February 28, 2009 7:12 PM
شنبه - 10 اسفند ماه 1387
سلام
اول اینکه : ...
واژه ها که از دهانت فواره می زنند ، اتاق عطر همیشه بهار می گیرد ... چشمه چشمه رود می جوشد از واژه هایی که روی قالی می ریزند و پیچ پیچان می آید تا لب پنجره و می چکد بر سر تمام اهالی شهر ...شعرهای تو سهم تمام دنیاست تا مردم یادشان نرود چگونه حرف بزنند ، چگونه عشق را هجی کنند و اصلا چگونه نفس بکشند !... من فقط می نشینم روی مبل گوشه اتاق و فواره واژه ها را تماشا می کنم در پیشگاه آفتاب پیشانیت ... زل می زنم به رنگین کمان کوچک شعر در میان لبهای سرخت ... و بعد یاد افسانه ای کهنسال می افتم ...افسانه ای که می گفت : همیشه زیر رنگین کمان گنجی نهفته است ! ... به مرجانها نگاه می کنم و مرواریدهای سفید وعقیق سرخ ... و فکر می کنم چقدر افسانه ها حقیقت دارند ! .....
**************************
دوم اینکه : باز هم همان بند پوزش خواهی همیشگی !!
**************************
سوم اینکه :
گزارشی از این روزها :
- مهمترین خبر اینکه گلاره بانو یک عدد چارپاره فوق العاده گفته است که به زودی در وبلاگشان می خوانید !
- مهمتر این که گلاره بانو در جشنواره شعر زنان برگزیده شده اند . مراسم این جایزه روز یکشنبه عصر در خانه شهریاران جوان برگزار می شود ....
- کنگره سراسری شعر دفاع مقدس روز های 20 الی 22 اسفندماه در بندرعباس برگزار می شود . از من هم به عنوان میهمان و بیشتر در حیطه نقدهایی که بر کتابهای شعر دفاع مقدس نوشته ام ، دعوت شده است . و من خوشحالم از اینکه باز هم عده ای از دوستان را پس از مدتها می بینم و شعر می خوانیم و بی شک لذت می بریم ....
- برادران گرامی ام جناب دکتر بیات و آقای ناصر حامدی عزیز لطف کرده اند و کتابهای دلنشین شان را فرستاده اند . هر دو کتاب به شدت خواندنی ست . به زودی من باب انجام وظیفه راجع به آنها می نویسم ....
- درباره وبلاگها و اشعار سرکار خانم مستشار نظامی و آقای سید محمد علی رضازاده در ستون دنیای مجازی صفحه شعر جوان روزنامه جام جم چیزکی نوشتم که در این لینک می توانید ببینید .
- مجله جدیدی در زمینه ادبیات و اسطوره منتظر می شود به نام ثریا . مهمترین نکته در باب این نشریه این است که چاپ کاشان و نتیجه همت نشر شاسوسا ست . حضور نشریات غیرتهرانی در عرصه های تخصصی می تواند بسیار مفید فایده باشد . گذشته از این ثریا سر و شکلی کاملا آبرومند و وزین و مطالبی در خور دارد . امیدوارم پخش خوبی هم برایش انجام شود و به دست مخاطبان ادبی برسد . از نگارنده نیز «نقد کتاب بیوتن امیرخانی» در شماره یک درج شده است ....
- همین الان خبر برگزیدگان جشنواره شعر فجر اعلام شد . ضمن تبریک به تمامی دوستانم که نامشان در میان برگزیدگان هست و خوشبختانه تعداشان نیز کم نیست، لینک خبر را از فارس برایتان می گذارم :
- تجلیل شدگان
- برگزیدگان شعر جوان
*****************************
چهارم اینکه :
چون معرفی کتاب این شماره در واقع یک نقد مفصل است لذا تنها درباره دو کتاب می نویسم از یک شاعر :
- «هفت» و «زخمه» : وقتی شاعری سومین و چهارمین کتاب خود را منتشر می کند ، می توان گفت که از مرحله آزمون و خطا وتجربه گری گذشته است و به نوعی تثبیت دست یافته است . از سوی دیگر وقتی همین شاعر الگوها – وشاید کلیشه های – موجود در شعر هم نسلانش را آشکارا نادیده می گیرد و سعی می کند در فضایی دیگر گام بردارد ، باید فکر کرد که او آگاهانه پا در این مسیر گذارده است و به عبارتی هوشیارانه قصد دارد خلاف جریان آب شنا کند . در این مرحله کاری به این ندارم که آیا این حرکت کمکی به زیبایی شناسی شعر می کند یا نه بلکه بیشتر قصدم این است که به این نکته اشاره کنم که در مواجهه با این شاعر ،مخاطب باید بیش از پیش از خود بپرسد «چرا ؟» . به عبارت دیگر مخاطب باید این احترام را برای شاعر قائل شود که بر دلیل این خلاف آمد بودن تامل کند و سعی کند به دلایل ایجاد چنین شعری توجه کند .
مریم جعفری سومین وچهارمین کتابش را منتشر کرده است . «سمفونی روایت قفل شده » به خصوص در برخی از شعرهایش مثل « دنیا پر از سگ است ..» نشان از حضور شاعری مستعد داشت و «پیانو» مهر تاییدی بر این ادعا بود . «پیانو» - چنان که در نقدی مفصل بر آن پیش از این نوشتم – برخواسته از چالش ذهنی شاعری بود که دغدغه های خود را دارد و در عین حال زیبایی شناسی خود را . استفاده درست از موسیقی وزنی و موسیقی کناری در شعر و در خدمت محتوا در کنار زبانی فخیم و اندکی قدمایی و پرهیز از تکنیک گرایی های مد روز نشان می داد که شاعر درکی منفرد و متفاوت از جریان عمومی شعر نسبت به سرایش دارد .
دو کتاب حاضر – «هفت» و «زخمه» - ادامه همین نگاه منفردند . در حال حاضر بحثم سر این نیست که آیا گامی به پیش نیز هستند یا نه بلکه مقصودم پافشاری بر سر همان نوع زیبایی شناسی ادبی ست . به نظر من نکات مشترکی در این دو کتاب هست که سبب می شود نقدی مشترک بر آن توجیه پذیر باشد .
«هفت» مجموعه ای از هفت مسمط نو ست . شاعر در ادامه مسیر خود در جهت ایجاد فضای نوقدمایی – یا به عبارتی نئوکلاسیک – علاوه بر انتخاب جنس زبان ، به سراغ قالبی کمتر آزموده در شعر کلاسیک معاصر می رود و سعی می کند رستاخیزی در آن ایجاد کند . نکته اینجاست که این انتخاب با توجه به پیشینه ای که از شاعر سراغ داریم آگاهانه و مبتنی بر قابلیت های قالب است . چنان که می دانیم ، مسمط از چند سطر هم وزن و قافیه و یک سطر هم وزن اما با قافیه مجزا تشکیل یافته است که تکرار منظم این ساختار کلیت قالب را تشکیل می دهد . مثلا 6 مصراع هم وزن وقافیه ، بعد مصراعی با وزن مشترک اما قافیه مجزا و بعد باز 6 سطر هم قافیه دیگر در همان وزن و بعد مصراعی با قافیه مصراع منفرد بند قبل و الی آخر ....
ناگفته پیداست که موسیقی پررنگی در این قالب وجود دارد . موسیقی پر تپشی که حاصل تعدد قوافی ست و ایجاد فضایی جنون زده و پریشان یا طربناک و دست افشان را - با توجه به وزن انتخابی- به خوبی بر می تابد . شاعر ما اما ، بیشتر به گزینه نخست نظر دارد : پریشانی و جنون زدگی :
خورشید درخشان شده از من
پس قطره فراوان شده از من
این است که باران شده از من
ابرم که جهان جان شده از من
دیوانه پریشان شده از من
هر برگ سخندان شده از من
تهران که خراسان شده از من
می ترسد از این ابر مسود
می بینید که شاعر با بهره گیری از ردیف – چه در این بند و چه در بندهای متعدد شعرهای گوناگون – این موسیقی را برجسته تر نیز می کند و به نوعی موسیقی زبانی می رسد که حالتی ذکرگویانه دارد .
از سوی دیگر شاعر به فراخور این رویکرد ،زبان خود را نیز در میانه زبان آرکائیک ادبیات کلاسیک و زبان شعر معاصر قرار می دهد . به عبارت دیگر این زبان همانقدر که با زبان معاصر نسبت دارد دارای واژگان و حتی موتیف های شعر کلاسیک هم هست :
هر چه حرف است میم ونون من است
کینه بیرون تر از درون من است
بید مجنون که سرنگون من است
عشق دیوانه جنون من است
آن چه می نوشد آه خون من است
سقف دنیا که بر ستون من است
صبح فردا اگر بدون من است
جشن آوار می شود بر پا
چنان که می بینید این رویکرد به موزائیسم زبانی نیانجامیده است بلکه لحنی بینابین و زبانی برساخته از این دو زبان است . این نکته به نظر من مهمترین مشخصه کنونی شعر جعفری ست . این که زبانی مستقل را برگزیده است . زبانی که متفاوت از لحن کلی شعر کلاسیک معاصر است . زبانی که نه آن چنان ساده و بهمنی وار است که سر از غزل-گفتار در بیاورد و نه آن چنان پیچیده و قدمایی ست که مثلا شعرهای علی معلم یا حتی محمد کاظم کاظمی را تداعی کند . نه آن چنان درگیر ساختار ها و ساختارشکنی هاست که به سمت غزل پست مدرن برود و نه آن چنان سهل و ممتنع که به جریان متعارفتر غزل جوان پیوند بخورد . در کنار این نکته تسلط شاعر بر زبان و حرکتهای زبانی در جای جای متن خودنمایی می کند :
زمستان وحشی سوار درختان
به آتش کشیده ست کار بیابان
تن زخمی ماه ،در ابر، پنهان
کسی هست آیا در این دردباران
به درمان بگوید که دارو بیاور
توجه به ساختار سطر دوم که هم «به آتش کشیدن» را تداعی می کند و هم در واقع ترکیب کنایی « کار بیابان به آتش کشیده است » را در خود دارد ،و نیز مصراع سوم و چهارم که واژگان «ابر» و «زخم» به واژه ترکیبی «دردباران» رسیده اند ، نشان از این دارد که شاعر توجه خاصی به ایجاد فضاهای تازه متکی بر زبان و مستقل از خط و فضای اصلی تصویر شعر دارد .
البته گاهی هم برخی ترکیبها ملموس نیستند و زبان و به تبع آن تصویر افت می کند :
باد آمده است یکسره پارو کند
باران اگر به پنجره ها رو کند
صدها شفا به یک نم دارو کند
رنگین کمان بیاید و جارو کند
«هر چ آن به است قصد سوی آن کنم»
در مصراع سوم چنان که می بینید فصاحت حضور چندانی ندارد . یا مثلا :
شاعر کجاست دیو تنومند وزن
خوش بخت قافیه ست که از پند وزن
آویخته ست دست به آوند وزن
باید به قید قافیه و بند وزن
«معنی خوب و نادره را جان کنم »
باز هم در مصراع های دوم و سوم قوافی انتخابی سبب شده اند که تصویر مات شود و زبان از فصاحت بیافتد .
اما چنان که گفته شد این لحظات در کتاب «هفت» بسیار کم است و شاعر معمولا تسلط دلپذیری بر زبان دارد آن هم در قالبی چنین پر قافیه ودشوار :
خسته از دست میزبان شده ام
این دو روزی که میهمان شده ام
درد در درد امتحان شده ام
نه که مشغول آب و نان شده ام
که سراپا فقط دهان شده ام
خورده ام شعر و استخوان شده ام
دنده بر دنده نردبان شده ام
بروید از مقام من بالا
نکته بعدی که نشان از کثرت مطالعات کلاسیک شاعر دارد ، حضورتضمینهای متعدد به شعر کلاسیک فارسی ست . البته انتخاب همین قالب و نیز نوع زبان برگزیده ، خود بیانگر مطالعه عمیق شاعر در گنجینه ادب پارسی ست اما ارجاعات فراوان و مستقیم او بر این نکته بیش از پیش پا می فشارد . به خصوص استفاده های خلاقانه و فعالانه او در مواردی از این دست در مسمط سوم که خود استقبالی ست از یکی از قصاید ناصر خسرو و مصراعهای منفرد به تمامی از آن قصیده است :
«از در در آمدی و من از خود به در»
«گفتی از این جهان به جهانی دگر »
«صاحب خبر بیامد و من بی خبر »
«از پای تا به سر همه سمع و بصر »
«من بر سخنت صورت انسان کنم »
چنان که می بینید حضور غزل سعدی ،آن هم به این شکل ، فضای جالبی در اثر ایجاد کرده است و در هنگام خواندن کلیت اثر نوعی شیدایی را در نتیجه تداعی ایجاد می کند . این اتفاق در این مسمط چندین بار رخ می دهد و فضای اثر را متحول می کند .
در نگاهی کلی بر این هفت مسمط می توان دریافت که شاعر در سه مسمط نخست به بازخوانی کلاسیک قالب می رود که به نظر نگارنده موفق تر نیز هستند و در چهار مسمط بعدی که کوتاه تر هم هستند سعی در ایجاد فضای مدرن تر دارد که مسمط چهارم شاید موفق ترین آنها باشد . این شعر در واقع یک روایت مدرن دارد و به تبع آن زبان نیز مدرن تر شده است و با ایجاد کاتهای متعدد و تصاویر در هم فرورفته سعی در ایجاد موقعیت متفاوت دارد :
وسط صحنه عروسک باشد
راستش گریه کودک باشد
نور چپ هم اگر اندک باشد
تلخک تازه مبارک باشد !
کارگردان به کسی خرده نگیر
روی در نقشه دریا آبی
زیر پر پر زدن مهتابی
در چه فکری حسنک ؟ بی تابی !
زنگ تاریخ فقط می خوابی؟
- شب نخوابیده ام آقای دبیر
اما به طور کلی چنان که گفته شد مفاهیم مطرح شده و نیز جنون دلپذیر زبان ، در موسیقی مسمط بهتر می نشیند . حتی در همین پرداخت مدرن نیز هر گاه شعر و نیز روایت به سمت پریشانی می روند حاصل کار خواندنی تر می شود .
نکته دیگر حضور مفاهیم و اندیشه های عرفانی به خصوص در سه مسمط اول است که تعلق خاطر شاعر به دنیای کلاسیک را نشان می دهد . مفاهیم بنیادینی نظیر مرگ ، پرستش ، زندگی و نظایر آن به خوبی در شعر در هم آمیخته اند. مثلا در بند زیر مفهوم تسلسل به زیبایی نشان داده شده است :
حلقه ماه ، آسمان را خورد
مکث کردم دهان زبان را خورد
تا سرودم روان دهان را خورد
جان به لب آمد و روان را خورد
چه کنم با جهان که جان را خورد
فرصتی شد زمان جهان را خورد
عشق آمد تن زمان را خورد
بی زمان باش و عاشقانه بیا
در کتاب « زخمه» باز هم همان رویکرد شاعر دیده می شود : توجه به زبان خاص ، استفاده از موسیقی ، پرداختن به مفاهیم بنیادی و .... بنابراین بحث را بی جهت طولانی نمی کنم . اما ذکر این نکته ضروری ست که دیگر اینجا با قالب متفاوت و خاص مسمط روبرو نیستیم بلکه به سراغ فضای غزل رفته ایم و بنابراین برخی کاستی ها بیشتر خود را نشان می دهند .
مهمترین نکته به نظر من تک ساحتی بودن شعرهاست . به عبارت دیگر جعفری به برخی مضامین بسیار علاقه دارد : زن بودن در مقابل مرد بودن ، درد کشیدن ، تنهایی و .... فضای سرد و مغموم و عصیان زده شعرهای جعفری در یک یا چند غزل می تواند جذاب باشد اما وقتی با کتابی روبروییم که 59 غزل را در خود جای داده است وقصد فراروی از این فضا را هم ندارد ، حاصل کار به ملال مخاطب می انجامد . به عبارت دیگر مخاطب با دو پرسش اساسی روبرو می شود: آیا شاعر درخششی در زندگانی سراغ ندارد که فضای تاریک شعرش را به تلالویی شادمانه حتی برای لحظه ای آذین ببندد ؟! به راستی خود شاعر غزلهایش را یک بار دیگر مرور کند و بسامد کلماتی نظیر درد و داغ و زخم و ... متعلقات آنها را بررسی کند و بعد به این بیاندیشد که چرا ؟! ...دیگر این که گیرم شادمانی عنصر گمشده زندگی شاعر است ، آیا نباید در هر شعر رویکرد تازه خودمان را نسبت به این مفهوم بی لذتی نشان بدهیم ؟... درست است که هایدگر می گوید هر شاعر بزرگی یک شعر ناسروده دارد و تمام عمر خود را صرف سرودن آن شعر ناسروده می کند و هیچگاه موفق به سرایش آن نمی شود ؛ بهترین شعرهایش به این شعر ناسروده نزدیک ترند و بدترین هایش دورترین و این شعر ناسروده همواره ناسروده می ماند . اما مساله اینجاست که شاعر باید بتواند هر لحظه از زاویه ای و با تصویر دیگرگونه ای و در فضای متفاوتی به سراغ آن برود تا شعر تازه خلق شود نه اینکه دایما با یک سری واژگان خاص در دنیایی مشابه با اثر قبل ، همان حرف را با اندکی بالا و پایین تکرار کند . گلایه من از شاعر به این دلیل است که او حتی گاه برخی کشفهای درخشان خود را نیز قربانی این تکرار ها می کند و به بازخوانی ضعیف یک کشف قدرتمند می نشیند . شاعری که در یکی از درخشان ترین غزلهای «پیانو» نوشته است :
«خطاط آ می نویسد آ پشت آ پشت آ آ »
امروز برایمان نوشته است :
خدا به آی خودش درد را صدا کرده ست
که درد می کند از بس خدا خدا کرده ست «زخمه»
و :
مفعول جاودان منم و رای درد
آمین همیشه می دمد از آی درد
درمان امانتی ست به امضای درد
بر آستان امنیتم جای درد
«یکی امین دانا دربان کنم» «هفت»
در واقع بازخوانی آشکارگوی کشف موسیقایی درخشان شاعر ،در این دو مثال اخیر از حلاوت آن به شدت کاسته است و در بیانی بی رحمانه ، نوعی خیانت به خود محسوب می شود .
از سوی دیگر شاعر در مجموعه غزلهایش از تصویرهای عینی فاصله گرفته است و به تصاویر ذهنی و انتزاعی بیشتر تمایل نشان داده است . این رویکرد هر چند در مسمط ها هم دیده می شود اما اولا در آنجا تعدد تصاویر عینی و ذهنی تناسب بیشتری دارند و ثانیا اصولا قالب مسمط اجازه این نحو پرداخت را می دهد . اما غزل فضایی صمیمی تر نیاز دارد و ذهنی گرایی صرف نمی تواند به همراهی مخاطب با اثر بیانجامد . به خصوص وقتی که این ذهنی گرایی به مبهم گویی هم برسد :
می نویسم به زمان تا ابد از خود
صفر از دیگر و هشتاد صد از خود
تا به هشتاد هزارش بکشانم
خط خود را که خودم می کشد از خود
خط اگر بشکندم نقطه به نقطه
نقطه هایم بگذارند رد از خود
خوب خوابم شد و بیدار بدم شد
تا کجا می کشم این خوب و بد از خود
گر چه این پنجره زخم است که باز است
درد در دارد و رد می شود از خود
مقایسه کنید کل این شعر ذهنی را با تصویر عینی مصراع نخست بیت آخر . بی هیچ شرحی ،این مقایسه می تواند بسیار راه گشا باشد .
نکته بعدی از دست رفتن آن شور مسمط ها و تبدیل شدن اش به اندیشه محض در سرایش غزلهاست . اندیشه عنصر مهمی ست . شعر ِبی اندیشه شعری عقیم و ناکارآمد و حتی مبتذل است . اما مساله این جاست که شعر باید شعر هم باشد . شعر تخیل و زیبایی و حساسیت هم می خواهد چنان که شور هم . در یک کلمه ، شاعرانگی نباید فدای اندیشه شود اگر نه می شود مقاله نوشت ! شاعر ما در مجموعه غزلهای «زخمه» گاه چنان به اندیشیدن پرداخته که شعر از نفس افتاده است . این اندیشه ها گاه فلسفی و عرفانی ست :
تن می تواند نباشد اندیشه ها تن ندارند
هر لحظه بیرون می آیند باری به گردن ندارند
هر کس که هستید باشید آنان خود از هم جدایند
از دیگران می گریزند شخصی به جز من ندارند ...
گاه نیز اجتماعی و حتی زن مدارانه اند :
گردن به پایین زن ، گردن به بالا مرد
دیگر نمی دانم من یک زنم یا مرد
گردن نمی خواهم من زن نمی خواهم
تن واکن از گردن ، تا سر کنم با مرد
آرایشم کردی تا حس کنی مردی
تا صورتم زن شد در ذهنم اما مرد ...
و سوال من به عنوان یک مخاطب اینجاست که پس تغزل کو ؟! منظورم صرفا عاشقانگی ومغازله نیست بلکه نگاه تغزلی به پیرامون است . نگاه خیال پردازانه و در عین حال حسی به جهان و اشیاء .
همین نگاه انتزاعی سبب میشود که گاه شاعر به ورطه مبهم گویی بیافتد :
جهان ها مال او ، او با جهان هایش
چه حالی می کند در آسمان هایش
من از او ساده تر هستم که در خاکم
و او پیچیده خود را در همان هایش ...
و گاه تصاویر از نفس می افتند :
من ایستاده ام بر پا با کاسه ای صدا در دست
دیوار رو به رویم هست پژواک هر صدا نزدیک
صدایی که در کاسه است نسبتی با دیوار و پژواک ندارد از سوی دیگر نزدیک بودن پژواک ، تصویر گویایی به دست نمی دهد. به خاطر داشته باشیم که مقصود شفاف بودن بیان است چنان که در همین غزل بیتی داریم که تصویر چندانی ندارد اما بیان شفافش به شدت دلنشین است :
با حرف های سربسته من از سکوت خود خسته
آه ای صدای پیوسته ! نزدیک تر بیا نزدیک
شک نیست مریم جعفری شاعری ست که بر ابزار خود به شدت مسلط است . در همین مجموعه هر گاه شاعر به سراغ عینیت رفته است و نسبت آن را با ذهنیت مشخص کرده است ، به عبارت دیگر حسن تعلیل می آورد ، حاصل کار بسیار درخشان است :
پرنده نیستم اما پری قلم شده دارم
که دوست داشت از اول سفر سفر بنویسد
نگاه کنید به تصویر درخشان و نیز دوگانه خوانی زیبای « قلم شدن ». یا این مضمون پردازی درخشان :
خدا ندید که شب باب طبع شعر من است
که رفت شعله خورشید را زیاد کند
و :
به داستان هو الله دلخوشم هر چند
که آخرش احدی جز خدا نمی ماند
نگاه کنید به بازخوانی «قل هو الله احد»...
گر چه تکراری اند قافیه ها
چار وزن مرا تحمل کن
اشاره پنهان به «چار درد» و شباهت زایمان با سرایش ...این مثال نمونه درخشانی برای پرداخت و اشاره پنهان است .
یا استفاده های درخشان از زبان :
گفت در هوای مردن است دار او ندار او شده است
زندگی برای دوستی فرصتی به او نداده است
رابطه «دار» با «مردن» و نیز با «ندار» شایان توجه است .
نوشتن را صرف کردم گرسنه ماندم همیشه
نوشتم یا می نویسم زنی هستم شعر پیشه
رابطه «صرف کردن» با «نوشتن» و «می نویسم» و «نوشتم» و نیز در خوانشی دیگر با «گرسنه ماندن».
و یا استفاده زیبا از روایت در غزل و زبان سالم :
خواب مانده ام که مانده ام خواب دیده ام که دیده ام
قهرمان پشت صحنه ام پرده را خودم کشیده ام
هر چقدر تند می دوم روی خط اولم هنوز
بیست وهشت سال می شود روی غلتکی دویده ام ...
()
هر چند محبوب ترین کتاب مریم جعفری برای نگارنده همچنان «پیانو» ست اما مسمط های کتاب «هفت» به خصوص سه مسمط اول و نیز لحظات درخشان کتاب «زخمه» به من می گوید که شاعر ما آگاهانه در مسیری گام نهاده است که با برخی درنگهای حسی می تواند به فرداهایی روشن تر نیز برسد . چنین باد .
هفت – مجموعه 7 مسمط نو – مریم جعفری آذرمانی – نشر مجنون – چاپ اول 1387 – 36 صفحه – 1900 تومان
زخمه – مجموعه غزل - مریم جعفری آذرمانی – نشر مجنون – چاپ اول 1387- 77 صفحه – 2900 تومان
*******************************
پنجم اینکه :
چون احتمالا این آخرین پست سال 1387 است و پست بعدی به سال 88 موکول خواهد شد ، عید را به همه همراهان مهربان این وبلاگ تبریک می گویم و غزل زیر را چون همیشه پس از تقدیم به دلنوازترین ، به عنوان عیدانه حضورتان پیشکش می کنم :
«رستاخیز»
آویختی درون غزل چلچراغ را
پر کردی از ترنم گامت اتاق را
کفپوش پیچکی شد وگل از گل اش شکفت
پیچید ساقه ساقه بلندای ساق را
قالی دوید و بوسه به پایت زد و نشست
رج رج مرور کرد شب اشتیاق را
آغوش گرم مبل به رویت گشوده شد
سینی گرفت پیش تو چایی داغ را
دیوار هم صدای تو را دوره کرد و بعد
هر پنجره گشود دری رو به باغ را
گنجشکها قناری آوازه خوان شدند
وقتی پراندی از شب کوچه کلاغ را
پوشید پرده را تن لغزان باد که –
- کل می کشید شادی این اتفاق را
شومینه کنج دور اتاق آه می کشید
گُر می گرفت شعله به شعله فراق را
ساعت سرود ثانیه ها را برای تو
خواند از بر آن قصیده پرطمطراق را
هی تیک ... تاک ...نه! همه را تاک می سرود
مست از تو کرد کل فضای اتاق را
()
دیگر سرودن از تو برایش محال شد
من ...
شرم کرد ...
قافیه را باخت ....
لال شد !
**************************
لحظه لحظه تان سرشار از هزار عیدانه لبخند و بوسه !
سیامک
سلام. خوشحالم که نفر اولم
فقط غزل شمارو فعلن خواندم........ بقیه رو مثل همیشه ذخیره کردم به و حتمن میخوانم......مرسی از این همه لطف و زحمت
با سلام و ادب وتقدیم سپاسداشت
چون همیشه پراپر و ملهم بود
سلام بزرگوار...بيشتر محو غزلتان شدم
با اين قافيه مشكل خوب از عهده كار برآمده ايد
اين بيت عاليست/شومینه کنج دور اتاق آه می کشید
گُر می گرفت شعله به شعله فراق را /
ميترسم كه شمشير نقدتان از لطافت غزلهاتان بكاهد..مواظب خودتان باشيد
اراتمند رضا كرمي
با سلام به همــه دوستـان وعزیزانی که در غیاب بنده به وبلاگ مفهوم سبز خشکسالیها سر می زنندو عذر خواهی از اینکه موفق نمی شــوم این وبلاگ را به روز نمایم بعرض میرسانم که بر خلاف لطفی که دوستان در حق بنده دارندو گمان می برند از حال و هوای شعر بدورم اینروزهادر حال تدارک چا پ کتاب دومم با عنوان (( منِ ضربدر آینه )) هستم این کتاب قرارست توسط انتشارات شانی و در تیراژ ٢٠٠٠نسخه به چاپ برسد و حاوی ۵٠ غزل از بنده می باشد که اغلب همین امسال سروده شده اند و فرصت ارائه آنها را حتی در وبلاگم نداشته ام ...با تشکر از همه شما سه غزل از این مجموعه پیشاپیش تقدیم شده است...
Posted by: رضا كرمي at March 1, 2009 4:19 AM
سلام گرامی
وبلاگ وزینی دارید... به ما هم سر بزنید.
salam
matalebe khoobi bood estefade kardam
bye
سلام
بخواب پسر ! این خیابان که ساحل خزر نیست داری برای خودت
راست - چپ ، راست - چپ ...
تو هنوز دستت را چپ و راست می کنی
کدام باید قلم بگیرد و انگشت چندم باید فا باشد یا سل
کلید چندم را بگذاری
- بهتر -
کلاویه ها را می توان به صدا در آورد ؟
باقی بقایتان
Posted by: سید علی شفیعی at March 4, 2009 8:19 AMسلام سيامك جان! معرفي كتابهاي خانم مريم جعفري خيلي خوب بود. سيامك من قبلا چند غزلي ازش خونده بودم ولي فكر نمي كردم كه اينقدر پيشرفت كند. خوشحالم كه جوگير بعضي از جريانات نشده، دارد به غولي براي خودش تبديل مي شود و اين نويد خوبي براي اين شاعر نوآور است و استحكام زباني اش هم مشخصه ممتازي است.حتمن كتابها را تهيه مي كنم. و اما غزل خودت بعد از چند غزل قبلي اين از آن غزلهايي است كه دوست مي دارم. دستت درست.
Posted by: فرهاد at March 4, 2009 4:24 PMسلام آقای دکتر
اول اینکه شعرتون بسیار بسیار زیبا بود. پایان خیلی خوبی هم داشت. دستتون درد نکنه.
دوم اینکه نقدتون (باز هم مثل همیشه!) عالی بود. البته هنوز کتاب رو نخوندم.
و سوم اینکه عید شما هم مبارک!
به قول مارگوت بیکل:
بهار بودن توست
ماندن توست!
شاد باشید و بهاری
Posted by: بهاره جهاندوست at March 5, 2009 7:25 PMمن هم تو اون سفر بندرعباس هستم البته به عنوان يك خبرنگار/ غزل خوب بود من از بيت:هی تیک ... تاک ...نه! همه را تاک می سرود/ مست از تو کرد کل فضای اتاق راخوشم اومد همه خانه عاشقش هستند... دلم براي شومينه مي سوزد/ رج رج مرور كرد شب اشتياق را هم يكي از آن ابياتي است كه با هنرمندي و زيركي تصوير پنهاني زيبايي را در خود گنجانده است
Posted by: راضيه at March 7, 2009 9:54 AMسلام دکتر...
شعرت عالی بود...حرف نداشت بیتعارف...
بیتهای هفت.هشت..نه و ده خیلی دلچسب بودند...
salam.mesle hamishe sotodani.manam beroam.khoshhal az nazarate shoma...
Posted by: amir at March 8, 2009 2:40 AMبا سلام و عرض ارادت فراوان
با سپاس از الطاف صمیمانه شما
با شعری از خودم
و معرفی بهار باغ همسایه سروده جناب ذوالفقار شریعت
به روزم
در صورت به روز شدن مطلع بفر مایید
سلام.
بسيار استفاده كردم از دو پست اخير.
بهارتان خوش.
از شما دعوت می شود در مسابقه "کوچه نادری" شرکت کنید.
Posted by: کوچه نادری at March 9, 2009 3:59 PMدارم فکر می کنم پروانه بشوم بانه؟ میان این همه چشم انتظاری!
پستتان مفید بود و عالی!
باسلام و احترام
دعوتید به جشن تولد وبلاگم
سلام . سلام. سلام . همه ی روزهایتان پر از خنده و بوسه و شکوفه باد حتی اگر زمهریر باشد و زمان شال و کلاه
شعرتان را ،نقدتان را که از مریم عزیز نوشته بودید خواندم . حتی نقدی که بر شعر گروس بود .
همسر گرامیتان چند وقتی مهمان خانه ام بودند و دیگر یادی از من نمی کنند برای ایشان که دعوت نامه فرستادم و بازهم نیامدند حالا ببینم با پای شما قدم بر گلخانه ام می نهند.
دیگر سرودن از تو برایش محال شد
من ...
شرم کرد ...
قافیه را باخت ....
لال شد !
سلام دوست عزیز
به روزم با نقدی بر شعر معاصر ایران و عنوان های زیر :
زبان درازی پسا غزل
مولانا پشت کیبورد یا مولانا با گیتار بیس شعر پست مدرن می سراید
پست مدرنیسم دختری با موهای فشن زیر چادر گل منگلی
اداره پست مدرن نیست
چرندیات پست مدرن
آبجوی کانادا یا شراب فرانسه ؟
خطاب به کرکس ها و چرا من دیگر شاعر دهه ی هفتادی نیستم !!!
نظر شما نسبت به زیبایی لیلا حاتمی چیست ؛ از 0 تا 20 نمره دهید ؟
سیاه های م س ت شیکاگو
سگ شد دوباره دلم / را شکار کرد
دست دست نمی کنم پست مدر ...[ نیست ] مُر ...[ دَست ]
منتظر حضور شما هستم
نقد فراموشت نشود
---------------
بابت کپی پیست معذرت
چشم چرانی های آسمان را جابه جا کردم بیا
Posted by: بيرون تر از نگاه at March 11, 2009 6:03 PMسلام
من به روزم و شما دعوتید
سلام با نوشته های و نقدهای شما دورادور آشا هستم و از اینکه این مجموعه ی پربار رو پیدا کردم خوشحالم . غزلتون هم خیلی قشنگ بود . با یک ترانه از روزبه بمانی به روزم !
Posted by: مصطفی میری at March 13, 2009 3:34 AMیادم باشد قدم برای گفتن خیلی حرفها هنوز کوتاه و کوچک است..
" باشد برای بعد اگر حرف دیگریست ..."
سلام
با مطالب متنوع به روزم
وبا احترام منتظر نقد و نظر شما...
سلام آقای بهرام پرور
خوشحالم از اینکه اینجا را خواندم و کلی یاد گرفتم
زحمتتان را قدر می دانم
وتبریک برای همه چیز های خوب خوبی که دارید.
با نقد و شعر و... به روزم
سلام دوست گرامی.سالی شاد و سرشار از موفقیت را برایتان آرزو می کنم.
Posted by: ساغر شفیعی at March 14, 2009 12:02 PMمدرن میشوی و پست میشوی به درک
زن تو ارث همین بجه های الباقیست
زن تو سهم همین صیغه های ساعتی است
زن تو عقد همین بند های الحاقیست
.....................................................................
سلام...با دو کار تازه بروزم............عشقت کشید....بیا و بخوان................یا حق
با سلام و احترام
وبلاگ شما در "باغ نظر" لینک شد
با پست جدید(شعر طنز) به روزم و حضور و نظر شما را می ستایم
سلام
من اومدم دوتون کنم به وبلاگم
منتظر حضور وحرفهاتون هستم
ممنون میشم باراهنماییهاتون کمکم کنید
سلام دکتر عزیز به دوست ارجمندم
شما که طرف ما نمی آیی ... سال خوبی داشته باشی عزیز
(به قول بعضی ها کپی پیست را ببخشید )
تا حالا کله گنجشک شکار شده ای را کنده ای که حلال شود ؟ ها ؟
چاقو زیر گلوی مرغی که اول آب به خوردش دادی تا استرس ات کم شود ؟
من در این شعر می توانم گلوی لاله را آنقدر فشار دهم که ...
یا آنقدر این سبزه ها را لگد کنم که ...
آنقدر می خواهم مهربان باشم که ...
من هم طبق یک سنت هر ساله می گویم حول حالتان الی احسان الحال !!
با آرزوی قشنگ ترین لحظه برای شما . دوستدارتان . هجوووووووم[بدرود][گل]
ابری نشسته توی گلو گریه می کند
زیبای خفته زیر پتو گریه می کند...
و
ماجرای سید مهدی موسوی و آقای میم
وقتي داري 87 راتحويل مي دهي و 88 را تحويل ميگيري ،
دعايي کن ،.......................................................
براي آزادي ماهي سرخ کوچک دلم ،
از تُـنگ تَنگِ سينه ام !..........................................
بهار مبارک تان
بر ما سالی گذشت ، بر زمین گردشی
و بر روزگار حکایتی .
امید که آن کهنه رفته باشد به نکویی
و این نو همی آید به شادی .
سال نو مبارک . کوچه باغ بروز است و منتظر قدم های سبز و همیشه بهاریتان .
سلام دکتر جان / خوبی ؟ سال نو مبارک ..بعد از یه مدت تقریبا طولانی با یه کالبد جدید خدمت رسیدیم ..این بار نوبت خانم مریم جعفری بود که نقد بشه ...خوشحال می شم باز هم بخونی و نظر بدی ..ارادتمند مهدی ذری
Posted by: مهدی آذری at March 23, 2009 7:10 PM
با تبریک سال جدید شماره اول فروردین کارگاه مجازی ادبیات با مطالب زیر به روز شد:
پاسخ شمس آقاجانی به مقاله لعنت به ادبیات رسمی
توضیحی در باره مرگ مهدی مهرافروز
زبان سنت مدرنیت-مازیار قطره دریایی
بدفهمی برخی منتقدان شعر را به حاشیه می برد-منصور خورشیدی
بررسی شناخت شناسانه هستی در شعر منصور خورشیدی- سیامک مهاجری
تذکره حوری کامل-مرتضی کربلایی لو
نقد بی نام- امیر حاجی زاده
سلام
سال نو مبارک
سال خوب وخوشی را برای شما و خانواده محترمت آرزو میکنم...
درود و نوروزتان پاینده
در این نوروز به روزم با چندی سخن و شعر
که مولانا فرمود:
اندر دل من مــهـا دل افــروز تويي ياران هسـتـند ليــك دلــسوز تويي
شـادند جـهانيان به نـوروز و به عيـد عـيد مـن و نـوروز مـن امـروز تويي
و می گویمت حجم سیاهه چیست در غزلی
تا پاسی دیگر بدرود
سلام.
سال نوتون مبارک.
این غزلتون خیلی خیلی قشنگ بود! نمی ترسید اینا رو جلو چشم من می ذارید؟ می دونید که من با شعرای خوشگل چی کار می کنم!دی:
اصلا منو یادتون میاد؟!!!
با سلام و احترام
با طنز "گردهمایی وبلاگ نویسان" به روزم
سلام،سال نو مبارك
خوشحال ميشم نظرتون رو در مورد دلنوشت هام بدونم.موفق باشي.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
................من عید نمی خوام
سلام
سیزدهتون در به در!!!
با غزلی به روزم...
سلام به جناب بهرام پرور عزیز
زخمه رو یک هفته پیش خوندم ، از نظرات شما خیلی استفاده کردم..........
با این غزل هم به روزم:
.
در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـاني دلـم رفت
بــاور نـمـي کــردم بــه آســـاني دلـم رفت
از هـم سـراغـش را رفـيـقـان مي گـرفـتـنـد
در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـاني... دلم رفت
رفــتــم کـنــارش ، صـحـبتـم يـادم نـيـامــد!!
پـرسـيـد: شعـرت را نمي خـواني؟ دلم رفت
مـثـل مـعــلـم هـا بـه ذوقـــم آفـريـن گــفـت
مــانـنــد يـک طــفــل دبـسـتــانـي دلـم رفت
مــن از ديــار «مـنــزوي» ، او اهــل فـــرودس
يک سيـب و يـک چـاقـوي زنجاني ؛ دلم رفت
اي کاش آن شب دست در مويش نمي بـرد
زلـفش که آمــــد روي پـيـشـاني دلم رفــــت
اي کـاش اصـلا مـــن نمي رفــتـم کــنــارش
امـا چـه سـود از ايـن پشيــمـاني دلـم رفـت
ديگـر دلـم ــ رخت سفيدم ــ نـيـست در بـنـد
ديـروز طـوفـان شد،چه طـوفـاني... ( )رفت
.............
وقت کردید تشریف بیارید نظرتون رو هم بفرمایید
خدانگهدارتون........
سلام كتر جان ! سال نو مبارك رفيق !كم پيدايي ! اگر چه مخاطبان مجازی معمولا کم حوصله اند اما با غزل پیوسته ای 52 بیتی با عنوان " قمار " به روزم ومنتظر نقد و نظرات ارزشمند شما !
Posted by: اصغر عظيمي مهر at April 4, 2009 11:32 AMسلام / سال نو مبارك
راستي احوال شما ؟
سال جديد كلي كار داريم ها سيامك !
سلام دکتر
بالکل یاد کردی ماره ؟!!
***
چطور آتش روشن کنیم ؟
1 - برزو علی پور
2 – مجله ادبی شمال
3 – شعر
4 رخصت
این روزها که دست ها رو شده اند بهنر است به جیب بگذاری و در گوشه ای راه بروی
منتظر حضور شما هستم هجووووووووووم
سلام ...
ناگهان غزل آمد و من به روز شدم ...
منتظرم بنویسی تا بهتر بنویسم ...
یا حق ...
سلام آقای دکتر
سال نو مبارک
آپ نمی کنید؟
سلام رفیق سال نو هر چند دیر اما مبارک1 کرمانشاهی ها در شعر از مرگ می گویند!بیاو بخوان
Posted by: ایلشن جلاسی at April 6, 2009 12:21 PMسلام جناب دکتر. خیلی وقت بود بهتون سر نزده بودم. به خاطر خدمت!
از خوندن پستهای جدیدتون لذت بردم.
خوشحال میشم به ما هم سری بزنید و نقد کنید.
سال خوبی داشته باشید
خدانگهدار
لطفن آدرس پستی دقیق خود را برایم کامنت خصوصی یا ایمیل بگذارید تا کتابهایم را برایتان ارسال کنم.
Posted by: پژمان الماسی نیا at April 7, 2009 1:20 PMسلام...غزل زیبایی بود... من هم به روزم با غزلی و منتظر نظرات شما
Posted by: سیما احمدی at April 8, 2009 12:54 PMپرتقال کوکي
وبلاگ «غزل پست مدرن» پس از 6 ماه خاموشي به روز شد
با:
1- دو شعر جديد منتشر نشده
براي خرس پاندا
براي حلاج و فروغ و اخوان و مسعودخان کيميايي
2- رقصنده با تاريکي
دردواره اي ناتمام با احترام به «پيام يزدانجو»ي عزيز
3- پيام هاي بازرگاني
معرفي 44 شاعر خوب و لينک تعدادي از شعرها، داستان ها و مقالاتشان
4- چه جوري؟ اينجوري! اينجوري!!
بررسي شتابزده موسيقي رپ و موسيقي هاي رايج تلفيقي فارسي
با احترام به «آرش سبحاني» و معرفي از او
5- سلاخي زار مي گريست
نگاهي ديگرگونه به «احمد شاملو» از نگاه «ابراهيم گلستان»
6- کتابخانه ي بابل
معرفي و بررسي کتاب هاي ارسالي
7- شمس و عين القضات، من بودم!
از زبان شمس بزرگ
8- مهدي موسوي بدبختي ست
لينک چندين شعر و مصاحبه و کتاب از خودم
9- اعتماد به نفس در حد «استاد حسن شماعي زاده!»
بررسي دو پرونده جنجالي
10- جنگ دنياها
معرفي چندين شاعر و کتاب الکترونيکي جديد
11- عروض در شونصد روز
بحث هايي هميشگي در مورد تکرار در غزل پست مدرن
12- در انتظار گودو
خبر چاپ جديدترين شماره مجله همين فردا بود
منتظريم...
سلام دوست عزيز
عشق بدون قيد و شرط با گناه من ميخواهد لحظهاي از زمان تورا براي خودش سپري كند / با همين مضمون كه عشق بيقيد و شرط است و عاشق هميشه تنهاست بهروز شدم / بيا لحظهاي با گناه باش
سلام نمی کنم چون سلامتی شما دست من نیست
(هر که دید و نزد و برد ولی باج نداد، دست زد لمس نکرد و به زبان بال نداد
هر که بوئید و نچید و زد و مغرور نشد، می شود گفت که از مملکت پرهیز است)
با نهایت احترام و زیرکی- عالین
سلام و احترام
كي فرصت داريد بنشينيم يك دل سير فحش بدهيم دلمان باز شود؟ با "فحش" به روزم.

