June 25, 2008 3:46 PM
چهارشنبه - 5 تیرماه 1387
سلام
اول اینکه : ....
... وقتی خورشید هر روز برای سلام کردن به تو از پشت کوه بر می خیزد و ماه هر شب برای دیدن صورت ات از افق دامن می کشد ، چگونه می شود که یک امروز باید روز تو باشد ؟!
...وقتی بادهای گم کرده راه ، لا به لای گیسوان تو آرامش می یابند و رودساران خنک کوهپایه های البرز به پابوس تو می آیند ، چگونه می شود فقط امروز را به نام تو خواند ؟!
...وقتی گلبرگهای کوچک گل سرخ ، برای نوازش سر انگشتان تو ، پیرهن پاره می کنند و درختان ستبر جنگلی پیش پای تو کِل می کشند ، چگونه می شود فقط امروز را به نام تو کرد ؟!
... وقتی ساعت دقیقه هایش را به نام تو کرده و تقویم روی برگ برگ خاطرات آمده و نیامده اش نام تو را رقم زده است ، باید رو به کدام روز کرد که روز تو نباشد ؟!
... نام تو ستایش انسان است و زندگی اوج زنانگی توست وقتی بر چشمهای زمین قدم می گذاری ....
دوم اینکه : روز مادر و زن بر همه زنان ومادران این مرز و بوم مبارک باد ....
سوم اینکه : بپردازیم به کتاب :
- در رویای بابل : آخرین کتابی که از داستانهای براتیگان به فارسی ترجمه شده است . ریچارد براتیگان را به سادگی متن و در عین حال تخیل قوی و نیز نوعی فانتزی در نگارش می شناسیم . در این کتاب نیز این خصوصیات به عینه مشهود است . مهمترین نکته کتاب طنز فوق العاده، در کنار نوعی مسخ شدگی و از خود بیگانگی ست . شخصیت نخست داستان به شدت شبیه شخصیت محوری و همیشگی کتابهای ونه گوت «کیلگور تراوت» است با این تفاوت که او علمی تخیلی نویس بود و این یکی کارآگاهی خصوصی و ورشکسته که در عالم خیالی خودش به بابل می رود و زندگی دیگری در آن مکان دارد . ( از همین خلاصه نیز می توان به نقیضه گی این داستان با داستانی از دافنه دوموریه - ایزولدا - رسید که در آن نیز یکی از شخصیتها دارای دو زندگی در دو زمان گوناگون است که بوسیله یک دارو به این توانایی رسیده است .)
اما نکته مهم اینجاست که شیوه روایت و شخصیت پردازی براتیگان چنان است که به زیبایی می توان دریافت که نویسنده تنها از برخی تداعی ها استفاده می کند برای اینکه مسخ شدگی و پوچی انسان معاصر را به تصویر کشد . از سوی دیگر از لحاظ روانشناختی می توان به این نیز اشاره کرد که شخصیت محوری داستان به نوعی واقعیت گریزی مبتلاست چرا که در دنیای واقعی پیرامونش هیچ کس برای او ارزشی قائل نیست ، کسی دوستش ندارد و هر آن چه می بیند نازیباست . پس برای خود دنیایی دیگرگونه و خیالین آفریده است تا از این جهنم به آن بهشت درونی پناه برد غافل از اینکه غرق شدن در همین بهشت خیالی سبب می شود که دنیای اش روز به روز به جهنم شباهت بیشتری پیدا کند . می شود به نکات دیگری نیز در کتاب توجه کرد : مثلا استفاده خلاقانه از ژانر پلیسی آن هم در حالی که بیشتر یک نقیضه سازی این ژانر مد نظر بوده است و اصولا قاتل و مقتول و کارآگاه آن قدر مسخ شده اند که همه چیز شکل یک شوخی سیاه را به خود گرفته است . یا مثلا می شود به کلمه «بابل» و بعد اسطوره شناختی اش توجه کرد و به این نتیجه رسید که نویسنده به دوران شکوه بابل دلبسته است ، آن گاه که «همزبانی» مردم سبب شده بود که حتی دعوی رسیدن به آسمان کنند و همه چیز آن تمدن از هم فرو پاشید آنگاه که دچار « ناهمزبانی » و «بلبله بابلی» شدند. خلاصه اینکه کتاب قابلیت تاویل خوبی دارد و ارزش خواندن بسیار ....در ضمن ترجمه آقای یزدانجو نیز مثل همیشه روان و موفق است ...
... از آن جا نگاهی به تبهکار دست بسته روی کفی انداختم . همان جا دراز کشیده و به سقف زل زده بود . امروز روز خوبی برای او نبود . تبهکاری که روی صندلی نشسته بود قیافه اش طوری بود که انگار با بند تنبان باز وسط گشت و گذار با یک عده راهبه گیرش انداخته اند . تبهکار سومی هم کنار او کف اتاق درازکش افتاده بود. انگار شرکت برق به خاطر عدم پرداخت صورت حساب ، چراغهای طرف را خاموش کرده بود . به گمان ام به هوش که می آمد درباره دنبال کردن حرفه تبهکاری خوب فکر می کرد ، مگر اینکه از کف پزشکی قانونی خوابیدن خوش اش می آمد ....
در رویای بابل – ریچارد براتیگان – ترجمه پیام یزدانجو – نشر چشمه – چاپ اول زمستان 86 - 238 صفحه – 3400 تومان
*****************************
- قصه های قر و قاطی 2 : یادتان می آید یکی دوماه قبل قصه های قروقاطی 1 را معرفی کردم ؟...اگر نه اینجا را در «پیاده رو» بخوانید !...جلد دوم این کتاب شیرین اثر خولیو کورتاسار همان طنز زیبا را با همان «خُلخُلی» های دوست داشتنی دارد . در واقع اینجا دنیای خلخلی هاست و بیشتر ماجراها در مورد آنها اتفاق می افتد هرچند نامی از آنها برده نمی شود و بر خلاف کتاب نخست که بیشتر مربوط به تعامل سه موجود این دنیای فانتزی ( دوست جون ها و بچه مثبت ها و خلخلی ها )بود ،در این کتاب به تعامل خُلخُلی ها با اتفاقات بیرونی پرداخته می شود . مثل همیشه طنز کتاب عالی ست و دنیای فانتزی آن بی نظیر است . به شدت توصیه می کنم این دو کتاب را بخوانید و لذت اش را از خودتان دریغ نکنید . کتاب دارای دو فصل است : «مشغولیت های عجیب وغریب » که حکایتی استثنایی از دیوانگی این دنیای جنون زده است و سرگشتگی ها و بطالتهای بشری را به تصویر می کشد و فصل دوم «دفترچه دستورالعمل ها»ست که نگاهی به برخی عناوین آن ، نیاز به شرح وتوصیف را برطرف می کند : دستورالعمل هایی برای کوک کردن ساعت ، دستورالعمل هایی برای گریه کردن ، دستور العمل هایی برای ترسیدن و ... «مقدمه ای بر دستورالعمل هایی برای کوک کردن ساعت» را بخوانید و طنز و اندیشه عمیق اش را ستایش کنید :
وقتی یک ساعت به تو هدیه می دهند ، در واقع یک جهنم کوچک غرقه در گل را برایت هدیه آورده اند . یک کند و زنجیر از جنس گل سرخ ، یک سلول زندان از جنس هوا . فقط ساعت را به تو نمی دهند ؛ همراه آن ، بهترین آرزوها را هم ارزانی ات می کنند و اینکه امیدواریم یک عالمه وقت برایت کار کند چون یک مارک عالی سوییسی ست و یک سنگ فوق العاده هم دارد . فقط این وسیله ظریف کاری شده را که به مچ دستت می بندی و با خودت به گردش می بری به تو هدیه نمی کنند . خودشان هم نمی دانند – و عمق فاجعه هم همین جاست که نمی دانند – که به تو یک قطعه شکننده و متزلزل از خودت را هدیه می دهند ، چیزی که پاره ای از توست اما جسمت نیست . چیزی که باید با یک بند چرمی به بدنت وصل کنی ، مثل یک دست اضافه که از مچت آویزان باشد . به تو ضرورت کوک کردن هر روزه اش را هدیه می دهند ، لزوم کوک کردن دائم اش را تا همچنان یک ساعت بماند . به تو وسواس توجه کردن به زمان دقیق در ویترین جواهرفروشی ها ، اخبار رادیو و ساعت گویا را هدیه می دهند . به تو هراس از دست دادنش را هدیه می دهند . هراس از اینکه نکند آن را از تو بدزدند یا از دستت زمین بیافتد و بشکند . به تو مارکش را هدیه می دهند و اطمینان به اینکه این مارک از بقیه بهتر است . به تو دغدغه مقایسه ساعتت با بقیه ساعتها را هدیه می دهند . به تو یک ساعت هدیه نمی دهند ، تو خودت هدیه هستی . تو را برای جشن تولد ساعت ، به او هدیه می دهند .
قفصه های قر و قاطی 2 – خولیو کورتاسار – ترجمه جیران مقدم - نشر مان کتاب – چاپ اول 1386 – 58 صفحه – 1200 تومان
******************************
- رویای هشتم : شعر آیینی گونه ای دشوار از شعر است . اینکه بخواهی از دل یک حادثه که بارها و بارها شنیده شده چیزی تازه بیرون بیاوری و به جوهره شعر ناب برسی کار آسانی نیست . مرثیه سرایی و تکرار هزار باره موتیفهای شعر آیینی بدون هیچ کشف وشهود تازه ای ، اگر چه ممکن است تا حدی کارکردهای مذهبی و تبلیغی داشته باشد اما فصل مشترکی با شاعرانگی وادبیات نخواهد داشت که «شعر انتظار چیزی ست که انتظار نمی رود !» . پس خارق العادگی باید به عنوان یک ضرورت در شعر لحاظ شود . چیزی که مخاطب را غافلگیر کند ، یقه اش را بگیرد و تکانش بدهد !...
شعر بلند «رویای هشتم» اثر سید ضیا الدین شفیعی واجد این نکته هست . در این غزل مثنوی آیینی شما با موتیف های معمول سروده های تقدیمی به حضرت ثامن الائمه مواجه می شوید اما رویکرد خلاقانه شاعر به این موتیف ها و حضور حسی سرشار و عاطفه ای قوی را در واژه واژه شعر و توجه به مضمون پردازی و گریز از مرثیه سرایی در کنار نگاه ویژه به اجتماع کنونی را در بیت بیت آن حس می کنید :
... سر را بلند کردم و خواب از سرم پرید
دلشوره ی حساب وکتاب از سرم پرید
با خود حساب کردم اگر کربلا شود
میدان انقلاب اگر نینوا شود
لابد حسین تشنه و تنها نمی شود
قبلا اگر شده ،شده ،حالا نمی شود
ظهر است ظهر روز دهم ، ازدحام شد
تهران عزا گرفته و قم ازدحام شد
مردم برای طبل ودهل سینه می زنند
از چارراه تا سر پل سینه می زنند
*
پرسیدم از شما و صدا «بمب و بام» بود
میدان انقلاب فقط ازدحام بود
راه ادای کامل دین از کدام سوست
گم می شوم ، «امام حسین» از کدام سوست
مقصد کجاست ؟ عاقبت از یاد می رود
این خط فقط به «عشرت آباد» می رود
عشرت خطوط شهر شما را سیاه کرد
خورشید راه آمده را اشتباه کرد
آقا پیاده می شوم اینجا که کوفه است
سرسبز نیست شهر شما ، بی شکوفه است ...
چنان که دیدید شاعر برای روایت از امام هشتم به کل شعر آیینی سرک می کشد ؛ دمی سر از کوفه ونخلستان سر در می آورد و دمی از کربلای حسین ، گاهی به سوی امام حسن می دود و گاهی سراغ از جوادالائمه می گیرد و ... این سرگشتگی به زیبایی در فرم اثر نیز جلوه می کند وانتخاب قالب غزل مثنوی نیز از همین روست . ضمن اینکه شورمندی شاعر در این قالب ، قابلیت بیان بهتری دارد و حرکتهای راوی در زمان و مکان به خوبی در آن اتفاق می افتد .
علاوه بر این غزل مثنوی چند رباعی و دو دوبیتی وسه غزل نیز در دفتر هست که اگرچه – به ویژه در رباعی ها – تلاش شاعر برای ارائه همین فراروی ها مشهود است اما هیچکدام شورمندی غزل مثنوی را به تمامی ندارند که البته چنان که گفته شد این نتیجه هماهنگی کامل فرم و محتوا وعاطفه وتصویر در شعر نخست است که به خلق اثری به یادماندنی منجر شده است .
خواندن این غزل مثنوی به همه توصیه می شود به خصوص به علاقه مندان و شاعران آثار آیینی ....
رویای هشتم – سید ضیاالدین شفیعی – موسسه انتشاراتی قدس رضوی – چاپ اول آذر ماه 85 - 40 صفحه
***********************************
چهارم اینکه : غزلی به مناسبت روز مادر تقدیم به همه مادران این دیار و ... تو که مادرانه ترین شکل بودنی ...
باران واژه باش بر این شهر بی کتاب
بنویس روی دفتر من شعرهای ناب
بانوی مهر ! طلعت خورشید زندگی !
دستی بکش به صورت جنگل ، به زلف آب
رنگین کمان عاطفه بر آسمان صبح !
ای ملتقای بارش باران و آفتاب !
با من بخوان که قامت اندوه بشکند
«لختی بخند » و خانه غم را بکن خراب
دنیا جنون ِسرعت و از هم گذشتن است
هر بوسه وقفه ای ست در این عصر پر شتاب
با بوسه های سبز تو ما تازه می شویم
سرشار شادمانی و خالی از التهاب
تن خسته از تمامی این سالهای سخت
بر انحنای نرم غزلهای من بخواب
پیچیده عطر نام تو ، پس لال می شوم
حافظ ! برس به داد من و جمله ای بیاب ...
... « ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم » ...
مادر ! تویی پیاله وخمخانه و شراب !
**********************
سایه مهربانی مادر بر سرتان مستدام .
سیامک
سلام
ممنون از معرفی
به روزم
مثل هميشه پربار و اميدوار كننده برادر جان...موفق و مويد باشيد...
Posted by: محمد مهدي نقيپور at June 26, 2008 10:23 AMسلام بر شما....
سلام بر شاعرانه هاتان.....
سلام بر مادر....
سلام پسرعزیزم از صبح تا کنون می خواستم ازلطفت تشکر کنم ولی سرعت اینترنت آنقدر پایین بود که هرچه تلاش کردم موفق نشدم به هر حال کاش لایق این طبع لطیف باشم برایت شادابی وسلامت وموفقیت در تمامی لحظات درکنار گلاره عزیزم آروز دارم
Posted by: مادرت at June 26, 2008 1:02 PMسلام سيامك جان. غزل نو مبارك. خوندم .دستت درست!
Posted by: فرهاد at June 26, 2008 1:40 PMسلام سيامك عزيز
لذتمند شديم ......
سلام دوست گرامی...
چقدر زیبا بود و خواندنی...
غزل زیبایتان هم...
شاد و بردوام باشید عزیز ارجمند...
سلام سيامك جان ... تو از من گويا كتابفروش تري ... كتابهاي خوبي معرفي كردي ... خصوصا روياي بابل ...چاپ دوم تجاوز قانوني اثر كوبو آبه هم درآمده ... فوق العاده است ... به اميد ديدار
Posted by: پوريا سوري at June 27, 2008 2:12 AMbe roozam ghorban
shadidan niazmande naghde shoma
ya ali
با سلام و عرض ارادت
دكتر جان از معرفي كتاب ها و شعر زيباتون هم لذت بردم و هم استفاده كردم چشم به راه پست جديدتون هستم
با شعری از خودم و
معرفی مجموعه : حرفاتو باور می کنم
به روزم
به روز شدین مطلع بفرمایین
با تشکر
سلام سيامك عزيز
دست گلی که به آب دادی
تا اینجا
درست از آب درآمده ...
بعد از مدت ها به / روزم
خواهشن نقدی جدی بر کارهام بنویسید !!!
منتظرم
شماره ات را هم در كامنت خصوصي برايم بگذار
فعلن
Posted by: علي حاجيان زاده at June 28, 2008 6:03 PMسلام بزرگوار. خوبم شکر خدا. از لطف همیشگی شما سپاسگذارم
غزل دلنشین تان را چند روز پیش خوانده بودم. خدا مادرتان را نگاهدارد برای شما. شاعرانگی و عاشقی تان مستدام
دکتر عزیزسلام
ازخواندن شعرزیبایتان حظ بردم.مستدام باشید
نتایج جشنواره سراسری شعر ونثرادبی آفتاب مهربانی اعلام شد لطفا اطلاع رسانی نماییدhttp://aftabmehrbany.blogfa.com
سلام.
مثل هميشه با دست پر آمده ايد.ممنون.
اما
امروز که من این قصه آغاز می کنم...
با سلام خدمت شما .
آخرین هوار با طرح تازه ای در انتظار نگاه زیبای شماست .
با صمیمانه ترین درودها ... امیررضارسولی...
سلام
زندگی می کنم
و سخت برآنم که بدانم
چه پرندگانی
در رگهای من دربنداند
فرتوت با چند بخش به روز شد و مشتاق دیدار شما و نظرات شما هست
Posted by: علی یوسفیان at June 30, 2008 2:34 PMنقد کتاب تلاجن
(جلسه نقد کتاب ماه مازندران)
تهران برای شعر شدن شهر کوچکی است
داوود ملک زاده
پنج شنبه ۲۰/۴/۱۳۸۷
ساعت ۱۷ الی ۱۹
چالوس - میدان مخابرات - طبقه فوقانی داروخانه دکتر سام
موسسه تیکا( زیر نظر سازمان ملی جوانان)
۰۹۳۵۷۹۸۱۲۳۱:جهت کسب اطلاعات بیشتر
با حضور شما دوستان ارجمند شمال کشور و دیگر نقاط ایران زمین . کوششی برای رسیدن به راهی جدید که هر یک از شما قرائتی خاص از این راه خواهید داشت. حرکتی است جمعی که بی دوست میسر نمی شود . مروری بر آثار کسانی که با آنها نفس می کشیم و آنان نیز در فضای شعر زنده اند .
Posted by: نقد کتاب ماه مازندران at June 30, 2008 5:53 PMسلام
به آرین شعر بیا تا نبودنم راببینی
یا علی
سلام. استاد
استفاده کردیم دست مریزاد.
جان غزل با 2 غزل از احسان قدیمی به روز است و منتظر نظر شما...
با سلام....آقاي بهرام پور
با تحفه اي نا چيز تقديم به ساحت امام باقر عليه السلام به روزم و منتظر حضور گرم شما
علي مددي
راستي بابت غزل زيباتون هم ممنون خيلي به دلم نشست
علي مددي
سلام
پاره خط با يك عكس به روز شد
اين رسم ماست با كفن آغاز مي شويم
Posted by: سينا علي محمدي at July 4, 2008 4:37 PM
ششمین شماره نشریه اینترنتی پیله های شیشه ای ( ویژه نامه موسقی پاپ) منتشر شد:
دراین شماره می خوانید مطالبی از : ایرج جنتی عطایی، فرامرز اصلانی،کاظم عالمی، رامین زمانی، افشین یداللهی، یغما گلرویی، محمد صالح علاء، نیلوفر لاری پور، شاهکار بینش پژوه، اندیشه فولادوند، مانی رهنما، بابک امینی، بهروز صفاریان، نیما مسیحا، خشایار اعتمادی، قاسم افشار، فریدون آسرایی،هنگامه، کاوه یغمایی، حسین زمان، چنگیز حبیبیان، بهرام دهقانیار، داریوش تقی پور، بابک زرین، روزبه بمانی، افشین مقدم و.....
www.glassyguards.com و یا www.pileha.com
حتما سر بزنید...
Posted by: hamid zareee at July 5, 2008 2:21 PMسلام
دوباره آمده ام تاسوء استفاده کنم از سخاوتمندی کلماتت دور از چشمانت
جانت از بلا دور
تا دوباره ای که نه حالا... بدرود
فرزانن اندیش
جوانی به کام ، جان در جام و جام فرجام
که بهنگام هنگامه ایست
فرزان اندیش
جوانی به کام ، جان در جام و جام فرجام
که بهنگام هنگامه ایست
دکتر جان لطفا کامنت بلای را حذف بفرمایید
فرزان اندیش
جوانی به کام ، جان در جام و جام فرجام
که بهنگام هنگامه ایست
دکتر جان لطفا کامنت قبلی را حذف بفرمایید
سلام جناب بهرامپرور
با ترجمه ی سه شعر از فیلیپ ژاکوته به روزم
Posted by: حسین مصطفی پور at July 7, 2008 7:17 AMسلام دكتر
خيلي دوست دارم
سلام و ارادت و مشتاق به دیداری!
Posted by: عباسحسیننژاد at July 9, 2008 10:10 AMبا سلام
زیبا بود
پایدار و شاد باشید
.
.
.
هر آینه آه به روز شد
با سلام
با دو كار به مناسبت ولادت جوادالائمه (ع)وحضرت علي اصغر(ع)به روزم
علي مددي
سلام اقاي دكتر
خيلي وقته سري به چند خط نوشته ي بي ارزش من نمي زنيد
منتظر نظر استادانه ي شما هستم
سلام. احوال شما؟ چقدر از شما بی خبرم!/کتاب های خوبی را معرفی کرده اید. و شعر پایانی هم زیبا بود مثل همیشه. /می خواستم بگویم خواهشن بیشتر غزل هایتان را بگذارید توی بلاگ. دلم خیلی تنگ شده برای آن وقت ها که تند و تند غزل های تازه می خواندم ازتان/به گلاره ی عزیز سلام برسانید/شاد باشید
Posted by: لیلی at July 11, 2008 12:09 PMسلام عزیز!
با یک شعر به روزم و منتظر حضور سبزتان!
می گفت: چه فراوان، مسلمانان کافر!
Posted by: Mehrsa at July 13, 2008 7:32 PMبا سلام
اعیاد مبارک...با یک مثنوی در مدح حضرت امیر(ع)به روزم
اعتکاف تشریف بردید دعا فراموش نشه
علی مددی
سلام
استفاده کردیم.
نثرتان هم زیبا سود وما نمی دانستیم.
با مطلبی در مورد تاریخچه ادبیات کودک و نوجوان به روزیم.قدم بر چشم ما بگذارید.
سلام
استفاده کردیم.
نثرتان هم زیبا سود وما نمی دانستیم.
با مطلبی در مورد تاریخچه ادبیات کودک و نوجوان به روزیم.قدم بر چشم ما بگذارید.
هر بوسه وقفه ای ست در این عصر پر شتاب
...
این خود ارضایی را هر چقدر هم ویرایش کنی شبیه بوسه نمی شود .
استفاده کردم دکتر
موید باشی و کماکان شاعر
سلام.. منتظرم و به روز
Posted by: سیما احمدی at July 14, 2008 7:54 PMسلام دکتر جان آپ نمیفرمایید ؟!!
Posted by: ... at July 15, 2008 1:50 AMسلام.
میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک.
سلام قربان. عرض ارادت. روزتون هم مبارك.
Posted by: زهرا باقري شاد at July 16, 2008 12:38 PMسلام برشما
ارادت و خسته نباشید
راستش شعر گفتن برای مادر باید حائز همان صفاتی باشد که برای شعر ائینی بر شمرده ای ،البته چون گاهی به شدت موضوعی فردی ست باید جنبه های خاص و عاطفی ان از اتفاقات ویژه معنایی و زبانی سر شار شود ، آیا این شعر آن صفات و ویژگی های نه بر طبق معمول را داشت؟
با سلام...با دو غزل به مناسبت وفات حضرت زينب كبري(س) به روزم
علي مددي
سلام جناب بهرام پرور عزيز
از نهايت لطف و توجهتون ممنونم......
روزنامه رو نتونستم تهيه كنم اما توي جام جم آنلاين مطلب رو خوندم......
باز هم ممنونم
موفق و پيروز باشيد
به اميد ديدار......
وبلاگم به روز شد بالاخره. مردم تا به روز شد!!
Posted by: A alireza at July 19, 2008 12:18 AMهم متن متنوع و بدرد بخور، هم لینکدونی خوب. کلا به درد بخور نایاب شده این روز ها!
Posted by: حامد at July 19, 2008 10:23 AMسلام و ارادت .
سکوتم مدتی است شکسته شده...
منتظرم

