.
بدرود
درود بر عزيز دلم جناب دکتر بهرام پرور
باز هم چونان هميشه تارنمايتان لبريز از دلنوشته های تازه و آموزنده بود . چارپاره دلنشين و پرشورتان را چندين بار خواندم و سرمست شدم .
با افتخار و احترام شما را به نيزار برای خواندن غزلی عوامانه دعوت می کنم .
ارادتمند شما : پيام سيستانی
Posted by: پيام سيستانی at March 18, 2008 5:48 PMسلام ... قبل از هر چيز من واقعا شرمنده ام نه ... يادم نرفته بود مجموعه تان را بار ها خواندم و زياد هم نوشتم و پاره كردم ؛ اما ... فكر كردم خيلي گستاخانه است اگر نقد جدي بنويسم و راستش استعداد دروغكي نوشتن هم ندارم ... پس همه را پاره كردم ؛ مطمئنم كه شما درك و ظرفيت نقد را داريد و خيلي هم بهتر از من و حتي مدعيان واقعي نقد مي كنيد اما " من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم"...راستي من فكر مي كردم شما ادعاي پست مدرن سرودن داريد و منتسب به اين جريان ادبي هستيد اتفاقا در نقدم هم به اين موضوع پرداخته بودم كه چه طور درون مايه ي اصلي يك مجموعه ي پست مدرن مي تواند عشق باشد؟ ... اشتباه مرا ببخشيد... و نقدتان به شعرهاي آخر كاملا به جا بود فقط خواستم تجربه كنم -به زعم خودم پست مدرن را - مدت هاست دارم به تحول در شعرو بهايي كه حاضرم به خاطرش بدهم مي انديشم ؛ هنوز هم ...
سال نو مبارك و سال خوبي داشته باشيد
از بزرگواري تان سپاس گزارم...
عیدآمدوازحوالی اسفندمی روم
تاعشق تاترانه ولبخندمی روم.
(نوروزمبارك سيامك عزيز)
سلام: سال نو و میلاد نبی اکرم مبارک باد... با آرزوی سالی سرشار از سلامتی ،شادمانی و پیروزی برای شما و خانواده محترم...
Posted by: یواشکی at March 20, 2008 5:30 PMباسلام
با اجازه شما سایتتان را در وبلاگ لینک کردیم
همچنین خواهشمندیم که مارا از نقد های خردمندانه تان بی نسیب نگذارید
هنگامه ای است هنگامه ی تو با کلمات!
هماره جاودان!
سلام سيامك جان. سال نو رو بهت تبريك مي گم و آرزو مي كنم در كنار گلاره عزيز هميشه شاد و خوش باشيد.
Posted by: فرهاد at March 25, 2008 3:31 PMشعر فارسي بايد صله اي نيكو بابت اين چهارپاره موفق به شما عطا كند.
در اين قالب به نظر من هرچه رديف ها طولاني تر و قافيه ها از لحاظ موسيقايي غني تر انتخاب شوند شعر دلنشين تر مي شود و اين شايد شگردي باشد كه بسياري از چهارپاره سرايان از آن غافل اند!
اما شايد ضرورتي وجود نداشت كه برخي واژهها در متن برجسته شوند چرا كه مخاطب متوسط شعر فارسي اين اشارات را در مي يابد و اگر در برخورد اول هم به لطايف و ظرايف آنها پي نبرد با كمي رياضت ذهني پي خواهد برد و همين كشف نكته ها و ظرايف بر ميزان التذاذ او خواهد افزود.
سخني باقي نمي ماند جز درودي دوباره همراه با آرزوي توفيق بيشتر براي شما در سال جديد!
سلام
خیلی زیبا بود
موفق باشی
سال نو مبارک
۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞
سلام
سال نو مبارک
امیدوارم سال شاد و موفقی پیش رو داشته باشید
عروسک کوکی به روز و در انتظار ردپای سبز شماست
منتظر نگاه شما همدل گرامی هستم
قلمتون پایدار
شاد و سر بلند باشید
۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞ ۞
سلام همه را یکجا خواندم ... از کورتاسار هنوز چیزی نخواندم متاسفانه و بدبختی اینکه دارد موهایم میریزد واقعا ... اگر لطف کنی و چند کتاب دیگر از کوتاسار که ترجمه شده معرفی کنی ممنون میشوم .... چهارپاره هم در نوع خودش جالب توجه بود ... سیر خوبی داشت ... در آخر یک کپی پیست هم داری!!!
((فکرهاي نامفهوم)) سال جديد را شروع کرده با شعر و کلي درد و دل و مطالبي راجع به چيزهايي که دوست دارد يا ندارد
پس
به ترتيب زير بخوان مرا به طراوت
آن مايع گرم و مقدس
به شيراز خوش آمديد
راه رفتن با خدا
خاوير باردم /پيرمردها / گدار / براردان کوئن/ من و ديگران
شبهاي تمشکي من
(اين يک داستان نيست)
بدون شرح
خون به پا خواهد شد
تجربه گرايي از نوع خودم
.....
منتظرت هستم / شاد باشي
Posted by: رامین at April 2, 2008 4:04 AMسلام کجایی مرد مومن سال نو شما و خانم محترم مبارک چند بار سر زدم التفاتی نکردید شید هم کامنتها نرسیده به هر حال بسیار دلتنگت بودم راستی به روز هم هستمفعلا یا علی
Posted by: ایلشن جلاسی at April 3, 2008 3:06 AMخوب بود..
يه فيد آر اس اس هم بذاريد براي بلاگتون. سال نوتون مبارك.
سلام دكتر عزيز
با تبريك سال نو
با روايت متن ناكام منتظرم
از كورتاسار لذت بردم ،شعر هم زيبا بود بابوي عشق.
tosif haa jaaleb bood.
wali raahe deraazi baayad taa nazar daadan mi aamadam.
mowaffagh baashid
وبلاگ عاشق برای آخرین بار به روز شد
خوشحال می شم برای خداحافظی در سرزمین وداع، یادگاری از شما داشته باشم.
سلام عزیز
مارا خجالت دادید
من که خود لطفی ندارم لطف و خوبی از شماست و چشم های شما
برقرار باشید و سرفراز
سلام بر سيامك عزيز
سال نو بر تو و همسر گرامي مبارك
ولي آقا اين جا چرا بوي بهار و بهار نارنج نمياد از تو بعيده برادر !!!
منتظريم به روز بشه
***
با دو شعر
پاره خط به روز شد
سلام گرامی . از شعر های زیبات لذت بردم . یه سری هم به ما بزن . اگر با تبادل لینک موافقی لینکم کن . ممنون. موفق باشی . یا علی .
Posted by: vahid pourdad at April 5, 2008 4:06 PMسلام . بهارتان مبارک .
با آرزوی سبزترین لحظات برای شما و خانواده محترم با یک سپید از بهار به روزم و با آغوشی باز منتظرتان . بدرود .
سلام
سالی سرشار از مهر و شادکامی برایتان آرزومندم
موفق باشید و کماکان شاعر
سلام
سال نو مبارك
چن تا ترجمه هست كه نديدينشون يا اگه ديدين نظر نداديد...منتظرم
Posted by: حسين مصطفي پور at April 8, 2008 3:28 AMسلام دوست عزیز
به خاطر جشن بزرگ بلاگفا که حتما در جریانش هستید خواستم از دوستانی چون شما که صاحب نظرند خواهش کنم یکی از پست ها رو که فکر می کنند زیبا تر هست انتخاب کنند
با تشکر
منتظر نظر شما هر چه سریع تر هستم
سلام دوست من
سال نو با تاخیر مبارک.
از مطالب و وبت لذت بردم
به روزم
به ما سر بزنید

