شاعرانه ها
 

October 14, 2008 4:56 PM 

سه شنبه - 23 مهر ماه 1387

 

سلام

اول اینکه :

... می رقصی و جهان موسیقی جاری امید می شود . دستت را می گیرد نسیم و بلندت می کند از روی صندلی تا شکوه تو را آسمان و زمین به تماشا بنشینند و تو نرم نرمک دست می افشانی با زیر و بم نت ها تا کوبش پایت رستاخیز هزار ستاره باشد برآسمان شب . دلدل می کند ماه که نور را بر کجای صحنه بتاباند !...آنجا که از موج موج بازوان مهتابی ات ، دریا شرمگینانه پاپس می کشد ...یا آنجا که شب در نفسی عمیق ، لا به لای شلال گیسوان تو ، شب بوهای اساطیری را به یاد می آورد و تازه می شود ... یا شاید هم زمین را که نبض زندگی اش با تپش تند قلب تو تنظیم می کند و گر می گیرد از این همه هیجان ! ... تو می رقصی و جهان گرداگرد تو چرخ می زند ... من نگاه می کنم به جهان و.... رقص تو را می بینم !
_________________________
دوم اینکه :

گزارشی از این روزها :
- در ادامه نقدنویسی برای شعر جوان در مجله شعر ، مروری بر شعرهای مهدی جهاندار را را در شماره اخیر مجله شعر ( شماره 60) نوشته ام که مسلما نظر دوستان راهنمای حقیر خواهد بود .
- یکی دو نقد و یادداشت دیگر هم هست که هنوز منتشر نشده است . خبرش را می دهم همین روزها .
- روز پنجشنبه 2 آبان 1387 ساعت 4 بعدازظهردر محل سالن کنفرانس حوزه هنری ساری ، جلسه ماهانه خانه ترانه مازندران برگزار می شود . لطف دوستان چون همیشه شامل حال من شده است و قرار است در مورد ترانه امروز با هم حرف بزنیم . دیدار دوستان موجب نهایت سرفرازی ست .
- جلسه نقد و بررسی اشعار مهدی فرجی شاعر جوان و توانای کاشانی ، با تاکید ویژه بر کتاب اخیر او « زیر چتر تو باران می آید » ، در تاریخ 11 آبان ماه 1387 از ساعت 6-4 بعد از ظهر در سرای اهل قلم با حضور آقای دکتر سنگری ، خانم دکتر عباسلو و این کمترین برگزار خواهد شد. جلسات نقد سرای اهل قلم ، نشستهای صمیمی و پرباری ست . مسلما حضور مهربانانه دوستان اسباب رونق افزونتر و دلگرمی برگزارکنندگان خواهد بود .
آدرس سرای اهل قلم : (خیابان انقلاب، خیابان فلسطین جنوبی، کوچه خواجه نصیر، شماره 10)
_________________________
سوم اینکه :
سرکار خانم هوروش نوابی دفتر شعری جدید برای طیف سنی کودک و نوجوان منتشر کرده اند که در کنار توجه به موضوعاتی چون طبیعت ، اخلاق ، مقولات خداشناسی و ... رویکرد آموزشی آشکاری نیز دارد . نام این کتاب «یک نقطه رنگین» است . در ضمن طرح جلد کتاب نیز از دوست گرامی ام آقای مصطفی کارگر است .

YEK NOGHTEYE RANGIN.JPG

آدرس تهیه کتاب : میدان شهید لواسانی( فرمانیه)، نبش پاسداران، کتابفروشی یونیسف
_________________________
چهارم اینکه :

برسیم به کتابهای امروز :

- بادها خواهران من اند : شعر جوان افغانستان نیز مثل شعر جوان ایران ، پرورنده استعدادهای خوبی در عرصه های گوناگون و به خصوص شعر کلاسیک و باز هم به شکل ویژه تر غزل بوده است . هر چند به دلایل گوناگون حضور آقایان در این عرصه پررنگ تر و مستمرتر بوده است . حقیقت این است که حضور درخشان بانوان شاعر ، خیلی زود در پیچ و تابهای زندگی رنگ می بازد و بارها این دریغ را داشته ایم که فلان بانوی شاعر که طعم شعرهاش را هنوز به یاد داریم ، دست از شعر کشیده است ودیگر خبری از او نیست . گفتم که این ریشه در خیلی چیزها دارد و نمی شود تنها با تکیه بر جامعه مردسالارانه و شعارهای کلیشه ای و دهان پرکنی از این قبیل به ریشه یابی آن پرداخت و بی شک بررسی این عوامل در حوصله این مقال نیست . در واقع نوشتن این مقدمه برای طرح یک سوال و یک هشدار بود . هشدار این که چرا ما بانوان شاعرمان را این قدر زود و حتی گاه در اوج پختگی و شاعرانگی از کف می دهیم و نیمی از شاعرانگی ها و حسهای اجتماع خود را فرو می نهیم .
محبوبه ابراهیمی اما ، به نظر می رسد بر آن است که راه خود را ادامه دهد . هر چند دفتر شعرهای «بادها خواهرانم من اند» در بردارنده شعرهای خیلی جدیدی نیستند و بیشتر این شعرها را مخاطبان پیگیر غزل امروز اینجا وآنجا در مجلات ادبی و وبلاگهای و سایتهای گوناگون و علی الخصوص وبلاگ خود خانم ابراهیمی خوانده اند ، اما به هر حال نفس انتشار کتاب این نوید را می دهد که کار شعر یکسره رها شده نیست و شاعر هنوز دغدغه شعر را به همراه دارد . شاید در این میان همراهی با همسری شاعر و خونگرم چون سید ضیا قاسمی ، کم تاثیر نباشد .
گذشته از این مطالب حاشیه ای – که گاه چنان که گفتم ،مهمتر از متن هم می شود ! - در این دفتر شعر کم حجم ، با غزلها و چند شعر سپید از شاعر جوان مان روبرو می شویم . شعرهایی که دو خصوصیت عمده در دل خود دارند : صمیمیت و زنانگی .
«زنانگی » یک عبارت کلیشه ای در نقد شعر بانوان است . هر منتقدی دوست دارد وجه زنانه زن را در شعرهای بانوان شاعر ببیند و پررنگ کند . اما هیچکس به جنبه مردانه شعر مردان کاری ندارد !! این نکته به همان کلیشه گرایی در نقد برمی گردد . از سوی دیگر همین کلیشه سبب شده است که بانوان شاعر نیز به دم دست ترین شیوه ها و گاه - در مورد متشاعران - حتی به سخیف ترین روش به سراغ این زنانگی در شعر بروند که نمونه آوردن تنها اسباب تطویل می شود و مخاطبان شعر بی شک در ذهن خود نمونه های بسیاری سراغ دارند .
اما آن چه ، علی رغم توضیح فوق ، سبب می شود که بر « زنانگی» شعر ابراهیمی تاکید کنم نوع خاص این نگاه و نیز صداقت موجود در آن است . به عبارت بهتر شعر ابراهیمی مهربانی و عاطفه زنانه را نسبت به همه چیز ، در کنار یک نوع مادرانگی پنهان نسبت به کل موجودات در خود دارد . در برخی شعرها این نگاه خیلی زیرپوستی ست . مثلا در این شعر که برای وطن دردکشیده شاعر نوشته شده است ، شما نوعی حس مادرانه و نوازش گرانه حس می کنید . انگار که مادری برای فرزندش دل می سوزاند :

دوباره تلویزیونها تو را نشان دادند
و صبح مردم خوشبخت را تکان دادند
تورا ، سیاهترین روزگار آدم را
نشان مردم آسوده جهان دادند
مهم نبوده که بر تو چگونه صبح شده
پرنده هات چرا دسته دسته جان دادند ؟
فرشته های نگهبان شانه های زمین
دوباره بال زدن یاد کودکان دادند
دوباره خون به دل مردم جهان پاشید
دوباره تلویزیون ها تو را نشان دادند

به گمانم نمی شود این شعر را جز با صدایی زنانه تصور کرد ! این نکته نه به واژه مشخصی بر می گردد و نه به اشاره مشخصی به جنسیت ؛ بلکه برخاسته از حس کلی شعر و جنس کلی واژگان و تصاویر است .
در برخی شعرهای دیگر اشاره به زنانگی آشکارتر است :
....
که تاک
پوست بترکاند
من قد بکشم
تا خوشه خوشه نگور
بپیچد
دور ساق ها
دور بازوهایم

و در برخی کاملا صریح :
صبح می شود و باز کودکی بهانه گیر
خستگی، ملال ،غم ، نان و چایی و پنیر
چشم را نمی شود روی صبح واکنی
صبح چادری به سر ، رفته پشت نان وشیر
صبح رخت های چرک – صبح ، کوه ظرفها
در اتاق کوچکی باز می شوی اسیر ...
این شعر آشکارا بررسی همان علل و عواملی ست که در مقدمه گفتم : دلایل رکود شعر در بانوان شاعر ، غرق شدن در روزمرگی هایی که ...
در خودت فشرده ای ابرهای تیره را
صبح تازه ات بخیر آسمان دور و دیر !
نه ! به دست و پا زدن دل رها نمی شود
یا پرنده شو، بپر ! یا به خانه خو بگیر !

و شاعر با این نهیب راهی تازه می یابد برای کشف شاعرانگی ، برای کشف زندگی :
صبح ، سیب ، صبح ، گل – از دقیقه ها بچین
پیش از آن که بسپری دل به خاک ناگزیر
از گلوی خسته ام زندگی ! غزل بخوان
زیر دست و پای غم ، ای ترانگی نمیر !

این نوع نگاه زنانه در شعر ابراهیمی کاملا قابل ردیابی ست و از «اصرار بر زنانه سرایی» مد روز فاصله نجومی دارد و درست به همین دلیل قابل ستایش و نیز قابل تامل است .
چنان که گفته شد سادگی وصمیمیت در کنار پرهیز از پیچیدگی های تصویری و ابهامهای بی دلیل ، در همین نمونه ها نیز قابل ردگیری ست .
از سوی دیگر ، مثل همه شاعران دور از موطن و به خصوص شاعران افغان این سالها ، آوارگی در کنار توجه عاشقانه به وطن مضمون پربسامدی در شعر ابراهیمی ست . تنها برای نمونه این طرح را بخوانید :
گذرنامه ات را ببند عزیزم !
جهان در جیب پالتویت
به گلی بیاندیش
که ریشه دارد
در گلدان پلاستیکی !

و البته مضمون دلپذیر همه شاعران : عشق ، البته با همان طعم زنانه :
حالا که کهکشان منی ، ماه مشتری !
ناهید و اشک و آینه دارم ، نمی خری ؟
امشب که گیسوان زمین فاش می شود
بردار از سیاهی شب هام روسری
امشب بیا که بگذرد از سرنوشت ما
شبهای بی ستاره وشبهای بی پری ...

نکته جالب توجه در این شعر – که به اکثر سروده های این دفتر نیز قابلیت تعمیم دارد – توجه به هارمونی واژگانی و فراخوانی کلمات است . به عبارت بهتر هر کلمه توسط کلمه یا کلمات دیگر شعر حمایت می شود و واژگان یکدیگر را در آغوش می کشند . این همراهی ها گاه کاملا آشکار و گاه پنهان است .نگاه کنیم :
در بیت نخست همراهی کهکشان ومشتری و زهره ، اظهر من الشمس است . اما رابطه پنهان تر بین «مشتری» و « می خری» شکل می گیرد و باز کمی پنهان تر بین «زهره» - یا همان ونوس- با زیبایی های زنانه که راوی به آن توجه دارد .
در بیت دوم رابطه «موی سیاه» و «شب سیاه» و نیز رابطه «فاش شدن گیسوان زمین» در شب با «برداشتن روسری» مشخص است اما کنایه پنهان «شبهای من» به غم ها وغصه های راوی ، در شعر ایجاد چندگونگی معنا می کند .
در بیت سوم همان تصویر پررنگ تر می شود و شاعر تاکید می کند که شبهای تاکنون بی ستاره و بی پری بوده است که به ترتیب بر فقدان نور- شادی – و نیز خیال و جادوی کودکانگی اشاره دارد .
از سوی دیگر همراهی «سرنوشت» با «ستاره » - که تداعی ستاره سرنوشت را در خود دارد – و نیز «پری» - که تداعیگر قصه های پریان و خوشبخت شدنهای جادویی ست – هارمونی کلمات را کاملتر می کند.
چنان که می بینید توجه به مضمونها و پرداخت جزء نگرانه شاعرانه در شعر خانم ابراهیمی قابل توجه است .
و البته مثل همیشه می شود پیشنهادهایی به شاعر کرد . پیشنهادهایی که ، باز هم چون همیشه شعر جوان مان ، بیشتر ناشی از سهلگیری شاعر است و معمولا برخاسته از توجه کمتر به زبان :
...و اگر آسمان محال نبود
دل خودش را پرنده تر می کرد
باد بویی غریب می اورد
و خدا از توام خبر می کرد ...

مصراع 4 مثال فوق فصاحت خوبی ندارد . شاعر یا باید می گفت : « وخدا از توام (با)خبر می کرد » یا « و خدا از توام خبر (می داد)» . بماند که تریب « از توام» خودش خیلی روان و صمیمی نیست .
دریاچه ای در تور ماهیگیر می میری
دیوانه ای ! هر روز در زنجیر می میری
در سینه ات می پوسد آخر ماه وماهی ها
آن وقت در لای و لجن درگیر می میری ...

در این غزل خوب باز هم در مصراع چهارم همین سهل انگاری در چینش کلمات دیده می شود . نکته اینجاست که همیشه این ایرادات در شعر جوان ما برخاسته از فعلهای مرکب یا ترکیبات کنایی ست که در شعر دچار استحاله نامناسب می شوند . در مصراع دوم قاعدتا شاعر می خواهد بگوید : « آن وقت در لای ولجن (گیر می کنی) و می میری » یا اینکه « آن وقت ، بالای و لجن درگیر، می میری» که در واقع جمله داخل گیومه قیدی می شود برای فعل مردن . به عبارت بهتر ترکیب « در چیزی درگیر بودن» فصیح نیست و اصولا وجود ندارد ؛ یا باید گفت « با چیزی درگیر بودن» و یا « در چیزی گیر کردن» .
اینها ملانقطی بودن نیست ! بلکه کمک به روان تر شدن شعر است . به عبارت دیگر در شعری که مهمترین ابزارش صمیمیت و لحن نزدیک به گفتار است ، لغزشهای این چنینی سبب ایجاد تصنع و دور شدن مخاطب از حس می شود که به انتقال احساس شاعرانه لطمه می زند یا لااقل آن را دچار وقفه می کند . حال آن که با اندکی توجه کاملا می توان آنها را اصلاح کرد .
خلاصه آن که « بادها خواهران من اند » دفتری دلپذیر است و ایمان دارم که ادامه حرکت شعری خانم ابراهیمی ما را به جهان هایی زیباتر نیز رهنمون خواهد کرد .

بادها خواهران من اند - محبوبه ابراهیمی - انتشارات سوره مهر - چا پ اول 1386 - قیمت : 400 تومان
_____________________

- نمایشهای خوش آیند ( جلد اول : کاندیدا / مرد سرنوشت ) : طنز مقوله غریبی ست . خیلی وقتها وقتی یک طنز از زبانی به زبان دیگر بر می گردد و از فرهنگی به فرهنگ دیگر نقل مکان می کند ، همه شوخ طبعی خود را از دست می دهد ! به خصوص در مورد طنزهای ملل انگلیسی زبان و باز به ویژه در طنزهای بریتانیایی این نکته بیشتر دیده می شود و بارها شده است که وقتی بریتانیایی ها از خنده روده بر می شوند ، حتی لبخندی کمرنگ هم بر لبان ما نمی نشیند ! این بیشتر برخاسته از همان تفاوتهای فرهنگی ست و کدهایی که برای ما قابل دسترسی نیست .
در کارهای «جرج برنارد شا » اما این دلپذیری و طنز انسانی به شدت قابل ادراک است . طنز شا تکیه بر اندیشه دارد و معمولا بسیار روانشناسانه است . به هیچ وجه درگیر لفاظی نیست و کمتر به بازیهای زبانی یا خصوصیات قومی توجه دارد بلکه بیشتر تکیه به درک عمیق نویسنده از هستی شناسی انسان و رفتارهای انسانی و نیز جهان بینی رندانه او دارد . همین نکته سبب می شود که در سطر سطر کتابهایش بتوانی یک «آفرین» نثار نغزگویی هایش کنی و جملاتش را مثل جمله قصار از بر کنی :
.... خدا شما را رذل و مرا احمق آفرید . به عبارت دیگر ، من از نظر شما احمق ام و شما از نظر من رذل اید . [...] به من نیامده که در خلقت خدا فضولی کنم . تا وقتی شما با همان اخلاق قبلی و بدون هیچ ریا وتزویری ، با همان رذالت ، و با افتخار به آن رذالت و توجیه آن ، به این جا بیایید ، قدمتان روی چشم اما [...] هیچ خوش ام نمی آید که سرم را شیره بمالید و ریاکارانه خودتان را یک کارفرمای نمونه جا بزنید . حال آن که همه این دوز وکلک ها برای این بوده که می خواستید نظر انجمن ولایتی را برای عقد قرارداد جلب کنید . [...] نه ، من دوست دارم انسان با خودش روراست باشد ، ولو آنکه بدذات و شرور باشد . خوب دیگر ، حالا یا کلاه تان را بردارید و بروید ، یا بنشینید و یک دلیل خوب رذیلانه به من ارائه دهید که تمایل شما را به ادامه دوستی با من به ثبوت برساند ...
و یک جمله هم برای شاعران :
.. این کاری ست که همه شعرا می کنند . آن ها با صدای بلند با خودشان حرف می زنند ؛ و دنیا حرفهای آنان را استراق سمع می کند ....
دوست ندارم که با توضیح بیش از حد لذت کشف کتاب را از شما سلب کنم تنها به همین بسنده می کنم که « کاندیدا» به تحلیل عشق و روابط زناشویی تکیه دارد و «مرد سرنوشت» با محور قرار دادن شخصیت ناپلئون ، هجویه ای برای قدرت طلبی ها و جنگ افروزی هاست .
خلاصه که خواندن آثار «شا» به طور کل و این کتاب توصیه می شود . لازم به تاکید است که ترجمه کتاب هم به زیبایی و روانی انجام شده و بر حلاوت کار افزوده است .

نمایش های خوش آیند ( جلد اول : کاندیدا / مرد سرنوشت ) – برنارد شا – ترجمه محمود محرر خمامی – نشر افکار ، نشر تجربه – چاپ اول پاییز 1383 – 1500 تومان

_____________________
پنجم اینکه :
غزلی بخوانید از خودم تقدیم به او که در هر حرکت سرانگشتش جهان را به رقص می کشد !


« سماع »

من با توام ، بغل به بغل، چرخ می زنم
با واژه های مست غزل چرخ می زنم

« بگشای لب که قند فراوانم آرزوست »
من هم به روی موج عسل چرخ می زنم

هنگامه ای ست ! زلزلت الارض ..چشم تو !
زل می زنم به عمق گسل ؛ چرخ می زنم

هر عشق حاصل عطشی جاودانه است
من تا ابد درون ازل چرخ می زنم

من چرخ می زنم که بمیرند غصه ها
انگار بر مدار زحل چرخ می زنم (1)

با مولوی به شعشعه شمس می رسم
با «کاروان» شیخ اجل چرخ می زنم (2)

هم صوفیانه می زده ام با خود خدا
هم کافرانه دور هبل چرخ می زنم

در کافه ها ، معابد بودا و خانقاه
در سومنات و تاج محل چرخ می زنم

شادی رسالتی ست که بر دوش آدمی ست
پس روی سازمان ملل چرخ می زنم !

دنیا شده عفونت تکرار در سکون
پس تیغ می کشم به دمل ؛ چرخ می زنم

شاید که شیر نیستم اما کلاغ چه ؟!
روباه زادگان دغل ! چرخ می زنم !

[]
تا این کلاغ را برسانی به خانه اش
بانوی من ! درون غزل چرخ می زنم ....


پانوشتها :
(1) در نمادشناسی زحل الهه و نشانه مرگ و نیستی نامیده می شود .
(2) ای کاروان آهسته ران کآرام جانم می رود - سعدی
_________________________
زندگی تان رقصان رقصان در آغوش هزار بوسه ناگهان !
سیامک


Comments

سلام سيامك عزيز
قدم زدم و لذت بردم / ممنون !

Posted by: ميثم رياحي at October 14, 2008 10:04 PM

سلام
×××××××


دستانم بوی محرومیت تازه می دهند...

شبهای روشن بروز شد.

Posted by: مسعود زارع مهرجردی at October 15, 2008 11:09 AM

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست!!
غزل زیبایی بود...
شاداب و سلامت باشید/.

Posted by: مریم at October 15, 2008 11:21 AM

سلام دکتر جان./ بابت همه چیز ممنون. هم خبر هم غزل هم نثرها.

Posted by: مصطفی کارگر at October 15, 2008 11:38 AM

سلام........ حال شما........ شعرهای افغان بسیار زیبا بودند......... حتمن باید کتابش رو تهیه کنم..... لذت بردم.توضیحات شماهم که....شرمنده بد قولی..حتمن باید در یک فرصت مقتضی حسابی خدمت برسیم و حرف بزنیم....پایدار باشید

Posted by: بوتیمار at October 15, 2008 2:33 PM

سلام بر دوست به قول خودش "تا به حال
نا دیده ام"در اولین صفحه وبلاگ تازه افتتاح شده ی "wwww.biesm.blogfa.com"
قول دادم که از رفقای باصفای خودم تشکر کنم امیدوارم بپذیرید.ضمنابا اجازه تون لینکتون رو...

Posted by: مهدی زارعی at October 16, 2008 12:41 PM

اسم صحیح ترش اینه:
www.biesmweb.blogfa.com

Posted by: مهدی زارعی at October 16, 2008 2:39 PM

سلام
شادی رسالتی است که بر دوش آدمی است....لذت بردم...با آثار تازه ای منتظرم ....


www.13thrib.blogsky.com

Posted by: 13thrib at October 17, 2008 1:33 AM

با سلام و ادب محضر شریف
دکتر جان خیلی استفاده کردم
همیشه سبز باشید

Posted by: ... at October 17, 2008 4:24 PM

سلام و عرض ادب و ارادت و احترام.
خواندمتان دوست ارجمند و فرهیخته ام و مثل همیشه لذت بردم. صمیمانه سپاسگزارم.
گلاره ی عزیز را سلام برسانید لطفا.
به امید دیدار.
شاد باشید و بردوام.

Posted by: الهام جم زاد at October 17, 2008 6:12 PM

سلام استاد ارجمند . با رقص ستاره ها در هماغوشي نت هاي آسمان قدم زدم در حوالي منظومه ي شما و از چرند و پرندهاي عشق زده روزنامه همشهري به سيگاري رسيدم كه به عشق تو كبريت كشيدمش . در گذار غزل مثنوي زمين و كلاغ فرهاد عزيز دل دل كردم و عاشقش شدم . و اما چگونه از رواق سماع تو و رقص عشق در چشمان غزلگونت در گذرم كه در من زلزله اي برانگيخت كه بغل بغل چرخ ميزنم .
زيبا بود آنقدر كه هنوز درون غزل شما چرخ ميزنم . ما را از هدايت و نظر خود محروم نفرماييد . بدرود.

Posted by: اميررضا رسولي at October 18, 2008 11:37 AM

این عاشقانه ها که برای نارنج بانو مینویسید دیوانه ام می کند
عشقتان مستتدام

Posted by: آيينه at October 18, 2008 1:20 PM

سلام قامت ابري به روزم

Posted by: عليرضا بىيع at October 18, 2008 1:37 PM

سلام دوست عزیزم!
خوشحال شدم که سر زدید .
درمورد کتاب "شب منظومه ها" هم اگه آدرستون رو داشته باشم حتما تقدیم
می شه...

Posted by: Anonymous at October 19, 2008 12:56 PM

سلام

تعریف کارهاتون زیاد شنیده بودم
من با اجازه لینکتون کردم

میخواستم اجازه بگیرم که میشه اگه مطلبی بود با اسم خودتون در وبلاگ گذاشته بشه که دیدم در توضیح واضحات اجازه اش رو دادین

کما اینکه در مورد بقیه اساتید هم امانتداری لحاظ شده

حق یارتان

Posted by: الناز at October 19, 2008 3:28 PM

سلام .
من یه تشکر به شما بدهکارم .
شما بودید که منو با نزار قبانی
آشنا کردید.
همه عمرم ممنون شما هستم .
شاد باشید.

Posted by: z.hamrah at October 19, 2008 9:55 PM

مطمئن باش دیگر این لاک پشت پرواز نمی کند
برگشته ام
به همین سادگی و غمگینی با:
آخرین برگ سفرنامه ی باران
وودی آلن، ریچارد براتیگان، بهومیل هرابال، شمس تبریزی!!
یک ترانه جدید
دو رباعی
یک غزل-مثنوی
خبرهای جدید از کارگاه شعر تهران
توضیحاتی درباره داوری کنگره شعر یزد
لینک اشعار، داستان ها و مقاله های: (به ترتیب الفبا)
فاطمه اختصاری، لیلا اکرمی، آناهیتا اوستایی، زهره جعفرزاده
نوشین جلیلوند، محمد حسینی مقدم، الهام حیدری، مونا زنده دل
مریم سعیدی، سید حمید سهرابی، محسن عاصی، کیارش کاویانی
زهرا گریزپا، زهرا معتمدی، حمید ملک زاده، شهرام میرزایی
الهام میزبان، وحید نجفی و...
در سایت آدم برفی ها و عروض
خبر چندین جشنواره ی تر و تازه شعر و فیلم و...
ماجرای کتاب شعر جریان کرج!
و آخرین خبرها از فصلنامه «همین فردا بود»
این همه ماه نبودنم را انتظار کشیدید
حال من با خستگی سفر منتظرم...

Posted by: سید مهدی موسوی at October 21, 2008 2:03 AM


سلام

دكتر عزيز از اينكه افتخار داديد ممنونم.
در ضمن از لطف شما بابت نگارش نظرتان سپاسگزارم.مايلم در فرصتي عزيز پيرامون شعر مورد اشاره ي شما با هم بيشتر گفتگو كنيم.
بايد بگويم سطرهايت درباره ي زنانگي زيبا بودند .

Posted by: سيد حسيني at October 22, 2008 6:27 PM

سیامک عزیز
سلام
همین امشب دراین فکربودم که شماره تماسی از شما پیدا کنم تا ببینم می شود برخی مقالات فلسفی کلامی را در جام جم به چهپ بریانیم یانه. اگر ممکن است شماره تماستان را درکامنت های خصوصی برایم بگذارید
از اظهار محبتتان بی نهایت متشکرم
ما بدان منزال عالی نتوانیم رسید مگر...

Posted by: میثم امانی at October 22, 2008 10:18 PM

منم یک شاعرم
البته اگه بشه اسم شاعر رو روم گذاشت
خوشحال میشم که به وبلاگ شعرام یه سری بزنی
خوشحال تر میشم اگه نظرت رو درباره ی شعرام بگی
فرخنده و پیروز باشی

Posted by: شهریار at October 23, 2008 12:37 PM

سلام.مثل همیشه لذت بردم.متنوع و خواندنی...یه سوال فنی دارم.یکی از عزیزان شاعر کتاب/عطر تند نارنج/ شما رو به من امانت دادن.ولی من انقد لذت بردم که هنوز بهشون برنگردوندم. من هیچ جا هیچ جوره کتابتونو پیدا نکردم.حالا شما میگید من چه کنم؟؟؟...همه جوره هم سعیم رو کردم... خلاصه راهنمایی و ازین قبیل کمکها.ممنون.فعلا...

Posted by: آذر سرافراز at October 23, 2008 6:24 PM

سلام جناب دکتر
سعادت نداشتم در محضرتون فیض ببرم
جلسه ی خانه ترانه تلاقی کرد با جلسه خانه ی آخرت
دوستی عمرشو داد به شما - زنده باشی استاد

Posted by: rezarad at October 25, 2008 8:29 PM

سلام آقای بهرام پور
از شعر ها و مطالب و نقد های خوب و صمیمی شما در مجله شعر که همیشه استفاده میبرم و خوشحالم که به تازگی مخاطب مجازی نوشته های مفید شما شدم...
از شعر های خانم ابراهیم لذت بردم . ممنونم از معرفی کتاب این شاعر محترم.
و همینطور از غزل زیبای شما
ذوقتان سرشار و قلمتان پایدار

Posted by: زهرا at October 25, 2008 10:13 PM

شادی رسالتی ست که بر دوش آدمی ست
پس روی سازمان ملل چرخ می زنم !...
لذت بردم

Posted by: moonlike at October 26, 2008 1:50 AM

سلام جناب دكتر
من با وزن بيت 11 مشكل دارم
هر جور هم بالا و پايينش ميكنم
ميبينم مصراع اولش نامتوازن است:
«شايد که شير نه، اما کلاغ هستم پس»
...
اميدوارم هميشه شير باشي!

------------------------
حق کاملا با شماست ...سعی شد توازن اش برقرار شود ... ممنون از راهنمایی تان و حسن توجه تان... شاد باشید و برقرار

Posted by: سيد علي at October 26, 2008 1:01 PM

سلام بر سيامك عزيز

آقا بيت سازمان ملل خيلي بيرون مي زنه و از آن فخامت و سنگيني شعر كم مي كنه ، نمي كنه؟

Posted by: سينا at October 26, 2008 1:27 PM

گوشه چشمی ، نگاهی!!
به روزم.

Posted by: مریم at October 26, 2008 3:42 PM

یه یاکریم میگه بریم
شما هم بفرما

Posted by: rezarad at October 26, 2008 5:43 PM

سلام دوست

سلام دوست داشتنی
هنوز یادم هست
کنگره ی میلاد آفتاب

در فاصله ی استراحتی که بین برنامه ایجاد شده بود

اون پایین

همراه استاد بهمنی و ...
شاید اگه این کارمو برات بنویسم یه چیزایی یادت بیاد :

یا زلیخا

یا گرگ

نه !
اصلاً به ما نیامده
پیراهن بپوشم!!!

بارها آدرسی که بهم داده بودیدو امتحان کردم ولی باز نشد (کامل نمی نوشتمش)
حالا هم از طریق یه لینک پیداتون کردم خوشبختانه!

به هر حال با اینکه می دونم وقت زیادی ندارید اما می خوام دعوتتون کنم به وبلاگم
و دوست دارم منتظرتون بمونم

به امید دیدار های دوباره !!!

با احترام
محمد رضا نامدارپور(هیوا)


Posted by: هیـــ ــوا at October 27, 2008 10:50 AM

سلام و عرض ادب
هم مطلبتون رو خوندم وهم شعر زیباتون رو
با کار سپیدی به روزم . مارو از نظرات ارزشمندتون بی بهره نگذارید!

Posted by: حسین اعتصامی فرد at October 27, 2008 11:11 PM

من که همیشه اینجا معرفی کتابها رو می خونم و هیچ وقت نمی تونم توی بازار پیداشون کنم....

Posted by: آب و کاشی at October 28, 2008 12:34 AM

با سلام به جناب آقای بهرام پرور عزیز
از مطالب وب سایت شما بسیار لذت بردم
اگه لطف کنید و به وبلاگ کوچک شعر منم سری بزنین منون میشم .
متشکرم از شما
منتظرتون هستم

Posted by: عزیز عباسی at October 28, 2008 12:42 PM

سلام.
خواندمت سیامک عزیز.


دیشب که ماه من

چادر سیاهش را

به سر کرده بود

و از بالای سرم می گذشت...

Posted by: علیرضا زرقانی at October 28, 2008 8:37 PM

با سلام و عرض تبريك
آقاي دكتر خواندم و بهره هابردم
به مناسبت ولادت كريمه اهلبیت حضرت معصومه(س)
به روزم
علي مددي

Posted by: وحيد قاسمي at October 29, 2008 9:12 PM

سلام سیامک خان.
تو را خواندم ...
دیشب که ماه من

چادر سیاهش را

به سر کرده بود

و از بالای سرم می گذشت...

Posted by: Anonymous at October 30, 2008 12:42 AM

باز هم سلام.
دیشب که ماه من

چادر سیاهش را

به سر کرده بود

و از بالای سرم می گذشت

Posted by: علیرضا زرقانی at October 30, 2008 12:45 AM

سلام دکتر سیامک من خشایار هستم نمی دونم من راشناختی یانه البته مهم نیست آمدم بگویم من کتاب شعرت را خواندم و لذت بردم از لحظه لحظه بیت بیت مصرع مصرع جمله جمله کلمه کلمه آن
دوم من شمارا جزء لینکهام قراردادم اگر شما هم ما رو قابل بدونین و جزء لینک ها قرار بدبد ممنون می شم
www.rojat.mihanblog.com
www.shabmard.blogfa.com

Posted by: خشایار at October 31, 2008 6:41 AM

سلام جناب بهرام پرور... به روزم و منتظر شما

Posted by: سیما احمدی at October 31, 2008 8:34 PM

سلام جناب بهرام پرور!
اين اولين باره كه اينجا ميام. مي خواستم بابت جلسه ي نقد ديروز بهتون تبريك بگم!درست مثل جلسه ي نقد كتاب آقاي بديع همه چيز را بسيار عالي ديده بوديد! و اين به كوچكاني چون من ياد مي دهد درست ديدن را و زيبا ديدن را! خوشحال ميشم به من هم سري بزنين. با اجازه من شما رو لينك مي كنم!
شاد باشيد!

Posted by: بهاره جهاندوست at November 2, 2008 10:03 AM

با سلام
دوست عزيز، وبلاگ با مبحث كالبد شكافي يك شاعر ،جنازه هفتم نبراس مير ركني به روز شد
منتظر نظرات و انتقادات و پيشنهادات شما دوست عزيز هستيم
با تشكر
ارادتمند : مهدي آذري
(اين پيام فقط جهت اطلاع رساني است )

Posted by: mahdi azari at November 2, 2008 3:31 PM

سلام و عرض ارادت
می آیم و می نوشم ازین چشمه ی جوشان
تن می سپرم مست به این رود خروشان
با رنگ زلالی که درین آینه جاریست
پیوسته بدان روی کنند آینه پوشان

Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) at November 2, 2008 10:18 PM

دکترعزیز
می آییم وسعی می کنیم چیزی بیاموزیم وبرویم.دستتان دردنکند.

Posted by: علی at November 3, 2008 9:20 PM

سلام ووقت به خیر!

پنجره ی "بی اسم" باز و بسته شد:

1. دیگه بی اسم چی داره که بگه؟!
2. این هم از "نقاب جدید"بی اسم.
3. "کرکره ی پایین"بی اسم.
4. این هم "دو تا غزل"بی اسم.

سر زدنتون باعث خوشحالی وافتخاره...!
در پناه خدا...!

Posted by: مهدی زارعی at November 4, 2008 10:24 AM

سلام به بهرام پرور عزیز
غزلتان را خواندم و لذت برم
برکام باشی

Posted by: babak dowlati at November 4, 2008 10:41 AM

سلام
خوشحالم با وبلاگ شما آشنا شدم

Posted by: شهرزاد at November 4, 2008 11:37 AM

سلام رفیق عزیز

خوشتختم که اینجارسیدم

ودم گرفتم

رد پای تان را مشتری خواهم بود

همه زیبایی وپرشور

نام خدا

Posted by: زیوری ویِژه at November 4, 2008 3:11 PM

سلام دوست عزیز ... دوستان شاعر را گرد آوردیم تا چهارپاره ای به بلندای شب یلدا بگویند ... همکاری شما ما را دلگرم می سازد ... در هرکجای عشق که هستی آغاز کن ... موفق باشی و کماکان شاعر

Posted by: آتوسا at November 5, 2008 9:21 AM

با یه شعر منتظر حضورتون هستم

Posted by: مینا درعلی at November 5, 2008 10:22 AM

با گرمی مهر و محبت از شما دعوت می کنم که به معضل شعر امروز در این مصاحبه توجه بفرمایید تا از نکته نظر ها ی شما ! من و دیگران آگاه شویم .شما بخشی بزرگی از شعر امروزید .با احترام و فروتنی

Posted by: کوروش همه خا نی at November 5, 2008 4:54 PM

سلام پست زیبایی بود موفق باشید

Posted by: هومن سپیدار at November 6, 2008 12:10 AM

سلام. یک جلد از اون کتاب برای من بذارین کنار :)

Posted by: Sara at November 6, 2008 5:50 AM

سلام بزرگوار
به به - چه دسستي و چه مستي
اين حلاوت كه تو داري نه عجب كز دستت
عسلي دوزد و زنار ببندد زنبور
ارادتمندم ممنون از مهربونيتون

Posted by: زيتون at November 6, 2008 11:35 AM

تازه و خیلی اتفاقی اینجا آمدم بهتون تبریک میگم. خیلی لذت بردم

Posted by: مونس at November 6, 2008 3:06 PM

سلام
خسته نباشید،زیبایی شعرتان مبهوتم کرده سخنی نمیتوانم بگویم،جز سکوت راهی نیست؛
خانم ابراهیمی هم زیبا کار کرده زیبا؛
حمیدرضا برقعی شاهکار را ایشان کرده مرحبا!...

Posted by: باران بهاری at November 7, 2008 3:05 PM

من تورا می خوانم
تو که را می خوانی
من تورا میبینم
تو که را می بینی
من تورا می خواهم
تو که رامی خواهی
من از عشق تو مردم
تو از عشق که مردی
من از عشق تو مردم و خود نفهمیدم
تواز عشق که مردی و نفهمیدی
ولی این عشق عاقبت مارایکی کردفهمیدی؟
هردو از عشق مردیم و نفهمیدیم

استاد گرام سیامک عزیزتر از جان خیلی دوست دارم به وب ها که گذاشتم سربزنی و خیلی بیشتر خوشحالم کردی اگه بیشتر باهم کنتاکت کنیم نظرت درمورد نوشته های بالا خیلی برام مهمه
دوست دارم
خشایار (غریبه ای آشنا )

Posted by: خشایار at November 8, 2008 5:21 AM

سلام
مجموعه ي شعر ‹‹ هر لبت يك كبوتر سرخ است›› به مرحله ي نهائي انتخاب كتاب سال شعر جوان راه يافت. خانه ي شاعران ايران براي آشنايي بيشتر مخاطبان، جلسه ي نقد و شعر خواني اين كتاب را با حضور شاعر و تعدادي از شاعران و منتقدان برگزار مي كند، حضور شما مايه ي خرسندي ماست .
جلسه ي نقد و بررسي:
زمان : روز يكشنبه 26 آبان ماه سال 1387 ساعت 16
مكان : تهران ـ خ شريعتي ـ خ دولت ـ نبش كوچه ي شهيد نعمتي ـ خانه ي شاعران ايران .
مراسم اهداي جايزه :
زمان : روز سه شنبه 28 آبانماه سال 1387 ساعت 17
مكان : خ طالقاني ـ بعد از ايرانشهر ـ انتهاي خيابان شهيد موسوي ـ باغ هنر ـ تالار بتهوون.
تماس با شاعر 09365616276

Posted by: نويسا at November 8, 2008 9:27 AM

مرسی
................
باد کرده است

روی دست زمین

برگ ریز پاییز
........
[گل]

Posted by: برچسب at November 8, 2008 12:49 PM

واقعا عالی و زیبا. متاسفانه سعادت آشنایی شما رو تا به حال نداشتم . امیدوارم موفق باشید. حتما کتاب هاتون رو می گیرم در اولین فرصت.

Posted by: پروانه سفید at November 8, 2008 4:06 PM

سلام /تو این دالانهای پیچ در پیچ مجازی یافتن وبلاگ کامل وجامع جای هزاران بار شکرگزاری دارد .برای منی که مدتهاست غزل بامن قهر کرده مطمئناً تلنگری خواهد شد.پایدار باشید

Posted by: باران at November 8, 2008 8:19 PM

با سلام وعرض ارادت

با معرفی کتاب داوود در حنجره داشت
سروده جناب فخرایی و چندخبر و شعری از خودم
به روزم

به روز شدین مطلع بفرمایین
با سپاس

Posted by: دکتر داود بیات at November 9, 2008 5:55 PM

سلام
نه اینطوری نمیشه
می خواستم دعوتت کنم به ملاقات کلماتم
اما می بینم که نمیشه
میام و با دقت می خونمت و . . .
بعد
دعوتت می کنم
یا علی

Posted by: کاظم رستمی at November 9, 2008 7:32 PM

سلام !ایام به کام.


در زمستان سرمای بی دریغ

کنار حوصله تنگم

نشسته ام

وبا خود تبسم که، نه

راه ها را به تماشا

تکلم می کنم...

Posted by: علیرضا زرقانی at November 9, 2008 7:48 PM

سلام دوست هنرمند
اگر باعث شدم که گرد مللالی بر خاطر شریفتان بنشیند پوزش می طلبم و راه نمایی هایتان را از این پس فرا رویم قرار خواهم داد و حضور شما در وبلاگم برایم افتخار بزرگی بود به امید بالندگی بیش از پیش شما استاد بزرگ من.
(ارابه ران)

Posted by: anoosh at November 9, 2008 11:29 PM

سلام دکتر
به روزم و خوشحال می شم به من سر بزنید.
یا علی

Posted by: مرضیه ترکمانی at November 10, 2008 12:15 PM


آنجا که از موج موج بازوان مهتابی ات ، دریا شرمگینانه پاپس می کشد

.
.
.

گشت و گذار در این کلبه را دوست داشتم

می گذاری این گلدان رازقی را بگذارم پشت پنجره ات؟


انقدر از پشت این پنجره دید می زنم تا کلاغ سالم به خانه اش برسد

.
.
.


Posted by: لادن جمالی at November 10, 2008 3:22 PM

بگذار تا روشن کنم فانوس ها را

پیدا کنم آغاز اقیانوس ها را

جایی برایم پیش خود بگذار و بردار

از دوش من سنگینی کابوس ها را

Posted by: محمد فرخ طلب at November 11, 2008 6:01 PM

بانوی نقره پوش غزلهای ناتمام
اینک منم دوباره ... به آغوشتان سلام !

سلام عزيز

سه شنبه شبهاي شعر بعد از مدتها چراغ افروخته و نگاه نازنينتان را به انتظار نشسته ...

به همين سادگي كه مي شنويد :
دوباره بغض ساده سه شنبه هاي مان شكست !!!

بزرگواري مي كنيد با نظر كارشناسي تشريف بياوريد ...

____________________
چه غزلي بود جناب دكتر ... غرق لذتمان كرديد!بي نصيبم نگذاريد از نگاه انديشمندتان

Posted by: فاطيما حكمت at November 12, 2008 11:47 PM

سلام. نیستی استاد؟
خیلی وقته به روز نکردی. سابقه نداشت اینهمه دیر؟ خوب که هستی؟
شاد باشی...

Posted by: امید نقوی at November 13, 2008 8:37 AM

استاد بزرگوار دلم بسیار برایتان تنگ شده چندیست که آپ نمکنی امیدوارم فقط مشکلی برای شما پیش نیامده باشد
هرجاهستی شاد باشید
در انتظار فصل تو تمام فصل ها گذشت
غریبه ای آشنا (خشایار)

Posted by: خشایار at November 14, 2008 3:13 AM

سلام.به روزم و منتظر منتقد خوب و شاعر خوبتری به نام شما هستم

Posted by: غلامرضاسلیمانی at November 14, 2008 5:07 PM

می گویند بازگشته ای

بی آنکه دیده اَت باشند

من امّا

در برقِ خونِ چشمهاشان دیده ام اَت

می گویند بازگشته ای

بی آنکه شنیده اَت باشند

من امّا شنیده ام اَت

میانِ نجواترسِ کلماتِ روشنِ شان

می گویند بازگشته ای

بی آنکه لمس اَت کرده باشند

من امّا لمس اَت کرده ام

در هُرم ِ خالیِ سردِ تَـنــــپیرهن های پُر وصله پینه شان

می گویند بازگشته ای

بی آنکه بوییده اَت باشند

من امّا

میانِ عطر ِ گرمِ نفس نفس هایِ بریده سردشان بوییده ام اَت

می گویند بازگشته ای

بی آنکه چشیده اَت باشند

من امّا چشیده ام اَت

در جُرعه جرعه ی شرابِ تلخِ بی بوسه هات مستی شان

...

می گویند بازگشته ای

بی آنکه با حسّ ِ دیگری داشته اَت باشند

از تغییر ِ محسوسِ لَحنِ شعرهایِ چشمهایِ من و

از شکوفه کردنِ چوب خط هاشان بر دیوارها

می گویند بازگشته ای

...

من امّا تپیده ام اَت

در خاکستر ِ اُجاقِ همیشه روشنِ پسِ اُستخوانهایِ سینه ام

از رویِ خطوطِ روشنِ دست و پیشانیِ به سویِ تو اَم ...

Posted by: ali salehi at November 15, 2008 9:25 AM

سلام
فراخوان های ادبی به روز شد
www.farakhanha.persianblog.ir
پس لرزه با یک شعر ، 6 فایل صوتی ، لینک ها و مطالب جدید به روز شد
www.mosafer63.persianblog.ir
منتظر هستم
نظر یادتون نره

Posted by: امیر سنجری at November 15, 2008 10:56 AM

بررسی داستان نویسی معاصر ایران با حضور صاحب نظران اهل قلم


استاد مهمان : نویسنده توانای کشور جناب آقای علی محمد افغانی خالق رمان شوهر آهو خانم

استاد سخنران : دکتر رضا ستاری

زمان : 14 آذر 1387 ساعت 15:30 عصر

مکان : بابلسر - باغ فلاحت - کتابخانه عمومی شماره 1

Posted by: انجمن ادبیات داستانی بابلسر at December 1, 2008 10:38 PM
Post a comment









Remember personal info?






 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63