شاعرانه ها
 

August 18, 2008 5:56 PM 

دوشنبه - 28 مردادماه 1387

 

سلام
اول اینکه : ...

از هیاهوی چشمهای تو که دور می شوم ، حس می کنم تازه صدای قناریها و جنبش باد را میان شاخسار درختان می شنوم . رود را می شنوم که در بستر کوه می آید و آواز می خواند . آخر چشمهای تو نمی گذارند صدای هیچ چیز دیگر به گوش من برسد !... انگار به همه چیز چسبیده ای و نام تو در گلوی همه کائنات تکرار می شود . به همین دلیل وقتی دور از توام ، کودکانه به کشف چیزهای تازه می روم .قلوه سنگها را در دستم می گیرم و به سکوتشان گوش می دهم ...علفها را نوازش می کنم و آواز رستن شان را در تک تک آوندهایشان می شنوم...آفتاب را می بوسم و ترانه گرما را مرور می کنم در حرارت بی پایانش ...مثل کودکی که توی پارک سرکوچه شان با هر درخششی ذوق می کند و به دنبالش می دود !...اما خیلی زود ، زودتر از آن چه به تصور درآید ، عین همان کودک ، دلم برای چشمهای تو تنگ می شود ...هراسان نگاه می کنم به آفتاب و علف و سنگها و رود !... به دنبال هیاهوی چشمهای تو می گردم و دلم از این همه صدای خالی از تو هراسان می شود و می ایستد ... لب ورمی چینم و چشم می چرخانم به دنبال نگاه تو ...می دوم و می دوم و بازمی گردم به تو که در شریان هستی جریان داری ...آن وقت قلبم دوباره تپیدن را از سر می گیرد ... و تو دست می کشی بر سر دلم تا آفتاب و علف و رود و سنگها دوباره مهربان شوند ...

*******
دوم اینکه :

کنگره مردمی «میلاد آفتاب» در خمینی شهر با هجده دوره برگزاری ، دیگر اتفاقی تازه در عرصه ادبی کشور محسوب نمی شود اما طراوت و سرزندگی آن ، چنان است که گویی تروتازه ترین اتفاق ادبی کشور رخ داده است .
این که هزاران نفر از مردم یک شهر ، سه روز متوالی آن هم بیش از 7 ساعت آگاهانه پای شعر بنشینند ، چیزی ست که به اعتراف همه شاعران مدعو در هیچ جای ایران مشاهده نمی شود . مهم در این میان اما، لزوم بهره گیری از این تجربه و واکاوی چرایی این حضور چشمگیر است.
حمایت مردمی این جشنواره بی نظیر است آن هم نه فقط در اجرا ، که در همراهی و هم حسی با شاعران و درک عمیق عمومی از شعر . می شود چنین تصور کرد که علاقه مندی مردم به دین سبب شده است که این کنگره شعر آیینی چنین با استقبال مخاطب عام روبرو شود اما به نظر نگارنده حضور شعرهای آزاد و حتی طنز و استقبال عمومی از آنها ، نشانگر این نکته است که سلیقه شعری مردم خمینی شهر چیزی ورای نگاه ویژه به مذهب است . شک نیست که حضور مردم در سالهای نخستین این کنگره می توانست ناشی از همین انگیزه مقدس باشد چنان که امروز نیز وجه غالب اعتبار کنگره میلاد آفتاب ادبیات آیینی و به خصوص ادبیات عاشورایی ست ؛ اما اکنون با گذشت هجده سال ، سلیقه عموم مردم ، به دلیل حضور شاعران مطرح و قدرتمند از سراسر کشور ،چنان فزونی یافته است که نه تنها شعر آیینی خوب را پاس می دارند که اصولا شعر خوب را از بد تمیز می دهند وگاه به نکاتی اشاره می کنند که نگارنده حتی در جلسات تخصصی شعر نیز این ظرافت و شعرشناسی را کمتر دیده ام .هزاران تن متفکرانه با شعرآیینی می گریند، با شعر طنز می خندند و با شعر عاشقانه به سماع می آیند و... همه با هم !
از سوی دیگر اثرات این جشنواره را در کمیت وکیفیت شاعران خمینی شهری به عینه می توان دید . در شهری که همه چیز در ایام کنگره ، رنگ و بوی شعر به خود می گیرد ، احساس می کنی که در هر دم و بازدم شعر تنفس می کنی ، شعر می نوشی ، شعر راه می روی و شعر می پوشی !
چنان که گفته شد شعر آیینی ، به حق ، ستون فقرات کنگره میلاد آفتاب است ، اما حضور طیفهای گوناگون شعر توانسته است بر تنوع نگاه و در نتیجه بالا بردن فرهنگ شعری ساکنین این دیار بیافزاید. هزاران نفر از مردم خمینی شهر ، پیر و جوان ، زن و مرد ، می آیند که شعر بشنوند و شاعر را پاس بدارند . این یعنی شعرهر جا مخاطبش را بیابد ارج می بیند و مردم خمینی شهر با درک شگفت آورشان از شعر ، دلیلی دیگر بر این ادعایند .
کاش مسوولین شهری و استانی و کشوری ، چنین دستاورد بزرگی را پاس بدارند و فارغ از همه چیز ، چون همه مردم ، فقط و فقط به شعر بیاندیشند تا صلابت و سلامتی این چنین در عرصه فرهنگ این دیار و در سایه سار آفتابی نام سالار شهیدان و نیز به برکت مهربانی و صفای مردم خمینی شهر ، استوار باقی بماند . چنین باد. ( این مطلب در روزنامه همشهری چهارشنبه مورخه 30/5/87 تحت عنوان « وقتی شعر بر اریکه می نشیند» منتشر شد.)

دیگر اینکه : سپاس بی پایان خود را تقدیم می کنم به مهربانی بی دریغ آقای امیرخانی ، آقای خندان ،آقای حاجی هاشمی ،آقای صفاریان و... و البته سعید بیابانکی عزیز و آقای خاسته و همه شاعران خوب خمینی شهری و نیز اصفهانی به پاس محبتهای بی شمارشان و زحمتهایی کشیدند .

*******
سوم اینکه :

سلسله مطالب ستون «دنیای مجازی» در صفحه شعر جوان روزناتمه جام جم پنجشنبه ها ادامه دارد :
-نگاهی به وبلاگ و شعرهای جواد زهتاب و شعری از او

*******
چهارم اینکه :

برسیم به بحث کتاب :
-ژاک قضا قدری و ارباب اش: حیران کننده است که نویسنده ای در سالهای پایانی قرن 18 به چنین فرم زیبایی در ارائه روایت دست یابد . دنی دیدرو در اثر کلاسیک اش با استفاده از فرم نگارشی نمایشنامه و با استفاده خارق العاده از فاصله گذاری برشتی – توجه کنید که او سالها قبل از برشت زیسته است ! – به فرمی فوق العاده رسیده است . این حضور گاه و بیگاه نویسنده در متن و سخن گفتن رو در رو با مخاطب چنان ظریف و در خدمت محتوای اثر است که به پویایی هر چه بیشتر متن انجامیده است . همچنین طنز ویرانگر نویسنده که بیشتر حاصل تضادها وقیاسهای معنایی ست به خوبی در ترجمه بازنمایی شده اند . از سوی دیگر درون مایه اثر و تحلیل جبر و اختیار در آن چنان گیرا و استادانه و البته عالمانه است که با پرهیز از هرگونه فلسفه بافی مخاطب را به سرمنزل مقصود می رساند . ناگفته پیداست که ترجمه سرکار خانم مینو مشیری مثل همیشه کم نظیر است .سطرهای پایانی کتاب را بخوانید وطنز اندیشمندانه اش را نظاره کنید :
« ...اما اطمینان دارم در شب موردنظر ژاک پیش خود می گوید : ژاک، اگر آن بالا نوشته باشد که ناموست به باد برود ، می رود ؛ برعکس ، اگر نوشته باشد که ناموست به باد نرود ، هر کاری کنند ، نمی رود ؛ پس بخواب برادر من ...» و خوابش می برد .»

ژاک قضا و قدری و اربابش – دنی دیدرو – ترجمه مینو مشیری – انشتارات فرهنگ نشر نو – چاپ اول 1386 – 358 صفحه - قیمت : 6500 تومان
______________
-دیوارها سخن می گویند : ترجمه شعر کار سختی ست و ترجمه ترانه از آن هم سخت تر ! زیرا در ترانه بی پیرایگی کلام سبب می شود که بیشتر عاطفه متن در صمیمیت وسادگی آن و البته حرکتهای زبانی مثل استفاده از عبارات وکنایات مردمی شکل بگیرد . بی شک هیچ یک از اینها در ترجمه به خوبی قابل بازیابی نیست . ترانه های احمد کایا ترانه سرای ملی ترکیه نیز این چنین اند . یغما گلرویی در ترجمه و بازسرایی کم نگذاشته است ؛ حتی سعی کرده است که با سرایشی موزون و قافیه مند و همچنین واژگزینی های مناسب ترانه را در جایگاه خود بنشاند اما چنان که گفتم اصل ترجمه چنین آثاری دشوار و دیریاب است . اتفاقا گاه همین نگاه بازسرا سبب شده است شعری که می توانست با چشم پوشی از وزن و قافیه برجستگی بیشتری داشته باشد در دام فرم گرفتار آید . خلاصه اینکه نمی شود از خواندن آثار ترانه سرایی چنین سترگ چشم پوشید اما گاهی ویژگی ناگزیر ترجمه سبب شده است که بیشتر با یک متن شعاری طرف بشویم :
کسی که تنها برا خلق اش می جنگه
رفیق دوستا ، بلای جون دشمنا !
حیا کنین ! آی ! اونا که حرف دارین ولی ،
در نمیاد از لباتون حتا یک صدا !

و البته درخشش ها را هم نباید از یاد برد . درخشش های برخاست هاز فرم روایی ترانه ها که می توان از این تجربه در ترانه فارسی هم بیش از این سود برد و نیز تصویرپردازیهایی این چنین :
از ماه خندون پرسیدم تو رو
یک دفعه قهر کرد .روشُ برگردوند
از ستاره پرسیدمت اما
زد زیر گریه . بغضشُ ترکوند

دیوارها سخن نمی گویند – احمد کایا – ترجمه یغما گلرویی ، آیدین آقاخانی – انتشارات نگاه – چاپ اول 1386 – 231 صفحه – قیمت : 2500 تومان
__________
-مورچه هایی که پدرم را خوردند : برنده رتبه دوم پنجمین دوره جایزه ادبی اصفهان در سال 86 کتاب دلچسبی ست . در واقع در میان این همه جشنواره ریز و درشت تنها از طریق خواندن یکی دو تا از آثار برگزیده می توان به سلیقه خوب یا بد برگزارکنندگان پی برد و کتاب علی قانع نشان می دهد که سلیقه هیئت داوران این جایزه ادبی مناسب و قابل اتکاست . نویسنده به خوبی نشان می دهد که قواعد کلاسیک روایت را می شناسد وبه درستی به کار می گیرد وخود را در دغدغه های فرمی بی ربط درگیر نمی کند. یادش می ماند که قرار است داستان بگوید و بنابراین داستان اش را با اتخاذ فرم و زبان مناسب و با پرهیز از پیچیده گویی های فضل فروشانه روایت می کند . از سوی دیگر درون مایه های مناسب و اندیشه جاری در انها به مخاطب می گوید که نویسنده حرفهایی برای گفتن دارند که از قضا معمولا شنیدنی هم هستند . نویسنده به واکاوی شخصیتهایش و نحوه تعاملات انسانی بسیار علاقه مند است و سعی می کند با ایجاد یک گره داستانی و یک موقعیت چالش برانگیز ، شخصیتهایش را به کنش و واکنش وادارد تا در سایه آن ما به عنوان مخاطب به درک بهتری از خود وجامعه خویش ذست یابیم . در کل به نظر من داستان اول و سوم و پنجم و هفتم دلچسب تر بودند . قانع نشان می دهد که می شود به شیوه نوشتن اش اعتماد کرد چون هیچوقت در مقابل متنی مغلق دست خالی ات نمی گذارد .
« ...گفت : خواستم بدونی واسه این نزدمت که تو روم وایستادی و پشت مادرت رو گرفتی . نه ...تازه کلی خوشم آمده بود . کیف می کردم از این که پسر سیزده ساله ام روی پاهاش ایستاده و صدای دورگه اش رو تو گلو پیچانده . اون لحظه دلم می خواست بغلت می گرفتم و می بوسیدمت . اما زدمت . با تمام قدرت . ... می خواستم بعد از این محکمتر بایستی و بلندتر داد بزنی . می خواستم سیلی اول رو خودم زده باشم تا سیلی های بعدی توی مسیر زندگی زیاد اذیت و آزارت نده و دوام بیاری .»...

مورچه هایی که پدرم را خوردند – علی قانع – انتشارات ققنوس – چاپ اول 1387 – 111 صفحه – قیمت : 1400 تومان

*******
پنجم اینکه :

یک غزل تازه و کمی متفاوت تر بخوانید از خودم :

کابوس

شاعری در اجاق می افتد
عشق من !... اتفاق می افتد !

نقش کابوسهای تازه من
روی سقف اتاق می افتد :

آبها می روند سربالا
ظلمت از چلچراغ می افتد

گرگ می آید و سگ گله
دارد از واق واق می افتد

عاشق ِ«شهر قصه» در چنگ ِ
گربه های چلاق می افتد

آن عقابی که پرکشید و پرید
عاقبت چون کلاغ می افتد

ماه ماهی شد و به تنگم رفت
ماهی ام در محاق می افتد !

کودکی دست می کشد بر تُنگ ...
... :«گم شو کره الاغ !...می افتد !! »

پشت دستان بچه کلفت دزد
رد کفگیر داغ می افتد

زردی صورت اش یواش یواش
بر درختان باغ می افتد

[]
شعر من مثل بادبادکهاست
شعر ِپرطمطراق می افتد !

***********
شادیانه هایتان مامن هزار کبوتر سرخ بوسه !
سیامک


Comments

دستت درست دكتر.
غزلت هم خوب و روان بود. لذت بردم.

Posted by: ستاره‌ای سرگردان at August 18, 2008 11:28 PM

سلام
دل نوشتهای شما زیبا و بوی تازگی و طبیعت را میداد
واما در مورد غزل کابوس شعر کوته زیر را به شما تقییم میکنم
شاعری پشت در بسته رسید
قلمش از روی دیوار پرید

Posted by: محمد کاظم همتی at August 19, 2008 10:18 AM

سلام استاد عزيز . غزلتان زيبا و جالب بود . كتابتان را از كجا بايد تهيه كرد ؟ مشتاقم تهيه كنم . اگر قابل دانستيد لينكمان كنيد . مشتاقيم كه نقدمان كنيد .
با يك رباعي ديگر به روز و ميزبان نقد و نظر كارشناسي شما هستم . بدرود.

Posted by: اميررضا رسولي at August 19, 2008 10:18 AM

سلام دکتر. متنها و شعر را خواندم و فیض بردم. راستی چا÷ کتاب ها به کجا رسید؟

Posted by: مصطفی کارگر at August 19, 2008 11:34 AM

مثل همیشه برایم لذت بخش بود خواندن شعرتان.پایدارباشیدوهمیشه خواندی!

Posted by: علی at August 21, 2008 2:41 PM

البته خواندنی صحیح است

Posted by: علی at August 21, 2008 2:42 PM

البته خواندنی صحیح است

Posted by: علی at August 21, 2008 2:43 PM

سلام.جالب بود و زیبا.
سبز باشید

Posted by: عاطفه آریان at August 21, 2008 3:39 PM

سلام دوست گرامی.از مطالبتان استفاده کردم.موفق باشید.
منهم با ترانه ای به روزم.ممنون می شوم سر بزنید.

Posted by: ساغر شفیعی at August 21, 2008 7:07 PM

سلام

پست جالبی بود

مخصوصا شعر

شاد باشید

Posted by: موجود فضایی at August 22, 2008 3:17 PM

تکه تکه شدن...
راز آن موجود متحدی بود
که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به وجود آمد
.
.
این روزها که « سید مهدی موسوی»
جایش خالیست
این روزها که ...
مثل همیشه های همیشه تنهاست
این روزها که...
اقای ادبیات با شعر زندگی می کند و شعر با او!!
.
.
توی تاریکی مطلق
با آخرین متن و شعر از « دکتر سید مهدی موسوی»
به روزم
با احترام : شاعر خیابان چهل و هشتم

Posted by: امیرحسین شایگان at August 22, 2008 6:47 PM

با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز. بدین وسیله از شما دعوت می شود با عضویت در کمپین سلام خاتمی حمایت خود را از کاندیداتوری سید محمد خاتمی اعلام بفرمایید.

بیاید باهم به خاتمی و یارانش سلامی دوباره کنیم.
لطفا در صورت تمایل از دوستانتان نیز برای عضویت در این کمپن دعوت کنید.
با تشکر

Posted by: سلام خاتمی at August 22, 2008 10:12 PM

سلام.مرسی.کار جالبی بود.لذت بردم..به روزم و منتظر.منتظرماااااااااااااا

Posted by: رسول رستمی at August 22, 2008 10:48 PM

سلام اسستاد.
ممنون مي شم اگر آدرس پستي تون رو داشته باشم براي ارسال كتابم.
شعرتون متفاوت و جالب بود.
سپاس.

Posted by: فريبا يوسفي at August 23, 2008 1:48 AM

سلام اقاي دكتر
شعر روان ساده و در عين حال زيبايي بود
استفاده كردم
خوش حال مي شم نظر شما را راجع به پست جديدم بدونم

Posted by: مسافر at August 23, 2008 1:54 AM

سلام جناب بهرامپرور

اجازه میخوام کمی در مورد غزلتون بنویسم :

بگذارید حرف آخر رو اول بگم:با شما در مورد تفاوت این غزل با کارهای دیگرتان موافقم اما تفاوت در ضعف این کار نسبت به کارهای دیگریست که پیشتر از شما خوانده ام.
این قبول که کابوس به هم ریخته است و اتفاقات آن اصولا نسبت به هم بی ربط است اما وقتی قرار باشد که یک کابوس در شعر به قول دوستی اجرا شود به هر حال باید پیوندی اتفاقات این کابوس را به هم متصل کند که این پیوند منجر به ساختمند شدن اثر بشود.به نظر حقیر شما کابوس را در این غزل خوب اجرا نکرده اید.ابیات سوم تا دهم مورد نظر بنده است.پیوندی مفهومی بین این ابیات وجود ندارد یا لا اقل من نمی بینم.البته ابیات این غزل اکثرا به تنهایی موفق اند اما در خدمت کلیت کار نیستند...

امیدوارم جسارت مرا ببخشید چون کارهای زیبای فراوانی از شما در همین صفحه و عطر تند نارنج خوانده بودم به خودم اجازه دادم این چند خط را بنویسم

شاد باشید و عشق همراه هماره ی تان باد!

Posted by: حسین مصطفی پور at August 23, 2008 5:43 AM

ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند
کاش میگفتی که هجران را چه درمان کرده اند
سلام
عروسک کوکی با دنیایی دلتنگی به روز ومنتظر قدمهای سبز شماست
انقدروقت باقی هست که غیبت چند ماهه رو جبران کنم
در انتظارحضورپربار و همیشه صمیمیتان هستم
قدم رنجه فرمایید
قلمتون پایدار
موفق و پاینده باشید
[گل][گل][گل]

Posted by: کیوان براهنگ at August 23, 2008 10:02 AM

سلام خدمت استاد عزيزم جناب بهرام پرور . خستگي كارم را حضور مسرت بخش شما پايان بخشيد . شما بسيار لطف داريد و بزرگوار و تواضع و خلوص شما ستودني است . با جناب صفريان كه افتخار دوستي و همكاري با ايشان را دارم همواره ذكر خير شما و ديگر دوستان ايشان هست . ما را به شاگردي و دوستي پذيرا باشيد .
بنده در وزارت ارشاد شاغل هستم و اگر فرمايشي بود به ديده منت پذيرا هستم. به تازه گي مديريت وبلاگ كانون كتابخانه هاي كشور نيز به بنده واگذار شده كه حضور استادانه شما ميتواند رونق بخش شعر و نقد كارهاي دوستان باشد . بسيار خوشحال و خوشبخت شدم .
شماره تماس بنده 09126156536 در خدمت شماست . فرمايشتان را دريغ نفرماييد . بدرود.

Posted by: اميررضا رسولي at August 25, 2008 7:17 PM

سلام . با افتخار در فهرست لينكهاي كانون ادبي به آدرس (http://nazoktarazgol.blogfa.com/) ثبت شديد . حتمن براي نقد پذيراي قدوم شما هستيم . بدرود . رسولي.

Posted by: اميررضا رسولي at August 25, 2008 7:39 PM

سلام بر شما
شعر کاری متفاوت از غزل بود.به عبارت دیگر غزل نبود، طنزی متوسط بود...
ارزوی موفقیت برایتان دارم

Posted by: م.ا at August 25, 2008 7:53 PM

سلام استاد.
آقا استفاده کردیم فراوان.
موفق باشی...

Posted by: امید نقوی at August 26, 2008 10:56 AM

سلام سيامك عزيز
خواندمت ...
پياده رو به روز شد :
www.piadero.ir

Posted by: ميثم رياحي at August 26, 2008 11:33 AM

غزلتون خیلی قشنگ بود ...
حالی داد اول صبحی ... اساسی ...
چقدر دلم هوای غزل گفتن کرده در این روزهای غزل ...
بانو را سلام برسانید از طرف من و مریم زیاد ...
خیلی مخلصیم ... تا بعد .

Posted by: کرگدن at August 27, 2008 10:24 AM

در این روزهای بی غزل منظور بود !

Posted by: کرگدن at August 27, 2008 10:25 AM

سلام استاد گرامی

ممنونم از اینکه به این زیبای می نوسید

من سید محمد مرکبیان هستم ؛ چند سالی ست که می نویسم و امسال به کمک دوستان وبلاگ نویس کتابی منتشر کردیم
و حال من بر روی کتاب شخصی خودم کار می کنم

استاد ؛ دو خواهش داشتم
اولین خواهش ؛ دوست دارم در زمانی که سرتان کمی خلوت بود و فرصتی پیدا شد به وبلاگ من بیایید و نظرتان را در باره ی دست نوشته های من بگویید ، بی شک نظرهای شما در بهتر نوشتن من موثر خواهد بود
و دومین خواهشم این است که من از صمیم قلب دوست می دارم تا آدرس وبلاگم جزو دوستاران شما در وبلاگتان باشد ؛ آیا ممکن است ؟

با احترام
سید محمد مرکبیان

Posted by: سید محمد مرکبیان at August 28, 2008 11:45 AM

با سلام
با دو غزل به مناسبت ماه مبارك رمضان به روزم
علي مددي

Posted by: وحيد قاسمي at August 29, 2008 6:33 PM

با سلام....احوال شريف؟؟بابت غزل ممنون..خواندم و لذت بردم
عل مددي

Posted by: وحيد قاسمي at August 29, 2008 6:34 PM

سلام و اردت/ ممنون از توجهی که داشتید / با مهر علی قانع

Posted by: ali ghane at August 29, 2008 8:52 PM

سلام آقاي بهرام پرور

شماره تون رو نداشتم زنگ بزنم تشكر كنم
و اينكه آخر شعر «بيزام...» بود كه جا افتاده بود البته مهم نيست به هرحال از نظر لطف شما ممنون
راضيه بهرامي

Posted by: راضيه at August 31, 2008 11:08 AM

"شهرالرمضان الذی انزلت فیه القرآن"
"طرح بزرگ 14 ختم قرآن كريم به نيت 14 معصوم در ماه مبارك رمضان"

مکان: "وبلاگ روح ربا"

نام نويسي: " در كامنتينگ وبلاگ،تا پایان روز 6 ام ماه مبارک رمضان با تعداد حزبي كه توانايي قرائت آن را داريد."(هيچ اجباري وجود ندارد...از يك حزب براي يك ختم قرآن تا 14 حزب براي شركت در هر 14 ختم)

ميزان: " هر روز يك ختم قرآن با تقسيم 120 حزب"

نيت: "برخورداري از فيوضات ماه مبارك رمضان و نيت براي بهره‌مندي از بركات معنوي و مادي اين ماه، دعا براي فرج آقا امام زمان،نيت براي شفاي مريضان و ..."

زمان شروع طرح: "8‌ام رمضان 1429 مطابق با 19 شهريور 87،پايان:21 رمضان 1429 مطابق با 1 مهر 87"

به دوستانتان هم بگوئید...

Posted by: محمد مهدي نقي پور at September 2, 2008 10:43 AM

جناب دکتر سلام

Posted by: امیرحسین بهبهانی نیا at September 3, 2008 12:30 AM

سلام خوبی؟ شرمنده بابت تاخیرم در سر زدن و دور بودن از فضای مجازی... ایشالله دوباره مرتب و منظم می شوم و سر می زنم...

Posted by: خون at September 4, 2008 5:50 PM

اما در مورد شعرت باید بگم بعد از مدت ها آمدم و اصلا انتظار خواندن این غزل را نداشتم! خیلی برایم عجیب و بدیع است که سیامک بهرام پرور هم از این کارها بکند...

Posted by: خون at September 4, 2008 5:51 PM

راستی مرتبه آخر که آمده بودم یادم رفت بگویم که هیچ کدام از لینک های وبلاگت باز نمی شن! وقتی میام اینجا مجبورم صفحه رو ببندم و صفحه جدید رو دوباره از وبلاگ خودم پیدا کنم...

Posted by: خون at September 4, 2008 5:59 PM

با سلام و ادب
جناب دکتر خیلی ارادت داریم قربان ، بلاگ جنابعالی بسیار پرکار وپربار و پراپر و ملهم است درود بر شما عزیز

Posted by: ... at September 5, 2008 2:28 AM

ما هم از اینکه عزیز دل آدم حسابی و استاد شاعر مسلک و دوست نازنین با عشقی مثل دکتر بهرام پرور گاه گداری افتخار گوشه چشم انداختن به وبلاگ ما را می دهد خوش خوشانمان می شود نافرم ! جدی و بی تعارف می گم ...

Posted by: کرگدن at September 7, 2008 4:25 PM

حضور ارزشمند شما با عث افتخار است
ممنون از قدم رنجه هاتان....
و ممنون از نوشته های خوبتان....
درود بر شما.....

Posted by: انتظار...انتظار... at September 7, 2008 6:11 PM

سلام آقاي بهرام پرور
ممنون از لطف شما
و با سپاس از حضورتون
با اجازه شما رو لينك ميكنم
برقرار باشيد

Posted by: فروزان مظفري at September 7, 2008 10:33 PM

سلام دوست من ! از ديدن دوباره ات خوشحال ميشم . ولي من مغازه رو اجاره دادم . هر وقت اومدي باهام تماس بگير تا ببينمت . من گوشيم قاط زد و خيلي از تماسها رو از دست دادم . لطف كن و شماره تو برام توي كامنت خصوصي بذار. ممنون

Posted by: ميرزا قلمدون at September 7, 2008 11:27 PM

سلام ...
چقدر كامنتتون عزيز بود آقاي بهرامپرور
چقدر دلم گرفت با خوندنش
دلم گرفت كه نمي فهممش
كه نمي تونم بهش عمل كنم
كه اينهمه ناراحتتون كرده بود حرفاي زرد من
يه روزي هم نوبت ما مي شه آقا ...
مي دونيم كه مي شه


آبها می روند سربالا
ظلمت از چلچراغ می افتد

Posted by: بانوي اردي بهشت at September 8, 2008 1:34 AM

سلام عزیز

وبلاگ سکسکه های یک مست بروز شد


مگر دل تو گرفته ؟بغض ته صدای تو می گیرد؟

که چشم های تو سگ دارد که چشم های تو می گیرد


* * *

از خالکوبی دو ستاره به بازویم

می خواستی که لخت شوم آتش آورم

این بار هم به زیر درختان دوست ها

آتش زدند بی تو مرا سرخ پوست ها


و با چند لینک و یک خبر....مرسی


همچنان حرف های شما برای من مهم است

نادعلی

Posted by: mirzaii at September 8, 2008 3:36 AM

salam

jenabe bahramparvar ba yek haiku be roozam

Posted by: حسین مصطفی پور at September 8, 2008 7:02 AM

سلام آقا بهرام پرور.شما خوبيد
به گمونم من اولين نظر رو روي اين پستتون گذاشتم اما الان اصلا اسممو نمي بينم . واي چقدر عادلانه مي شه اگه پيام من به خاطره بي سواديم حذف شده باشه . حالا چون نمي تونم كه خوب بنويسم و حرفاي بزرگ و ... بنويسم بايد ناديده گرفته شم . خيلي دلم گرفت . آخه چرا؟
با همه ي وجود مي گم كه عاشقه نوشته هاتونم. .....

Posted by: anika at September 8, 2008 8:28 AM

تابستان است...
پیاله ی آبی بر سکوی مشرق خانه خواهم نهاد....
پرندگانی درین حوالی بی دریا...
دل مرا می فهمند.................(سید علی صالحی)

سلام عزیز ارجمند...
یک دنیا ممنونم که به یادم هستید دوست بزرگوارم...
هستم...همین حوالی هرچه باداباد...
هنوز هستم....

Posted by: الهام جم زاد at September 8, 2008 1:09 PM

استاد عزيز سلام. از لطفتان سپاسگزارم. خيلي خوشحال شدم از حضورتان. در پناه خدا.

Posted by: صبا رهگذر at September 8, 2008 4:38 PM

دوباره سلام....
کامنت شمارو مجدد خواندم...
و در دلم گفتم ای کاش می دانستم پردازش و ارایه بهتر یعنی چطوری.....
کاش شما بیشتر برایم میگفتید..
راستش خیلی دوست دارم دوستانی که می ایند و قدم رنجه می کنند انتقاد کنند..چون واقعا دوست دارم یاد بگیرم... وایراداتم را بگویند....من در این زمینه تجربه زیادی ندارم و بسیار مشتاق شنیدن نظرات استادانی چون شما هستم...
هر چند شاید این توقع زیادی باشد دراین زمانه ای که هیچ کس وقت ندارد...
از توجه شما بسیار متشکرم......
در پناه خدا..

Posted by: انتظار...انتظار... at September 9, 2008 1:04 AM

وبلاگ نویسان عزیز سلام !
از شما دعوت می‌کنم در مسابقه‌ی وبلاگ نویسی «نیایش کلمات» شرکت بفرمایید.
این مسابقه از سوی معاونت هنری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و موسسه‌ی فرهنگی هنری اردی‌بهشت برگزار خواهد شد .
برای شرکت در این مسابقه به مراحل و امتیازات زیر توجه فرمایید :
1- وبلاگی مستقل با موضوع نیایش ، معنویت و رمضان بسازید 25 امتیاز
2- در این وبلاگ مطالب‌تان را در قالب نثرادبی(شاعرانه) بنویسید 35امتیاز
3- وبلاگ را حتی‌الامکان با استفاده از انواع امکانات (رنگ ، فونت،گرافیگ، صدا و تصویر) کامل و متمایز کنید 15 امتیاز
4- تا 25 رمضان 1429 قمری (امسال) حداقل 10 مطلب تازه در وبلاگ‌تان بارگذاری کنید. 15 امتیاز
5- لینک وبلاگ‌های شرکت‌کننده در مسابقه‌ی«نیایش کلمات» را در وبلاگ‌تان قرار دهید هر 5 لینک 2 امتیاز ، مجموعا 10 امتیاز

تذکرات مهم :
الف) فقط وبلاگ‌هایی که آدرسشان درmahnevesht@yahoo.com ثبت شود مورد داوری قرار خواهند گرفت .
ب) آخرین مهلت ثبت نشانی وبلاگ‌ها 25 رمضان 1429 قمری (امسال) خواهد بود.
ج) وبلاگ ها باید در فضاهایی ایجاد شوند که به راحتی برای عموم کاربران اینترنت قابل دسترسی باشند.

سیدضیاءالدین شفیعی
دبیر جشنواره نیایش کلمات


Posted by: او at September 9, 2008 10:26 AM

سلام استاد عزيز. ارادتمنديم .
به روز و منتظر نقد شما . بدرود.

Posted by: اميررضا رسولي at September 9, 2008 6:08 PM

با سلام..ممنون بزرگوار...حقيقتش يه مجموع شعر كلاسيك براي چارده معصوم دارم كه قرار چاپ بشه مي خواستم ببينم وقت داريد براتون بفرستم تا نگاهي بهش بندازيد؟البته واسه ثوابش
منتظرم
علي مددي

Posted by: وحيد قاسمي at September 9, 2008 6:15 PM

سلام دوست عزیز
غزل زیبا و روانتان را خواندم
از معرفی و توضیح کتاب هم نهایت استفاده را بردم
موفق باشید و کماکان شاعر

Posted by: آتوسا at September 10, 2008 10:29 AM

سلام جناب بهرام پرور
دو غزل از شما جائي خواندم و هنوز مبهوتم ... و البته همان چيزي كه خودتان نوشته ايد :
بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید !

از گوگل به اينجا رسيدم ...

شاعر باشيد هميشه ... و شاد

ضمنا خوشحال مي شم در مورد كارهايم نظر بدين ...

Posted by: ماندانا ابري at September 11, 2008 11:41 PM

همیشه به شاعرا غبطه خوردم... امروز بیشتر...

Posted by: ... at September 12, 2008 12:33 AM

سلام آقای دکتر بهرام پرور من به شعرهای شما علاقه وافری دارم لطفا مرا لینک خودتان کنید دوست دارم بیشتر باشما آشنا شوم وبلاگ من :
www.anareig.mihanblog.com

Posted by: صمد حسینی ایجی at September 12, 2008 3:38 PM

به نام خدا
سلام اقای دکتر بهرام پوراستادگرامی
وبلاگتون حرف نداره اسمش هم قشنگه لینکهاهم مفید.شمارالینک دادم همراه گلاره خوشحال می شم من رالینک دهید و به منهم سربزنید.
الله مددتون

Posted by: إسراء at September 15, 2008 4:53 PM

سلام.
سپاس از ابن همه محبت.
اميد كه شايسته اش باشم.
منتظر نقد و نظر استادانه ي شما مي مانم .
شاد و سلامت باشيد.

Posted by: فريبا يوسفي at September 16, 2008 2:22 AM

سلام دکتر جان.
با یه غزل به روزم.
وقت کردی سری بزن...

Posted by: امید نقوی at September 16, 2008 1:15 PM

وقتی نفس بریده به پایان رسیده ام

یعنی که جان ندارم و بی آن رسیده ام

سلام ...

جستجوی جایی برای تنفس آموختنی ترین لحظه ها به اینجا رسانید مرا !

جایی که شعر را بر آن داشته تا شاید ... گاهی ... مرا جیغ بکشد !

پس لطفا :

دستی افشان تا...
ز سرانگشتانت صد قطره چکد ،
هر قطره شود خورشیدی
باشد که به صد سوزن نور
شب ما را بکند روزن ،روزن ...


نگاه کارشناسانه تان را بی صبرانه در خانه جدید به انتظار نشسته ام [گل]

Posted by: فاطیما حکمت at September 16, 2008 6:10 PM

سلام
چند شعر از شما رو در مجله شعر خوندم...خیلی لذت بردم...و این غزل جدیدتون هم روان و دلنشین بود.
خوشحالم از آشنایی با وبلاگتون
خوشحال میشم از نظر کارشناسانه ی شما بهره مند بشم
موفق باشید.
یا حق

Posted by: آینه at September 17, 2008 4:41 AM

سلام.
زباله بودن احساس عمیقی ست چرا که همه جا هست و هیچ کس نمی بیند...
به روزم.

Posted by: مریم علی اکبری at September 17, 2008 2:06 PM

تا می خواهم به خاطر نیاورم باران می بارد ...
این یعنی نوشته ام چند خطی به بهانه ی باران....
شاد باشید....

Posted by: الهام جم زاد at September 19, 2008 12:46 AM

سلام دکتر بهرام پرور گرامی،
اگر می دانستم سعادت دیدار در میلاد آفتاب دست می دهد باز هم می رفتم مکه چون مولد افتاب است!اما با این حال از ندیدن چهره های آشنا در آن فرصت مغتنم متاسفم. با یک غزل جدید به روزم.پایدار باشید.

Posted by: زینب چوقادی at September 19, 2008 1:08 AM

سلام آقای د کتر خیلی مخلصیم دوست دارم کتابتو با امضای خودت برام بفرستی شماره حساب بده هزینه اش رو هم خدمتتون تقد یم می کنم قروه کردستان خ مدر س شرقی کوچه جویبار کدپستی 6661965311

Posted by: رضامحمدی at September 21, 2008 12:02 AM

سلام.با عرض ادب.با یک غزل به روزم.

Posted by: kati bahrami at September 27, 2008 1:07 AM

سلام ،
بیمارم و ضعف دید دارم دکتر!
مجنونم و شکل بید دارم دکتر!
چشمان من از تب جنون می سوزند
بوسیدگی شدید دارم دکتر!
...
من سالهاست که بیمار شاعرانه ها هستم، اما این اولین کامنتی که میذارم؛
گوشه چشمی ، نیم نگاهی به
"یک پنجره" هم بندازین!
به روزم.

Posted by: مریم at October 6, 2008 4:11 PM
Post a comment









Remember personal info?






 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63