شاعرانه ها
 

May 17, 2008 4:36 PM 

شنبه - 28 اردیبهشت ماه 1387

 

سلام
اول اینکه : ...
... کتابها از سر و دوش هم بالا می رفتند و از گوشه قفسه ها سرک می کشیدند تا زیبایی تو را مشق کنند در سطر سطر سپیدنویسی هایشان !...
دهخدا ایستاده بود بر بلندای جلد چهاردهم لغت نامه اش و داشت چشمهایت سیر می کرد و دنبال لغتی می گشت که زبان الکن را به زیبایی تو پیوند بزند... اما عقلش را که تو دزدیده باشی هیچ کلمه ای در یادش نمی ماند حتی همان لغت نخست جلد نخستین لغت نامه : آب !...و آب داشت می ریخت روی برگ برگ جلد جلد لغت نامه از چشمهای علامه که چشم تو را دیده بود و علم اش بر باد رفته بود !
...بادی نمی وزید !...اما حرکت گیسوان تو ، چنان مشوش کرده بود هوا را که دیوان حافظ ورق خورد و صدای حافظ افتاد به پایت که :
گرم زمانه سرافراز داشتی و عزیز
سریر عزتم آن خاک آستان بودی
رندانه خودش را عزیز می کرد برای تو ! ... آن قدر که برش داشتی و گذاشتی لای موهایت بچرخد و برود به سفر چین و ماچین و « زان سفر دراز خود ، عزم وطن» نکند که نکند ! ....
من هم که خیلی وقت است بی وطن شده ام ...شاید هم «بی وتن» ! ...

******************************
دوم اینکه :
ببخشید از تاخیر بسیار !... نمایشگاه کتاب و درگیری های خاص آن سبب شد که این مثنوی تاخیر شود ....در ضمن ممنونم از همه مهربانانی که در نمایشگاه کتاب لطف شان شامل حال حقیر شد ....

******************************

سوم اینکه :

دو خبر در مورد کتابهای خودم :
- «عطر تند نارنج» در تدارک چاپ دوم است . حدود یک ماه دیگر کتاب آماده می شود . دوستانی که تعداد بالا می خواهند لطف کنند و با ایمیل من هماهنگ کنند . دوستانی هم که کتاب را به صورت تک می خواهند لطفا یا از طریق کتاب فروشی اینترنتی « آدینه بوک» خریداری کنند یا اینکه به یک کتابفروشی معتبر سفارش تهیه کتاب از پخش ققنوس را بدهند .... مورد اخیر بی شک به عرضه بهتر کتاب کمک شایانی خواهد کرد که پیشاپیش سپاسگزارم .
- « بر تابی از ترانه» متاسفانه کماکان پخش چندان خوبی ندارد . مسلما همراهی دوستان در شهرهای مختلف و سفارش کتاب به کتاب فروشی ها بهترین کمک است ( پخشهای رسپینا و زرین مهر)...در مواردی که دوستان تیراژ بالا می خواهند لطف کنند و ایمیل کنند تا با ناشر هماهنگ کنم و کتابها برایشان ارسال شود .
*****************************

چهارم اینکه :
چند لینک :
- مجله ادبی پیاده رو شروع به کار کرده است . رویکرد نشریه بیشتر شعر آزاد است و با کادری قوی و شناخته شده مشغول به کار است . میثم ریاحی عزیز سردبیر نشریه است و من نیز در بخش معرفی کتاب چیزکی می نویسم . مطلب این شماره من اینجاست ....

- نقدی که بر کتاب باغهای معلق انگور نوشتم در روزنامه جام جم به همت سینا علی محمدی عزیز منتشر شد . می توانید این نقد را اینجا بخوانید .

- نقدی تحلیلی را که بر شعری از پره ور نوشتم خیلی دوست دارم . به نظرم تحلیل نمادین بدی نشده است . آن را می توانید در مجله شعر ببینید .

- ترجمه های گلاره بانو از براتیگان هم در همان مجله شعر . اینجا را ببینید .
ببخشید که لینکهای این شماره همه اش فقط مربوط به نوشته های خودمان بود ....بگذارید به حساب کم شدن وبگردی هایم در این روزها ....

******************************

پنجم اینکه :
برویم سراغ کتاب :

بیوتن :

بعد از نگارش «من او» و چاپهای متعدد اش و به دنبال چاپ فصل دو کتاب «بیوتن» در «قصه 84» انتظار کتابی خواندنی از رضا امیرخانی پربیراه نبود و امیرخانی با کتاب «بیوتن» پاسخی درخور به این انتظار داده است .
بی شک امیرخانی بعد از این کتاب آماج نقدهای غیرمنصفانه بسیاری قرار خواهد گرفت . تم ایدئولوژیک آثار امیرخانی به ذائقه بسیاری خوش نخواهد آمد و روشنفکرنمایان عرصه ادبیات ، کتاب را به جرم همین « ایدئولوژی مدار» بودن ، متهم و محکوم خواهند کرد ! نکته اینجاست که ما هنوز درنیافته ایم که هنر مفهومی کلی ست که وظیفه اش خلق زیبایی ست و زیبایی مقوله ایست که «ایدئولوژی مدار» نیست . بستن چنین اتهامی به «من او» و « بیوتن» دقیقا مشابه رفتاری ست که با «طاعون» کامو می شود به جرم پوچ انگاری یا مثلا با «قلعه حیوانات» می شود به جرم مبارزه با توتالیتریسم !
در همه این رویکردها ان چه قربانی می شود زیبایی ها و هنرمندی های اثر است و از کف دادن فرصتهایی که به واسطه ادبیات ایجاد شده است . به نظر نگارنده حماقتی بزرگتر از این نیست که امیرخانی را متهم به دولتی نویسی بکنیم و اقبال کارهایش را نادیده بیانگاریم و جماعت مخاطب را کج سلیقه بدانیم !...این نظرگاه تنها سبب می شود که در جهل مرکب ابد الدهر بمانیم چرا که آن که خود را به خواب می زند به هیچ فریاد و تکانی از بیدار نخواهد شد !
«بیوتن» از جهات بسیاری قابل بررسی ست . شیوه روایت ، تکنیک های متعددی که در اثر به کار رفته است ، پختگی اثر نسبت به آثار گذشته نویسنده ، شخصیت پردازی های موثر ، بهره گیری مناسب از ویژگی های زبان و ....
در مورد هر یک از این سرفصلها می شود بسیار صحبت کرد ونمونه های بسیاری آورد اما به سبب پرهیز از اطاله کلام به چند نکته مهمتر اشاره می کنم :
شخصیت محوری «بیوتن» ارمیا ست . نکته مهم اینجاست که اگر چه « ارمیا» شخصیت محوری کتاب نخست نویسنده نیز هست اما این دو شخصیت به طور کامل یکی نیستند ! ....دقت در احوالات ارمیا در کتاب نخست و بررسی خصوصیات شخصیتی او در کتاب اخیر نشان می دهد که اگر چه شباهت این دو به هم بسیار است اما تفاوتهای آشکاری نیز با هم دارند . ارمیا ی کتاب «ارمیا» با أن ويژگی های صوفيانه و گوشه گیریها و انزوای خودخواسته و مجنون وار امکان ندارد – تاکید می کنم تحت هیچ شرایطی ! – به نایت کلاب برود ، در قمارخانه حضور پیدا کند یا اصولا این قدر اجتماعی باشد که از ایران بلند شود و به خاطر یک دختر برود آمریکا و با آن همه آدم جدید سر و کله بزند !
اصولا به همین خاطر است که مخاطبین پیگیر آثار امیرخانی در مواجهه با «ارمیا» ی جدید احساس آشنایی کامل با او را ندارند و از برخی رفتارهایش متعجب می شوند . بله ! این دیگر همان «ارمیای مامان شهین» نیست ! بهترین واژه برای ارتباط میان این دو شخصیت ، «آرکی تایپ» است .
در تعریف «آرکی تایپ» آمده است : مدل یا شکل اصلی یک چیز که موارد مشابه بر اساس الگوی آن ساخته می شوند . ( به همین دلیل آن را کهن الگو نیز ترجمه می کنند ) .
از سوی دیگر در روانشناسی – به خصوص در روانشناسی یونگ – آرکی تایپ به معنای الگویی ارثی از تفکر یا تصویر نمادین است که از تجربیات گذشته بشری نشأت می گیرد و در ناخودآگاه ذهن حضور دارد . در نقد ادبی نیز به شخصیتهای مشابه ای که در اثار گوناگون در جای جای جهان موتیف وار تکرار می شوند آرکی تایپ گفته می شود مثل سوپرمن و مرد عنکبوتی و بتمن و ... که ابرقهرمانهایی هستند که آرکی تایپ هم محسوب می شوند .
ارمیا ی «ارمیا» آرکی تایپ ارمیای « بیوتن» است همان قدر که این دو آرکی تایپ «حاج کاظم» آزانس شیشه ای و همه شخصیتهای مشابه آثار حاتمی کیا نیز هستند . این قرابت از آنجاست که زمینه فکری حاتمی کیا با امیرخانی بسیار نزدیک است و اصولا فراتر از این می توان این گونه ادعا کرد که کار حاتمی کیا در سینما دقیقا مشابه کار امیرخانی در عرصه نویسندگی ست . و درست به همین دلیل کار هر دوی این هنرمندان مورد توجه گسترده مخاطب قرار می گیرد . هر دوی اینها مدیوم خود را به خوبی می شناسند و با استفاده از تسلط خود بر آن و نیز بهره گیری از صداقت عمیق خود به خلق آثاری دست می یازند که حتی اگر اندکی نیز با درون مایه آثار همراه نباشی ، نمی توانی زیبایی و تاثیرگذاری شان را انکار کنی .
از بحث پرت نیافتیم ! گفتیم که ارمیا در کتاب اخیر خصوصیات ویژه ای دارد .مهمترین و در عین حال بنیادی ترین تفاوت این ارمیا با ارمیای کتاب نخست ، دوپارگی شخصیت است که آشکارا در «بیوتن» مورد تاکید قرار می گیرد . پرداخت صدای « نیمه سنتی » و «نیمه مدرن» و چالشهای این دو در ذهن ارمیا ، مهمترین درونمایه اثر است . این دوپارگی تنها برخاسته از تغییر مکان ارمیا و در واقع برخاسته از برخورد شخصیت سنتی او با جهان مدرن آمریکایی نیست بلکه ناشی از همه تجاربی ست که این شخصیت در طول زمان بدان دست یافته است . او دیگر نمی تواند به همان راحتی ارمیا ی کتاب نخست سر به جنگل بگذارد و با ضمیری مطمئن ، دنیا ومافیهایش را به نفع آرامش درونی اش رها کند . او باید دل به دریا بزند چون همین الان نیز در دلش طوفانی به پاست !...پس « آرمیتا» یک بهانه است ؛ آمریکا یک بهانه است ؛ «خشی» یک بهانه است ؛ تا او خود را بهتر و بیشتر درک کند .
نکته جالب دیگر بهره گیری درست نویسنده از اسامی ست . «آرمیتا» قرابت بسیاری «ارمیا» دارد . انگار یک جوری مونث شده ارمیا ست ! ...و اتفاقا همین طور هم هست . «آرمیتا» تجسم آنیمای «ارمیا» ست . در تعریف آنیما آمده است که وجه زنانه مرد می تواند برکشنده و در عین حال تخریب کننده «خود» مرد باشند . هر دوی این موقعیت ها را در کنش میان ارمیا و آرمیتا می بینیم . از سوی دیگر درست به همین دلیل است که سطر پایانی کتاب مفهومی نمادین و رمزی می یابد . پیامک آمده برای آرمیتا با شماره سنگ قبری ست که ارمیا برای خود در همسایگی قبر سهراب نگاه داشته است !...بی شک با هیچ منطق داستانی ای این قضیه رئال نمی تواند باشد ! ...پس سوررئال است . پس مفهوم نمادین دارد . و مفهوم نمادین آن این است که «خود» در این میان مرده است و این پیام برای آنیما رسیده است !...مردن «خود» به دلیل خیلی چیزهاست : چون بی وطن است !... چون بی وتن ( شاهرگ بریده ) است ... و به همین دلیل پیامک می گوید : « اللهم ارحم من لا یرحمه العباد و اقبل من لا یقبله البلاد » خدایا رحم کن بر آنکه بندگانت بر او رحم نمی آورند و بپذیر آن را که هیچ سرزمینی نمی پذیردش ! ...این پیام «خود» به «آنیما» ست . و این نشانه مرگ «خود» است نه مرگ ارمیا !...چرا که نه مجازات قتل در آمریکا اعدام است و نه اینکه اصولا چنین مفهومی – چنان که گفتیم – به شکل رئال قابل استنتاج است .
نکته بعدی بازیهای زبانی هوشمندانه اثر است . کتاب سرشار است از بازیهای زبانی و جالب اینجاست که این بازیها فقط به بازیچه تبدیل نشده اند بلکه به تحرک متن و نیز بهره گیری مناسب از ظرفیتهای معنایی زبان تبدیل شده اند . به عبارت بهتر نویسنده با استفاده از این حرکتهای زبانی به خلق مفاهیمی رسیده است که گاه نتیجه زنجیره تداعی های درون متنی و بینامتنی ست و گاه حاصل خود این ارجاعات زبانی . مثلا « آلبالا لیل والا» که حکم یک ترجیع بند را در این اثر دارد به زیبایی با «البلاء للولاء» - هر بلایی نتیجه دوست داشتن است – گره می خورد و در نتیجه مخاطب و نویسنده و ارمیا با هم در می یابند که صورت ذکر اهمیت چندانی ندارد مهم نیتی ست که در پس ذکر نهفته است و به همین دلیل است که ارمیا شب قدر و ضربت خوردن مولا را در آمریکا با همین « آلبالا لیل والا » ی به ظاهر بی معنای سیاهپوستی می گذراند و جنون خود را رو به آسمان فریاد می زند . در همین جا می توانید به ارتباط شب ضربت خوردن «مولا» با « البلاء للولاء» نیز دقت کنید .
یا مثلا در فصل دوم کتاب که «فصل پنج» نامیده شده است حضور گسترده عدد 5 را در همه جا می بینید : از کربلای 5 تا فیفس اونیو(Fifth ave. ) ؛ از گیو می اِ فایو( Give me a five)- بزن قدش ! - تا خمسه خمسه عراقی ها !...این رشته تداعی های شکل گرفته سیالیتی خاص به متن می دهد که مخاطب را در خود غرق می کند و به سمت شکل گیری معنای مورد نظر نویسنده می برد .
مثال برای این حرکتهای زبانی بسیار است و اصولا تکنیک مبنایی نگارش اثر همین حرکتهای زبانی ست .
از این گذشته استفاده مناسب نویسنده از پاساژهای زمانی و مکانی – که معمولا با استفاده از لولای همین حرکتهای زبانی شکل می گیرد – سبب شده است تحرک روایت افزایش یابد و داستان نسبتا سرراست رمان به روایتی پویا بدل شود.
از سوی دیگر نویسنده تنها به یک یا دو تکنیک خاص بسنده نمی کند بلکه سعی می کند با بهره گیری از تمامی ابزارها ، به سمت کشف دنیای داستانی مورد نظر برود . گذشته از همه مواردی که تا کنون در مباحث تکنیکی اثر ذکر شد می توان به فاصله گذاری برشتی نیز اشاره کرد . نویسنده خود را ، ممیز ارشاد را و حتی مخاطب را نیز به وسط روایت می آورد و به خصوص در یکی از درخشان ترین فصول داستان به لحاظ شیوه پردازش، با مخاطب این چنین بازی می کند که بیا و باقی داستان را خودت انتخاب کن ! ...اگر می خواهی فلان اتفاق بیافتد برو به صفحه فلان اگر می خواهی بهمان شود برو به صفحه بهمان و .... ! جالب اینجاست که در اینجا نیز هدفی بزرگ و حرفی مهم پشت این بازی ست !
« ... مگر شهر هرت است که عاقبت یک آدمیزاد را بدهم دست تو که حالا لم داده ای و کتاب می خوانی و نظریات ارائه می دهی ؟!اصلا مگر دست من و توست عاقبت مردم ؟!.... خدایی حاضری که یک بنده خدایی – مثلا من – راجع به ناهار فردا ظهرت اظهار نظر کنم ... اصلا بیایم دلیل علمی بیاورم که داداش – یا آبجی – بی زحمت فردا ناهار قیمه لاپلو صرف نمایید . همه چه رگ گردنی بشوی که چرا وارد حریم خصوص ما شده ای و چندان به خاطر یک قیمه ناقابل ، چندین عبارت پایان دوره قیمومیت و قیم مآبی به ناف ما ببندی که از خلقت خودمان پشیمان شویم ...اما همین حضرت عالی – یا حضرت علیه – به راحتی می نشینی و برای عاقبت یک آدمی زاد تصمیم می گیری ...به همین راحتی ...»
حرف اصلا حرف کوچکی نیست ! ...آن قدر بزرگ است که حتی شاید توجه نکنی که نویسنده چقدر جالب از بازی زبانی اش همین جا هم سود برده است : قیمه ...قیمومیت !
و مهم هم همین است . هیچ تکنیکی و هیچ ابزاری نباید سبب شود که اصل حرف گم بشود !
ابزار دیگر نویسنده طنز است . طنز آشکارا عصای دست نویسنده است و او به بهترین وجهی از آن سود می برد . این طنز هم در عرصه کلامی ست و هم در عرصه موقعیت و حتی گاه تصویری - علامات سجده واجب - که سبب می شود نفوذپذیری حرف نویسنده افزایش یابد و در حین اینکه تلخی داستان گلوگیر نمی شود ، تراژدی داستان پررنگ تر جلوه کند .
نکته دیگر شکل شخصیت پردازی های نویسنده و نیز کارکرد هر یک از آنهاست . به جرات می توان گفت که هیچ شخصیتی رها شده نیست و همه پرسوناژها دارای تاثیری در روند شکل گیری اثر و به خصوص در شکل گیری و پرورش و استحاله شخصیت ارمیا هستند . به عبارت بهتر هر شخصیتی بیانگر یک شیوه خاص زندگی ست و این شیوه ها در تعامل با شخصیت ارمیا به یک کنش و واکنش می رسند و گرهی از گره های شخصیت او را می گشایند . «سوزی» را ببینید و فصل بسیار زیبای نایت کلاب را و ارمیا را که می آموزد برخی نمازها هیچ فرقی با آن رقص تاپ لس ندارند !...ثواب آنها هم همان قدر بالا می روند که گناه این یکی !
«جانی» را ببینید و شیوه سرسپردگی اش را و ماجرای زخم خوردن و «آلبالا لیل والا» و باقی ماجراها !
« میان دار» را ببینید با تظاهرات جاهلانه اش و مستی ها و زنبارگی ها و ... !
« خشی» را ببینید با قرائت سودمدارانه و مادی اش از همه چیز حتی دین و تاکید نویسنده برای استفاده نگارشی از عدد در گفته های «خشی» برای موکد کردن ذهن شمارشگر و حسابگر او !
و ... .
مهم اینجاست که در این رمان علی رغم اینکه اکثر شخصیتها کاملا نمادی بوده و تیپ محسوب می شوند ، هیچ شخصیت کاملا سیاه یا کاملا سپیدی وجود ندارد . شاید ظاهرا منفورترین شخصیت ماجرا «خشی» باشد با آن ذهنیت شمارشگر اش ، اما مثلا در فصل عروسی یا حتی در همان ماجرای رفتن به لاس وگاس و حمایتهای گاه بیگاه اش از ارمیا – که در همانها هم البته نگاههای مالی خود او قابل ردیابی ست – نمی توان کلیت رفتارش را زیر سوال برد . به عبارت بهتر «خشی» اگر خودش ضرر نکند ، بدش نمی آید یک قدمی هم برای یک بنده خدایی بر دارد !
یا مثلا «آقای گاورنمنت» که مغضوب همیشگی آثار امیرخانی ست و نماد آدمهای فرصت طلب و ریاکار ، تنها با خلق یک تصویر و نه به شکل مستقیم مورد حمله نویسنده قرار می گیرد : ناخنهای بلند و کثیفی که هیچ گاه کوتاه نخواهند شد چون «آقای گاورنمنت» نمی تواند «ناخن گیر» بخرد چرا که «زبان» نمی فهمد ! ( به حرکتهای زبان و خدمتشان به تصویر و درونمایه دقت کنید !)
دیگر شخصیتها هم همین گونه اند و نمی توان تنها به شکل یک تیپ محض به آنها نگاه کرد و درباره شان قضاوت کرد . به همین دلیل کنشها و واکنشهای داستان ماهیت انسانی و باورپذیر پیدا می کنند . و درست به همین سبب است که نویسنده در جای جای رمان تاکید می کند که قضاوت کار ساده ای نیست -« بنده شناس دیگری ست !» - و باز نگاه کنید به قضیه سوزی که شاید مثبت ترین شخصیت به ظاهر منفی داستان باشد !!...و نکته همین جاست که آدمها خاکستری اند وباید آنها را در مجموعه ای از عوامل سنجید با همه انگیزشها و نیات و عملکردهاشان... به همین خاطر است که بنده شناس تنها خداست !

درست به همین خاطر است که معتقدم نگاه یک طرفه در «بیوتن» وجود ندارد . نمی شود گفت که نویسنده با نوشتن این کتاب « فرهنگ حاکم آمریکا» را زیر سوال برده است ، یا مثلا قرار است همه آدمها جز بچه های جبهه و جنگ زیر سوال بروند !...ارمیا هم بچه جنگ است اما دوپارگی در درون خود دارد و هزار اشتباه کوچک و بزرگ می کند . و نیز اصولا « فرهنگ حاکم بر امریکا» موضوع بحث نیست ، تقابل سنت و مدرنیته مورد بحث است ؛ تازه آن هم نه در رد یا اثبات هر یک از این دو که تنها بر هم کنش آنها و تاثیر این چالش در زندگی فرد ، مورد نظر است .
هر نوع نگاه یکسویه می تواند کلیت متن و تمام تلاشهای صادقانه نویسنده را بدل به هیچ کند . اتفاقی که – شاید مایوسانه ! - امیدوارم برای کار امیرخانی نیافتد !

نکته بعد این است که نویسنده علی رغم اینکه هیچگاه نخواسته است دانایی های اش را به رخ مخاطب بکشد ، از تمام علوم قدیمه و جدیده در جهت بیان روایت سود برده است ! ...از استفاده خلاقانه از برنامه نویسی کامپیوتر بگیرید تا اطلاعات تخصصی پزشکی ؛ از ارجاعات روانشناسی و فلسفی بگیرید تا بازیهای زبانی انگلیسی و عربی و فارسی ؛ از سینما و ادبیات تا قرآن و روایت ! ...خلاصه همه چیز را در این معجون مست کننده در هم می آمیزد تا شما به یک درک هنری یگانه برسید . و مهم همین یگانگی ست علی رغم چندپارگی . اینکه شما بدون هیچ زحمتی در پیچاپیچ این جاده پرماجرا به سمت هدفی که نویسنده برایتان طراحی کرده است حرکت می کنید .
و این شاید به عنوان نکته پایانی بهترین مطلب باشد . معتقدم که طراحی رمان «بیوتن» بسیار عالی ست . شما هیچ اتفاق ، شخصیت و حتی عبارت رها شده ای ندارید . هر نکته ای هرچند بی اهمیت در بخشی از داستان - به واسطه زنجیره تداعی های درون متنی و حرکتهای زبانی – برجسته می شود و غافلگیرتان می کند تا مفهومی را منتقل سازد .نویسنده به راحتی از چسب ناخنهای مصنوعی «سوزی» به «بیُوتِن» می رسد و بعد دوباره در ناخنهای آرمیتا این چسب خودی نشان می دهد !.... توت فرنگی های پیوندخورده با ژن ماهی قطبی خود را در بوی ماهی گندیده در کیک توت فرنگی روز عروسی فراخوانی می کنند و دهها مثال دیگر ! به همین دلیل است که در جای جای داستان شما با عباراتی رو به رو می شوید که حکم ترجیع بند را دارد مثل «آلبالا لیل والا» یا همان « البلاء للولاء» . این شیوه در کارهای نویسندگان برجسته غربی معاصر نیز مسبوق به سابقه است . مثلا در آثار ونه گات : « بله، رسم روزگار چنین است » در سلاخ خانه شماره پنج و موارد مشابه دیگر .
*
سخن آخر اینکه چنان که گفتم از زوایای مختلف می شود به این داستان نزدیک شد و با ارجاعات متعدد به متن بحث را کاملا تخصصی کرد اما غرض از این نوشته تنها ادای دین به نویسنده ای ست که خواسته است زیبایی وهنر را پاس بدارد و تنها در باد آثار نخستین خود نخوابد و عرصه های فرارو را ببیند . هدف این بود و هست که هنرمند را پاس بداریم ودست اش را بفشاریم وخدا قوتی به او بگوییم تا یادش نرود که مخاطبین او در حین اینکه همیشه قدمهایی بلندتر را از انتظار دارند ، گامهای برداشته او را نیز می بینند و درک می کنند و پاس می دارند .
و نویسنده ای چون رضا امیرخانی شایسته این توجه هست .

بیوتن - رضا امیرخانی - نشر علم - چاپ اول 1387 -480 صفحه - 6500 تومان
***************************


ششم اینکه :
بحث کتاب خیلی به درازا کشید اما کوتاه تر از این هم کتاب حیف می شد ! ... برای جبران این سفر طولانی بیایید با هم به یک سفر شاعرانه هم برویم !....این غزل –روایت آرام تقدیم به شما که روده درازی های مرا حوصله می کنید و البته پیشکش خاص به همسفر همیشه غزل ها !

سفر

جنون دهات غريبي ست در حوالي عشق
منم دهاتي مجنون ‏ تو از اهالي عشق

و از جنوب ده ما به شهرتان راهي ست
كشيده تا دم دروازه شمالي عشق

به بيت بيت غزل مي شود قدم زد و رفت
از آبشار جنون تا سر زلالي عشق

و با دو بوسه سفر كرد تا طراوت ده
در اوج قحطي باران و خشكسالي عشق

جنون جهان شگفتي ست ؛ عين شهر شما
فقط به رنگ شقايق ،‏ نه رنگ شالي عشق

كمي حرارت بالاتر آفتابي سرخ
به جاي گرمي خورشيد پرتقالي عشق

و مي شود كه در اين ده فقط به يك كلمه
جواب داد به صد جمله سوالي عشق

اگر چه هر شب اين ده هزار شب شده و
شبيه ليلهء قدر است در ليالي عشق -

- اگر كه عشق نباشد جنون هم اينگونه است :
دهي خرابه كه نزديك شهر خالي عشق -

- به خواب رفته و ماهي در آن نمي تابد
نه ماه بدر جنون و نه آن هلالي عشق

پس اينكه ‏، روز و شب ما دعا به جان شماست
دعاي حضرت باران و بي زوالي عشق
[]

منم كه پاي پياده به شهر آمده ام
كه بوسه اي بزنم بر شكسته بالي عشق

قسم به آب كه نگذارم از هجوم عطش
شكسته تر بشود كوزه سفالي عشق ؛

كه از گليم خودم پا درازتر نكنم…
بگستران تن خود را به روي قالي عشق !

اگر چه خم شده ام زير بار بوسه تو
بخند تا دو برابر شود چگالي عشق

كه تا دوباره پلي از جنون خود بزنم
بر آب هاي تغزل ، به درك عالي عشق

********************************
سفرنامه هایتان سرشار از هزار بوسه نو به نو !
سیامک


Comments

جنون دهات غريبي ست در حوالي عشق
منم دهاتي مجنون ‏ تو از اهالي عشق...


Posted by: Anonymous at May 17, 2008 8:13 PM

bebakhshid esmam ro yadam raft benevisam

Posted by: hossein mostafapoor at May 17, 2008 8:14 PM

با عرض سلام و ادب و احترام حضور شما فرهیخته ی گرامی...
اینکه کتاب ناچیز شاگرد کوچکی چون من توانسته مورد قبول صاحب نظری ارزنده چون شما قرار گیرد برای من مایه ی مباهات و افتخارست .صفحاتی از کتاب را که فرمودید در اولین فرصت با کمال میل برایتان خواهم فرستاد...
... نام عزیزتان بخصوص در سفری که با دکتر بهرامیان آمده بودیم حوالی آشنای دریا و چند روزی در بابلسر اقامت داشتیم همیشه ورد زبان ایشان بود و از مهر شما و بزرگواریهای های شما وخانواده ی محترمتان فراوان شنیده ام .اینکه تابحال موفق به زیارتتان نشدم را می گذارم به حساب کم سعادتی خودم وبی صبرانه چشم به راه دیدار عزیز شما و همسر ارجمندتان خواهم ماند...
من ازینکه افتخار شاگردی فرهیخته ی گرانقدری چون شمارا داشته باشم به خود می بالم و برای خواندن نوشته های ارجمندتان باز هم به این خانه ی مهربان خواهم آمد...
شاد و بردوام باشید عزیز ارجمند...

Posted by: الهام جم زاد at May 18, 2008 12:15 AM

سلام و عرض ادب و احترام
همه چیز خوب بود به جز غزل که خیلی عالی ، شیرین و دوست داشتنی بود .
امید وارم قول و قسمتان در بیت 14
قابل حفظ و اجرا باشد ( فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین )
من که هرگز قسم این گونه موءکد نخورم
دست و پا را مگر از حاشیه تن ببرم

Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) at May 18, 2008 1:50 AM

سلام! بي انصافي به شما نيمايد. اگر گفتم اميرخاني زدگي، حتما متن را خواندم و نظر دادم. اين نظر را در پست قبلي درباره خودم هم گفته ام . متنتان را كلمل نخوانده ام اما معتقدم نقد كردن يك اثر هنري كاملا شخصي است گرچه ميتوان براي آن چهارچوبهاي تئوريك هم قائل بود.
سرفراز باشيد.

Posted by: mohajer at May 18, 2008 3:10 PM

سلام خدمت شما بزرگوار.خیلی خوشحالم . آخه من 2 سال پیش یکی از خواننده های همیشگی شاعرانه ها بودم اما به دلایلی دور بودم از دنیای قشنگ شما . همین دیشب یکی از دفتر های قدیمم رو می خوندم که : """دروغ هم حتی از دهان تو زیباست ،وقتی می گویی که من بهترین مرد دنیام """ یهو همه ی اون روزهای خوبی که با شاعرانه داشتم واسم تداعی شد. فقط می تونم بگم که خیلی خوشحالم که هستم که بیام به شاعرانه ها.
آسمنونتون پر از قشنگی (می خواستم به سبک خوده شما کامنتمو تموم کنم.)توی دفترم صد تا از این باد ها دارم : فوج فوج کبوتر ، عاشقانگی تان مستدام و ....) می دونم قابل نیستم اما واقعا دوستتون دارم .
روزهای زیبا و خواستنی براتون آرزومندم ......

Posted by: anika at May 18, 2008 6:58 PM

سلام. چه نوشته های زیبایی. در این آخرین روزهای اردیبهشتی میهمان چه شعرهای زیبایی شدم . ممنون :)
استاد & اگر یه شاعر جوان و تازه کار بخواهد اولین مجموعه شعرش را به نشر برساند & پیشنهاد شما کدامین نشر است ؟

Posted by: shahla at May 19, 2008 6:24 PM

سایت رسمی استاد شهریار تاسیس شد
لطفا دوستان عزیز لینک سایت شهریار را با عنوان (( سایت رسمی استاد شهریار )) در سایت یا وبلاگ خود قرار دهند و از دوستانی که قصد همکاری دارند تقاضا میشود با ایمیلهای زیر تماس بگیرند:
info@shahreiar.org
ostad.shahriyar@gmail.com

http://www.shahreiar.org
http://shahreiar.org

Posted by: سید یوسف سعیدی at May 20, 2008 3:23 PM

سلام دکتر جان....چقدر مغتنم بود دیدنتون و چقدر شیرین بود نشستن بر تابی از ترانه...که هم برای خودم و هم برای هدیه گرفتم...

Posted by: حسین متولیان at May 21, 2008 9:15 AM

سلام. استفاده بردم از یادداشت روی بی وتن. شعر هم که از آن نوع شعرهایی بود که وقتی خسته می شوی از همه چیز، دستت را می گیرد.

Posted by: مصطفی کارگر at May 21, 2008 9:25 AM


سلام.
ببخشيد دير شد درگير مسئله بسيار بسيار بسيار ....مهم امتحان نهايي بودم!!! البته تا حالا كه خسر الدنيا والاخره شدم!
اول بگم يه كمي خجالت مي كشم كه براي اين نقد نظر بدم!!! ولي خب همين كه به سابقه ادبياتي خودم (!!!) نگاه مي كنم مي گم بي خيال من كه شاعر نيستم اينقدر خوب بنويسم!!!
ولي من زبونم كه چه عرض كنم سر انگشتام مو در آورد از بس تايپ كردم كه اون شماره اي كه براي آرميتا پيامك داد شماره قبر ارميا نبود! شماره قبر ارميا 145 بود ولي شماره اي كه پيامك داد 143 بود!!!
با تمام غرغرايي كه زدم ولي خيلي از اين رمان خوشم اومد البته هنوز اون ارميا قبليه رو بيشتر دوست دارم!
راستي در مورد سيلور من ( شخصيت محبوب من در اين داستان چيزي نگفتيد!!!)
حالا بزاريد منم يه تشكر جانانه ( البته بلد نيستم مثل شما بنويسم!) بكنم به خاطر اين كه با خوندن نقدتون آدم ميتونه بيوتن رو بهتر درك كنه وهمين طور به خاطر اين كه هواي داداشي سمپادي ما رو داريد!!!

Posted by: zahra at May 21, 2008 2:18 PM

سیامک عزیز مدتی بود از شاعرانه ها بی خبر بودم. عطر تند نارنج را خریدم و کلی با آن حال کردم. وقت کردی سری به من بزن........راستی سلام!

Posted by: دریاچه ی قو at May 22, 2008 12:27 PM

خیلی زیبا بود. من وقتی میخوندمش یک آهنگ نرم و ملایم به گوشم میرسید

Posted by: امینی at May 22, 2008 11:55 PM

kheili ghashng bood
mesle hamishe aali !

Posted by: setareye sharghi at May 23, 2008 2:11 AM

سلام
با یک غزل به روزم و منتظر حضور شما دوست گرامی.

Posted by: رضا آسیایی at May 23, 2008 10:00 AM

سلام و عرض ارادت.

Posted by: Mohammad at May 23, 2008 4:26 PM

آشنايي با وبلاگ شما و همسرتان بسيار مسرورم كرد... و بيشتر از آن جهت كه...! بهتر است اينجا نگويم!
يا علي

Posted by: سمانه اسحاقي at May 23, 2008 7:21 PM

سلام: این قدر همهء مطالب عالی بود که حرفی برای گفتن نمی ماند... جز آرزوی سلامتی و شادمانی برای شما و بانوی نازنین...

Posted by: یواشکی at May 24, 2008 2:07 AM

سلام.
به روزم با يه موضوع شايد فرهنگي! ولي كتاب نيست!
خيلي خوشحال مي شم مثل دفعه قبل مستفيض (درست نوشتم؟!!!) بفرماييد!

Posted by: زهرا at May 24, 2008 3:50 PM

سلام استاد نقد بسیار عالی و جامع و کاملی فرمودید هم از شیوه ی نقد و هم از نکاتی که اشاره کردید استفاده کردم!
جسارتا من فکر می کنم آرمیتا فقط با ارمیا متناقض نبود در برخوردهای دیگرش (مثلا در برخورد با سوزی) هم متاقض عمل می کرد
شما بهتر می دانید که در روند داستان سورئال هم باید نوعی از منطق حاکم باشد و اتفاقات و کنش شخصیتها باور پذیر باشد . د ر روال این داستان هم ارتباط ذهنی با سهراب و حتی پیامک پایانی برای من مبهم نیست امابی منطقی رفتار آرمیتا را درک نمی کنم!چطور ارمیتایی که نویسنده اینقدر بر مهربان و دل نازکی اش تاکید دارد وقتی نیمه شب صدای زمزمه ی دعای ارمیا را می شنود به او می توپد و آنقدر تند برخورد می کند! آرمیتایی که نگران سرما خوردن سوزی بعد از رقصیدنش است چطور بعد از گم شدن او ارمیا را هم از دنبال او گشتن باز می دارد!(مثال مشابه از این تناقضات فراوان است)
شخصیت خشی هم از نظر من سیاه است و هیچ وقت در طول اگر برای خودش نفعی نداشته باشد برای کسی کاری انجام نمی دهد!نقطه ی روشنی هم در آقای گاورمنت نمی بینم!
البته با شما هم عقیده ام که قلم امیرخانی چنان گیرایی و سیرینی دارد که این نقص های کوچک اصلا به نظر نمی آید !
ممنون
موفق باشید

Posted by: عقیق at May 24, 2008 6:10 PM

سلام عليكم. ممنون كه به ته كوچه بن بست ما هم سري زديد. به رسم ادب حتما بايد مزاحمتان مي شدم. مضاف بر آن كه خودتان هم امر فرموده بوديد.
درباره نقد زيباي‌تان بر بي وتن:
كم اند كتابها و فيلمهايي كه آدم به راحتي با آنها ارتباط بر قرار كند و شخصيتهايش را بشناسد. آژانس را اشاره كرديد از ميان فيلمها و بي وتن را هم از ميان رمانها. بنده از آنجا كه اندك آگاهي از ادبيات داشته و فقط چند ترم را در اين وادي گذرانده ام -آن هم نه به عنوان درس اصلي‌‌ام- زياد نمي توانم به نوع نگارش گير بدهم. اگر لطف فرموده باشيد و نقد اول بنده بر بي وتن را خوانده باشيد آنجا گفته ام كه نقد قالب بر عهده ادبيات دانان است.
اما بنا به وظيفه اصلي خودم و رشته اصلي تحصيلي خودم اينگونه مي بينم كه بايد صريحا به نقد محتوا بپردازم. شخصيت ها در ذهنم شكل مي گيرند و شروع مي كنم به نقد آن شخصيت. آن روحيه و آن آدم.
اما آنچه شما داريد و بنده از آن محرومم نگاه زيباي ادبي تان است كه باعث شده شما در هر دو جهت -قالب و محتوا- صاحبنظر باشيد.
انگار طولاني شد! شرمنده. هم چنان مخلصيم. ممنون مي شوم كه هم چنان بنده را مورد لطف قرار دهيد.

Posted by: حامد at May 24, 2008 8:49 PM

سلام
من قبل از اين نقد زيبا بسيار حرفه اي شما رو خونده بودم و حتي يك نسخش رو كپي كردم و براي خودم نگه داشتم.
ديد هنري و فني شما مسلما در سايه ي تجربه و دانش و مهمتر از اون بينش هنري بدست اومده و از هر كسي برنمياد.
براي ما جوونا دعا كنيد كه گرفتار خامي و افراط نشيم
ياعلي

Posted by: محمدحسين بادامچي at May 24, 2008 11:29 PM

سلام! نقد بيوتنتون خوب بود! امروز پيش آقاي اميرخاني بودم! جالبه نقد شما رو خونده بودن و به شدت هم بهشون چسبيده بود! مخصوصا نكته سنجي ارميا و مونثش آرميتا!...به هر حال خوشحال ميشيم به ما هم يه سر بزنين!...ياعلي

Posted by: اكينانيوز! at May 25, 2008 12:11 AM

با سلام و تشکر
شعر زیبا و دلنشینتون رو خوندم و لذت بردمهمچنین از مطالب ارزشمندیکه مرقوم فرمودین دکتر جان خیلی وقته تو لینکام هستین و منتظر شمام
همیشه شاعر باشین و سربلند

با شعری از خودم (راه و بی راه ) و معرفی صورت پیوند جهان به روزم
مزین که می فرمایین
به روز شدین مطلع بفرمایی

Posted by: Anonymous at May 25, 2008 1:39 AM

با سلام و تشکر
شعر زیبا و دلنشینتون رو خوندم و لذت بردمهمچنین از مطالب ارزشمندیکه مرقوم فرمودین دکتر جان خیلی وقته تو لینکام هستین و منتظر شمام
همیشه شاعر باشین و سربلند

با شعری از خودم (راه و بی راه ) و معرفی صورت پیوند جهان به روزم
مزین که می فرمایین
به روز شدین مطلع بفرمایی

Posted by: دکتر داود بیات at May 25, 2008 1:40 AM

سلام اقای بهرام پرور / شعرها و مطالب خوبی بود / استفاده کردیم .
وبلاگ من با شعری به روز است
منتظر نظرات شما هستم .

Posted by: محبوبه طاری دشتی at May 25, 2008 11:39 AM

سلام دوست عزیز!
مطالب متنوعی رااز شما خواندم و بی نهایت لذت بردم
با دو شعر به روزم
چشم به راه حضور سبزتان!
با اجازه شما را لینک می کنم.

Posted by: مصطفا فخرایی at May 25, 2008 6:27 PM

سلام
دست شما درد نکنه.
از این‌که به فکر رضا امیرخانی هستین هم ممنون! جدی می‌گم.
نقدتون گرچه همه‌ش تمجید بود ولی خوب بود.
خداحافظ

Posted by: سلمان at May 25, 2008 11:46 PM

با سلام . انجمن مجازی ایران ـ ویژه نقد شعر ـ بیستمین جلسه ی خود را به نقد اشعار رضا آسیایی اختصاص داده است . بدینوسیله از شما فرهیخته ی گرامی دعوت می شود تا در جمع انجمن حضور یابید .

Posted by: انجمن مجازی at May 26, 2008 11:33 PM

سلام سیامک عزیز
منتظرم برای مطلب بعدی گرامی ...

Posted by: میثم ریاحی at May 27, 2008 1:56 PM

سلام
دیروز امیرخانی هم از شما تمجید می‌کرد!
گفت: انتظار نداشتم قبل از ۲۰ سال دیگه کسی به این نکته توجه کنه که «آرمیتا» رابطه‌ی زبانیش با «ارمیا» چیه! و گفت وقتی نقد شما رو دیده خیلی خوش‌حال شده...
موفق و پیروز باشید

Posted by: سلمان at May 27, 2008 9:46 PM

سلاااااااااااااااام دکتر جان
سلام بر سبز ترین سبز خدا
طراوت زلال جاری چشم ، چشمه ها
فراز رونده گی هاتان هماره فریال

و "خورشید پرتقالی عشق" فراچنگ
جنابتان عالیست !
این پست جنابعالی ارادتی بخشید
آفرین ،فرزانفرامایی هاتان مستدام

Posted by: ... at May 28, 2008 11:43 PM

سلام سیامک عزیز
بانهایت سپاس گذاری از لطفتان به من مطلبی که گفته بودید در روزنامه امروز جام جم نبود؟

Posted by: میثم امانی at May 29, 2008 6:54 PM

با سلام..تعريف كتاب تان را بسيار شنيده ام اما هنوز توفيق خواندنش نصيبم نشده است...ممنون ميشم براي تهيه كتاب رهنماييم كنيد...انديشه هاتان سبز و علوي باد...
علي مددي

Posted by: مولاتي رقيه at May 29, 2008 6:59 PM

سلام سی پل ویخچال به روز شدند

Posted by: محمد حسین صفاریان at May 30, 2008 1:07 AM

سلام.خوبی؟
چه "سفر" زیبایی بود.کلی به قول خودم(!) لذتمندیدم
مخلصم

Posted by: مهدی استاداحمد at May 30, 2008 2:15 AM

سلام. اگه مایل بودید هفته نامه شهروند برای دو هفته پیش رو بخونید . البته شاید مطالعه کردید. ویژه نامه ادبیاتش مربوط به امیرخانی بود. البته رنگ و بوی سیاسی داشت اما جالب بود.

Posted by: زهرا باقری شاد at May 30, 2008 10:07 AM

با سلام..ممنون كه تشريف آورديد..اجرتان با مادر سادات...چشم اگر نتونستم تهيه كنم به شما خبر مي دهم.انديشه هايتان سبز و علوي باد.
علي مددي

Posted by: مولاتي رقيه at May 31, 2008 8:16 PM

خط فاصله]
دکتر عزیز ! ارادت بنده خدمت شما نیازی به اثبات ندارد.مخلصیم کماکان و پیوسته!
در مورد نظر حضرت عالی نیز باید ضمن تشکر باید عرض کنم مقصود بنده نفی نگاه مدرن به متون گذشته نیست. بلکه به نظر می رسد نگاه نو می تواند احیانا شیوه ها و ابزارهایی برای فهم دقیق تر متون در اختیار ما قرار دهد اما باید در این زمینه دقیق بود و دچار شتاب زدگی و سطحی نگری نشد.
یکی از این شتاب زدگی ها همین انتساب دادن مسائل این روزگار به گذشتگان است. متاسفانه این نگاه سطحی باعث لغزشهای فراوان شده و تفکرات عوامانه ای را در میان منتقدان و متن شناسان ما رواج بخشیده است که من تنها به نمونه های فجیع و آشکاری از آن اشاره کرده ام.در مورد بیت حافظ نیز باید توجه کنیم که دموکراسی حاصل زمینه ها و ضرورتهای روزگار ماست و در روزگار حافظ چنین اندیشه ای مطرح نبوده و طبعا و بداهتا بیت او نیز نمی تواند مربوط به این موضوع باشد.ارادت بنده را بپذیرید.(م.ر.ت)

Posted by: م.ر.ت at June 1, 2008 2:05 AM

سلام جناب دکتر
خیلی عالی بود
فقط یه سوال : شما کی دوست دارید که من رو لینک کنید ؟
خیلی وقته که شما در لینک من هستید
منتظرم لینک شدن و نقدهای خوبتون هستم .

Posted by: حسن اسماعیل زاده - کاهوسکنحبین at June 1, 2008 9:07 AM

سلام و ممنون ام آقای دکتر. شما همیشه لطف دارید. بسیار مشتاقم که نطرات با ارزش تان را در مورد کتاب ام بخوانم. شاد زی و مهر افزون

Posted by: نیروانا at June 1, 2008 12:50 PM

درود عزیز. رمان رو نصفه خوندم و دو ساله فرصت نشده تمومش کنم. در مورد نوشته های این پستت هم ممنون، همیشه از اینجا دست پر می ریم. در مورد سایر مسایل هم سپاسگزارم.

Posted by: میثم یوسفی at June 2, 2008 6:50 PM

سلام سيامك عزيز..
اگر چه خم شده ام زير بار بوسه‌ی تو
بخند تا دو برابر شود چگالی عشق
كار قشنگی بود..خيلی لذت بردم..ممنونتم

Posted by: ستاره‌ای سرگردان at June 3, 2008 3:17 PM

با سلام
بازباران به روز شد
منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم

Posted by: حلقه ادبی بازباران at June 4, 2008 12:07 PM

سلام دكتر
مثل هميشه استفاده كردم.....
با يك غــزل هم به روزم........
خدانگهدارتون

Posted by: كاظم بهمني at June 4, 2008 7:37 PM

سلام
آقا http://www.ermia.ir/Contents.aspx?id=105 رو دیدین لابد... گفتم که اگه ندیدین ببینین!

Posted by: سلمان at June 5, 2008 12:05 AM

"مي توان
دست كثيف هرزه گرد
خود فروشي را
افشرد
يا بوسيد"

سلام دوست من ، به روزم با شعر " يك صميمي " از سواره ايلخاني زاده ديدارت را مشتاقم.

Posted by: سردار at June 5, 2008 11:25 AM

سلام عزیز
بعد مدتها...
با شعری تازه در سایت عروض
صمیمانه منتظرتان هستم:
http://www.arooz.com/mag2/1387/03/post_161.php#more

Posted by: فاطمه اختصاری at June 5, 2008 11:32 AM

سلام عزیز!
با دو شعر به روزم
چشم به راه حضور سبزتان!

Posted by: مصطفا فخرایی at June 5, 2008 3:40 PM

سلام. جناب بهرام پرور، نکته ای در بیوتن هست که هنوز ندیدم کسی غیر از خودم به آن توجه کرده باشد. شماره قبر ارمیا در کنار قبر سهراب در قطعه چهل و هشت، 143 ذکر شده است (صفحه 139 را ببینید) در حالیکه پیامکی که در صفحه آخر کتاب به دست آرمیتا می رسد از قبر شماره ی 145 فرستاده شده است. حال آیا نکته ای در ایم میان نهفته است؟ یا اینکه اشتباه نویسنده بوده؟ یا اشتباه چاپی؟ لطفا بررسی کنید. خوشحال می شوم پاسختان را بدانم به جهت آگاهی خودم. با تشکر

Posted by: عباس علیزاده at June 7, 2008 12:34 PM

سلام بر سیامک بهرامپرور عزیز با یه کار تازه بروزم .

Posted by: حسین خلیلی at June 16, 2008 1:47 AM

از نقدتان خیلی خوشم آمد.ممنون
یک نقد خوب دیگه هم پیدا کردم..به این آدرس
http://hazyanepaak.blogfa.com/post-6.aspx

Posted by: علیرضا at June 18, 2008 7:20 PM

سلام سيامك عزيز

خواندم و استفاده كردم به اميد روزهاي بهتر و ديداري تازه . هجوووووم

Posted by: احسان مهديان at July 28, 2008 2:16 AM
Post a comment









Remember personal info?






 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63