شاعرانه ها
 

July 19, 2008 9:56 AM 

شنبه - 29 تیر ماه 1387

 

سلام

پیش نوشت :
الف – متن امروز خیلی طولانی ست . اما گمانم کسی که حوصله کند در تحلیل نهایی شعر نزار قبانی به چیز دندانگیری برسد ...چنین باد.
ب – ببخشید که اینجا دیر به دیر آپ می شود ...چنان که گفتم شاید این تطویل متن جای همه این دیرکردها را بگیرد ....

اول اینکه :...
... به روی دنیا بخند تا دنیا ، در بحبوحه همه این مرگهای ناگهان ؛ یادش نرود زندگی یعنی چه ... لبخند تو سلام به زندگی ست از ان گونه که خورشید به سبزناکی گیاه سلام می کند تا زردی به خاطرش خطور نکند . خطرناک ترین فاجعه وقتی ست که ابر ملالی بر چهره خورشید بنشیند !...آن وقت چه کنند این همه جوانه نورسته ؟!...این همه سرو و صنوبر کهنسال ؟!... بخند بانو !... زندگی محتاج لبخند توست تا یادش نرود پایان هر بارانی ، آتش بازی رنگین کمان است و بازی نور بر قطرات روی گلبرگها .... من به چشمهای تو فکر می کنم و سیاهی این روزهای پر از مرگ را تاب می آورم ... زندگی روی سرپنجه های تو می رقصد و رود رود از انگشتانت جاری می شود تا خلایق تشنه نمانند ... من به دستهات نگاه می کنم و سیراب می شوم ... این یعنی خود زندگی !

دوم اینکه :

امروز دیگر خیلی بی فایده و بی معناست اگر بگویم خسرو شکیبایی را دوست داشتم و داشتیم !...می شود مثل همه جای این دنیای مجازی یا حتی دنیای حقیقی رسانه های ما که هر کس را که می میرد حلوا حلوا می کنند و یک ماه بعدش فراموش فراموش ، مثل همیشه ! ... چرا راه دور برویم : قیصر و نادر و ... !
اما شکیبایی را نه به خاطر «چه کسی امیر را کشت » و « اتوبوس شب» و«کیمیا»، نه به خاطر حتی «هامون» بلکه بیشتر از همه به خاطر «خانه سبز» دوست داشتم....یادم نمی رود آن اپیزود سریال را که «گلیوبلاستوما مولتی فرم» گرفته بود وهیچ کس نباید خبردار می شد که او 3 ماه دیگر می میرد !... چون غم معشوق بدتر از مرگ عاشق است ... یادم نمی رود ....

سوم اینکه :

روزنامه جام جم آرشیوش را حسابی فعال کرده است وکلیه نوشته های روزنامه را در هر تاریخی می شود روی سایت دید . این قابلیت چند وقتی بود که مثل روزنامه همشهری از جام جم آنلاین حذف شده بود اما دوباره برگشته است . بی شک این شیوه کاربری بیشتری دارد و خدا کند که همشهری هم دست از اصرار بیهوده اش مبنی بر تفاوت سایت روزنامه با خود روزنامه چاپی بردارد !
غرض اینکه چنتد وقتی ست که ستون «دنیای مجازی» را در صفحه شعر جوان روزنامه جام جم پنجشنبه می نویسم که ترکیبی از معرفی وبلاگ شعر جوان ، یادداشتی کوتاه بر آن و یک نمونه شعر است . لینک سه مطلب نوشته شده در هفته های گذشته را این زیر ببینید :
- پنجشنبه 23 خرداد : معرفی وبلاگ غلامرضا طریقی و میثم امانی ....
- پنجشنبه 20 تیر : معرفی وبلاگ طیبه نیکو ....
- پنجشنبه 27 تیر : معرفی وبلاگ کاظم بهمنی ....

چهارم اینکه :

برویم سراغ کتاب و امروز 4 کتاب در ادبیات داستانی :

- تجاوز قانونی : ( با احترام به پوریا سوری عزیز ) کوبو آبه نویسنده معاصر ژاپنی به درستی به عنوان کافکای ژاپن شناخته می شود . کتاب مورد بحث مجموعه 6 داستان است که درستی ادعای فوق راثابت می کند . داستان «سگ» و « جنایت آقای اس کارما» شما را به شدت به یاد آثار کافکا به خصوص «مسخ» می اندازد اما درخشان ترین داستان کتاب به گمان من ، خود « تجاوز قانونی» ست که نمایش کامل بی هویتی و بدتر از آن بی ارزش شمرده شدن انسان معاصر است . اینکه برای همه چیزت باید مدرک داشته باشی و بدون ارائه مدرک هیچی !...اینکه نادیده انگاشته شدن حقوقت گاه آن قدر آشکار است که کاری جز تعجب کردن از تو بر نمی آید !.... در ضمن فضای داستان به شدت شبیه «1984» اورول است با همان سیاهی نفسگیر وطنز تلخ تلخ !...همچنین نثر سالم و نیز روایتهای کاملا شاعرانه و سوررئال کتاب به خوبی در ترجمه روان و دلپذیر اثر متجلی شده اند ... خلاصه اینکه این کتاب به شدت توصیه می شود !

تجاوز قانونی – کوبو آبه – ترجمه علی قادری – نشر مروارید – چاپ اول 1385 – 177 صفحه – 2100 تومان
*****************
امتحان نهایی : راستش من بعضی وقتها نمی فهمم چرا باید یک کتاب ترجمه شود ! خولیو کورتاسار نویسنده بزرگی ست . من خودم به شخصه عاشق فانتزی های او هستم . اما یان دلیل نمی شود که اثری مثل امتحان نهایی به فارسی ترجمه شود ! شک نیست که مترجم تمام توان خود را به کار برده است تا نثر به شدت شاعرانه و پر ارجاع و درهم ریخته اثر را در زبان فارسی به سرمنزل مقصود برساند اما هر چه تلاش کرده ، کم تر به نتیجه رسیده است و این بیش از آن که به مترجم مربوط باشد با جنس اثر مرتبط است . «امتحان نهایی » رمانی ست در مورد ادبیات واندیشه ، پر از بحثهای روشنفکرانه فلسفی وادبی اما با تکیه بر ادبیات و هنر آمریکای جنوبی و اصولا اسپانیایی . فرض کنید یک نویسنده ایرانی می خواست این کتاب را بنویسد : کتاب پر می شد از ارجاعات آشکار و پنهان به آثار هدایت وجمالزاده و میرصادقی و دولت آبادی و محمود و امیرخانی و دهقان و ناصر خسرو و حافظ و سعدی و باباطاهر و شاملو و فروغ و باباچاهی و محمد سعید میرزایی و براهنی و .... ! با همین پراکندگی و کثرت ! آن وقت این کتاب ترجمه می شد به انگلیسی !...کدام مخاطبی در آمریکا از این کتاب سر در می آورد ؟!... تازه همه اینها را بگذارید در کنار نثر به شدت پیچیده و شاعرانه و انتزاعی کتاب !....اعتراف می کنم که سخت خوان ترین کتابی که تا به حال خواندم همین کتاب بود !...و در آخر نیز لذتی را که باید ، دریغ کرد !... به گمانم نباید در برگردان برخی از آثار اصراری به خرج داد. این آثار متاسفانه تن به ترجمه نمی دهند و کاری اش هم نمی شود کرد !....

امتحان نهایی – خولیو کورتاسار – ترجمه مصطفی مفیدی – انتشارات نیلوفر–چاپ دوم 1384- 376 صفحه - 3300 تومان
************************
شطرنج با ماشین قیامت : داستانی با سوژه جنگ تحمیلی ، خواه ناخواه، فضایی شعارزده را به یادمان می آورد . فکر می کنیم الان با متنی روبرو می شویم که قرار است ارزشهایش را توی گوشمان داد بزند آن قدر بلند که پرده گوش مان پاره شود و خلاص !!
اما برخی نویسندگان جوان عرصه جنگ تحمیلی ، نشان دادند که مثل سینمای حاتمی کیا می شود جوری هنرمندانه به سراغ ارزشهایمان برویم که حتی بی اعتناترین مخاطبین را درگیر متن کنیم . این رویکرد در آثار حبیب احمدزاده و احمد دهقان و نویسندگانی از این دست قابل مشاهده است و جالب اینجاست که آثار این نویسندگان هم مورد توجه مخاطب ادبی قرار می گیرد و هم به هنرهای دیگر راه پیدا می کند : اتوبوس شب (احمدزاده ) ، پاداش سکوت ( دهقان) و ... .
در کتاب تحسین شده «شطرنج با ماشین قیامت» ، شما با انسانهای فرشته صفت مواجه نمی شوید ، چنان که دیوصفتی نیز در کار نیست . آدمهایی را می بینید که هر یک گرفتار مخمصه های خویش اند و در کنار ان گرفتار مخمصه بزرگ تری به نام جنگ نیز هستند . شخصیت نخست داستان یا به عبارت بهتر راوی متن ، نوجوانی ست با تمام ویژگیهای نخستین سالهای بلوغ : خودمدار ، پرخاشگر ، یکدنده و در عین حال ساده ، مهربان و مسوولیت پذیر . شخصیتهای دیگر : فاحشه ای که با دخترش در شهر به جا مانده ، پیرمردی نیم دیوانه که مدعی ست مهندس بازنشسته پالایشگاه آبادان است ، یک راننده شوخ طبع مسوول حمل غذا که با خود رازهایی دارد ، رزمنده های تیمهای دیده بانی و قبضه چی ها که با هم کل کل دارند و ... !
این معجون در هم جوش با شخصیت پردازی خوب نویسنده قرار است در یک چالش مشترک قرار بگیرند که خود آن چالش شاید خیلی مهم نیست !...مهم نوع عملکرد و کنش هر یک از این افراد نسبت به چالش ایحاد شده است . نویسنده نثری ساده را برای بیان داستانش برگزیده است که مناسب حال راوی نوجوان است اما در فصلی که هذیان تب آلود راوی را به تصویر می کشد هنرمندی خود را در خلق فضای شاعرانه و متکی بر زنجیره های تداعی درون متنی و نشانه ها به رخ می کشد .
خلاصه اینکه این کتاب نیز به شدت توصیه می شود :

شطرنج با ماشین قیامت – حبیب احمد زاده – انتشارات سوره مهر – چاپ چهارم1386 - 312 صفحه – 3100 تومان
*************************
تک خشت و چند داستان دیگر : به گمان من هر شاخه از هنر الزاماتی و مختصاتی دارد که پایبندی و یا عدم پایبندی به آنها سبب می شود که سرنوشت اثر مشخص شود . تداخلهای هنرهای گوناگون در یکدیگر نه تنها امر مذمومی نیست بلکه گاه سبب می شود با بهره گیری از ظرفیتهای یک هنر در هنری دیگر به قابلیتهای جدیدی برسیم . ترکیبهایی مثل شعر-نقاشی ، شعر-حکایت یا شعر روایی ، داستانهای شاعرانه ، حتی داستان -نقاشی های نادر ابراهیمی ، شعرهای سینمایی ، سینمای شاعرانه و ....
اما آنچه در این میان مهم است توجه به رابطه میزبان و مهمان است . اگر میزبان سینماست و میهمان شعر ، نباید یادمان برود که قرار است فیلم بسازیم ! ...نباید شعر آن قدر بر اثر چیره شود که سینما از دست برود !
و بر عکس اگر قرار است شعرسینمایی بنویسیم باید یادمان باشد که شعر میزبان است و اثرمان پیش از و بیش از هر چیز دیگری باید شعر باشد .
در «تک خشت و...» نویسنده معمولا از یاد برده است که قرار است داستان بنویسد !...نویسنده آن قدر مشغول شاعرانه نویسی شده است که روایت را فدای ادبیت متن کرده است و مخاطب در میان جملات بلند و در هم متداخل ادیبانه و شاعرانه و سخت خوان ، روایت کمرنگ متن را از یاد می برد :
« و می نشینم چشم براهی آن مامور که گفته اند هر به شش ماهی یک بار می آید و کاغذی می آورد ! یا هم گاهی وقت مرگ کسی سرکی می کشم و اگر جماعتی باشند از زن های روبنده دار که شب و روز ها بوم وار به کپر ها قایمند ، خیره قاچ قاچ کونه پاهاشان می مانم یا خیره خلخالهای رنگ آفتابشان توی غبار سرخ ، یا هم می نشینم بالای تل تپه ها ، غروب ها به تماشای مار دودهای تنورهای تازه گرافتاده و چه ابری می شود سیاه به دل سرخه ای اسمان و هر چی می گردم با خیالاتم که ببینم آن دورهای دور ، آن قبلهای قبل چی بوده یا هم چی شده پیدا نمی کنم و پیدا هم نیست چیزی غیر لکه هایی سیاه سوری که موجه موجه ای دارند نرم و غرش پس لرزه واری که دیگر نمی لرزانند هوسی را حتی و همین است ، همین است که می خواهم ببینم چی شده یا چی دارد می شود که این طور شده و نمی دانم ، تو بنویس ، بنویس برای .... »(!!!)
و این جمله هنوز تمام نشده است و همین قدر دیگر ادامه دارد ! مسلما همه کتاب از این جملات طولانی ندارد اما نثر همه کتاب همین قدر متکلف و نفسگیر است و بیشتر از آن که نفس مخاطب را بگیرد نفس روایت را گرفته است و مگر نه اینکه مهمترین رسالت داستان روایتگری ست ؟!
و از حق نگذریم : داستان کوتاه «من هنوز سوال دارم آقای نویسنده» اثری ست لذت بخش که قابلیت های شاعرانه و ادیبانه را به خوبی در خدمت روایت قرار داده است و در ضمن با تاکتیک و تکنیکی زیبا داستان خود را تعریف می کند .

تک خشت و چند داستان دیگر – منیرالدین بیروتی – نشر ققنوس – چاپ دوم 1383 – 144 صفحه – 1100 تومان
*********************
پنجم اینکه : امروز می خواهم یک شعر بسیار کوتاه از نزار قبانی را با ترجمه احمد پوری ، با هم دقیق تر بخوانیم :

تاکستان

هر مردی که تو را پس از من ببوسد
بر لبانت
تاکستانی خواهد یافت
که من کاشته ام .

پیش از این نوشته ام که شعر عاشقانه را می توان به طور کلی به دو دسته تقسیم کرد :
- شعرهایی که به توصیف معشوق ، حال عاشقانه و بیان وصل و هجران می پردازند و رسالتشان پاسداشت زیبایی عاشقانه ست . در واقع محور این نوع عاشقانه ها بیان هنرمندانه وزیبای ، زیبایی های عشق است در غم یا شادی . شمار بسیاری از هنرمندانه ترین آثار عاشقانه جهان به خصوص در حیطه شعر در این گروه قرار دارند .
- دسته دیگری از اشعار عاشقانه اما به تحلیل رابطه عاشقانه می پردازند و به عبارت بهتر رسالتشان پاسداشت اندیشه عاشقانه است . در این اشعار محور اثر تبیین و تفسیر واندیشه ورزی بر چگونگی رابطه عاشقانه و تدقیق در چیستی آن و تحلیل رفتارشناسانه دوطرف رابطه و مواردی از این دست است . این نوع عاشقانه ها در صورتی که زیبایی های هنری را در کنار اندیشه ورزی شان از یاد نبرند ، می توانند بسیار زیبا و به شدت تاثیرگذار و البته ماندگار باشند . در این شیوه نیز آثار برجسته کم نیستند اما پر واضح است که برتری آماری با شیوه پیشین است .
شعر مورد بحث ما در دسته دوم قرار می گیرد . در این شعر شما با بیان شاعرانه اندیشه ای عمیق مواجه اید که نگاه شاعر را به عشق و به عبارت بهتر دیدگاه و تعریف شاعر را از عشق و مختصات عاشقانه به تماشا گذاشته است . شعر به دو ماهیت در عشق اشاره می کند که بسیار مهم و اساسی و در عین حال بسیار فراموش شده و علاوه بر آن حساسیت برانگیزند . بله !...همه اینها با هم ! .... نگاه کنیم :
الف – مفهوم حسادت و غیرت در ادبیات عاشقانه مفهومی دیرینه و حساسیت برانگیز است . مفهوم «رقیب» در ادبیات کلاسیک ما مورد مناقشه است و برخی تحلیل گران معتقدند که این واژه از مصدر «مراقبت» است نه «رقابت» . به عبارت دیگر برخی معتقدند که «رقیب» در اشعار شاعران قرون هفت وهشت بیشتر ناظر بر کسی ست که در معیت دلدار است ، مثل پدر یا برادر و ... که عاشق را از معشوق دور نگه می دارد ، نه عاشقی دیگر که شاعر با او در به دست آوردن معشوق رقابت می کند . به همین دلیل است که «آزار رقیب» در واقع ناظر بر همه کارشکنی هایی ست که «رقیب» بر سر دیدار و وصال پدید می آورد . چنان که گفته شد این مفهوم مورد مناقشه است اما به هر حال نمی توان کتمان کرد که ادبیات کلاسیک به حضور فردی دیگر در جایگاه عاشق برای معشوق با دیده اغماض نمی نگرد . به عبارت بهتر همان دیدگاه «عشق اول و آخر» به عنوان یک امر پسندیده و یک حقیقت قطعی در عشق مورد تاکید قرار گرفته و هر چه جز این مورد نکوهش است . عشق پاک و نجابت عاشقانه یعنی اینکه هر دو سوی رابطه نخستین تجربه عاشقانه یکدیگرند و تا پایان عمر نیز بر همین تعهد عاشقانه باقی می مانند . حتی بسیار دیده ایم که وفاداری به خاطرات عاشقانه یکی از طرفین حتی پس از مرگ دیگری به عنوان یک حقیقت بی تردید ، تحسین شده است .
چنین دیدگاهی بسیار شبیه نظرگاه فلسفه و ادبیات سانتی مانتالیسم در اروپاست که با حضور افرادی چون روسو در اواسط قرن هجدهم تبیین شده است . سانتی مانتال ها معتقد به حضور ازلی ابدی رابطه عاشقانه بوده اند و مهمترین مشخصه آن را تعهدی مادام العمر می شمرده اند . دلایل بروز این فلسفه در ماهیت های جامعه شناسانه آن دوران جامعه اشرافی فرانسه و اصولا اروپا قابل رهگیری ست و از جمله آنها می توان به وفور پدیده روسپی گری و ریخته شدن قبح آن و نیز فراوانی ازدواجهای مبتنی بر دلایل اقتصادی و سیاسی و همچنین شیوع روابط خارج از خانواده پس از ازدواج اشاره کرد .در آن دوران حضور معشوقه یا معشوق در کنار یک فرد متاهل آن چنان طبیعی جلوه می کرده است که مثلا مادام دوباری به عنوان معشوقه لویی پانزدهم به راحتی در دربار رفت و آمد می کند و عالم و آدم می دانند که او معشوقه پادشاه است و حتی برای او حقوق تعیین می شود ! همین رویه در مورد کل جامعه اشرافی فرانسه و کل اروپا به عنوان یک رویه جاری اعمال می شده است . در چنین حال و هوایی سانتی مانتال ها با تاکید بر همان تعهد عاشقانه و نیز تاکید بر جنبه های حسی و نه تنانه عشق ، به تبیین عشق پاک می پردازند و در ضمن در نوشته های خود ، چه در شعر چه در نثر و چه در مقالات ، این عشق را در دامان طبیعت و در طبقات فرودست تر جستجو می کنند و نه در طبقه اظراف و زندگی شهری . به عبارت دیگر گذر از گنداب زندگی شهری و تاکید بر زلالی زندگی روستایی مشخصه دوران سانتی مانتالیسم است . (جمله معترضه اینکه مقایسه کنید دلایل بروز وظهور سانتی مانتالیسم و جنبه های متعهدانه آن را نسبت به اجتماع ، با آن چه امروز در نقد ادبی ما به این عنوان شناخته می شود و اصولا هیچ ارتباطی به سانتی مانتالیسم ندارد ! ... بله !...سانتی مانتالیسم یک ناسزای ادبی نیست ! )
از بحث دور نیافتیم ! ... چنان که گفته شد در چنین فضایی از اندیشگی عاشقانه مفهومی به شکل غیرت یا حسادت شکل می گیرد . بگذارید در مورد این دو وازه بیشتر واکاوی کنیم : غیرت یعنی اینکه عاشق – معمولا مرد – حضور عاشقی دیگر را در کنار معشوق – معمولا زن – تاب نمی آورد و این مثلث عاشقانه تنها در صورت مرگ یکی از این سه – و گاه هر سه آنها ! – به آرامش می رسد . اتفاقا در این میان - با توجه به همان تاکیدات فلسفه سانتی مانتال که عشق را رابطه ای حسی و نه صرفا تنانه می داند – حضور یا عدم حضور یک رابطه جسمی مابین معشوق و فرد ثالث خیلی مورد نظر نیست و همین که شخص سومی وجود دارد برای «غیرتی» شدن عاشق کفایت می کند . از سوی دیگر «حسادت» معمولا در این معنا استخدام می شود که یک عاشق – معمولا زن – در مواجهه با فردی دیگر که به معشوق – معمولا مرد – نزدیک شده است واکنشی منفی نشان داده و به انحا مختلف سعی بر تملک دوباره معشوق می کند . چنان که می بینید تفاوتی میان این دو اصولا وجود ندارد جز دو نکته : یکی اینکه برخی معتقدند «حسادت» ناظر بر امری خیالی ست و «غیرت» ناظر بر امری واقعی . به عبارت بهتر حسادت ناشی از سوءظن است و غیرت برخاسته از واقعیت . با توجه به آن چه در مورد اهمیت احساس و نه رابطه تنانه در این دیدگاه گفته شد ، این مرز خیلی آشکار و پررنگ نیست . به عبارت دیگر هیچگاه نمی توان در مورد یک حس درونی قضاوتی صحیح کرد . چه بسا روابط تنانه ای که فاقد جنبه های حسی اند و چه بسیار روابط حسی که عاری از جنبه تنانه اند و اصولا دستگاهی برای سنجش حس درونی افراد وجود ندارد . به همین دلیل به سادگی می توان گفت آن چه به نفع «من» است «غیرت» است و آن چه به نفع «تو»ست حسادت !...به عبارت بهتر تفکیک این دو از هم چندان ممکن نیست .
نکته دیگر این است که هر دوی این واژگان برخاسته از یک منشا هستند : حس تملک . به عبارت دیگر حسادت و غیرت ناظر بر این معنا هستند که «او مال من است !» و بنابراین « مال دیگری نیست !» ؛ پس اگر «دیگری» را قصد او باشد پس به محدوده «من» تجاوز کرده است و این آغاز تنش خواهد بود . به عبارت بهتر ماجرا شبیه به این است که «من یک خانه دارم» ، « تو بی اجازه در آن وارد شدی » ، پس «تو دزدی» بنابراین « من حق دارم تو را بکشم یا با لگد از خانه بیرون بیاندازم !». آشکار است که در این میان معشوق ، شأنیت ای در حد همان خانه دارد و نه بیشتر . او یک «مِلک» است که در تملک عاشق است و نه انسانی که از خود اختیار و حق انتخاب دارد . نمونه بسیار بیمارگونه و کاریکاتوری این داستان را زمانی می بینیم که فردی بر چهره معشوق خود اسید می پاشد چون او عاشق شخص دیگری ست و می خواهد با او ازدواج کند و اصلا به اولی اهمیتی نمی دهد . این حس تملک در واقع به هیچ گرفتن معشوق است . اینکه او را داخل آدم نمی دانیم !...و عجیب اینکه همین «شیء» را به عنوان « زیباترین بشر و فرشته خوی ترین» می ستاییم . اتفاقا در همین ستایش نیز مفهومی «من خواهانه» وجود دارد : او را می ستاییم چون «مال» ماست ! ...همچنان که خانه خود را ، ماشین خود را و هر چیز دیگر که مربوط به ماست می ستاییم و پز اش را به دیگران می دهیم !
چنان که گفته شد این مفاهیم اصولا برخاسته از دیدگاه «من محورانه» است و تنش نیز به همین دلیل ایجاد می شود ، حال آن که «عشق» اصولا ماهیتی «دیگر محورانه» است .
نزار قبانی در این شعر نخست به همین مطلب اشاره دارد :
«هر مردی که پس از من تو را ببوسد»
این «هر مردی» تاکید بر همین نکته است . او حتی نمی گوید «آن مردی» !...او با معشوق کاملا آزاد برخورد می کند به مثابه انسانی که مختار است . برای او تعیین تکلیف نمی کند و « هر» ناظر بر همین آزادی ست .
از سوی دیگر « پس از من » ناظر بر یک زمان مشخص نیست . منظور این نیست که «وقتی من مردم» یا «وقتی من رفتم» . دلیل آن نیز در سطرهای بعدی ست . او می گوید بعد از آن که من تو را بوسیدم ، هرکسی تو را ببوسد بر لبانت تاکستانی خواهد یافت ..... در حقیقت این « پس از من» در استخدام «رویش تاکستان» است . بنابراین نزار از مفهوم رایج عاشقانه فراروی می کند و معشوق را در موقعیتی حسادت آمیز قرار نمی دهد . این مفهوم در ادبیات کم سابقه است اما بی سابقه نیست : نادر ابراهیمی در «بار دیگر...» جمله ای درخشان دارد : «رقیب آزمایش حقیری ست !» ...چقدر این جمله زیباست !...رقیب یعنی این که تو بین من و او مرددی ! ...یعنی تو هنوز معلوم نیست مرا دوست داری یا او را !...که اگر معلوم بود رقیب مفهومی نداشت !... پس قبول وجود رقیب و امکان موفقیت اش به این معناست که من قادر به جلب توجه و محبت و عشق تو نیستم و این حقارت بار است ! ...و کسی که تن به این معنا می دهد به آزمایش حقارت باری در زمینه عشق خویش دست زده است .
نرودا در صد شعر عاشقانه در شعری که برای پس از مرگ اش سروده است می نویسد :
دوست دارم آن چه به آن عشق می ورزم به زندگی ادامه دهد
و من به تو عشق ورزیدم و فراتر از همه چیز به آواز خواندم،
پس همچنان به گل نشین ، ای همیشه شکوفا !
مواردی از این دست در ادبیات شرق و غرب کم نیست . خود نزار در جایی دیگر می سراید :
من شبیه دیگر عاشقان تو نیستم ، بانوی من
اگر دیگری ابری به تو دهد
من بارانت می دهم
اگر دیگری فانوسی دهد
من ماه را در دستانت می نهم ...
البته در شعر نزار هم برخی جاها ، مثلا در شعر «به یک فرومایه» ، می توان خشونتی گاه گاه را حس کرد و ان را به حساب همین حسادت گذاشت اما کمی تدقیق در همان شعرها نیز به ما نشان می دهد که شاعر بیشتر از قدرناشناسی شکایت دارد تا وجود رقیب . به عبارت دیگر برتری های خود را به رخ معشوق سفرکرده می کشد نه اینکه او را یا دیگری را به صلابه کشد و در حقیقت به خود می بالد و به آن «آزمایش حقیر» تن نمی دهد !
(())
ب - اما نکته دوم شعر ! .... این نکته اساسی در دو سطر پایانی شکل می گیرد :
تاکستانی خواهد یافت
که من کاشته ام .
بوسه «من» چیزی به «تو» افزوده است . چیزی که من کاشته ام ! آگاهانه و عامدانه ! ...من می دانستم و می دانم که تو با عشق من چیزی بزرگتر و زیباتر خواهی شد و خواسته ام که چنین باشد !....این نکته بسیار مهمی ست . عشق همیشه برکشنده است . حسی که پس از افول ؛ عاشق را ذلیل کند ، نابود کند ، به بیراهه ببرد و در سراشیبی مرگ رها کند اصلا عشق نیست ! لطفا مقایسه کنید با آن چه این روزها نام عشق می گیرد !
بله عشق ذاتا برکشنده است اما اینجا عاشق ما به نکته دیگری هم اشاره دارد : او می کارد و از این کاشتن آگاه است . او کاملا عامدانه تلاش کرده است و می کند که معشوق را و زیبایی هایش را و توانایی هایش را گسترش دهد و چه زیباست که این به هر بوسه او اتفاق می افتد و بوسه نماد آشکار عاشقانگی و به خصوص ابراز عشق است . یعنی اینکه وقتی من به تو می گویم که «دوستت دارم» ، تو قد می کشی ، زیباتر می شوی ، وسعت می یابی ... وهمه اینها زیباست و تو را درخشان تر می کند . و این خود تاکیدی مکرر است بر اینکه عشق ماهیتی «دیگرخواهانه» است نه «خود خواهانه» !...اصلا بیایید این شعر را از لحاظ مفهومی و دیدگاه عاشقانه مقایسه کنید با این دوبیتی بابا طاهر و بعد دوباره متن بالا را مرور کنید :
گلی که خود بدادُم پیچ و تابش
به آب دیدگانُم دادُم آبش
به درگاه الهی کی روا بو
گل از مو ، دیگری گیره گلابش

به همین کوتاه در این مورد اخیر بسنده می کنم . چون هم مطلب طولانی شد و هم اینکه اصولا می شود همین دو سطر را هی خواند و هی مست شد و هی بیشتر فهمید ... و شعر یعنی همین !
****************
روحتان به برکت هزار هزار بوسه ، شکوفا !
سیامک


Comments

سلام.
امتحان نهايي! از اسمش كهير مي زنم! تازه از شرش خلاص شدم!دي:
راستي سفرنامه رو شروع كردم؛ بفرماييد.

Posted by: زهرا at July 19, 2008 10:32 AM

سلام جناب آقای بهرام پرور

یه سوال داشتم :
چطوری می تونم با آقای علیرضا کریمی مقدم که طرح های روزنامه ی جام جم رو می کشند تماس بگیرم ؟
قصدم این هست که برای استفاده از یکی از طرح های ایشون ، اجازه بگیرم ، چون بنده شیراز هستم دسترسی به دفتر روزنامه ندارم ، تلفن هم زدم که به من گفتند آفای مقدم روزنامه نمیان و طرح ها رو برای ما می فرستند .
شما از ایشون تلفن ، آدرس وبلاگ یا ایمیل ندارید ؟
به خدا الان ده روز هست که هر کاری میکنم نمی تونم به ایشون دسترسی پیدا کنم ، تلفنی هم از شیراز مشکلم حل نمیشه .
ممنون میشم اگه راهنماییم کنید .

Posted by: حسن اسماعیل زاده at July 19, 2008 10:50 AM

salam jenabe bahramparvare aziz
ba nazaretoon dar morede pichidegi va erjaate falsafi va roshanfekrie emtehane nahaei movafegham amma man be sheddat az khandan e in roman lezzat bordam shayad chon man adabiate amricaye jonoobi ro kheyli doost daram az in roman lezzat bordam be har hal mesle hamishe az in post ham estefade kardam va amookhtam.

ya ali

Posted by: hossein mostafapoor at July 20, 2008 1:16 AM

سلام

خیلی خیلی از لطفتون ممنون ، هم این که وقت گذاشتید و پیگیری کردید و هم به خاطر خواندن شعرها .
دست شما درد نکند...

Posted by: حسن اسماعیل زاده at July 20, 2008 10:15 AM

شروع تازه اي، آغازم بده
بيا دستم بگير، پروازم بده
ميخوام كه بخونم از ته دل
بيا نشكن دلو، آوازم بده
.
.
.
-------------------------------
سلام
حتما به وبم سر بزن و آدرس وبتو بگذار.

ممنون.

Posted by: behrooz at July 20, 2008 3:51 PM

سلام
شطرنج با ماشين قيامت رو سال دوم استاد كليله دمنه بهمون معرفي كرد! خودمم وقتي مي خواستم به خواهرم توصيه كنم خوندنشو همين جملات شمارو بكار بردم.
درباره اسمش هم كاش مينوشتيد. جذابيتي كه تو عدم درك معناي اين اسمه خيلي به كتاب كمك مي كنه.
نقد فوق العاده تون رو هم نصفه خوندم. كامل ميشه انشالا
ممنون
ياحق

Posted by: بانوي اردي بهشت at July 20, 2008 5:21 PM

سلام . استاد ، شاعر و دوست گرامي ...

با پنج حرف ميزبانتان هستم .

1. از درد بودن ها : مي گويند « تنهايي » درد بزرگي است. يأس آور است. نابود كننده

است.


2. عقل و جنون : اين روزها هرچه سعي مي كنم بين عقل و جنون مرزي پيدا كنم ،نمي

شود.


3. از استاد :

اگر كه تدبيري باشد ،

در درك منطق هنر است...

در هنر مي شود نواي هستي را شنيد.

معراج در اين عرصه روي مي دهد ،

پروازي به « فرازستان معنا » !


استاد شجريان

4. سپيد :


حالا عروسانه در آسايش ِ اينهمه مضحكم ؛

با باران ها

هنگامه به پا كرده اي كه چه ؟


5.غزل :


احساس ؛ رفته رفته ، مرا استحاله كرد

سر گشته ي هزار حلقه چاه و چاله كرد


منتظر حضور و نظرات گرانقدرتان...

اگر زنده ماندم...
خدا...


Posted by: حميد رضا عرفاني at July 21, 2008 3:36 AM

سلام استاد عزیزم . مهربانتر از گل . به روز و در انتظار صبح تا نگاه سبزتان ... بدرود .

Posted by: amirreza rasouli at July 21, 2008 7:35 PM

با سلام و ادب و آرزوی توفیقات الهی برای جنابعالی پست فوق العاده ای بود .دکتر جان به ترازین این پست وزین خودش یک کتاب بود!
جوانی هاتان به کام ، جان در جام ، جام فرجام - قربان خودنان ، خودمان
جنابتان عالیست ، عالیجناب ،متعالی باد
تقدیم سپاسداشت بنده را پذیرا باشد

Posted by: ... at July 23, 2008 12:35 AM

چقدر «خوب بودن» خوب است!

Posted by: Mehrsa at July 23, 2008 9:54 AM

سلام بر شما
.....
و ششم اینکه :ممنون که پر بار به روز می شوید....

Posted by: انتظار...انتظار... at July 23, 2008 6:00 PM

با سلام و عرض ارادت
انشاالله همیشه در تندرستی باشین تا از کمالات و دانش وسیع ادبی شما بهرهمندبشیم و استفاده ها ببریم
با شعر ی از خودم (نزدیک سحر )
و معرفی مجموعه : دل کبودی های پاییزی (سروده جناب بذر افشان )
به روزم
به روز شدین مطلع بفرمایین
با سپاس

Posted by: دکتر داود بیات at July 23, 2008 6:28 PM

سلام دكتر و سپاس..
هميشه وقتي اين شعر نزار را مي خواندم حس غيرتم تحريك مي شد و هيچ وقت نمي توانستم بين اين معنا و زيبايي بيانش ارتباطي ببينم. ارتباطي كه ديگر به لطف عالي ميسر شدست و..ممنونم.

Posted by: ستاره‌ای سرگردان at July 25, 2008 4:44 AM

سلام سی پل و یخچال را در یابید
www.iakhchal.blogfa.com

Posted by: محمد حسین صفاریان at July 25, 2008 11:49 AM

«مهدی موسوی» نیست
اما با شعر تازه ای از او
و حرف هایی کوتاه از او
بودنش را ادامه می دهیم
قرار ما:
شاعر خیابان چهل و هشتم.
در این روزهای گرم
کسی
«در آستانه ی فصلی سرد»
منتظر شماست
با آخرین نامه و شعر چاپ نشده ای از دکتر موسوی به روزم

Posted by: امیرحسین شایگان at July 26, 2008 8:19 PM

با سلام...آقاي دكتر كم سعادت شديم..اي داد
با غزلي براي موسي بن جعفر(ع)و اعتراف نامه خودم به روزم
علي مددي

Posted by: وحيد قاسمي at July 26, 2008 10:00 PM

سلام دکترعزیز
همچنان درحال یادگیری هستم وسعی می کنم ازقلمتان بیاموزم.هرازچندگاهی ناخنکی به نوشته هایتان میزنم.میدانم که شاگردبازیگوشتان رامی بخشید.منتظرنوشته ازشما دروبلاگم می مانم کماکان:
وماهمچنان
دوره می کنیم
شب را
و روز را
هنوز را
"یاحق"

Posted by: علی at July 27, 2008 2:13 PM

سلام با معرفی کوتاهی از کتاب پرندگان می روند در پرو می میرند به روزم جناب

بهرامپرور عزیز[گل]

Posted by: حسین مصطفی پور at July 28, 2008 6:27 AM

سلام
از مطالب استفاده كردم
عاشقانه هاي تلخ به روز شد
خوشحال ميشم بياين
شاد و پيروز باشيد

Posted by: فروزان مظفري at July 31, 2008 2:50 PM

سلام با غزلي به روزم و منتظر حضورتان. پايا و پيروز باشيد.

Posted by: صبا رهگذر at July 31, 2008 8:44 PM

با سلام...ممنون این نشان دهنده بزرگواری حضرت عالیست...از مطالب هم استفاده کردم...سر بلند و علی دوست بمانید...
علی مددی

Posted by: وحید قاسمی at August 1, 2008 9:36 PM

سلام عزیز!
با دو شعر به روزم و منتظر حضور سبزتان!

Posted by: مصطفا فخرایی at August 1, 2008 11:07 PM

آقای دکتر گرامی سلام. ای میلی فرستاده ام خدمتتان. ممنون می شوم در اسرع وقت بخوانید و پاسخ را مرقوم فرمایید.

Posted by: مژگان بانو at August 2, 2008 4:31 PM

به روزم و منتظرتو دوست عزیز ! با مطالبی تازه وشعر :

1- انجمن رهیاد در شیراز با یک قفل صد منی جوشکاری شد ....

2- جشنواره یار دبستانی من مخصوص دانش آموزان با همبر دوبل در شیراز

3- مطلب کوچکی در مورد دوستم سید مهدی موسوی بدون نوشابه

4- معرفی چند شاعر دانش آموز پا به ماه شیرازی

5- مثنوی نسبتن بلندی از خودم

امشب از درد تو سر را به خیابان زده ام
بس که عاشق شده ام دست به آبان زده ام ....

منتظرت می مانم

Posted by: رامین خسروی at August 3, 2008 10:07 AM

سلام
توانایی خوب اندیشیدن هنر است و توانایی خوب اندیشه ها را نوشتن هنری برتر از اولی .
چه خوب است که کسی همه این هنرها را با هم داشته باشد .
خوش به حال شاعری که شما شعرش را بخوانید .
با سپاس

Posted by: زهرا راد at August 3, 2008 6:04 PM

ا نیمه شعبان به روزم
سیامک بهرام پرور عزیز

Posted by: میثم امانی at August 3, 2008 6:29 PM

درود.
از آشنایی با شما بسیار خوشحالم...
وبلاگ بسيار زيبايي داريد...
وبلاگ بنده را نیز منور بفرمایید.
مانا باشید.
بدرود.

Posted by: م.ع.چراغ زاده at August 4, 2008 9:41 PM

سلام سیامک عزیز
نوشته بسیار خواندنی ای بود مثل همه نوشته هایت
با یک غزل به روزم

Posted by: سید ضیاء قاسمی at August 5, 2008 12:14 PM

سلام ...فقط ادای ادب بود وارادت....به شما وبانو

Posted by: حسین دیلم کتولی at August 6, 2008 9:45 PM

با سلام...اعیاد مبارک
با مثنوي ولادت حضرت سيدالشهدا(ع) به روزم
علي مددي

Posted by: وحيد قاسمي at August 7, 2008 9:20 PM

سلام
فراخوان های ادبی به روز شد
www.farakhanha.persianblog.com
پس لرزه (مسافر.س) هم به روز شد
www.mosafer63.persianblog.com
منتظر حضور گرمتون هستم
یا عشق

Posted by: amir sanjari at August 8, 2008 7:00 PM

سلام دكتر

با يك غزل به روزم...........

و منتظرتان...

Posted by: كـاظـم بـهـمـنـي at August 9, 2008 3:05 AM

سلام دوست نازنین و بزرگوارم...
مطلب ارجمندتان را دوبار خواندم...ممنونم از دقت نظرتان...
ببخشید که فرصت تشکر و قدردانی میسر نشد...
خانه ی مهربان شما همیشه برایم سرشار از آموختنی ها و اندیشه های ناب ست...
سپاس...بانو ی مهربانتان را سلام برسانید لطفا...
به امید دیدار عزیزتان...
شاد و بردوام باشید...

Posted by: الهام جم زاد at August 9, 2008 11:45 PM

سلام دوست مهربانم . آخرين هوار با يك طرح و يك رباعي در انتظار نگاه سبز شماست . بدرود. [گل]

Posted by: اميررضا رسولي at August 10, 2008 11:33 AM

سلام جناب بهرام پور مو سپيد عزيز شايد من يادت نياد ولي بزرگداشت عباس حسني يادت هست من از تمام نوشته هاتون كمال استاده رو بردم و دلتنگ شما و دوستانيم
با يه سپيد به روزم و منتظر حضور سبز شما
بدرود و در پناه بارون

Posted by: مسعود هوشمندي at August 11, 2008 12:36 PM

دوست بزرگ من!
خواندن یک دوبیتی عاشقانه ی کوچک وقت زیادی از شما نمی گیرد...........راستی سلام!

Posted by: دریاچه ی قو at August 11, 2008 12:57 PM

سلام استاد.
"حالا تو" کتاب شد.

Posted by: فريبا يوسفي at August 12, 2008 1:27 AM

سلام
نقدهای شما را براشعار وترانه های جناب جنتی که توسط دوست ترانه سرایی شما یغما گلرویی جمع اوری ودر دسترس عموم قرار گرفته مطالعه کرده بودم
همیشه دنبال فرصتی بودم که با شما از نزدیک اشنا شوم که امروز این توفیق حاصل وبا وب سایت شما اشنا شدم
موفق وپیروز باشید /همتی

Posted by: محمد کاظم همتی at August 13, 2008 9:51 PM

دوباره خواندنی است این پست .
نزارش بیش تر !...

Posted by: ر.خ.ا at August 14, 2008 12:07 AM

با سلام
اعياد مبارك و به كام
با دو غزل به مناسبت نيمه شعبان به روزم
علي مددي

Posted by: وحید قاسمی at August 14, 2008 10:13 PM

سلام
با یک ترانه به روزم و چشم به راه نظرات ارزشمندتان.

Posted by: مریم علی اکبری at August 15, 2008 1:13 AM

سلام.
دلم بیشتر از این سوخت، که وقتی با سمانه نائینی رفتیم توی سالن سینما، توی ازدحام آدمایی که برای شنیدن و دیدن کنگره اومده بودن بهم گفت: تو آقای بهرام پرور رو تا حالا ندیده بودی؟ نه؟
همین


عیدتون مبارک. به روزم.

Posted by: آب و کاشی at August 15, 2008 1:20 PM

با سلام
ميلاد امام زمان (عج) بر شما مبارك باد
اگر مايل به شركت در طرح 3000000صلوات
براي سلامتي و تعجيل در فرج ان حضرت هستيد
3صلوات سهم شما ست
سربلند و پيروز باشيد
يا حق

Posted by: گروه فرهنگي مولاتي رقيه(س) at August 15, 2008 9:19 PM

سلام! با غزلی با طعم سردرد به روزم!

Posted by: عاطفه آریان at August 16, 2008 10:56 AM

با سلام و عرض ارادت
ضمن تبریک میلاد با سعادت منجی عالم
کارهاي زيبا و ارزشمندتونو خوندم و لذت بردمبه وجود عزيزي مثل شما افتخار مي كنم كه هميشه از وبتون مي آموزم و بهره مي گيرم دست مریزاد و موفق باشین
با غزلی از خودم
و معرفی مجموعه شعری از هفتاد که بگذریم
سروده ی جناب بذر افشان
به روزم
لطفا در صورت به روز شدن مطلع بفرمایین

Posted by: دكترداود بيات at August 16, 2008 4:42 PM

با درود و سلام حضور شما دکتر ارجمند

1 -« می روم ... پس هستم »

رویای نابودی سرمایه داری در ادامه به مسخ سوسیالیسم و امتداد بورژوازی منجر شد با این تفاوت عمده ی دیگر که این دوره کسی واژه بورژوازی را مصرف نمی کند و ضد بورژوا بودن از کسی چگوارا نمی سازد .

2 - پشم کـُرسی هم... از قدیم!!

یک مشت علف مانده در حلق کامنت گذاری که در هیاهو« جفتک » کرده و در خلوت « دِق » زد ! هرچه اسم اگر که یادم باشد یک « کراکتر » بود نمی دانست از کدام طرفش حرف بزند !!قاطری که محصول هم آمیزش الاغ با اسب باشد چیزی بیش از این عایدی ندارد حالا می خواهد ازگشادی هر اسم الکی تری در بزند / زد
3 - می گویم چه اشکالی دارد تمام اسکناس هایی که در طول عمرت دیده ای یک جا و در همین مکان ( یک جا ) در اختیار داشته باشی ؟ اگرچه اینها دست های زیادی را دیده اند بالاخره یک روز دست خودت بودند!!

4 - هستم اگر می روم ... از اقبالم !!
5 - مرگ بر دموکراسی - لعنت بر آزادی!!
6 – شعر :
می شود به غار بر گردم ، پیامبران از نو بیایند ( از نو )
نبضم بترکد قلبم بایستد دامنت را بگیرم
7 - لینک ها :
الف : فراخوان نهمین جشنواره شعر علوی در مازندران
ب : مجله ادبی شمال ایران و پیش شماره اول
ج – فراخوان اولین جشنواره اینترنتی جایزه ادبی
د : وبلاگ گروهی حلقه ارتعاش
در هجووووووووووووم منتظر حضور ارزنده شما هستیم .
.............................................. احسان مهدیان

Posted by: احسان مهدیان at August 17, 2008 12:18 AM

سلام دكترعزيز خواندم و لذت بردم.برقرار بمانيد.كيفش به همين طولاني بودنش است.یاعلی...باز هم میخوانمت...بخوانم...

Posted by: محمد مهدي نقي پور at August 18, 2008 11:20 AM
Post a comment









Remember personal info?






 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63