October 14, 2008 4:56 PM
سه شنبه - 23 مهر ماه 1387
سلام
اول اینکه :
... می رقصی و جهان موسیقی جاری امید می شود . دستت را می گیرد نسیم و بلندت می کند از روی صندلی تا شکوه تو را آسمان و زمین به تماشا بنشینند و تو نرم نرمک دست می افشانی با زیر و بم نت ها تا کوبش پایت رستاخیز هزار ستاره باشد برآسمان شب . دلدل می کند ماه که نور را بر کجای صحنه بتاباند !...آنجا که از موج موج بازوان مهتابی ات ، دریا شرمگینانه پاپس می کشد ...یا آنجا که شب در نفسی عمیق ، لا به لای شلال گیسوان تو ، شب بوهای اساطیری را به یاد می آورد و تازه می شود ... یا شاید هم زمین را که نبض زندگی اش با تپش تند قلب تو تنظیم می کند و گر می گیرد از این همه هیجان ! ... تو می رقصی و جهان گرداگرد تو چرخ می زند ... من نگاه می کنم به جهان و.... رقص تو را می بینم !
_________________________
دوم اینکه :
گزارشی از این روزها :
- در ادامه نقدنویسی برای شعر جوان در مجله شعر ، مروری بر شعرهای مهدی جهاندار را را در شماره اخیر مجله شعر ( شماره 60) نوشته ام که مسلما نظر دوستان راهنمای حقیر خواهد بود .
- یکی دو نقد و یادداشت دیگر هم هست که هنوز منتشر نشده است . خبرش را می دهم همین روزها .
- روز پنجشنبه 2 آبان 1387 ساعت 4 بعدازظهردر محل سالن کنفرانس حوزه هنری ساری ، جلسه ماهانه خانه ترانه مازندران برگزار می شود . لطف دوستان چون همیشه شامل حال من شده است و قرار است در مورد ترانه امروز با هم حرف بزنیم . دیدار دوستان موجب نهایت سرفرازی ست .
- جلسه نقد و بررسی اشعار مهدی فرجی شاعر جوان و توانای کاشانی ، با تاکید ویژه بر کتاب اخیر او « زیر چتر تو باران می آید » ، در تاریخ 11 آبان ماه 1387 از ساعت 6-4 بعد از ظهر در سرای اهل قلم با حضور آقای دکتر سنگری ، خانم دکتر عباسلو و این کمترین برگزار خواهد شد. جلسات نقد سرای اهل قلم ، نشستهای صمیمی و پرباری ست . مسلما حضور مهربانانه دوستان اسباب رونق افزونتر و دلگرمی برگزارکنندگان خواهد بود .
آدرس سرای اهل قلم : (خیابان انقلاب، خیابان فلسطین جنوبی، کوچه خواجه نصیر، شماره 10)
_________________________
سوم اینکه :
سرکار خانم هوروش نوابی دفتر شعری جدید برای طیف سنی کودک و نوجوان منتشر کرده اند که در کنار توجه به موضوعاتی چون طبیعت ، اخلاق ، مقولات خداشناسی و ... رویکرد آموزشی آشکاری نیز دارد . نام این کتاب «یک نقطه رنگین» است . در ضمن طرح جلد کتاب نیز از دوست گرامی ام آقای مصطفی کارگر است .
آدرس تهیه کتاب : میدان شهید لواسانی( فرمانیه)، نبش پاسداران، کتابفروشی یونیسف
_________________________
چهارم اینکه :
برسیم به کتابهای امروز :
- بادها خواهران من اند : شعر جوان افغانستان نیز مثل شعر جوان ایران ، پرورنده استعدادهای خوبی در عرصه های گوناگون و به خصوص شعر کلاسیک و باز هم به شکل ویژه تر غزل بوده است . هر چند به دلایل گوناگون حضور آقایان در این عرصه پررنگ تر و مستمرتر بوده است . حقیقت این است که حضور درخشان بانوان شاعر ، خیلی زود در پیچ و تابهای زندگی رنگ می بازد و بارها این دریغ را داشته ایم که فلان بانوی شاعر که طعم شعرهاش را هنوز به یاد داریم ، دست از شعر کشیده است ودیگر خبری از او نیست . گفتم که این ریشه در خیلی چیزها دارد و نمی شود تنها با تکیه بر جامعه مردسالارانه و شعارهای کلیشه ای و دهان پرکنی از این قبیل به ریشه یابی آن پرداخت و بی شک بررسی این عوامل در حوصله این مقال نیست . در واقع نوشتن این مقدمه برای طرح یک سوال و یک هشدار بود . هشدار این که چرا ما بانوان شاعرمان را این قدر زود و حتی گاه در اوج پختگی و شاعرانگی از کف می دهیم و نیمی از شاعرانگی ها و حسهای اجتماع خود را فرو می نهیم .
محبوبه ابراهیمی اما ، به نظر می رسد بر آن است که راه خود را ادامه دهد . هر چند دفتر شعرهای «بادها خواهرانم من اند» در بردارنده شعرهای خیلی جدیدی نیستند و بیشتر این شعرها را مخاطبان پیگیر غزل امروز اینجا وآنجا در مجلات ادبی و وبلاگهای و سایتهای گوناگون و علی الخصوص وبلاگ خود خانم ابراهیمی خوانده اند ، اما به هر حال نفس انتشار کتاب این نوید را می دهد که کار شعر یکسره رها شده نیست و شاعر هنوز دغدغه شعر را به همراه دارد . شاید در این میان همراهی با همسری شاعر و خونگرم چون سید ضیا قاسمی ، کم تاثیر نباشد .
گذشته از این مطالب حاشیه ای – که گاه چنان که گفتم ،مهمتر از متن هم می شود ! - در این دفتر شعر کم حجم ، با غزلها و چند شعر سپید از شاعر جوان مان روبرو می شویم . شعرهایی که دو خصوصیت عمده در دل خود دارند : صمیمیت و زنانگی .
«زنانگی » یک عبارت کلیشه ای در نقد شعر بانوان است . هر منتقدی دوست دارد وجه زنانه زن را در شعرهای بانوان شاعر ببیند و پررنگ کند . اما هیچکس به جنبه مردانه شعر مردان کاری ندارد !! این نکته به همان کلیشه گرایی در نقد برمی گردد . از سوی دیگر همین کلیشه سبب شده است که بانوان شاعر نیز به دم دست ترین شیوه ها و گاه - در مورد متشاعران - حتی به سخیف ترین روش به سراغ این زنانگی در شعر بروند که نمونه آوردن تنها اسباب تطویل می شود و مخاطبان شعر بی شک در ذهن خود نمونه های بسیاری سراغ دارند .
اما آن چه ، علی رغم توضیح فوق ، سبب می شود که بر « زنانگی» شعر ابراهیمی تاکید کنم نوع خاص این نگاه و نیز صداقت موجود در آن است . به عبارت بهتر شعر ابراهیمی مهربانی و عاطفه زنانه را نسبت به همه چیز ، در کنار یک نوع مادرانگی پنهان نسبت به کل موجودات در خود دارد . در برخی شعرها این نگاه خیلی زیرپوستی ست . مثلا در این شعر که برای وطن دردکشیده شاعر نوشته شده است ، شما نوعی حس مادرانه و نوازش گرانه حس می کنید . انگار که مادری برای فرزندش دل می سوزاند :
دوباره تلویزیونها تو را نشان دادند
و صبح مردم خوشبخت را تکان دادند
تورا ، سیاهترین روزگار آدم را
نشان مردم آسوده جهان دادند
مهم نبوده که بر تو چگونه صبح شده
پرنده هات چرا دسته دسته جان دادند ؟
فرشته های نگهبان شانه های زمین
دوباره بال زدن یاد کودکان دادند
دوباره خون به دل مردم جهان پاشید
دوباره تلویزیون ها تو را نشان دادند
به گمانم نمی شود این شعر را جز با صدایی زنانه تصور کرد ! این نکته نه به واژه مشخصی بر می گردد و نه به اشاره مشخصی به جنسیت ؛ بلکه برخاسته از حس کلی شعر و جنس کلی واژگان و تصاویر است .
در برخی شعرهای دیگر اشاره به زنانگی آشکارتر است :
....
که تاک
پوست بترکاند
من قد بکشم
تا خوشه خوشه نگور
بپیچد
دور ساق ها
دور بازوهایم
و در برخی کاملا صریح :
صبح می شود و باز کودکی بهانه گیر
خستگی، ملال ،غم ، نان و چایی و پنیر
چشم را نمی شود روی صبح واکنی
صبح چادری به سر ، رفته پشت نان وشیر
صبح رخت های چرک – صبح ، کوه ظرفها
در اتاق کوچکی باز می شوی اسیر ...این شعر آشکارا بررسی همان علل و عواملی ست که در مقدمه گفتم : دلایل رکود شعر در بانوان شاعر ، غرق شدن در روزمرگی هایی که ...
در خودت فشرده ای ابرهای تیره را
صبح تازه ات بخیر آسمان دور و دیر !
نه ! به دست و پا زدن دل رها نمی شود
یا پرنده شو، بپر ! یا به خانه خو بگیر !
و شاعر با این نهیب راهی تازه می یابد برای کشف شاعرانگی ، برای کشف زندگی :
صبح ، سیب ، صبح ، گل – از دقیقه ها بچین
پیش از آن که بسپری دل به خاک ناگزیر
از گلوی خسته ام زندگی ! غزل بخوان
زیر دست و پای غم ، ای ترانگی نمیر !
این نوع نگاه زنانه در شعر ابراهیمی کاملا قابل ردیابی ست و از «اصرار بر زنانه سرایی» مد روز فاصله نجومی دارد و درست به همین دلیل قابل ستایش و نیز قابل تامل است .
چنان که گفته شد سادگی وصمیمیت در کنار پرهیز از پیچیدگی های تصویری و ابهامهای بی دلیل ، در همین نمونه ها نیز قابل ردگیری ست .
از سوی دیگر ، مثل همه شاعران دور از موطن و به خصوص شاعران افغان این سالها ، آوارگی در کنار توجه عاشقانه به وطن مضمون پربسامدی در شعر ابراهیمی ست . تنها برای نمونه این طرح را بخوانید :
گذرنامه ات را ببند عزیزم !
جهان در جیب پالتویت
به گلی بیاندیش
که ریشه دارد
در گلدان پلاستیکی !
و البته مضمون دلپذیر همه شاعران : عشق ، البته با همان طعم زنانه :
حالا که کهکشان منی ، ماه مشتری !
ناهید و اشک و آینه دارم ، نمی خری ؟
امشب که گیسوان زمین فاش می شود
بردار از سیاهی شب هام روسری
امشب بیا که بگذرد از سرنوشت ما
شبهای بی ستاره وشبهای بی پری ...
نکته جالب توجه در این شعر – که به اکثر سروده های این دفتر نیز قابلیت تعمیم دارد – توجه به هارمونی واژگانی و فراخوانی کلمات است . به عبارت بهتر هر کلمه توسط کلمه یا کلمات دیگر شعر حمایت می شود و واژگان یکدیگر را در آغوش می کشند . این همراهی ها گاه کاملا آشکار و گاه پنهان است .نگاه کنیم :
در بیت نخست همراهی کهکشان ومشتری و زهره ، اظهر من الشمس است . اما رابطه پنهان تر بین «مشتری» و « می خری» شکل می گیرد و باز کمی پنهان تر بین «زهره» - یا همان ونوس- با زیبایی های زنانه که راوی به آن توجه دارد .
در بیت دوم رابطه «موی سیاه» و «شب سیاه» و نیز رابطه «فاش شدن گیسوان زمین» در شب با «برداشتن روسری» مشخص است اما کنایه پنهان «شبهای من» به غم ها وغصه های راوی ، در شعر ایجاد چندگونگی معنا می کند .
در بیت سوم همان تصویر پررنگ تر می شود و شاعر تاکید می کند که شبهای تاکنون بی ستاره و بی پری بوده است که به ترتیب بر فقدان نور- شادی – و نیز خیال و جادوی کودکانگی اشاره دارد .
از سوی دیگر همراهی «سرنوشت» با «ستاره » - که تداعی ستاره سرنوشت را در خود دارد – و نیز «پری» - که تداعیگر قصه های پریان و خوشبخت شدنهای جادویی ست – هارمونی کلمات را کاملتر می کند.
چنان که می بینید توجه به مضمونها و پرداخت جزء نگرانه شاعرانه در شعر خانم ابراهیمی قابل توجه است .
و البته مثل همیشه می شود پیشنهادهایی به شاعر کرد . پیشنهادهایی که ، باز هم چون همیشه شعر جوان مان ، بیشتر ناشی از سهلگیری شاعر است و معمولا برخاسته از توجه کمتر به زبان :
...و اگر آسمان محال نبود
دل خودش را پرنده تر می کرد
باد بویی غریب می اورد
و خدا از توام خبر می کرد ...
مصراع 4 مثال فوق فصاحت خوبی ندارد . شاعر یا باید می گفت : « وخدا از توام (با)خبر می کرد » یا « و خدا از توام خبر (می داد)» . بماند که تریب « از توام» خودش خیلی روان و صمیمی نیست .
دریاچه ای در تور ماهیگیر می میری
دیوانه ای ! هر روز در زنجیر می میری
در سینه ات می پوسد آخر ماه وماهی ها
آن وقت در لای و لجن درگیر می میری ...
در این غزل خوب باز هم در مصراع چهارم همین سهل انگاری در چینش کلمات دیده می شود . نکته اینجاست که همیشه این ایرادات در شعر جوان ما برخاسته از فعلهای مرکب یا ترکیبات کنایی ست که در شعر دچار استحاله نامناسب می شوند . در مصراع دوم قاعدتا شاعر می خواهد بگوید : « آن وقت در لای ولجن (گیر می کنی) و می میری » یا اینکه « آن وقت ، بالای و لجن درگیر، می میری» که در واقع جمله داخل گیومه قیدی می شود برای فعل مردن . به عبارت بهتر ترکیب « در چیزی درگیر بودن» فصیح نیست و اصولا وجود ندارد ؛ یا باید گفت « با چیزی درگیر بودن» و یا « در چیزی گیر کردن» .
اینها ملانقطی بودن نیست ! بلکه کمک به روان تر شدن شعر است . به عبارت دیگر در شعری که مهمترین ابزارش صمیمیت و لحن نزدیک به گفتار است ، لغزشهای این چنینی سبب ایجاد تصنع و دور شدن مخاطب از حس می شود که به انتقال احساس شاعرانه لطمه می زند یا لااقل آن را دچار وقفه می کند . حال آن که با اندکی توجه کاملا می توان آنها را اصلاح کرد .
خلاصه آن که « بادها خواهران من اند » دفتری دلپذیر است و ایمان دارم که ادامه حرکت شعری خانم ابراهیمی ما را به جهان هایی زیباتر نیز رهنمون خواهد کرد .
بادها خواهران من اند - محبوبه ابراهیمی - انتشارات سوره مهر - چا پ اول 1386 - قیمت : 400 تومان
_____________________
- نمایشهای خوش آیند ( جلد اول : کاندیدا / مرد سرنوشت ) : طنز مقوله غریبی ست . خیلی وقتها وقتی یک طنز از زبانی به زبان دیگر بر می گردد و از فرهنگی به فرهنگ دیگر نقل مکان می کند ، همه شوخ طبعی خود را از دست می دهد ! به خصوص در مورد طنزهای ملل انگلیسی زبان و باز به ویژه در طنزهای بریتانیایی این نکته بیشتر دیده می شود و بارها شده است که وقتی بریتانیایی ها از خنده روده بر می شوند ، حتی لبخندی کمرنگ هم بر لبان ما نمی نشیند ! این بیشتر برخاسته از همان تفاوتهای فرهنگی ست و کدهایی که برای ما قابل دسترسی نیست .
در کارهای «جرج برنارد شا » اما این دلپذیری و طنز انسانی به شدت قابل ادراک است . طنز شا تکیه بر اندیشه دارد و معمولا بسیار روانشناسانه است . به هیچ وجه درگیر لفاظی نیست و کمتر به بازیهای زبانی یا خصوصیات قومی توجه دارد بلکه بیشتر تکیه به درک عمیق نویسنده از هستی شناسی انسان و رفتارهای انسانی و نیز جهان بینی رندانه او دارد . همین نکته سبب می شود که در سطر سطر کتابهایش بتوانی یک «آفرین» نثار نغزگویی هایش کنی و جملاتش را مثل جمله قصار از بر کنی :
.... خدا شما را رذل و مرا احمق آفرید . به عبارت دیگر ، من از نظر شما احمق ام و شما از نظر من رذل اید . [...] به من نیامده که در خلقت خدا فضولی کنم . تا وقتی شما با همان اخلاق قبلی و بدون هیچ ریا وتزویری ، با همان رذالت ، و با افتخار به آن رذالت و توجیه آن ، به این جا بیایید ، قدمتان روی چشم اما [...] هیچ خوش ام نمی آید که سرم را شیره بمالید و ریاکارانه خودتان را یک کارفرمای نمونه جا بزنید . حال آن که همه این دوز وکلک ها برای این بوده که می خواستید نظر انجمن ولایتی را برای عقد قرارداد جلب کنید . [...] نه ، من دوست دارم انسان با خودش روراست باشد ، ولو آنکه بدذات و شرور باشد . خوب دیگر ، حالا یا کلاه تان را بردارید و بروید ، یا بنشینید و یک دلیل خوب رذیلانه به من ارائه دهید که تمایل شما را به ادامه دوستی با من به ثبوت برساند ...
و یک جمله هم برای شاعران :
.. این کاری ست که همه شعرا می کنند . آن ها با صدای بلند با خودشان حرف می زنند ؛ و دنیا حرفهای آنان را استراق سمع می کند ....
دوست ندارم که با توضیح بیش از حد لذت کشف کتاب را از شما سلب کنم تنها به همین بسنده می کنم که « کاندیدا» به تحلیل عشق و روابط زناشویی تکیه دارد و «مرد سرنوشت» با محور قرار دادن شخصیت ناپلئون ، هجویه ای برای قدرت طلبی ها و جنگ افروزی هاست .
خلاصه که خواندن آثار «شا» به طور کل و این کتاب توصیه می شود . لازم به تاکید است که ترجمه کتاب هم به زیبایی و روانی انجام شده و بر حلاوت کار افزوده است .
نمایش های خوش آیند ( جلد اول : کاندیدا / مرد سرنوشت ) – برنارد شا – ترجمه محمود محرر خمامی – نشر افکار ، نشر تجربه – چاپ اول پاییز 1383 – 1500 تومان
_____________________
پنجم اینکه :
غزلی بخوانید از خودم تقدیم به او که در هر حرکت سرانگشتش جهان را به رقص می کشد !
« سماع »
من با توام ، بغل به بغل، چرخ می زنم
با واژه های مست غزل چرخ می زنم
« بگشای لب که قند فراوانم آرزوست »
من هم به روی موج عسل چرخ می زنم
هنگامه ای ست ! زلزلت الارض ..چشم تو !
زل می زنم به عمق گسل ؛ چرخ می زنم
هر عشق حاصل عطشی جاودانه است
من تا ابد درون ازل چرخ می زنم
من چرخ می زنم که بمیرند غصه ها
انگار بر مدار زحل چرخ می زنم (1)
با مولوی به شعشعه شمس می رسم
با «کاروان» شیخ اجل چرخ می زنم (2)
هم صوفیانه می زده ام با خود خدا
هم کافرانه دور هبل چرخ می زنم
در کافه ها ، معابد بودا و خانقاه
در سومنات و تاج محل چرخ می زنم
شادی رسالتی ست که بر دوش آدمی ست
پس روی سازمان ملل چرخ می زنم !
دنیا شده عفونت تکرار در سکون
پس تیغ می کشم به دمل ؛ چرخ می زنم
شاید که شیر نیستم اما کلاغ چه ؟!
روباه زادگان دغل ! چرخ می زنم !
[]
تا این کلاغ را برسانی به خانه اش
بانوی من ! درون غزل چرخ می زنم ....
پانوشتها :
(1) در نمادشناسی زحل الهه و نشانه مرگ و نیستی نامیده می شود .
(2) ای کاروان آهسته ران کآرام جانم می رود - سعدی
_________________________
زندگی تان رقصان رقصان در آغوش هزار بوسه ناگهان !
سیامک
سلام سيامك عزيز
قدم زدم و لذت بردم / ممنون !
سلام
×××××××
دستانم بوی محرومیت تازه می دهند...
شبهای روشن بروز شد.
Posted by: مسعود زارع مهرجردی at October 15, 2008 11:09 AMرقصی چنین میانه میدانم آرزوست!!
غزل زیبایی بود...
شاداب و سلامت باشید/.
سلام دکتر جان./ بابت همه چیز ممنون. هم خبر هم غزل هم نثرها.
Posted by: مصطفی کارگر at October 15, 2008 11:38 AMسلام........ حال شما........ شعرهای افغان بسیار زیبا بودند......... حتمن باید کتابش رو تهیه کنم..... لذت بردم.توضیحات شماهم که....شرمنده بد قولی..حتمن باید در یک فرصت مقتضی حسابی خدمت برسیم و حرف بزنیم....پایدار باشید
Posted by: بوتیمار at October 15, 2008 2:33 PMسلام بر دوست به قول خودش "تا به حال
نا دیده ام"در اولین صفحه وبلاگ تازه افتتاح شده ی "wwww.biesm.blogfa.com"
قول دادم که از رفقای باصفای خودم تشکر کنم امیدوارم بپذیرید.ضمنابا اجازه تون لینکتون رو...
اسم صحیح ترش اینه:
www.biesmweb.blogfa.com
سلام
شادی رسالتی است که بر دوش آدمی است....لذت بردم...با آثار تازه ای منتظرم ....
www.13thrib.blogsky.com
با سلام و ادب محضر شریف
دکتر جان خیلی استفاده کردم
همیشه سبز باشید
سلام و عرض ادب و ارادت و احترام.
خواندمتان دوست ارجمند و فرهیخته ام و مثل همیشه لذت بردم. صمیمانه سپاسگزارم.
گلاره ی عزیز را سلام برسانید لطفا.
به امید دیدار.
شاد باشید و بردوام.
سلام استاد ارجمند . با رقص ستاره ها در هماغوشي نت هاي آسمان قدم زدم در حوالي منظومه ي شما و از چرند و پرندهاي عشق زده روزنامه همشهري به سيگاري رسيدم كه به عشق تو كبريت كشيدمش . در گذار غزل مثنوي زمين و كلاغ فرهاد عزيز دل دل كردم و عاشقش شدم . و اما چگونه از رواق سماع تو و رقص عشق در چشمان غزلگونت در گذرم كه در من زلزله اي برانگيخت كه بغل بغل چرخ ميزنم .
زيبا بود آنقدر كه هنوز درون غزل شما چرخ ميزنم . ما را از هدايت و نظر خود محروم نفرماييد . بدرود.
این عاشقانه ها که برای نارنج بانو مینویسید دیوانه ام می کند
عشقتان مستتدام
سلام قامت ابري به روزم
Posted by: عليرضا بىيع at October 18, 2008 1:37 PMسلام دوست عزیزم!
خوشحال شدم که سر زدید .
درمورد کتاب "شب منظومه ها" هم اگه آدرستون رو داشته باشم حتما تقدیم
می شه...
سلام
تعریف کارهاتون زیاد شنیده بودم
من با اجازه لینکتون کردم
میخواستم اجازه بگیرم که میشه اگه مطلبی بود با اسم خودتون در وبلاگ گذاشته بشه که دیدم در توضیح واضحات اجازه اش رو دادین
کما اینکه در مورد بقیه اساتید هم امانتداری لحاظ شده
حق یارتان
سلام .
من یه تشکر به شما بدهکارم .
شما بودید که منو با نزار قبانی
آشنا کردید.
همه عمرم ممنون شما هستم .
شاد باشید.
مطمئن باش دیگر این لاک پشت پرواز نمی کند
برگشته ام
به همین سادگی و غمگینی با:
آخرین برگ سفرنامه ی باران
وودی آلن، ریچارد براتیگان، بهومیل هرابال، شمس تبریزی!!
یک ترانه جدید
دو رباعی
یک غزل-مثنوی
خبرهای جدید از کارگاه شعر تهران
توضیحاتی درباره داوری کنگره شعر یزد
لینک اشعار، داستان ها و مقاله های: (به ترتیب الفبا)
فاطمه اختصاری، لیلا اکرمی، آناهیتا اوستایی، زهره جعفرزاده
نوشین جلیلوند، محمد حسینی مقدم، الهام حیدری، مونا زنده دل
مریم سعیدی، سید حمید سهرابی، محسن عاصی، کیارش کاویانی
زهرا گریزپا، زهرا معتمدی، حمید ملک زاده، شهرام میرزایی
الهام میزبان، وحید نجفی و...
در سایت آدم برفی ها و عروض
خبر چندین جشنواره ی تر و تازه شعر و فیلم و...
ماجرای کتاب شعر جریان کرج!
و آخرین خبرها از فصلنامه «همین فردا بود»
این همه ماه نبودنم را انتظار کشیدید
حال من با خستگی سفر منتظرم...
سلام
دكتر عزيز از اينكه افتخار داديد ممنونم.
در ضمن از لطف شما بابت نگارش نظرتان سپاسگزارم.مايلم در فرصتي عزيز پيرامون شعر مورد اشاره ي شما با هم بيشتر گفتگو كنيم.
بايد بگويم سطرهايت درباره ي زنانگي زيبا بودند .
سیامک عزیز
سلام
همین امشب دراین فکربودم که شماره تماسی از شما پیدا کنم تا ببینم می شود برخی مقالات فلسفی کلامی را در جام جم به چهپ بریانیم یانه. اگر ممکن است شماره تماستان را درکامنت های خصوصی برایم بگذارید
از اظهار محبتتان بی نهایت متشکرم
ما بدان منزال عالی نتوانیم رسید مگر...
منم یک شاعرم
البته اگه بشه اسم شاعر رو روم گذاشت
خوشحال میشم که به وبلاگ شعرام یه سری بزنی
خوشحال تر میشم اگه نظرت رو درباره ی شعرام بگی
فرخنده و پیروز باشی
سلام.مثل همیشه لذت بردم.متنوع و خواندنی...یه سوال فنی دارم.یکی از عزیزان شاعر کتاب/عطر تند نارنج/ شما رو به من امانت دادن.ولی من انقد لذت بردم که هنوز بهشون برنگردوندم. من هیچ جا هیچ جوره کتابتونو پیدا نکردم.حالا شما میگید من چه کنم؟؟؟...همه جوره هم سعیم رو کردم... خلاصه راهنمایی و ازین قبیل کمکها.ممنون.فعلا...
Posted by: آذر سرافراز at October 23, 2008 6:24 PMسلام جناب دکتر
سعادت نداشتم در محضرتون فیض ببرم
جلسه ی خانه ترانه تلاقی کرد با جلسه خانه ی آخرت
دوستی عمرشو داد به شما - زنده باشی استاد
سلام آقای بهرام پور
از شعر ها و مطالب و نقد های خوب و صمیمی شما در مجله شعر که همیشه استفاده میبرم و خوشحالم که به تازگی مخاطب مجازی نوشته های مفید شما شدم...
از شعر های خانم ابراهیم لذت بردم . ممنونم از معرفی کتاب این شاعر محترم.
و همینطور از غزل زیبای شما
ذوقتان سرشار و قلمتان پایدار
شادی رسالتی ست که بر دوش آدمی ست
پس روی سازمان ملل چرخ می زنم !...
لذت بردم
سلام جناب دكتر
من با وزن بيت 11 مشكل دارم
هر جور هم بالا و پايينش ميكنم
ميبينم مصراع اولش نامتوازن است:
«شايد که شير نه، اما کلاغ هستم پس»
...
اميدوارم هميشه شير باشي!
------------------------
حق کاملا با شماست ...سعی شد توازن اش برقرار شود ... ممنون از راهنمایی تان و حسن توجه تان... شاد باشید و برقرار
سلام بر سيامك عزيز
آقا بيت سازمان ملل خيلي بيرون مي زنه و از آن فخامت و سنگيني شعر كم مي كنه ، نمي كنه؟
Posted by: سينا at October 26, 2008 1:27 PMگوشه چشمی ، نگاهی!!
به روزم.
یه یاکریم میگه بریم
شما هم بفرما
سلام دوست
سلام دوست داشتنی
هنوز یادم هست
کنگره ی میلاد آفتاب
در فاصله ی استراحتی که بین برنامه ایجاد شده بود
اون پایین
همراه استاد بهمنی و ...
شاید اگه این کارمو برات بنویسم یه چیزایی یادت بیاد :
یا زلیخا
یا گرگ
نه !
اصلاً به ما نیامده
پیراهن بپوشم!!!
بارها آدرسی که بهم داده بودیدو امتحان کردم ولی باز نشد (کامل نمی نوشتمش)
حالا هم از طریق یه لینک پیداتون کردم خوشبختانه!
به هر حال با اینکه می دونم وقت زیادی ندارید اما می خوام دعوتتون کنم به وبلاگم
و دوست دارم منتظرتون بمونم
به امید دیدار های دوباره !!!
با احترام
محمد رضا نامدارپور(هیوا)
سلام و عرض ادب
هم مطلبتون رو خوندم وهم شعر زیباتون رو
با کار سپیدی به روزم . مارو از نظرات ارزشمندتون بی بهره نگذارید!
من که همیشه اینجا معرفی کتابها رو می خونم و هیچ وقت نمی تونم توی بازار پیداشون کنم....
Posted by: آب و کاشی at October 28, 2008 12:34 AMبا سلام به جناب آقای بهرام پرور عزیز
از مطالب وب سایت شما بسیار لذت بردم
اگه لطف کنید و به وبلاگ کوچک شعر منم سری بزنین منون میشم .
متشکرم از شما
منتظرتون هستم
سلام.
خواندمت سیامک عزیز.
دیشب که ماه من
چادر سیاهش را
به سر کرده بود
و از بالای سرم می گذشت...
Posted by: علیرضا زرقانی at October 28, 2008 8:37 PMبا سلام و عرض تبريك
آقاي دكتر خواندم و بهره هابردم
به مناسبت ولادت كريمه اهلبیت حضرت معصومه(س)
به روزم
علي مددي
سلام سیامک خان.
تو را خواندم ...
دیشب که ماه من
چادر سیاهش را
به سر کرده بود
و از بالای سرم می گذشت...
باز هم سلام.
دیشب که ماه من
چادر سیاهش را
به سر کرده بود
و از بالای سرم می گذشت
سلام دکتر سیامک من خشایار هستم نمی دونم من راشناختی یانه البته مهم نیست آمدم بگویم من کتاب شعرت را خواندم و لذت بردم از لحظه لحظه بیت بیت مصرع مصرع جمله جمله کلمه کلمه آن
دوم من شمارا جزء لینکهام قراردادم اگر شما هم ما رو قابل بدونین و جزء لینک ها قرار بدبد ممنون می شم
www.rojat.mihanblog.com
www.shabmard.blogfa.com
سلام جناب بهرام پرور... به روزم و منتظر شما
Posted by: سیما احمدی at October 31, 2008 8:34 PMسلام جناب بهرام پرور!
اين اولين باره كه اينجا ميام. مي خواستم بابت جلسه ي نقد ديروز بهتون تبريك بگم!درست مثل جلسه ي نقد كتاب آقاي بديع همه چيز را بسيار عالي ديده بوديد! و اين به كوچكاني چون من ياد مي دهد درست ديدن را و زيبا ديدن را! خوشحال ميشم به من هم سري بزنين. با اجازه من شما رو لينك مي كنم!
شاد باشيد!
با سلام
دوست عزيز، وبلاگ با مبحث كالبد شكافي يك شاعر ،جنازه هفتم نبراس مير ركني به روز شد
منتظر نظرات و انتقادات و پيشنهادات شما دوست عزيز هستيم
با تشكر
ارادتمند : مهدي آذري
(اين پيام فقط جهت اطلاع رساني است )
سلام و عرض ارادت
می آیم و می نوشم ازین چشمه ی جوشان
تن می سپرم مست به این رود خروشان
با رنگ زلالی که درین آینه جاریست
پیوسته بدان روی کنند آینه پوشان
دکترعزیز
می آییم وسعی می کنیم چیزی بیاموزیم وبرویم.دستتان دردنکند.
سلام ووقت به خیر!
پنجره ی "بی اسم" باز و بسته شد:
1. دیگه بی اسم چی داره که بگه؟!
2. این هم از "نقاب جدید"بی اسم.
3. "کرکره ی پایین"بی اسم.
4. این هم "دو تا غزل"بی اسم.
سر زدنتون باعث خوشحالی وافتخاره...!
در پناه خدا...!
سلام به بهرام پرور عزیز
غزلتان را خواندم و لذت برم
برکام باشی
سلام
خوشحالم با وبلاگ شما آشنا شدم
سلام رفیق عزیز
خوشتختم که اینجارسیدم
ودم گرفتم
رد پای تان را مشتری خواهم بود
همه زیبایی وپرشور
نام خدا
Posted by: زیوری ویِژه at November 4, 2008 3:11 PMسلام دوست عزیز ... دوستان شاعر را گرد آوردیم تا چهارپاره ای به بلندای شب یلدا بگویند ... همکاری شما ما را دلگرم می سازد ... در هرکجای عشق که هستی آغاز کن ... موفق باشی و کماکان شاعر
Posted by: آتوسا at November 5, 2008 9:21 AMبا یه شعر منتظر حضورتون هستم
Posted by: مینا درعلی at November 5, 2008 10:22 AMبا گرمی مهر و محبت از شما دعوت می کنم که به معضل شعر امروز در این مصاحبه توجه بفرمایید تا از نکته نظر ها ی شما ! من و دیگران آگاه شویم .شما بخشی بزرگی از شعر امروزید .با احترام و فروتنی
Posted by: کوروش همه خا نی at November 5, 2008 4:54 PMسلام پست زیبایی بود موفق باشید
Posted by: هومن سپیدار at November 6, 2008 12:10 AMسلام. یک جلد از اون کتاب برای من بذارین کنار :)
Posted by: Sara at November 6, 2008 5:50 AMسلام بزرگوار
به به - چه دسستي و چه مستي
اين حلاوت كه تو داري نه عجب كز دستت
عسلي دوزد و زنار ببندد زنبور
ارادتمندم ممنون از مهربونيتون
تازه و خیلی اتفاقی اینجا آمدم بهتون تبریک میگم. خیلی لذت بردم
Posted by: مونس at November 6, 2008 3:06 PMسلام
خسته نباشید،زیبایی شعرتان مبهوتم کرده سخنی نمیتوانم بگویم،جز سکوت راهی نیست؛
خانم ابراهیمی هم زیبا کار کرده زیبا؛
حمیدرضا برقعی شاهکار را ایشان کرده مرحبا!...
من تورا می خوانم
تو که را می خوانی
من تورا میبینم
تو که را می بینی
من تورا می خواهم
تو که رامی خواهی
من از عشق تو مردم
تو از عشق که مردی
من از عشق تو مردم و خود نفهمیدم
تواز عشق که مردی و نفهمیدی
ولی این عشق عاقبت مارایکی کردفهمیدی؟
هردو از عشق مردیم و نفهمیدیم
استاد گرام سیامک عزیزتر از جان خیلی دوست دارم به وب ها که گذاشتم سربزنی و خیلی بیشتر خوشحالم کردی اگه بیشتر باهم کنتاکت کنیم نظرت درمورد نوشته های بالا خیلی برام مهمه
دوست دارم
خشایار (غریبه ای آشنا )
سلام
مجموعه ي شعر ‹‹ هر لبت يك كبوتر سرخ است›› به مرحله ي نهائي انتخاب كتاب سال شعر جوان راه يافت. خانه ي شاعران ايران براي آشنايي بيشتر مخاطبان، جلسه ي نقد و شعر خواني اين كتاب را با حضور شاعر و تعدادي از شاعران و منتقدان برگزار مي كند، حضور شما مايه ي خرسندي ماست .
جلسه ي نقد و بررسي:
زمان : روز يكشنبه 26 آبان ماه سال 1387 ساعت 16
مكان : تهران ـ خ شريعتي ـ خ دولت ـ نبش كوچه ي شهيد نعمتي ـ خانه ي شاعران ايران .
مراسم اهداي جايزه :
زمان : روز سه شنبه 28 آبانماه سال 1387 ساعت 17
مكان : خ طالقاني ـ بعد از ايرانشهر ـ انتهاي خيابان شهيد موسوي ـ باغ هنر ـ تالار بتهوون.
تماس با شاعر 09365616276
مرسی
................
باد کرده است
روی دست زمین
برگ ریز پاییز
........
[گل]
واقعا عالی و زیبا. متاسفانه سعادت آشنایی شما رو تا به حال نداشتم . امیدوارم موفق باشید. حتما کتاب هاتون رو می گیرم در اولین فرصت.
Posted by: پروانه سفید at November 8, 2008 4:06 PMسلام /تو این دالانهای پیچ در پیچ مجازی یافتن وبلاگ کامل وجامع جای هزاران بار شکرگزاری دارد .برای منی که مدتهاست غزل بامن قهر کرده مطمئناً تلنگری خواهد شد.پایدار باشید
Posted by: باران at November 8, 2008 8:19 PMبا سلام وعرض ارادت
با معرفی کتاب داوود در حنجره داشت
سروده جناب فخرایی و چندخبر و شعری از خودم
به روزم
به روز شدین مطلع بفرمایین
با سپاس
سلام
نه اینطوری نمیشه
می خواستم دعوتت کنم به ملاقات کلماتم
اما می بینم که نمیشه
میام و با دقت می خونمت و . . .
بعد
دعوتت می کنم
یا علی
سلام !ایام به کام.
در زمستان سرمای بی دریغ
کنار حوصله تنگم
نشسته ام
وبا خود تبسم که، نه
راه ها را به تماشا
تکلم می کنم...
Posted by: علیرضا زرقانی at November 9, 2008 7:48 PMسلام دوست هنرمند
اگر باعث شدم که گرد مللالی بر خاطر شریفتان بنشیند پوزش می طلبم و راه نمایی هایتان را از این پس فرا رویم قرار خواهم داد و حضور شما در وبلاگم برایم افتخار بزرگی بود به امید بالندگی بیش از پیش شما استاد بزرگ من.
(ارابه ران)
سلام دکتر
به روزم و خوشحال می شم به من سر بزنید.
یا علی
آنجا که از موج موج بازوان مهتابی ات ، دریا شرمگینانه پاپس می کشد
.
.
.
گشت و گذار در این کلبه را دوست داشتم
می گذاری این گلدان رازقی را بگذارم پشت پنجره ات؟
انقدر از پشت این پنجره دید می زنم تا کلاغ سالم به خانه اش برسد
.
.
.
بگذار تا روشن کنم فانوس ها را
پیدا کنم آغاز اقیانوس ها را
جایی برایم پیش خود بگذار و بردار
از دوش من سنگینی کابوس ها را
Posted by: محمد فرخ طلب at November 11, 2008 6:01 PMبانوی نقره پوش غزلهای ناتمام
اینک منم دوباره ... به آغوشتان سلام !
سلام عزيز
سه شنبه شبهاي شعر بعد از مدتها چراغ افروخته و نگاه نازنينتان را به انتظار نشسته ...
به همين سادگي كه مي شنويد :
دوباره بغض ساده سه شنبه هاي مان شكست !!!
بزرگواري مي كنيد با نظر كارشناسي تشريف بياوريد ...
____________________
چه غزلي بود جناب دكتر ... غرق لذتمان كرديد!بي نصيبم نگذاريد از نگاه انديشمندتان
سلام. نیستی استاد؟
خیلی وقته به روز نکردی. سابقه نداشت اینهمه دیر؟ خوب که هستی؟
شاد باشی...
استاد بزرگوار دلم بسیار برایتان تنگ شده چندیست که آپ نمکنی امیدوارم فقط مشکلی برای شما پیش نیامده باشد
هرجاهستی شاد باشید
در انتظار فصل تو تمام فصل ها گذشت
غریبه ای آشنا (خشایار)
سلام.به روزم و منتظر منتقد خوب و شاعر خوبتری به نام شما هستم
Posted by: غلامرضاسلیمانی at November 14, 2008 5:07 PMمی گویند بازگشته ای
بی آنکه دیده اَت باشند
من امّا
در برقِ خونِ چشمهاشان دیده ام اَت
می گویند بازگشته ای
بی آنکه شنیده اَت باشند
من امّا شنیده ام اَت
میانِ نجواترسِ کلماتِ روشنِ شان
می گویند بازگشته ای
بی آنکه لمس اَت کرده باشند
من امّا لمس اَت کرده ام
در هُرم ِ خالیِ سردِ تَـنــــپیرهن های پُر وصله پینه شان
می گویند بازگشته ای
بی آنکه بوییده اَت باشند
من امّا
میانِ عطر ِ گرمِ نفس نفس هایِ بریده سردشان بوییده ام اَت
می گویند بازگشته ای
بی آنکه چشیده اَت باشند
من امّا چشیده ام اَت
در جُرعه جرعه ی شرابِ تلخِ بی بوسه هات مستی شان
...
می گویند بازگشته ای
بی آنکه با حسّ ِ دیگری داشته اَت باشند
از تغییر ِ محسوسِ لَحنِ شعرهایِ چشمهایِ من و
از شکوفه کردنِ چوب خط هاشان بر دیوارها
می گویند بازگشته ای
...
من امّا تپیده ام اَت
در خاکستر ِ اُجاقِ همیشه روشنِ پسِ اُستخوانهایِ سینه ام
از رویِ خطوطِ روشنِ دست و پیشانیِ به سویِ تو اَم ...
Posted by: ali salehi at November 15, 2008 9:25 AMسلام
فراخوان های ادبی به روز شد
www.farakhanha.persianblog.ir
پس لرزه با یک شعر ، 6 فایل صوتی ، لینک ها و مطالب جدید به روز شد
www.mosafer63.persianblog.ir
منتظر هستم
نظر یادتون نره
بررسی داستان نویسی معاصر ایران با حضور صاحب نظران اهل قلم
استاد مهمان : نویسنده توانای کشور جناب آقای علی محمد افغانی خالق رمان شوهر آهو خانم
استاد سخنران : دکتر رضا ستاری
زمان : 14 آذر 1387 ساعت 15:30 عصر
مکان : بابلسر - باغ فلاحت - کتابخانه عمومی شماره 1
Posted by: انجمن ادبیات داستانی بابلسر at December 1, 2008 10:38 PM
