شاعرانه ها
 

November 15, 2008 6:27 PM 

شنبه - 25 آبان ماه 1387

 

سلام

اول اینکه : ...

من که نبودم ! ...اما می دانم! ...می دانم ، به آب که می زنی ، دل به دریا می زند استخر !...قد می کشد از دیواره و سر می رود از خودش !... موجی می شود انگار ؛ شتک می زند خون آبی اش بر دیوار !... بعد دست نوازش که می کشی بر سرش ، دلش آرام می گیرد ... پهن می کند خنکایش را روی گرمای تن ات ... قطره قطره روی پیست پوست ات می رقصد ، سپید !... با چرب زبانی ، آواز گوش ماهی ها را می خواند توی گوش ات ، ناقلا !... فکر می کند تو یادت رفته است که او دریا نیست ... استخر کوچکی ست که دلش برای تو تنگ شده ...فقط دلش برای تو تنگ شده ! ... همین ! ...من که نبودم اما ...می دانم !... ماهی که تو باشی قطره قطرهء آبهای جهان عاشق ات می شوند !...بخار می شوند می روند به آسمان ! ....باران می شوند پخش می شوند روی زمین ! .... آبشار می شوند می روند ته دره! ... و همیشه ... همیشهء همیشه... آواز عشق و شادمانی می خوانند توی گوش من ... من که نبودم ... ولی می دانم !

دوم اینکه :

می دانم تاخیرهای من آن قدر زیاد شده است که هیچ پوزشی را بر نمی تابد ...اما سخت سرگرم نوشتن نقد مفصلی بودم برکتاب خانم «پانته آ صفایی» که هر چند نوشتن اش 3 روز وقت گرفت اما جمع آوری منابع و طرح ریزی نوشتن آن فرصت زیادی برد که البته ، لااقل به گمان خودم ، ارزش اش را داشت . به زودی آن را تقدیم تان خواهم کرد . ... به هر حال معذرت می خواهم که این قدر سرک کشیدن ام از این پنجره طول کشید ....

سوم اینکه :

گزارشی از این روزها . لازم به ذکر است اینها را بیشتر برای خودم می نویسم که یادم نرود !... و برای شمایی که شاید دوست داشته باشید بدانید این روزها چرا گاهی دیر به دیر اینجا می نویسم :
- جلسه نقد کتاب مهدی فرجی عزیز با عنوان « زیر چتر تو باران می آید» در سرای اهل قلم برگزار شد و البته جناب دکتر سنگری ، چنان که از یکی دو هفته قبل از مراسم اعلام کرده بودند ، متاسفانه نتوانستند تشریف بیاورند و قرار بود آقای اسماعیل امینی حضور پیدا کنند که باز هم متاسفانه تر (!) علی رغم این که قول حضور داده بودند ، به علت حضور در جلسه ای دیگر در جلسه حضور نیافتند و دست ما و دوستان در پوست گردو ماند . به هر حال پا پرچانگی حقیر و همراهی خانم دکتر عباسلو کار پیش رفت و اتفاقا جلسه شلوغ و دلچسبی هم شد به لطف شعرهای خوب مهدی فرجی و همراهی دوستان . باز هم تاکید می کنم استقبال مخاطبین از چنین جلساتی می تواند به پویایی بیشتر این جلسات بیانجامد چنان که پر شدن صندلیهای کافه تریای سرای اهل قلم و حضور مهربانانه دوستان در روز برگزاری این جلسه نقد ، سبب دلگرمی مسوولان برگزاری و جدی تر گرفته شدن این روال شد. هم چنین حضور مهربانانه و شاگردنوازانه دکتر محمد رضا ترکی و استاد محمد سلمانی دلپذیر ترین خاطره این روز بود و شرمسار محبت شان هستم . (گزارشی از جلسه در اینجا)
از آنجا که حقیر تنها به عنوان مدعو در این جلسات حضور دارم در جریان برنامه های آتی این نشست ها نیستم ولی می توانید از طریق وبلاگ سرای اهل قلم اخبار مربوطه را پیگیری کنید و اگر پیشنهادی دارید به خانم دکتر عباسلو اطلاع دهید .

- یادداشتی نوشتم بر کتاب « خلسه در خون» مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان کرمانشاه ، که برای دوستان نازنینم اصغر عظیمی مهر و آقای عزتی فرستادم و امیدوارم به کار آید .

- جلسه خانه ترانه مازندران در تاریخ 2 آبان برگزار شد و مهربانمی دوستان سبب شد تا همراه با مهدی موسوی میرکلایی عزیزدر مورد ویژگی های ترانه امروز حرف بزنیم و البته مهم تر از آن از ترانه های شاعران و ترانه سرایان مازندرانی لذت ببریم . جلسات خانه ترانه مازندران ،که در محل حوزه هنری استان برگزار می شود ، جلسات پررونق ماهیانه ای ست که دوستان هم دیار که علاقه مند به شعر و ترانه اند ، می توانند از آن استفاده خوبی داشته باشند .

- روز سه شنبه ( 28/ 8/87 ) ساعت 15 در محل سالن اجتماعات کتابخانه عمومی آمل ، جلسه نقد کتاب « عطر تند نارنج » به بهانه هفته کتاب و نیز چاپ دوم این مجموعه برگزار می شود . از کلیه دوستان ، به خصوص علاقه مندان هم دیار شعر ، دعوت می کنم که حقیر را سرافراز کنند . در ضمن دوستان می توانند مهربانی خود را افزون کنند و نظرات خود را در باب کتاب در جلسه مذکور ارائه کنند . لازم به ذکر است که این جلسات قرار است به شکل سلسله نشست های نقد کتاب ادامه یابد و تنها ، به پیشنهاد مهربانانه برگزارکنندگان ، نقطه شروع آن کتاب مورد بحث است.

- آخر هم اینکه ، چنانکه در بند قبل گفتم ، چاپ دوم کتاب «عطر تند نارنج» به بازار نشر آمد و کماکان از طریق «پخش ققنوس» عرضه می شود و دوستان می توانند از طریق کتاب فروشی های معتبر به آن دست یابی داشته باشند . از آنجا که حقیر تعداد کتاب زیادی در اختیار ندارم دوستانی که تمایل به سفارش چند کتاب دارند و امکان دسترسی برایشان وجود ندارد ، مثلا برای انجمن های ادبی یا مواردی از این دست ، لطف کنند و تعداد درخواستی را برای من ایمیل کنند تا از طریق ناشر برای فرستادن آن اقدام کنم . در مازندران نیز این کتاب فعلا از طریق شهر کتاب آمل به فروش می رسد و به زودی ، طی همین یک دو هفته ، در شهر کتاب های ساری و بابل و بابلسر و بهشهر نیز قابل تهیه خواهد بود .

چهارم اینکه :
خوب ! ... امروز زیاد از خودم نوشتم و معذرت می خواهم...بپردازیم به معرفی 2 کتاب :

- عصر پایان معجزات : ( لینک مطلب در اعتماد ملی )

اسطوره يكي از دلنشين‌ترين مباحث هنر است. دنياي فراواقعي اسطوره‌ها و رمزهاي گشوده و ناگشوده فراوان در اين حيطه، فضايي جذاب فراهم مي‌آورند تا هم هنرمند براي توجه به آنها مجاب شود و هم مخاطب. اسطوره نيز مثل هر ابزار ديگري در شعر با رويكردهاي مختلفي به كار گرفته مي‌شود و همين رويكردهاست كه سبب مي‌شود ارزش هنري كار تعيين شود. گاه شاعر تنها روايت اسطوره‌اي مورد بحث را بدون هيچ دخل و تصرفي به شعر مي‌كشد. بنابراين با كمترين كشف شاعرانه‌اي، تنها با يك <نگاه مصرفي به اسطوره> مواجهيم. در برخي آثار ديگر شاعر با الهام گرفتن از اسطوره و ايجاد فضاسازي در شعر، يك <زنجيره تداعي> خلق مي‌كند كه ما را به اسطوره ارجاع مي‌دهد. هرچه در اين شعرها با مكاشفه و واكاوي بيشتر اسطوره طرف باشيم و تداعي‌ها هوشمندانه‌تر و پردامنه‌تر باشند، شعر نيز قدرتمندتر خواهد شد و گاهي نيز شاعر به <ديگرگونه‌خواني يا حتي وارونه‌خواني يك اسطوره> تمايل دارد. به عبارت بهتر، شاعر با دخل و تصرف در يك روايت اسطوره‌اي سعي مي‌كند نگاهي تازه ايجاد كند و تلنگري جدي به مخاطب بزند. اين دست از اشعار كه معمولا‌ رويكردي اعتراضي نيز دارند، مي‌توانند فضاي بيشتري را براي خلا‌قيت ايجاد كنند تا در نتيجه تاثيرگذاري بيشتري داشته باشند.
مجموعه اخير حميدرضا شكارسري از روش اخير سود برده است. كتاب مشتمل بر 18 شعر كوتاه است كه به شكل دوزبانه و با طراحي‌هاي جداگانه براي هر شعر منتشر شده است. در نگاه نخست رويكرد شاعر در ديگرگونه‌خواني و وارونه‌خواني اساطير كاملا‌ به چشم مي‌آيد. اين وارونه‌خواني معمولا‌ به ايجاد طنز در شعر نيز منجر شده است؛ طنزي تلخ و تاثيرگذار كه غالبا توانسته در خدمت شعر درآيد. مثلا‌ در وارونه‌خواني داستان يعقوب پيامبر مي‌خوانيم:
پيراهن معطر
در اعماق پستو
پنهان مي‌كند
و بغض را
در اعماق گلو
راه مي‌افتد
از بهترين چشم‌پزشك شهر برايش وقت گرفته‌اند.

و يا حتي تلخ‌تر از اين در روايت اسماعيل:
اين فرشته گريان مقصر نيست
ترافيك كور غروب
گوسفند را به تاخير انداخته است
و كارد
سنگ را
بريده است
آنگونه كه گلوي نازك تو را...

آشكار است كه اشعار داراي لحني معترض‌اند و اين اعتراض بيشتر عليه مدرنيته و جوانب آن، رفتار انسان امروز و فراموش كردن دين به مثابه راه رستگاري است. اتفاقا عنوان مجموعه و رويكرد شاعر به اسطوره‌هاي ديني و بازخواني‌شان در جهان معاصر، ما را به خوبي با فضاي انديشگي شاعر آشنا مي‌كند. او به جوهره دين به‌عنوان كلا‌ن‌روايتي فراموش‌شده نظر دارد و سعي مي‌كند با فراخواني اسطوره‌هاي ديني به جهان امروز و خلق دوباره‌شان در اين فضاي ماشيني، استحاله آنها و حتي وارونه‌شدن‌شان را غمگنانه و البته به شكلي طنازگونه به نقد بكشد. ‌
شاعر از آدم ابولبشر مي‌آغازد و همين‌طور به ترتيب نوح، صالح، ابراهيم، ايوب، اسماعيل، يعقوب، يوسف، موسي، خضر، داوود، دانيال، سليمان، يونس، جرجيس، مسيح، اصحاب كهف و قرآن را - به‌عنوان يك مجاز، بدل از حضرت ختمي مرتبت<ص> - در دنياي پرشتاب و ظاهربين و آلوده كنوني با نگاهي تازه واكاوي مي‌كند.
گذشته از بحث‌هاي محتوايي، با مصاحبه آغازين كتاب كه در برگيرنده نظرات تئوريك شاعر هم هست، در اين يك مورد موافق نيستم كه شعرهاي كتاب از فرم گريزانند. شايد «از فرم‌هاي رايج گريزان باشند» - كه البته اين <رواج> هم خود جاي بحث دارد- اما معتقدم اگر غرض از فرم، هماهنگي ‌هارمونيك اجزاي شعر باشد نه صرفا برخي شيوه‌هاي فرميك مثل تكرار و شيوه تقطيع و امثالهم، آنگاه اتفاقا هم كليت اشعار اين مجموعه و هم تك‌تك آنها به واسطه به‌كارگيري كلا‌ن روايتي به نام اسطوره و نگاه ويژه به آن داراي ساختار و ‌هارموني دروني خواهد بود. به عبارت بهتر، در اين كتاب ما اجراي فرمي نمي‌بينيم اما شعر فاقد فرم نيست. ‌
شعر معطوف به خلق تفاوت و شگفتي در درونمايه است و قرار نيست كه در رويه فرمي خود به خلق ديگرگونه‌نويسي بپردازد و اتفاقا به همين دليل نيز جذاب‌تر است:
دماوند از دور پيداست
پرواز من اما
به نوك همين آسمان‌خراش نزديك
ختم مي‌شود
امان از اين فرش‌هاي ماشيني!

نكته مهم ديگر اين است كه شاعر خويش را از اجتماع جدا نمي‌كند و در نقش يك مصلح بركنار از خطا به نقد جامعه دست نمي‌يازد، بلكه خود را يكي از ميلياردها انسان اين دنياي خاكي، اسير همين كژفهمي‌ها مي‌داند و بنابراين در بسياري از آثار، شعر از زبان راوي اول‌شخص بيان مي‌شود:
عبدالباسط دچار افسردگي شد
آنقدر كه تنها بر رف نشست
عبدالباسط آسم گرفت
آنقدر كه خاك خورد
عبدالباسط سكته كرده
دارد
مي‌ميرد
و ما شماره اورژانس را به ياد نمي‌آوريم...

اين مهم سبب مي‌شود كه مخاطب به همراهي بيشتري برسد و در موضوعي چنين دشوار، شاعر از لبه تيغ بگذرد و به ورطه شعارزدگي نيفتد و شعر از منبر وعظ و خطابه پايين بيايد و نكته آخر اينكه هر گاه شاعر علا‌وه بر برخورد دو كلا‌ن‌روايت اسطوره ديني و جهان معاصر، با استفاده از پل‌هاي تصويري يا واژگاني، كلا‌ن‌روايت اسطوره يا افسانه‌اي ديگري را به شعر افزوده، حاصل كار فوق‌العاده شده است. بهترين نمونه اين اتفاق شعر زيباي زير است:
تحمل نهنگ هم حدي دارد
اين همه دروغ هر معده‌اي را سوراخ مي‌كند
بالا‌ مي‌آورد
پينوكيو و دماغش را
و به اعماق اقيانوس مي‌گريزد
حالا‌ از آن همه كدو بر ساحل
پيرمرد هيچ سهمي ندارد
و مگر مي‌توان با شكم گرسنه دعا كرد
پسري از اين هيزم بي‌معرفت سبز شود؟!

اين شعر، برخورد فوق‌العاده‌اي است بين دو اسطوره «يونس نبي» و «پينوكيو» كه بلعيده شدن توسط نهنگ، مفصل ارتباطي اين دو روايت است. از سوي ديگر همان بازخواني اعتراضي اجتماع معاصر نيز در شعر حضور دارد. شعر پر است از تداعي‌هاي متقاطع: نهنگ و اقيانوس با دو خوانش در دو روايت، دروغ، پينوكيو و دماغش، پيرمرد، پسر و هيزم از روايت پينوكيو و كدو بر ساحل، گرسنگي، دعا كردن و سبز شدن از اسطوره يونس(ع) اين همه تداعي در شعر، طيف رنگارنگ زيبايي ايجاد مي‌كند و در كنار اعتراض اجتماعي شعر به معجوني دلپذير بدل مي‌شود.
چنانكه گفته شد، اسطوره و نگاه نو به آن مهم‌ترين ويژگي كتاب «عصر پايان معجزات» است كه درهم‌آميزي فضاي امروزي با اين اسطوره‌ها به اين خوانش نو منجر شده است.

عصر پایان معجزات - حمیدرضا شکارسری- انتشارات هنر رسانه ارديبهشت - چاپ اول - 1387
__________________
نمایش های خوش آیند (جلد دوم) : جلد اول این کتاب برنادر شا را در پست قبلی معرفی کردم . چنان که آنجا هم گفتم طنز شا به نظر من یکی از درخشان ترین نمونه های طنز ادبی ست . در کتاب حاضر دو نمایشنامه وجود دارد : «نمی شود پیش بینی کرد» مثل نمایشنامه نخست کتاب اول چالشی ست در مفهوم عشق . اما جذابیت کار در این است که یکی از موضوعات محوری دیگر نمایشنامه «فمینیسم افراطی» و جریانهای مطلق گرایانه «زن مدار» است و نویسنده انتقادی زیرکانه و عمل گرایانه نسبت به این نوع نگاه افراطی دارد. نویسنده به خوبی نشان می دهد که برخی عقاید جنجالی در ورطه عمل چقدر دچار چالش می شوند و طبیعی ترین حسهای بشری به سادگی اندیشگی مجرد را تحت تاثیر قرار می دهند. روانشناسی دقیق کاراکترها و گفتگوهای نغز و حساب شده از دیگر مشخصه های این نمایشنامه است :
ولنتاین : .... هیچ می دانید در سرتاسر این قرن دلیل پیشرفت و تکامل توپ خانه و ادوات جنگی چه بوده ؟ جنگ مداوم سازنده توپ با سازنده ضد توپ . شما یک کشتی جنگی می سازید که در مقابل مخرب ترین نوع توپ مقاومت کند ؛دیگری توپی فوق تصور شما می سازد و کشتی شما را غرق می کند . شما کشتی سنگین تری می سازید که در مقابل توپ جدید مقاومت می کند . رقیب شما توپ سنگین تری می سازد و باز هم کشتی شما را غرق می کند . خوب ، جنگ یا دوئل میان زن ومرد هم چیزی مشابه این است ..... دختر قدیم برای مصون ماندن از حیله و مکر مرد ، نوعی آموزش کهنه و منسوخ دید . خوب ، نتیجه را می دانید : مرد قدیمی بالاخره دختر را اغوا کرد . مادر قدیمی تصمیم گرفت از دخترش بهطرز موثرتری حفاظت کند – سپر بسیرا قوی تری برای دخترش پیدا کند که مرد قدیمی نتواند در او نفوذ کند . پس به دخترش آموزش علمی داد : طرح شما . این طرح برای مرد قدیمی بسیار گران تمام شد . مرد آن ر اناعادلانه یافت و کوشید ، با آه وناله ، آن را به عنوان طرحی مخالف سرشت زن دفع کند . اما نتیجه ای نگرفت . پس مجبور شد نقشه قدیمی را عوض کند – منظور زانو زدن و شوگند خوردن به عشق و شرف و فرمان برداری و غیره است .
خانم کلندن : ببخشید این کار را زن کرد .
ولنتاین : راستی ؟ شاید حق با شما باشد . بله البته همین طور است . خوب ، مرد چه کار کرد ؟ درست همان کاری را که یک سرباز توپچی می کند : اسلحه ای قویتر از اسلحه زن به دست آورد . خودش را با تعلیمات علمی وفق داد و در جنگ پیروز شد ، درست همانگونه که در جنگ قدیمی بر او پیروز می شد . من قبل از بیست وسه سالگی یاد گرفتم که چگونه زن مدافع حقوق زن را فریب دهم . این ها را سالها قبل دریافتم . ملاحظه می کنید متد من کاملا مدرن است .
خانم کلندن ] با نفرتی ملایم[ شکی نیست !
ولنتاین : اما درست به همین دلیل این روش من در مورد یک نوع به خصوص از دختران کاربرد ندارد .
خانم کلندن : بفرمایید چه نوع ؟
ولنتاین : دختر کاملا فناتیک و قدیمی . اگر شما گلوریا را به روش کاملا قدیمی تربیت کرده بودید ، مجبور می شدم به جای این که در عرض 18 دقیقه او ر ارام کنم ، 18 ماه وقت صرف کنم . بله خانم کلندن ، «تعلیمات عالیه زن» طفلکی گلوریا را درست وحسابی به دام انداخت و این شما بودید که به او تلقین کردید به مطالب «تعلیمات عالیه زن» اعتیاد پیدا کند ....
نمایشنامه دوم کتاب با عنوان «اسلحه و انسان» نیز چالشی عاشقانه است اما این بار مضحکه ای از عشق شوالیه ای و البته همراه با نیش و کنایه های سیاسی در مورد سویس و صربستان و روسیه و ... !
خلاصه این که کماکان برنارد شا توصیه می شود اکیدا ! ...در ضمن ترجمه هم کماکان عالی ست !

نمایش های خوش آیند – جلد دوم – برنارد شا – برگردان : محمود محرر خمامی - نشر افکار ، نشر تجربه – چاپ اول 1383 – 227 صفحه – 2200 تومان
_______________________
پنجم اینکه :

یک غزل از قدیم ندیم های خودم ! در ادامه روند گذاشت غزلهایی که برایتان ننوشته بودم .نظرتان برایم مهم است چون شاید بخواهم اینها را هم چاپ کنم . آن روزها در این غزل کمی به کارکرد متفاوت یک ردیف بلند نظر داشتم . استفاده از لحن های گوناگون شاید ، با تاکید روی واژگان مختلف در هنگام خوانش که در نوشتن با Bold کردن شان مشخص تر شده است . تجربه ای بود اما نمی دانم چرا این تجربه را در این غزل دوست دارم !...همین طور الکی !! :

برای از تو نوشتن...


«اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است» *
تنها برای از تو نوشتن هوا کم است

غم کرد زیر آب سرم را و در ته ِ
دریا ، برای از تو نوشتن هوا کم است

من از شب و ستاره وصحرا نوشته ام
اما برای از تو نوشتن هوا کم است

دیروزها بله ! ریه هایم امید داشت
حالا برای از تو نوشتن هوا کم است

گیرم که قیس باشم اتاقم جنونکده
لیلا ! برای از تو نوشتن ...هوا...
کم ...
است !

دیوار واژه دور خودم می کشم ، بلند :
«حاشا ! برای از تو نوشتن هوا کم است !»

من بی نفس به کوچه عشق ات رسیده ام
آیا برای از تو نوشتن هوا کم است ؟!

دستم نمی رود به نوشتن ...چرا دروغ ؟!
زیبا ! برای از تو نوشتن هوا ....
بس است !


* وامی از استاد بهمنی
________________________________
هوای عاشقانه هایتان معطر از شکوفه های بوسه !
سیامک


Comments


سلام دكتر عزيز

گويا دارم اولين پيام را مي گذارم ببخشيد : ازمتن ات درباره ي عصرپايان معجزات لذت بردم .
و اينكه به روزم باشعري كه شايدقبلا"خوانده باشيد.

Posted by: سيد حسيني at November 15, 2008 9:52 PM

فراخوان شعر
به مناسبت (اول ذیحجه)سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا(س) اولین همایش شعر با عنوان «پیوندآسمانی» توسط شرکت عمران و مسکن شمال در شهر توریستی نمک آبرود برگزار می شود.
شاعران ارجمند گیلان و مازندران می توانند آثار شعری خود را در قالب کلاسیک با موضوعات مربوط به حضرت علی (ع) و حضرت زهرا(س) حداکثر تا پایان آبان ماه 87 به نشانی: چالوس - کیلومتر 12 جاده تنکابن - شهر توریستی نمک آبرود -شرکت عمران و مسکن شمال (روابط عمومی) و یا به نشانی (info@namakabroud.com ) ارسال نمایند. شماره تماس و ارسال آثار 2825 191 0911 - 2330 318 0191
به 5 اثر برتر هدایای نقدی و لوح تقدیر اهدا خواهد شد.
لطفا برای دوستان ارسال نمایید.

Posted by: sharifi at November 15, 2008 10:00 PM

سلام سيامك عزيز
چگونه اي ؟
مطالب شما پربار است هميشه / سپاس .
من به روزمو طالب نظر شما .

Posted by: ميثم رياحي at November 15, 2008 10:09 PM

شیراز معدن لب لعل است و کان حسن""
امروز ممکن است که جایی ببینمت؟
با سلام واحترام
پرچین به روز ومنتظر حضور و نظر کارگشای شماست
با سپاس ، انجمن شعر شهربابک

Posted by: م.ابراهیمی مدوار at November 15, 2008 10:41 PM

به نظرم در ادبیات ما طنز اجتماعی و سیاسی به صورت حرفه ای و عمیق کار نمی شود

امیدوارم در این نوع ادبی هم کار شود .


تلاش کرده ام با هر ترفندی رئیس جمهور شوم . اگر دلایلم برای رئیس جمهور شدن را نپسندیدید به من رای ندهید . قبل از فیلتر شدن یا هک شدنم بخوانید

Posted by: آدم عجیب at November 16, 2008 11:23 AM

سلام. چسبید.

Posted by: مصطفی کارگر at November 16, 2008 12:07 PM

به فکر آن زن زیبایم به فکر خنده خرگوشیش - طناب دار دلم بودست دو گیس قهوه ای موشیش / بهار امده با نارنج گرفته زیر گلویش را - خوشا به حال گلوبندش به بند مخملی گوشیش..................................... و دیگه اینکه ........ تند میدوم و شما بی شک هیچکدامتان به من نمیرسید.........بعد از چند ماه با چند کار به روزم....و دوست دارم که بخونیدم......یا حق........... و باز آدرسم عوض شد

Posted by: علی بهمنی at November 17, 2008 11:53 AM

سلام همشهری عزیز
ضمن تشکر از حضورتون در وبلاگم،
اول اینکه :
دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد، همینجاست
(ما ،بَد، به گلاره بانو غبطه
می خوریم!!)
دوم اینکه:
متاسفانه به اون جلسه نقد ادبی کتاب آقای فرجی نرسیدم؛اما گزارشش رو خوندم، جالب بود.
و در آخر:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟
به روزم!
(پرحرفی منو ببخشید!)

Posted by: مریم at November 17, 2008 3:39 PM

سلام وهمچنان خسته نباشید...و بدرود با بدرقه ی این بیت که بعد از خواندن غزلت آمد:

ما بی هوا به هوای تو آمدیم
حوا برای از تو نوشتن هوا کم است

Posted by: الماسی at November 17, 2008 3:50 PM

سلام استاد.
استفاده کردیم زیاد...
گاهی از ما هم یادی بکنید.
موفق و شاد و پیروز...

Posted by: امید نقوی at November 18, 2008 12:09 PM

سلام وعرض ادب
مطالب وشعرهای شما را خواندم وتا آخرین قطره لذت بردم...
با سپیدی به روزم ومنتظر نقد کوبندتان!
راهنمایی بفرمایید!
ممنون.

Posted by: حسین اعتصامی فرد at November 19, 2008 11:32 AM

سلام وعرض ادب
مطالب وشعرهای شما را خواندم وتا آخرین قطره لذت بردم...
با سپیدی به روزم ومنتظر نقد کوبندتان!
راهنمایی بفرمایید!
ممنون.

Posted by: حسین اعتصامی فرد at November 19, 2008 11:33 AM

سلام ... مانند همیشه از پستهای ارزشمند شما استفاده کردم ... به خصوص شعر های زیبایتان و معرفی کتاب ... همکاری شما در سرودن شعر یلدایی دوستان زیباترین اتفاق برای من بود ... اگر مایل بودید منتظر حضور گرمتان هستیم

Posted by: آتوسا at November 19, 2008 1:27 PM

سلام و وقت به خیر به دوست !
پریروز داشتم می رفتم اداره پست که همون لحظه پیامتون دریافت شد ، به فال نیک گرفتم و اطاعت امر شد.
سر زدن مجددتون باعث خوشحالی مجدده!
درپناه خدا...

Posted by: مهدی زارعی at November 20, 2008 8:25 AM

سلام
به روزم

Posted by: زينب اميرخاني at November 20, 2008 9:45 AM

سلام عزیز
الوعده وفا
آمدم
نشستم
وبا دقت خواندم
در مورد جلسات اهل قلم خیلی حسرت می خوردم ، که زود دیر می رسیدم. . .
و حتما به وب سرای اهل قلم سر می زنم.
من شعرهای زیادی از شما نشنیده ام و نخوانده ام!
اما این غزلتان:
در قیاس با همان اندک خوانش ، و شنیدن
قدمتش آشکار می شود ، ولی . . .
احساسی در او جاریست . . .
چیزی که نمی دانم تعبیر علمی دارد یا نه
اما آدم گرمایی لذت بخش رو احساس می کنه و حتی گاهی نفس عمیق می کشه . . .
به هر حال لذت بردم(صحبتمان راجع به لذت بردن از شعر که یادتان هست؟)
و دوستش دارم...
با مقاله «در برزخ درنگ و شتاب » که نقد رصد صبح کاظمی است ؛ به روزم و چشم انتظار
یا علی

Posted by: کاظم رستمی at November 20, 2008 2:06 PM

آقا خوشحالم از زیارت مجازیتون!

Posted by: حدیث at November 21, 2008 7:45 PM

سلام و وقت به خیر دوست عزیز !
پنجره ی "بی اسم" باز و بسته شد:

1.غزل بی اسم
2.نقد ونظر بی اسم
سر زدنتون باعث خوشحالی وافتخاره...!
در پناه خدا...

Posted by: مهدی زارعی at November 22, 2008 10:56 AM

shut up and deal!!!

Posted by: سمانه نائینی at November 23, 2008 12:14 AM

Salaam,
Nemidounam man chejouri be webloget residam, chon aslan to weblog haa nemigardam; shaayad ye zamaani lotf kardei yo, sheraaye mano kami khoundei.
Man agarche tanbalam, vali bekhodaa chantaayi ro taazegi ezaafe kardam be daastaan; sar bezani bad nist; nazar bedi ke aaliye.
In kebrit ham kheili ghashange, hattaa manam fahmidam.
sharmandeye ezdiyaade horoufam,
dar amaanallaah.

Posted by: M. Tayfeh at November 23, 2008 4:23 AM

سلام دكتر جان ...حالت خوبه ؟ممنون از اينكه آمديد و نقد را خوانديد و نقد هم كرديد. از ابتداي اين كالبد ها نظريات شما براي من راه گشا بودند و سودمند..هميشه استفاده كردم و اين بار هم عالي بود..دست مريزاد
ارادتمند آذري

Posted by: مهدي آذري at November 23, 2008 5:45 PM

سلام آقای دکتر!
ممنون از اینکه به وبم سر زدین!
امروز هم با دو ترجمه به روزم
خوشحال میشم اگه نظرتون رو راجع به ترجمه ی جدید بدونم!

Posted by: بهاره جهاندوست at November 24, 2008 9:32 AM

ممنون که خواندید
بعد هم خوش به حال من که جز لیلی های دنیا هستم و از این شعرهای نگاشته شده برای لیلی شما را به نام خودم خواهم خواند
همیشه خوشبخت باشید

Posted by: آیینه at November 24, 2008 10:58 AM

سلام
منتظر خوندن تحليلي كه از كتاب آقاي شكار سري نوشتيد هستم
....
شعري هم كه گذاشتيد تجربه ي جالبي بود
....
و البته تبريك بابت چاپ دوم كتابتون

Posted by: علي at November 24, 2008 12:46 PM

سلام جناب بهرام پرور
خوشحالم که روح تازه ایی به فضای انتفادی شعر وارد کردید جابجا متن هاتون رو خوندم
نگارش سبک شناسانه و نگرش علمی تون رو تحسین می کنم
این پیغام محض عرض ارادت بود
راستی شعری داشتید به اسم دوئل که آفرین
تا دوبیاره

Posted by: احسان افشاری at November 24, 2008 7:52 PM


سلام مجدد
غزلتون رو حالا خوندم و گفتم بدک نیست نظرم رو بگم
تجربه ی شعر با ردیف طولانی البته پدیده ی تازه ایی نیست
التزام به ردیف طولانی یا وزن های عروضی کم کاربرد و قافیه بندی های سخت معمولا نوع پنهانی از یک تحدی شاعرانه است
اما اکثر مواقع این التزام روح شاعرانه رو از اثر می قاپه .
چون شاعر تو اون لحظه شعر رو تولید کرده نه متولد
نمی دونم با این تضاد منظورم رو القا می کنه یا نه ؟
این تجربه شعری اما با وجود این که فقط به اندازه چهار یا پنج حرف اجازه ی مانور به شاعر _ در گزینش قافیه _ داده اما از نگاه من شاعر تو این مخمصه خودش رو چندان هم گرفتار نمی بینه و از هر تلاشی برای مایه دار کردن مفاهیم و تصاویرش بهره برده .
اگر از بنده پرسیده باشید عرض می کنم با یک دستکاری های کوچیک – اینو با توجه به منطق اثر عرض می کنم نه سلیقه ی شخصی - تو یکی دو بیت مثلا مصرع اول بیت چهار و پنج
اتفاقا این کار می تونه یک نمونه ی خوب و یک سرمش جدی برای تجربه ی تازه ی شاعران دیگه باشه
اگر شما هم نظری راجع به شعری که من در وبلاگ نوشتم دارید خوشحالم میشم بشنوم
این بار نه تا دوبیاره
تا دوباره

Posted by: احسان افشاری at November 24, 2008 8:31 PM

برخورد نزدیک از نوع سوم!:
مهم ترین جلسه نقد «غزل پست مدرن»
(به همت کمیسیون فرهنگی شورای شهر گرگان)
نقدی بر مجموعه «گریه روی شانه تخم مرغ»
(حاوی آثار راه یافته به مرحله نهایی جشنواره غزل پست مدرن
به کوشش «رضا پارسا» و با مقدمه «استاد محمدعلی بهمنی»)
با حضور شاعران و منتقدانی از سراسر کشور
زمان:
6 آذر 1387
مکان:
گرگان- فلکه شهرداری- پشت شهرداری (کوچه کلیسا)- شورای شهر
ساعت 4 بعداز ظهر 6 آذر 1387 (چهارشنبه)
دوستانی که تمایل به ارائه نقدهایشان در جلسه را دارند
برای هماهنگی بیشتر به وبلاگ مراجعه فرمایند
دوستانی که موفق به تهیه این مجموعه خواندنی نشده اند
می توانند به آدرس زیر مراجعه فرمایند:
http://www.arooz.com/news/1387/03/post_92.php
(بر روی اسم کتاب کلیک راست کرده و گزینه save target as... را فشار دهید)
«حضور برای عموم افراد آزاد می باشد»
منتظر همه ی شاعران، شعر دوستان، منتقدان و... گرامی هستیم

Posted by: سید مهدی موسوی at November 24, 2008 11:25 PM

سلام

گاهی یک بهانه کوچک برای نفس کشیدن در یک فضای مفید کافی ست.

استفاده کردم و بهره مند شدم.

Posted by: باران سپید at November 25, 2008 2:18 AM

سلام بر سیامک عزیز

Posted by: حسین خلیلی at November 25, 2008 2:23 AM

سلام و درود.زیبا بود.
...دیدن و ندیدنم دگر بس است
چشمهای من میروند تا کلاغ شوند....

Posted by: سید باقری at November 25, 2008 11:39 AM

این سر برای شکستن درد می کند...بزنید
من هم برای زدن
حرف هایی دارم
.
.
.
خواندیدنی های مهرداد فلاح است!
نقد است!

منتظر حضور و نقد ارزشمندتان هستم

Posted by: علي حاجيان زاده at November 26, 2008 4:45 PM

با سلام و عرض ارادت
با تشکر از محبت های همیشگی شما
انتشار تقویم های تشنه ...
به روزم

Posted by: دکتر داود بیات at November 27, 2008 1:53 AM

سلام
عاشقانه هاي تلخ با دو ترانه به روز شد
با حضورتون خوشحالم مي كنيد
برقرار باشيد

Posted by: فروزان مظفري at November 27, 2008 12:41 PM

سلام استادم . ممنونم از لطف بسيار و حضور ارزشمندتان كه مايه رونق وبلاگ بنده است . براي تشكر و عرض ادب خدمت رسيدم . حتمن در زماني مغتنم اين پست را خواهم خواند . بدرود استادم .

Posted by: امير رسولي at November 29, 2008 9:29 AM

سلام استادم . ممنونم از لطف بسيار و حضور ارزشمندتان كه مايه رونق وبلاگ بنده است . براي تشكر و عرض ادب خدمت رسيدم . حتمن در زماني مغتنم اين پست را خواهم خواند . بدرود استادم .

Posted by: امير رسولي at November 29, 2008 9:31 AM

سلام خسته نباشید اول اینکه اگر از جلسه ی نقد کتاب آقای فرجی خبر داشتم حتما می آمدم دوم اینکه منتظر نقد کتاب پانته آ صفایی هستم سوم اینکه جسارتا به نظر من این غزل خیلی ضعیف تر از کارهایی بود که از شما در ذهنم بود به قول بعضی ها کشف در این غزل نبود ضمن اینکه به نظرم ارتباط دو مصراع ها معمولا ضعیف بود جسارت من و ببخشید. و اخر اینکه سلام خیلی زیاد برسونید آهان یادم رفت بابت چاپ مجدد کتاب هم تبریک و آرزوی باز هم موفقیت

Posted by: شایسته at November 30, 2008 2:59 AM

درود آقای بهرام پرور,
من آریا مدیر وبلاگ آقای محمد علی رضازاده هستم. وبلاگ شما را در مجموعه پیوندهای وبلاگم قرار دادم.
رواق منظر چشم من آشيانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

http://www.rezazadeh-ghazal.blogfa.com

Posted by: آریا at December 3, 2008 11:53 PM

سلام و وقت به خیر!
پنجره ی بی اسم باز و بسته شد:
1.پاسخگویی بی اسم.
2. غزل بی اسم.
سر زدنتون باعث خوشحالی و افتخاره.

ضمنا در پینوشت نظرتون در پست قبلی چند خطی رو سیاه کردم،شاید به خوندنش بیارزه
در پناه خدا...

Posted by: مهدی زارعی at December 6, 2008 4:17 PM

درود دکتر مهربان!
مریض توام, یه وقت به شاگرد مریض خودت بده که سخت دلتنگ دیدن شما هستم. هنوز هم از نقد های بسیار زیبا و محکم شما در زمینه شعر سواد یاد می گیرم. از اینکه منو قابل دونستی و توی خونه مجلل, پربارِ وب خودتان جا دادید سپازگزارم. درود و ارادتم را خدمت همسر هنرمندتان برسانید. به امید دیدنتان نفس می شمارم. قلمت را می بوسم.
"""""یکی از همین طرفها""""

p.s

آقای بهرام پرور من آریا هستم همونطور که در کامنت هام گفته بودم. البته شما بنده حقیر را نمی شناسید. غزلی هم که در پایان با نام "یکی از همین طرفها" معرفی شده! مربوط به آقای محمد علی رضازاده بوده که در بالای سایت نوشته بودم!
"""آریا""""

Posted by: Anonymous at December 7, 2008 12:29 AM

درود دکتر مهربان!
مریض توام, یه وقت به شاگرد مریض خودت بده که سخت دلتنگ دیدن شما هستم. هنوز هم از نقد های بسیار زیبا و محکم شما در زمینه شعر سواد یاد می گیرم. از اینکه منو قابل دونستی و توی خونه مجلل, پربارِ وب خودتان جا دادید سپازگزارم. درود و ارادتم را خدمت همسر هنرمندتان برسانید. به امید دیدنتان نفس می شمارم. قلمت را می بوسم.
"یکی از همین طرفها"

p.s

آقای بهرام پرور من آریا هستم همونطور که در کامنت هام گفته بودم. البته شما بنده حقیر را نمی شناسید. غزلی هم که در پایان با نام "یکی از همین طرفها" معرفی شده! مربوط به آقای محمد علی رضازاده بوده که در بالای سایت نوشته بودم!
"آریا"

Posted by: محمد علی رضازاده at December 7, 2008 12:41 AM

آنقدر به تو فکر کرده ام که سایه ام متورم شده است.
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

به دیدنم بیا شعرم را قربانی کلماتی گرسنه کرده ام...

Posted by: مجتبي نيازي at December 7, 2008 3:53 PM

درود

با ترانه ای بروزم...
سر بزنید!!!

باتشکر
امیر جمشیدی

Posted by: amir at December 7, 2008 6:59 PM

سلام....خوشحالم كه هنوز با انرژي هستي....من هم بعد از مدتها به روزم

Posted by: رضا كرمي at December 9, 2008 1:09 PM

سلام بعد از یک قرن به روز شدن می چسبد آن هم با این شعر
تازه پیوستام هم به روز شد

Posted by: mohsen razvan at December 9, 2008 2:06 PM

سلام عزیز
شرح سفریست
به روزم و چشم انتظار
یا علی

Posted by: رستمی at December 10, 2008 10:45 AM

دعوتید به روز من ...خواندن نوشته شما غنیمت است برای من....

Posted by: فاطمه انتظار ...انتظار... at December 10, 2008 3:12 PM

با سلام... با غزلی به روزم و منتظر... حتما سر بزنید...منتظر نظرات شما هستم

Posted by: ُسیما احمدی at December 10, 2008 6:26 PM

سلام
ممنون از نظر مفصلی که برام گذاشته بودید.من برداشت های خودم رو از دیده ها و شنیده ها و تجربه هام نوشته بودم.شاید کمی احساسی بود ولی...
البته با شما موافقم که مشکل حاد تر از این دعواها و اختلافات جنسیتیه...مشکل سر همون چیزیه که خودتونم گفتید.
از غزلتون فوق العاده لذت بردم.
خوشحال میشم بازم بهم سر بزنید منو از نقد و نظرتون بی نصیب نذارید.
یا علی

Posted by: هاشمی at December 10, 2008 8:28 PM

سلام بر آقای بهرامپور عزيز
با دو غزل به روزم
خوشحال ميشم نقدتون رو بخونم
علي مددي

Posted by: وحيد قاسمي at December 10, 2008 9:29 PM

تازه های نشر شاسوسا:
http://shasoosapub.blogfa.com

Posted by: نشر شاسوسا at December 12, 2008 4:48 PM

سلام.
اين غزل علاوه بر اينكه زيبايي خاص يك غزل تازه ـ با مفهوم اصلي خودش ـ را داراست، به خاطر تاكيد و جلب توجه مخاطب روي كلمات خاص كه ارزش و بار معنايي آن كلمات را در شعر برجسته تر كرده اند، تجربه ي ارزشمنديست. بخصوص براي توجه ايجاد كردن براين مطلب كه كلمات ساده اي مثل: تنها، حالا، اما و ... با همه سادگي شان در خوانش يك شعر مي توانند تمام بار معنايي يك بيت يا مصرع را جهت دهي كنند...
شعر زيبايي بود. ممنون.

Posted by: فريبا يوسفي at December 14, 2008 4:23 AM

سلام و عرض ارادت
دستتان درست
لذت بسیار بردم از همه چیز به ویژه از غزل زیبا ی خودتان . امید وارم این روزها هوای بیشتری برای نوشتن از " تو" ی آن روز ها داشته باشید
................
همسایه جان به خانه ی همسایه سر بزن
وقت ورود ، لطف کن ، آهسته در بزن

Posted by: محمد روحانی ( نجوا کاشانی ) at December 14, 2008 5:59 PM

سلام سی پل به روز شد
در حاشیه بر گزاری آخرین جشنواره های شعر

Posted by: محمد حسین صفاریان at December 14, 2008 11:49 PM

سلام جناب آقاي بهرام پرور
وبلاگ حلقه شاعران نور به روز شد.
((اجاق)) با غزل و چهارپاره گرم است...
منتظر حضورتان هستیم.

Posted by: حامد رمضاني (حلقه شاعران نور) at December 15, 2008 1:16 PM


سلام

دكتر عزيز

با نگاهي به مجموعه « سطرها در تاريكي جا عوض مي كنند » تازه ترين اثر گروس عبدالملكيان ، به روزم .

با ارادت .

Posted by: سيد حسيني at December 16, 2008 7:12 AM

سلام
استفاده كردم.
با غزلكي به روزم. نظرتان را ارج مي نهم.

Posted by: مهدي تقي نژاد at December 16, 2008 3:26 PM

سلام
بار اول به اینجا میام
بسیار استفاده کردم از نوشته هاتون
اگر فرصت کردین خوشحال میشم به گنجشکهای پاییز من سری بزنید
با غزلی به روزم.

Posted by: اعظم سعادتمند at December 16, 2008 10:15 PM

در روزگاري كه هوايش خيلي مبهم است و مردمانش در بيشه‌زار روزمرگي گم شده و بدجور دچار بي‌خيالي شده‌اند؛ بي‌خيال عموزنجيرباف و زنجيرهاي بافته و نبافته‌اش- از هرچه غفلت قلم- از هرچه مگوي عجيب- نقطه‌نقطه نقطه‌چين‌ها را كنار زده و مي‌نويسم .
با یک غزل به نام صبور هر شب یلدا به روزم و منتظر انتقادات و نظرات شما مهربان بزرگوار.
به ديدارم بيا و در ازدحام زمزمه‌هاي شب يلدا، اضطراب درجه بالاي تب دلم، را رقم بزن.
يا حق
http://youngresearcher.blogfa.com/

Posted by: يلدا at December 17, 2008 2:28 AM

پـریـد از لـب ِ لـبـهایـمان پـرسـتـویِـی

و روی صورتمان عطسه کرد ، شب بویی

سلام و عرض ادب
به روزم با رباعی وغزل
منتظر نقد و نظرارزشمند شما هستیم...!

Posted by: حسین اعتصامی فرد at December 18, 2008 2:02 PM

سلام ممنونم وشرمنده که در نوشتن تاخیر دارم دارم تهرانی میشوم ممنون و....

Posted by: غلامرضا طریقی at December 20, 2008 8:02 PM

سلام! شما رو به خدا شعر جدید بذارید! من چه کنم که شعر شما نمکینه و هرچه بیشتر مینوشم تشنگیم مضاعف میشه!

Posted by: azra at January 4, 2009 10:02 PM
Post a comment









Remember personal info?






 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج

جستجو



آرشيو

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63