October 6, 2009 4:28 PM
سه شنبه - 14 مهر ماه 1388
سلام
اول اینکه : ...
... نیستی و اتاق چشم درانده به کوچه و دنبال قدمهای تو می گردد که باید دیگر بپیچی توی کوچه و درختهای بلند حیاط همسایه برایت دست تکان بدهند و گنجشکهایشان را ول کنند توی هوا تا برایت کِل بکشند و بنشینند روی هره دیوار به تماشای عبور معطرت از دالان این روزهای پاییزی !
...نیستی و در دلش تنگ شده برای لطافت دستان نوازشگر تو تا رهاش کنی از شرهر چه قفل ناگشوده و کلید را بزنی و صبح بریزد توی تن اتاق تا گلیم کوچک مان قدمهایت را بگذارد روی چشمش و مبل پایش را دراز تر کند و در آغوش بگیرد تن خسته تو را و نوازش ات کند بعد این همه ساعت دوری !
«تو نیستی و تمام خانه مان درد می کند» به قول نزار ! ... من هم نشسته ام و کلیدهای واژه را فشار می دهم در ذهن این رایانه دلتنگ انگشتهات !... علامت تعجب می ریزد بیرون فقط ! ... تعجب از اینکه تو نیستی اما عطرت لابه لای همین واژه ها هم پیچیده !... من اما تعجب نمی کنم ...من با اتاق با در با گلیم با مبل با رایانه فرق می کنم !... حتی با درختهای حیاط همسایه و با گنجشکها! .... من می دانم که تو آن قدر هستی که نبودنت نیست می شود ! ...
... در را باز می کنی و می پرسم : باور می کنی ؟! ...
***************
دوم اینکه : باز هم این مثنوی تاخیر شد ! ...بهانه های همیشه برای این تاخیرها... و بهانه های همیشه برای نوشتن که شمایید !
سوم اینکه : گزارشی از این روزها :
- شماره جدید فصلنامه شعر منتشر شد . در شماره 66 این نشریه ، مقاله ای از من هست به بهانه کتاب خوش به حال آهوها سروده خانم پانته آ صفایی . به گمان خودم مقاله چالش برانگیزی ست چرا که در مقدمه مطولی که دارد به «عاشقانه های زنانه ای که جلوه تنانه دارند» پرداخته است و جریان این ژانر شعری از آغاز شعر پارسی تا کنون به اجمال مورد بررسی قرار گرفته است . خوشحال می شوم دوستان علاقه مند بخوانند و نظرشان را حتما برایم بنویسند تا یاد بگیرم . لینک مقاله اینجاست .
- ستون دنیای مجازی صفحه شعر جوان روزنامه جام جم 5 شنبه ها کماکان برقرار است علی رغم بی نظمی های من ! لینک مطالب جدید به این شرح است :
- نگاهی به وبلاگ رضا سلیمانی وغزلی از او
- نگاهی به وبلاگ اسماعیل محمدی و غزلی از او
ضمن اینک هدر مورد وبلاگهای آقایان سید جعفر عزیزی ، مسلم ناظمی ، رضا سید حسینی و عبدالحسین انصاری هم نوشته ام که در نوبت چاپ است .
- در مورد کتابهای خودم هنوز خبر تازه ای نیست !... فعلا هر دو در دست اقدام اند !
چهارم اینکه : برویم سراغ کتابها : از این تاریخ می خواهم به چند کتاب به شکل اخص بپردازم و چند کتاب هم به شکل گذرا. به این دلیل که کتابهایی که می خوانم تعدادشان بیش از آنهایی ست که می نویسم و به دو دلیل می خواهم از این به بعد کتابی از قلم نیافتد . اول اینکه حس و حالم از هر کتاب را برای خودم لااقل ثبت کنم و دوم اینکه شاید روزی روزگاری نویسنده یا مترجم هر کدام از این کتابها سراغش به اینجا افتاد و شاید بدش نیامد نظر مختصر یکی از مخاطبانش را بداند . نکته اینجاست که کتابهایی که در این شیوه به شکل گذرا به آنها خواهم پرداخت ، الزاما کتابهایی کم اهمیت تر نیستند . حتی شاید برخی آن قدر کامل باشند - چنان که در همین پست هم چنان که خواهید دید این گونه است - که حقیر دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشم جز اینکه حس خوبم را از خواندن شان بنویسم و احیانا توصیه ای به دوستان که حتما آنها نیز این لذت را بچشند ، بی واسطه حرفهای کم اهمیت من . پس شروع می کنیم :
-آن ها : شک نیست که فاضل نظری نامی آشناست برای غزل جوان . کتاب « گریه های امپراطور» اش بارها چاپ شد و شعرهایش زبان به زبان گشت و محبوب شد و نوید بخش روزهای بهتر . چاپ «اقلیت» تقریبا یکسال بعد نتوانست پاسخگوی انتظارات باشد . لحن قدمایی کتاب ؛در کنار پرداختن به کلیاتو دوری از جزیی نگری ، کمبود کشفهای تکان دهنده شاعرانه و خیلی چیزهای دیگر سبب شد که «اقلیت» چنان که انتظار می رفت نباشد .
«آن ها» مجموعه جدید نظری ست که در نمایشگاه امسال عرضه شد . اولین چیزی که به چشم می آید طراحی خوب جلد و طراحی درخشان صفحات کتاب است . شعرها به شکل یک صفحه در میان قرار گرفته اند و صفحه کناری شان نمای شماتیک یک صفحه ساعت است که گذر زمان را به شکل گرافیکی نشان می دهد . این طرح خلاقانه نام کتاب را به خوبی به شکل تصویری اجرا کرده است .
از این که بگذریم غزلهای نظری در این کتاب نه لحن قدمایی «اقلیت » را دارد و نه لحن روزآمد« گریه ها ...» را :
هر گاه یک نگاه به بیگانه می کنی
خون مرا دوباره به پیمانه می کنی
ای آنکه دست بر سر من می کشی ! بگو
فردا دوباره موی که را شانه می کنی ...
می بینید که بیت اول به خصوص در مصراع دوم چقدر لحن قدمایی دارد اما در بیت دوم شعر لحن امروزی تر و خودمانی تری دارد . این نکته البته چنان است که موزاییسم زبانی به ندرت در اثر اتفاق می افتد و در حقیقت شاعر به یک زبان میانه دست یازیده است . زبانی که فخامت شعر کلاسیک را یادآوری کند و در عین حال قابلیت انعطاف به سمت زبان روزمره را هم داشته باشد .البته این زبان چنان که باید تشخص ندارد . بیشتر برگزیده است تا برساخته . یعنی چیزی از آن و چیزی از این دارد اما این امتزاج به ایجاد یک موجودیت جدید نرسیده است . شاید این زبان را بتوان با شعر دوره بازگشت و حتی ابتهاج مقایسه کرد .
نکته بعدی که در مثال بالا هم قابل رهگیری ست ، توجه دوباره شاعر به دنیای عاشقانه هاست . «اقلیت» حاصل درگیری شاعر با مفاهیم بنیادی مثل مرگ و زندگی و عرفان و مواردی از این دست بود . هر چند «آن ها» به کلی فاقد چنین رویکردی نیست اما چربش تغزل در غزل های آن بیشتر است و به عبارت بهتر شاعر دوباره دنیای تغزلی « گریه ها...» باز گشته است . و این لااقل به نظر من اتفاق خوبی ست .
نکته ظریف تری که باز در همین مثال قابل مشاهده ست این است که تنها زبان نیست که به نوعی قدمایی ست که اندیشه و نگاه به کلان روایت هایی مثل عشق در دو اثر اخیر شاعر، کلاسیک است . حضور یک رقیب ، جفای معشوق و اصولا مناسبات ناز و نیاز گونه عاشق و معشوق سبب شده است که این دید کلاسیک در شعر نظری به بار بنشیند . به عبارت بهتر مناسبات ناز - ناز و نیاز - نیاز عاشق و معشوق یا به عبارتی تعامل هم سطح و از هر دو سو کُنشمندعاشق و معشوق که برخاسته از نگاه معاصر به عشق است در «آن ها» بسیار کم بسامد است .
از اینها که بگذریم در وادی تخیل و تصویر پردازی نیز کتاب «آن ها» جلوتر از «اقلیت» و عقب تر از « گریه ها...» ست . از حق نباید گذشت که برخی ابیات شاعر به شدت درخشان اند و این به دلیل همان تصویر پردازی ها و مضمومن یابی هایی ست که کتاب نخست را یادآوری می کنند . جالب اینجاست که بیشتر این کشفها در حیطه دریا و رود و کوه اتفاق می افتند که این فضاها نیز برای مخاطبین کتاب اول آشناست :
کوه بودم همه عمر و نمی دانستم
راه بستن به صدا سنگدلی می خواهد
رود یک عمر مرا گفت بیا تا دریا
سنگ ماندن به خدا سنگدلی می خواهد
این تصویرهای نو در کتاب اخیر شاعر کم نیست اما حضور برخی تصاویر تکراری دیگر سبب می شود در این زمینه کتاب یکدست نباشد . مثلا در بیت :
سر برون آوردم از مرداب ، رو بر آفتاب
چون حباب از شوق آزادی کلاه انداختم
تصویر محوری را مقایسه کنید با این شعر حافظ :
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
یا مثلا بیتهایی از این دست که کمتر تصویری اند وبیشتر واگویه هایی ساده و حسی اند :
بغض فروخورده ام ،چگونه نگریم ؟
غنچه پژمرده ام ،چگونه نگریم ؟
... پرسشم از راز بی وفایی او بود
حال که پی برده ام ، چگونه نگریم ؟
چنان که می بینید مطلع ئو مقطع در این شعر بسیار ساده اند و بی پیرایش که چندان دلچسب نیست . البته چنان که گفتم این لحظات در «آن ها» خیلی پررنگ نیست و شاعر تمایل زیادی بر پرداخت تصویر دارد هر چند شاید برخی از این تصاویر به گوش آشنا باشند و برخی دیگر تر و تازه تر .
یک نکته دیگر در مورد زبان وتصاویر شعر نظری آن است که در کتاب اخیر لحن و فضای «بیدل»وار در شعر او قابل مشاهده است . حتی در حیطه واژگانی نیز واژه هایی چون آیینه ، حیرت ، حیرانی ، موج ، غیرت ، غبار و امثالهم که موتیف های رایج شعر بیدل اند ، بسامد بالایی دارند . این مهم در اندیشگی شعر نیز البته نمود دارد و به نظر می رسد جاذبه بیدل برای شاعر چنان زیاد بوده است که او را به دنایای خویش کشیده است که البته شاید لزوم فراروی از این موقعیت و رسیدن به زبان و تحلیل خود برای شاعر قابل توجه باشد .
آن ها کتاب خوبی ست به خصوص برای کسی که با تامل بخواند و چندباره بخواند، اما بی شک روزهای بهتری را انتظار می کشیم .
آن ها - فاضل نظری - انتشارات سوره مهر - چاپ اول 1388 - 111 صفحه - 2000 تومان
*********************
من هم از شاعران دهه چهل هستم : دفتر سوم شعرهای «ساغر شفیعی» نکات برجسته کتابهای قبلی را دارد و در عین حال در حیطه فرم و زبان گامهایی نیز به پیش برداشته است . شعر شفیعی ساده و صمیمی ست . شعر سپیدی ست که همراهی ات می کند و همراهی اش می کنی . روایتی نرم و یکدست دارد . تصاویرش در شعر حل می شوند و نه آن چنان عجیب اند که غریب بنمایند و نه آن چنان دم دستی که به سمت ابتذال برود . حسی عمیق در دل واژگان نشسته است و همین حس شعر را به پیش می برد و شکل می دهد و خیلی چیزهای دیگر که در همه مجموعه های شاعر کمابیش دیده می شود و در این مجموعه هم با غلظت بیشتری قابل مشاهده است :
ماه که پایین می آید و
چهره به چهره ام می ماند
می ترسم
بخواهد مچم را بگیرد
ستاره هایی که دزدکی در جیبم گذاشته ام
تمام انگشتانم را بریده اند ...
اما از گامهای فراتر این کتاب ، یکی توجه ویژه تر به زبان است . این توجه به زبان هم در حیطه موسیقایی ست و هم در حیطه کار کشیدن دوگانه و چندگانه و ایجاد بعدهای افزون تر و هم در حیطه ایجاز:
...شب چتر می گشاید در چشمت
ستاره الک می کنم تا صبح
خاک پر از ستاره
جهان وارونه می شود ...
یا :
قبول
تو رد نشدی از نگاه من
وجمله ی این خیابان ها را
پشت سر من رج نزدی
و کنار همین جدول
ضرب نشد نگاه تو در من
ناگفته پیداست ارتباطات «قبول»با «رد نشدی» و «جدول» با «ضرب» که در لایه ای ورای لایه اصلی معنایی اثر شکل می گیرد و در حقیقت پیوندی زبانی ست . و یا توجه به موسیقی تکرار «واژ»ها در مثال اول و موسیقی کناری موجود .
البته در یکی دو شعر ، فضا بیشتر معطوف به زبان می شود و به نوعی بازی زبانی می رسد که شاید چندان دلچسب نباشد :
:... برای در آغوش کشیدن
برایت دست می کشم
دست می کشم روی بوم
تنت هنوز گرم است
پس دست می کشم از کشیدن
که بنشینم به تماشا
بی خبر دستم را می کشی
می نشانی کنار خودت
ببین چه می کشم از دست شیطنت هایت ...
و این «کشاکش» زبانی به گمان من به شعر نمی رسد و تنها شاید برای نخستین خوانش جذابیتی داشته باشد و در ادامه فقدان شاعرانگی رخ نشان خواهد داد . چنان که گفتم از این دست، در کار شاعر تک و توکی بیش نیست .
از نکات دیگر توجه شاعر به ایجاد فرم با بهره گیری از یک زنجیره واژگانی مرتبط است ؛ چیزی که فراتر از صنعت مراعات نظیر در شعر کلاسیک باشد :
پشت شانه هات سنگر می گیرم
تا از آتش چشمانت در امان بمانم
دو نارنجک مخفی کرده ام در پیراهنم
کافی ست دکمه ای را لمس کنی
تا پرتت کند به بستر رودخانه ای
که تو را موجی می کند
عقب نشینی ؟ هرگز !
بوی باروت از نفست بلند شده است
دارم زیر اتش سنگین تو مقاومت می کنم
و جنگ
چیز خوبی ست !
فارغ از فضای اروتیک اثر که خوب از کار درآمده است و البته طنز خفیفی که شاید لازمه این شیوه پرداخت است ، چنان که گفتم بهره گیری شاعر از دنیای واژگانی جنگ و بازخوانی دیگرگونه آنها در بستری کاملا متفاوت و تسری و شاخ وبرگ دواندن آن به کلیت اثر ، سبب شده است که یک وحدت ارگانیک در شعر ایجاد شود . در شعرهای زیادی از این مجموعه همین هارمونی کلمات دیده می شود که شایان توجه است . هر چند باز هم در برخی شعرهای اندک این هارمونی چون به یک بازخوانی منجر نشده است به یک عنصر الحاقی ، و نه حل شده در متن ، تبدیل شده است :
عطر مریم می تراود
از تاج خاری که به سر دارم
دست هایم از بخشش و
گام هایم از گذشت می گویند
و نی لبکی در گلویم
بره های گمشده و
گرگ های گمراه را
به گرگ و میش آشتی
هدایت می کند
از شهر صداهایی می آید
شبیه میخ و چکش و اره
دارند برای مصلوب کردنم
دلیل می تراشند .
چنان که می بینید ، از توجه زبانی موجود در «می تراشند» که بگذریم باقی شعر در عین بهره گیری از داستان مسیح (ع) آن را چندان به فضایی تازه رهنمون نمی کند .
پایان بندی های خوب یکی دیگر از برجستگی های شعر شفیعی ست :
گور بابای عینک
عاشق تر از همه ما
موش کوری ست
که زیبایی جفت اش را
چشم بسته باور می کند .
چنان که گفتم توجه به موسیقی عنصر مهمی در شعر شاعر است اما گاهی هم به ندرت سهلگیری هایی در کار هست :
تا تو گلویی تر کنی
صحبت مان مثل گونه من گل می اندازد
و نوبت نوبر کردن ماه می رسد
شاید این شیوه نوشتن موسیقی را بهتر کند :
... صحبت مان گل می اندازد
مثل گونه من...
و البته ایجاز شعر شفیعی نیز گاهی به دلیل دست کم گرفتن مخاطب و توضیح دادن بیش از حد به حشو بدل می شود که می شود تنها توصیه کرد به پیرایش و آرایش مجدد شعر .این موارد اندک اند اما آزاردهنده و البته قابل اصلاح اند به خصوص در شعرهای 21 و 28 .
خلاصه اینکه مجموعه خانم ساغر شفیعی لذت بخش است اگر به حس و شاعرانگی و لذت بیاندیشی . به امید روزهای بهتر .
من هم از شاعران دهه چهل هستم - ساغر شفیعی - انتشارات آیینه جنوب - چاپ اول 1388 - 107 صفحه - 2100 تومان
*********************
بازی آخر بانو : برنده بهترین رمان بخش ویژه جایزه ادبی اصفهان ، مسلما باید کتابی خواندی باشد . بلقیس سلیمانی در این رمان دلپذیر با بهره گیری از یک فرم روایتی جذاب و امتحان پس داده ، یعنی استفاده از راویان مختلف و زوایای دید گوناگون به روایت داستانی می پردازد که در عین عاشقانه بودن دارای یک محمل تاریخی هم هست : سالهای نخست دهه 60 و آغاز جنگ تحمیلی . اتفاقا همین برحه تاریخی خودش یک دلیل درون متنی برای وجود راویان مختلف است و نویسنده به خوبی سعی می کند تا جوانب درگیر در داستان ، با نگاه خود و عقیده خود به ماجرا نگاه کنند وبه زبان خود حرف بزنند . از سوی دیگر نویسنده یک تکنیک روایی مدرن تر را نیز با این تعدد راویان ترکیب می کند : راوی غیر قابل اعتماد . گذشته از آن که هر یک راویان به دلیل در گیر بودن در ماجرای اصلی داستان در حقیقت دفاعیه ای برای خود و رفتارشان در فصلهای مربوط به خود اراده می دهند ، نویسنده از این نیز فراتر رفته و حتی موجودیت داستان خود را نیز در فصلهای انتهایی به چالش می کشد و مخاطب را با یک پایان کاملا باز روبرو می کند که به قضاوت خود دست یابد . در واقع در پایان داستان و با ورود کاراکتر «بلقیس سلیمانی» به داخل داستان ، کلیت مت ندارای یک راوی غیرقابل اعتماد دیگر می شود و همین سبب می شود به تاویلهای تازه تری در داستان محوری برسیم. به گمان من این فرم هوشمندانه سبب شده است که رمان « بازی آخر بانو» از یک داستان معمولی به یک داستان عالی تبدیل شود.
بازی آخر بانو - بلقیس سلیمانی - نشر ققنوس - چا پ سوم 1386 - 292 صفحه - 3500 تومان
**********************
و نگاهی گذرا به 4 کتاب :
-دوباره از همان خیابانها : یک کتاب عالی از بیژن نجدی ! ...چرا باید این قدر زود او را از دست می دادیم . نگاه کنید به داستانهای درخشان این کتاب ، به شیوه روایت شان ، به لحن شاعرانه و در عین حال صمیمی شان ، به کاراکترهای تکرارشونده ای که با آنها نزدیک می شوید و آشنا می شوید و دوستشان دارید و به خیلی چیزهای دیگر که تنها دریغ «بی نجدی بودن» مان را عمیق تر می کند . همان تک داستان « دوباره از همان خیابانها » به نظر من به کارنامه ادبی خیلی ها می چربد ! ... رئالیسم جادویی خاص نجدی چیزی ست که در چند داستان اول این مجموعه تازه داشت به بار می نشست . حیف شد !...حیف شد . این کتاب را اگر تا به حال نخوانده اید از دست ندهید .
دوباره از همان خیابانها - بیژن نجدی -نشر مرکز - چاپ پنجم 1387 - 199 صفحه - 3600 تومان
**********
-الف : راستش را بخواهید من جز در برخی آثار بورخس ، با بقیه اش خیلی همراه نیستم . بگذارید به حساب بی سوادی من اما راستش را بخواهید فکر می کنم ادبیات بورخس به شدت بومی ست .آمیخته با چیزهایی که مال عمیق ترین لایه های فرهنگی آمریکای جنوبی ست . به همی ندلیل وقتی با کارهای او روبرو می شوم فرم روایت توجه ام را جلب می کند ، جزیی نگری ها و از این شاخه به آن شاخه پریدنهایش برایم جالب است ، اما اکثر داستان هایش تکانم نمی دهد ، غافلگیرم نمی کند ، حیرانم نمی کند .... بی شک تقصیر من است . اما به هر حال از «الف» بئرخس نمی شد گذشت که آ نرا شاهکار بورخس می دانند . ترجمه ای که من خواندم هم البته بسیار خوب بود ، برجسته شده با نوعی آرکائیسم زبانی و انتخاب های واژگانی فخیم در کنار رعایت موسیقی ؛ گمانم نزدیک به آن چه آن را زبان ویژه بورخس می دانند .
الف - خورخه لوییس بورخس - ترجمه : م .طاهر نوکنده - انتشارات نیلوفر - چاپ دوم 1387 - 245 صفحه - 3800 تومان
*********
-زائری زیر باران : من اصولا احمد محمود و رئالیسم خاصش را دوست دارم . درست به همان دلیلی که در مورد کتاب قبل گفتم و البته برعکس آن ! او از جان مایه این فرهنگ تغذیه می کرد و می نوشت با نگاه ویزه به خلنگ زارهای جنوب ایران و هوای شرجی بنادرش . این را می توانید در تک تک واژگانش حس کنید و نفس بکشید . تکیه کلامها و باورها و فرهنگهایی که زیر لایه های اثر او را شکل می دهند ، به شدت کارا و نهادینه هستند .
زائری زیر باران - احمد محمود - انتشارات معین - چاپ هفتم 1385 - 207 صفحه - 2000 تومان
********
در خانه ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید : خواندن یک نمایشنامه با لحنی بریده بریده و زبانی شاعرانه جالب است . در واقع یک جور تجربه متفاوت است هر چند شاید خیلی لذت بخش نباشد . اثر ژان لوک لاکارس با ترجمه تینوش نظم جو چنین اثری ست . هر چند مترجم به خوبی تلاش کرده است این لحن شاعرانه و بیان بریده بریده را به اثر منتقل کند اما به گمان من کلیت اثر به شکلی ست که شاید در اجرا یک شاهکار بیافریند اما در هنگام خواندن به نوعی عدم ارتباط با مخاطب می رسد . آن فرم خاص زبانی سبب می شود که روح اثر از آن سلب شود . البته باز هم می گویم بی شک یک اجرای فرمی خوب از اثر می تواند به یک نتیجه درخشان در تئاتر برسد اما در آن قسمت که به ادبیت متن و خواندن کتاب بر می گردد به نظر من این رویه به دلزگی مخاطب و احساس تصنع در متن منجر خواهد شد . ولی به هر حال تجربه متفاوتی بود !
در خانه ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید - ژان لوک لاکارس - ترجمه تینوش نظم جو - نشر نی - چاپ اول 1384 - 95 صفحه - 900 تومان
******************************
پنجم اینکه : یک غزل تقدیم به همه شما که مهربانید و :
پیشکش به زرین کوب و « روزگاران» اش .
شیر
اولین دختر شرقی ! غزل آشوب جهان !
ای تنت موطن ِخورشید ، نگاهت باران !
مام و معشوقهء من ! باکرهء زاینده !
آبی ِروسری ات رو به شمال آویزان !
سینه رگ کرده و پیراهن تو رودارود !
شیر می ریزد و می جوشد و می غرد از آن -
شیر ِمادینه ای از آتش و خون بالیده
سوز ِصد زخم در اندام ستبرش پنهان
شیر بر پای - نه از پای - نشسته ! تا کی
اشک سیمینه و زرینه به رخسار روان ؟!
آنقَدَر گریه که پای تو به شوراب نشست
شد خلیجی که بیافکند عرب در خَلَجان
خیره انداخت نی و شور نیستانی تو
وقت گل دادن نی را به جهان داد نشان
چکمه ای آمد و گل له شد و از نو برخاست
دو ر تاریخی ِگل ، چکمه و گل ... بی پایان
بر تو سخت است ولی سخت تر از آن حال ِ
شاعری که بنویسد غزلش را گریان
این چه رسمی ست که هر گاه تویی قافیه اش
در گلوگاه غزل لخته ببندد «ویران» ؟!
دار بر پا بکند تا برسد نیشابور
سر به جنگل بگذارد بشود لاهیجان
بدود... پر بکشد... مثل کبوتر تا تیر
سینه ای باز کند در قفس تنگستان
نعش لیلا به بغل ،رقص کنان ، مجنون وار
به بیابان بزند تا برسد آبادان ...
...
آنقَدَر هی بدود هی بپرد قافیه را
تا به نام تو، به پای تو بیافتد... ایران !
****************************
غزلتان مستدام .
سیامک
سلام آشنا وقت عالی بخیر
با نقد منظوم استاد رضا افضلی بر پست آخرم ، از نو بروزم.
سلامت باشی و پایدار
به امید دیدار
Posted by: احسان برات پور at October 6, 2009 5:25 PM1-تو نیستی و کار دل من جز آه نیست
تو نیستی و حال دلم روبراه نیست
گاهی نگاه کن به من آرام کن مرا
این دلشکسته لایق حتی نگاه نیست؟
حسی عجیب دارم و حالی غریب تر
طعم تو میدهد لب من؟اشتباه نیست؟
ماندست رد دست تو بر روی گردنم!
آه این گدا که لایق این لطف شاه نیست!
....تو بودی و ندیده ام ات!عشق من ببخش
هرچند از این به پیش تو بد تر گناه نیست...
(زهره کشاورز)
2-ممنون از اینکه قلم رنجه کردید و به کامنت قبلی ام پاسخ دادید!اما من همچنان منتظرتون می مونم!!
3-متاسفانه آشنایی من با اشعار فاضل نظری اندک بود اما ازتون سپاسگذارم به خاطر اینهمه اطلاعات خوب!من معتقدم که امروز وقتش رسیده که ما یک حافظ ،یک صائب،یک سعدی یا حتی مولوی قرن خودمون روداشته باشیم با تمام خصیصه های مختصّ به خودش...چرا هنوز شعر شاعرای سرشناسمون رو باید بشه به شعر قدما ربط داد؟خیلی دوست دارم این اتفاق بیفته...
4-تکه هایی که از شعر خانم شفیعی بهش پرداختید منو وادار کرد حتما به دنبال کتابش باشم!بازی زبانی همیشه برای من جالب بوده .اون تیکه ی پرکشمکش روچند بار مرور کردم!!
5-زیاد اهل رمان و داستان و نمایشنامه نیستم!!
6-چکمه ای آمد و گل له شد و از نو برخاست
دو ر تاریخی ِگل ، چکمه و گل ... بی پایان
بر تو سخت است ولی سخت تر از آن حال ِ
شاعری که بنویسد غزلش را گریان ....
باور کنید به زور جلوی اشکم رو گرفتم!محشر بود!
7-راستی سلام استاد!
سلام.. نقد كتابها رو خوندم
و شعر
با بلقيس و پايادنبنديش چندان موافق نبودم اما
مثل هميشه قشنگ بود
ممنون بايت همه ش
سلام مثل نغز پر مغز ....دست مريزاد كليت وب رو خوندم ولي در دقايق نتونستم دقيق بشم ...فرصت بشه بيشتر مي نيوسم...دست مريزاد
Posted by: ميرزايي at October 7, 2009 12:17 AMسلام!
چقدر منتظر نوشته اي جديد از شما بودم...( از كامنتم پيداست) و حالا خيلي خيلي خوشحالم كه اين انتظار به سر آمده...
مثل هميشه زيبا و دلنشين
عاشقانه هايتان مستدام!
ارادتمند شما...
Posted by: غزل بانو at October 7, 2009 9:47 AMسیامک جان سلام
اول: اینکه چه عجب! بالاخره یک مطلب گذاشتی!
خوشحالم که می تونم دوباره از قلم زیبات خواندنی ها را بخوانم و یادگرفتنی ها را یاد بگیرم.
دوم: ... در را باز می کنی و می پرسم : باور می کنی ؟! ...
من اگر بودم باور می کردم... عاشقانه ات اینقدر زیباست که حرفی برای گفتن نمیماند جز اینکه زنده باد جادوی شگفت قلمت!
سوم: ممنون که درباره فاضل نوشتی ... فاضل از جمله شاعران محبوب منه و موافقم که کتاب آن ها خیلی بهتر از اقلیت و گریه های امپراطوره...
چهارم: ممنون برای معرفی کتاب های جدید ...
و پنجم : بازهم مثل همیشه از خواندن شعر زیبات لذت بردم امیدوارم دفعه دیگر لااقل به خاطر دل مشتاق ما که منتظر خواندن شعر تازه ای هستیم زودتر به وب سر بزنی!
شاد باشی...
Posted by: فانی at October 7, 2009 11:36 AMدیر آومدی، اما خوشحال کردی همه رو با اومدن دوبارهت.
غزل این بار عالی بود.
تا مدتی دلم هوای غزل دیگهای نمیکنه
سلام
Posted by: م.الفت at October 7, 2009 4:57 PMمن چه گويم كه سزاي تو بود.
عالي چون هميشه.
(گل)
واقعا عالی بود لذت بردم اگه وقت کردین به وبلاگ من هم سر بزنید منتظر نظر ای سازندتون هستم راستی من شما رو لینک کردم امیدوارم شما هم .............. تازه کاریم و نیاز به پشتی بانی اساتیدی مثل جناب عالی داریم امیدوارم مارو مورد عنایت قرار بدین راستی چطوری می تونم با شما تماس بگیرم می خواستم در مورد چاپ کتاب و چطور می شه این کارو کرد ازتون نظر بخوام ممنون میشم
Posted by: کاوه at October 9, 2009 2:55 AM
سلام استاد!...
بی نهایت از حضور پر از مهرتون سپاسگزارم!کامنتتون رو با دقت تمام خوندم و از اینهمه لطفتون به وجد اومدم!تمامی نکاتی که بهش اشاره کردید رو میپذیرم و قطعا من بعد به تمامی شون عمل میکنم و حتما سعی می کنم در این شعر هم تغییراتی بدم!بله حق با شماست !با کمی دقت حل شدنیه...!
راستی مطالب شما به ویژه شعراتون چنان جذابیتی داره که به نظر من خیلی بی مهری میخواد که از این مطالب بخوام با سکوت بگذرم!...از لطفی که داشتید و تعریفاتی که شنیدنش از زبان شما احساسی بی نهایت خوب بهم داد با تمام وجودم متشکرم!
به امید روز های بهتر برای شعر و شعرای میهنم!
شما هم شاد باشید!
سلام آقاي بهرام پرور!
از لطف و حسن توجه شما به پراو بسيار ممنونم! اميدوارم بتوانم اين مسير را به خوبي ادامه دهم و از كمك هاي شما هم استفاده كنم.
سلام بر سیامک عزیز
توفیقت مستدام.
غزلت مثل همیشه زیبا بود.
به گلاره سلام برسون.
مخلصیم
....................................___شبی با حافظ___.........................................
مراسم شبی با حافظ توسط دفتر شعر جوان و به مناسبت روز بزرگداشت حافظ برگذار می شود
در این مراسم که روز دوشنبه 20 مهر ماه 88 از ساعت 16:30 تا 20 در محل دفتر شعر جوان در خیابان شریعتی ، خیابان کلاهدوز (دولت ) ، نبش خیابان نعمتی برزگذار خواهد شد ، حافظ شناسان و شاعرانی چون بهاءالدین خرمشاهی ، ضیاء موحد ، مفتون امینی ، عبدالجبار کاکایی ، گروس عبدالملکیان ، محمد سعید میرزایی ، فاطمه راکعی ، آرش شفاعی ، رضا صفریان و . . . به سخنرانی و شعر خوانی خواهند پرداخت . بخش دیگری از این مراسم به موسیقی سنتی اختصاص یافته که اجرای آن بر عهده سروش قهرمانلو ، مرتضی فلاحتی و نیما افتخار شاهرودی می باشد
شرکت در این مراسم برای عموم آزاد بوده و حضور شما باعث دلگرمی ماست .
مدت ارسال آثار به دبير خانه جايزه ادبي سيمرغ تا 17 عقرب (آبان) تمديد شد.
جايزه ادبي سيمرغ از طرف داوران بنياد آرمان شهر به سه اثر ادبي برتر اعطا خواهد شد.
چگونه در مسابقه ادبي سيمرغ شركت كنيد:
قطعه ادبي، روايت، خاطر، قصه، داستان كوتاه (بين ده تا سي صفحه حد اكثر) و يا شعر(حد اكثر سه شعر) خود را در باره و يا با الهام از موضوعات زير براي شركت در مسابقه به ما ارسال كنيد:
قرباني: آسيب ديدگان نا بساماني و درگيري ها و جنگهاي دوره اخير
شكنجه: آزار هاي جسمي، جنسي، روحي و اجتماعي
نفي جنگ: خشونت و نظامي گري
اثر ادبي خود را ترجيحاً بصورت تايپ شده همراه با ديسك و يا خوش خط و خوانا، و يا از طريق پست الكترونيكي تا تاريخ (17 عقرب/ آبان 1388) به آدرس هاي زير، و با پر كردن فورم همراه، ارسال كنيد:
نام ( و يا نام قلمي):
نام خانوادگي:
تاريخ تولد:
جنسیت:
شغل:
تلفن:
آدرس الكترونيكي:
براي اطلاعات بيشتر يا به وبلاگ جشنواره سري بزنيد يا با ما در تماس شويد:
armanshahrfoundation@gmail.com و Jayeza.simorgh@gmail.com
تلفن: 775321697 (0)0093 و700427244(0)0093
وبلاگ: http://jayezasimorgh.blogfa.com
موفق باشید.
Posted by: dokhtaranemostaghel at October 11, 2009 5:44 PMدرود.
ماه پا به به ماه به روز است با:
کنتراست.
هر روز کیفم را میگردم...
اینجا پر از زمزمه های زنی ست...
ایستاده ای وسط زندگی...
و بدرود.
جناب بهرام پورسلام
احوال شریف؟
غزل تون رو خوندم و لذت بردم
با چارپاره ای به مناسبت شهادت امام جعفر صادق(ع) به روزم و منتظر نظرات ارزشمند شما
سربلند باشید
علی مددی
1- کل کشیدن گنجشکان یکدفعه می رسد به بن بست : دالان روزهای پاییزی / حیف شد
2- گلیم قدمهایت را بگذارد روی چشمهایش با هرچه قفل ناگشوده شروع می شود / حیف شد
3- پیچیدن عطرت لای واژها / لای صفحه کلید شاید/ به هر حال چندان شاعرانه نیست / حیف شد
4- از کتابها ساغر سلیمانی و فاضل محمود و لوییس نجدی را انتخاب کردید / حیف شد
5- ساییدن سینه دختری به فلک از بلندی آن است یا از بزرگی آن ؟
6- وقتی سینه به فلک بساید ، دختر دراز کشیده است / روسریش چگونه آویزان است ؟
7- دختری که پستانهایش شیر روان دارد ؟ / زنی باید باشد برای خودش یا شوهرش / فرزندش کو / شوهرش کیست ؟
8- خلیج فارس انقدرها هم از دریای خزر شورتر نیست / دریاچه ارومیه و دریاچه نمک شورتر است
9- چرا دختر خوابیده و می گرید ؟
10 - چرا باید وقت گل دادن نی (امر محال) را نشان دهد ؟ رجز خوانی ؟!!!
الخ
----------
سلام/ با عرض عذرخواهی
باز هم سلام به پیشگاه استاد گرانقدر و دوست آسمانی و بسیار عزیزم:دکتر سیامک بهرام پرور.
استاد روی نقدهای بسیار خوبتون تامل کردم و تغییراتی در شعرم ایجاد شد که بسیار خوشحالم میکنید اگه با وجود مشغله ی بسیار ، لطفی به دوست کوچیکتون بکنید و این تغییرات رو بخونید!ارادتمند!
سلام
در مطالب قبلی لینکی داده بودین به غزل مجید صادقی:
زن
می روم شکار
دو لول مرا بیار
اما لینکی موجود نیست یا حذف شده
هرچی هم سرچ می کنم این غزل رو پیدا نمی کنم
میشه دوباره لینکش رو یا خود غزل رو منتشر کنید؟
با سپاس و احترام
سلام استاد خوشحال مي شم منت بذاريد به وب من هم سر بزنيد و نظرتون رو راجع به نوشته هام بگيد
Posted by: parichehr at October 13, 2009 2:07 PMسيامك عزيز سلام.مثل هميشه تازه و جاري هستي...هر وقت به وبلاگ شما ميايم يكجا از جهان باخبر ميشوم و اين چيز كمي نيست...با افتخار شمارا دعوت ميكنم سريبه شعر هاي من بزنيد..مسلمن نقد استادي چون شما كمك شاياني به دانستگي ام خواهد كرد..اميد كه حضورن از نظرات شما بهره مند شوم..به بانو سلام عرضه داريد...
Posted by: نعمتي at October 14, 2009 2:45 AMسلام
بروزم با:
"برزگرا! هش! که ز بار رفته ای! باهوش!"
______________________________________________________
دوستان ار پسندتان آمد
لطف را در به روم باز کنید
سر به این وب نشانه هم بزنید
مطلبی نیز سرفراز کنید
سلام گرامی!
مدتی است در کشمکش فرستادن این سلام و ارادتم.
هر جا نامی از شاعران دانشگاه علوم پزشکی بابل باشد، دلم همان حوالی بیتوته می کند.هر چند از ذهنها جا مانده باشم.
شبهای شعر و نفسها بی تاب یاد تو مانده؟
آن التهاب مقدس،محراب یاد تو مانده؟
سیراب یک نور تازه از چشمه ی گرم خورشید
شب پر غزل زیر چتر مهتاب یاد تو مانده؟
روزگارتان پر غزل!
اگر از وب گردی های بی ثمر و بی هدف خسته شدید... اگر دوست دارید دوستان جدیدی پیدا کنید... اگر دوست دارید نوشته ها و اشعار شما مورد بررسی و نقد قرار بگیرند... اگر دوست دارید اشکالات کار خود را بدانید... اگر می خواهید با شاعران و نویسنده های جوان آشنا بشوید... اگر در جستجوی استعدادهای تازه هستید... و اگر از نقد شدن لذت می برید و معتقدید نقد شدن و نقد کردن سکوی پرتاب استعدادهاست...
به محفل ادبی ما خوش آمدید.
محفل آنلاین مکانی است برای شاعران، نویسندگان و نقادان عزیز برای ارائه نوشته و اشعار خود و نقد کردن آنها ... فرض کنید محفلی که اعضای آن همدیگر را نمی بینند اما به یکدیگر و نوشته های هم احترام می گذارند... درست مثل محافلی که در گوشه گوشه شهر شما پیدا می شود ...
Posted by: محفل at October 15, 2009 8:02 AMدست شما درد نکند. فاخر , فخیم , آمیزه ای از حماسه و تغزل!
Posted by: م.ر.ت at October 17, 2009 9:09 PMسلام دوست عزیز خسته نباشی.یه سر هم به وبلاگ (شاعر سه زبانه) بزن.اگه امکانش هست وبلاگم رو لینک کنین.مرسی(آرتاش کیاذر)
Posted by: Anonymous at October 18, 2009 3:02 AMسلام رفیق
Posted by: هیوا at October 18, 2009 10:22 AMبا سلام خدمت اقای بهرام پرور
من از آشنایان قدیمی هستم که دوباره مزاحم میشم
دورتر ها یکبار که شمارتون رو لطف کرده بودید باهاتون تماسی داشتم که بسیار کوتاه بود.
اما غرض از مزاحمت
یکی از دوستان بسیار نزدیکم چند تا شعر داره که دلش میخواد بدونه کجای کاره
هیچ کتابی چاپ نکرده و تا حالا شعرهاشو بیرون نداده میخواستم بدونم اگه من یکه دو تا از شعرهاشو براتون بفرستم نظرتون و و نقدتونو و پیشنهادتونو بهم میگید؟
اگه جوابتون مثبته ایمیلتون رو برام میل کنید. ادرسمو گذاشتم و منتظرتون هستم
mehdibarary2004@yahoo.com
با تشکر
همديارا سلام تنوري مارا بپذير مشتاق حضوريم قربان
Posted by: ياغي تبار at October 20, 2009 2:18 PMسلام . خوب هستید؟ من با این قسنت حرف شما درباره ی شعر خانم شفیعی موافقم: ... صحبت مان گل می اندازد
مثل گونه من... این طوری خیلی شعرتر می شه.
سلام استاد و دوست آسمانی بسیار عزیزم!به روزم!خوشحال میشم اگه سری به سفره ی خاکی من بزنید!
Posted by: کمتر ازخاک at October 23, 2009 10:18 AMسلام
خیلی ارادتمندم
کلماتت شعر و نگاهت هم شاعرانه است .کتاب ((این اسب همیشه برندهاست )) گرچه لیاقت لطفت رو نداره اماکاش می تونستم پیشکشت کنم.
Posted by: علی باقری at October 24, 2009 4:55 PM
salaam o az in gune sokhanhaa ...khibid ke
Posted by: ramin khosravi at October 25, 2009 7:55 PMسلامی مستدام ... با "حلق بسته چاه" به روزم... گاهی سربزنید.
Posted by: شکوفایی(مینا) at October 26, 2009 1:44 PMسلام به دکتر عزیز
...........
مثل همیشه خیلی استفاده کردم
....
فقط اسم کتاب اول آقای نظری گریه های امپراتور بود نه آخرین گریه های امپراتور،
مگر به تعریض گفته باشید که حق با شماست...
یا حق
_______________
سلام عزیز ...حق با شماست کاملا !...تعریض مان کجا بود برادر؟ !..ما را چه به این حرفها؟ !...ایراد از حافظه خراب است ! ... تصحیح شد ...سپاس....سیامک
سلام همشهری. خوشحال میشم در مورد کارهای من نظر بدی . مایل بودی منو بلینک
Posted by: پاسندی at October 28, 2009 1:42 PMسلام. حال شما؟ خوبید؟ باز مثل همیشه. برای یک هفته مطلب برای خوندن و یادگیری و جستجو تو اینترنت دارم. به این میگن وبلاگ . کاش یاد می گرفتیم ازتون .پایدار باشید
Posted by: بوتیمار at October 31, 2009 1:33 AMسلام. خواندم. نه کامل . ولی ذخیره کردم. پایدار باشید
Posted by: Anonymous at October 31, 2009 1:41 AM
با سلام و عرض ارادت
دستتان درست
استفاده ی وافر و لذت بسیار بردم از همه ی نوشته هاتون
.......
یک خبر دارم برای دوستان
هم گلستان آپ شد هم بوستان
با سلام و عرض ارادت
با شعری از خودم
و معرفی تا آسمان تا خدا
و معرفی قدری آسمانی تر
به روزم
ضمنااز شعر زیباتون لذت بردم دست مریزاد و همیشه مانا باشین
سلام
جان غزل به روز است با "عشق مثل چراغهای خطر"
و منتظر نقد و نظر شما[گل]
دستهای شعله
دستهای شعله را شال کن به گردنم
مرا ببر به نیمه ی بزرگ وشاد وروشنم
بلند آسمانیم شکوه پر گشودنم
همیشه فکر پرزدن میان پیله میتنم
به درد وصله کن مرا دوباره مثله کن مرا
زآبروی عشق وجان زدرد دم نمی زنم
همیشه انتهای کوچه های خواب می رسد به تو
وانتهای کوچه سینه ای دوباره چاک می کنم
همیشه کوپه ها تهی که بود داد میزدم
برای آن مسافری که رفت گریه می کنم
ادامه ی غزل کجا؟به چاه ختم میشود
به این اتاق قرنها به ابرهای شیونم
تو عاشقانه ای که تا،سپیده می نگارمت
تویی که ختم می شوی به شعله های خرمنم
جشنواره سراسري شعر دانشگاهي الغدير برگزار مي كند
هفتمين جشنواره سراسري شعر دانشگاهي الغدير با محوريت موضوعي امام علي (عليه السلام)در تاريخ 11/9/88 واقع در دانشگاه آزاد اسلامي واحد خميني شهر برگزار مي شود
مهلت ارسال آثار :23/8/88
سايت جشنواره :www.alghadir7.com
سلام
اگرچه دير ولي اعترافم را بخوانيد.
مدت ارسال آثار به دبير خانه جايزه ادبي سيمرغ تا 17 جدی/دی 6 January 2010)) تمديد شد.
جايزه ادبي سيمرغ از طرف داوران بنياد آرمان شهر به سه اثر ادبي برتر اعطا خواهد شد.
چگونه در مسابقه ادبي سيمرغ شركت كنيد:
قطعه ادبي، روايت، خاطر، قصه، داستان كوتاه (بين ده تا سي صفحه حد اكثر) و يا شعر(حد اكثر سه شعر) خود را در باره و يا با الهام از موضوعات زير براي شركت در مسابقه به ما ارسال كنيد:
قرباني: آسيب ديدگان نا بساماني و درگيري ها و جنگهاي دوره اخير
شكنجه: آزار هاي جسمي، جنسي، روحي و اجتماعي
نفي جنگ: خشونت و نظامي گري
اثر ادبي خود را ترجيحاً بصورت تايپ شده همراه با ديسك و يا خوش خط و خوانا، و يا از طريق پست الكترونيكي تا تاريخ (17 عقرب/ آبان 1388) به آدرس هاي زير، و با پر كردن فورم همراه، ارسال كنيد:
نام ( و يا نام قلمي):/ نام خانوادگي: / تاريخ تولد: /جنسیت: /شغل: /تلفن: / آدرس الكترونيكي:
براي اطلاعات بيشتر يا به وبلاگ جشنواره سري بزنيد يا با ما در تماس شويد:
jayeza.simorgh@gmail.com
تلفن: 775321697 (0)0093 و700427244(0)0093
وبلاگ: http://jayezasimorgh.blogfa.com
هوالعلی
سلام دوست
من عاشقم
که
هر تویی در دل من
جای خودت را
پیدا کن
حالا چه فرق می کند
آسمان را ندیده بگیری
یا پرواز
دلتنگم
به روز بودنم را چراغ مهمان کن
یا علی
مرا به سبک غزلهاي دخترانه ببوس
مسافرِ عقبيِّ هميشه ي اتوبوس!
وبلاگ شاعر بوسه ها راه اندازی شد...
www.mini-bus.blogfa.com
Posted by: اجمد جمعه پور at November 10, 2009 11:46 PMسلام سیامک عزیز. اگر من را به یاد داشته باشی :)
بعد از مدت ها نوشته م. می خونی م؟ البته مثل همیشه من 1 و 5 رو خوندم و بقیه رو skip :)
موفق باشی...د
درود بی پایان!
شما را به لینک دوستان افزودم،
"یک ساحل پر از شعر"با پنج دوبیتی جدید بروز است و چشم براه گامهای مهربانانه تان..
چه جانپناهیه شعراتون .
هه ر بژی
....................
سلام جناب بهرام پرور امر فرمودید غزل رو خوندم
-با اینکه شنیده بودم- بسیار محکم بود. همین
سر بزنید
سلام زلال اندیش ژرفانگر!
لحظات ناب شاعرانه تان جاودانه باد..
"یک ساحل پر از شعر" با پنج دوبیتی بروز است و چشم براه گامهای مهربانانه ی شما..
سلام زلال اندیش ژرف احساس!
سلامی از کرانه ی پر ترانه ی خلیج پارسیان پارسا..
درود بر وب زیبا و قلم شیوایتان..
"یک ساحل پر از شعر" با پنج دوبیتی بروز است و چشم براه گامهای مهربانانه و نظرات ارزشمند شما...
Posted by: حسین میدری at November 17, 2009 5:18 PMدکتر؟ سلام
ارادت! خیلی مخلصیم،
ما شبی دست براریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم
آقا خیلی وقته زیارتتون نمی کنیم
واللله دیر زمانی است یه وبلاگ دارم که خجالت می کشیم خدمتون عرض کنیم که ما هم وبلاگ داریم
خیلی دوستت داریم
یا علی
Posted by: یاسر ساجدی at November 19, 2009 7:56 AMبا سلام
کارگاه شعر و نقد ادبی ساری، هر ماه با یک کتاب
این جلسه نقد کتاب " شعری که سنگ در کلماتش فرو شده " / مجموعه غزل علیرضا دهرویه
با حضور شاعران و منتقدان استان
30 مهرماه 1388 / شنبه ، ساعت 16 تا 18
آدرس : ساری ، میدان امام (ره) ، مجتمع فرهنگی و هنری ارشاد ، طبقه سوم
حضور برای همه علاقمندان آزاد است.
برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ « ساری شعر » مراجعه کنید.
سلام.آنقدر عاشقیم که... به روزم بعد از یکسال و منتظرت...
ضمنا لینک شدی.موفق باشید
سلام آقای دکتر
.
کی بر این کلبه ی طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
به چمنستان
http://norollahwosuq.blogfa.com/
قدم رنجه فرمایید.
سلام و درود بی پایان..
"یک ساحل پر از شعر" با شش دوبیتی بروز شد،
من و امواج خلیج واژه ها، آمدنتان را بی تابانه چشم به تلاقی آبی ها دوخته ایم،
نظرات گرانبهایتان در ذهن لحظه هامان خواهد ماند...
دعوتید به خوانش شعرم
Posted by: شروه at November 26, 2009 2:54 PMسلام آقای دکتر
خیلی وقته دلتنگتونیم
قرار بر این بود نقد کتاب آقای دهرویه باشین که نبودین
به هر حال جاتون خالی بود، خیلی!!
اونجا فقط نقد شما می تونست کاری از پیش ببره!
به هر حال!
خوشحال از مصاحبت با شما!
Posted by: یاسر ساجدی at November 26, 2009 5:02 PMسلام استاد !
خوشحال می شم یه سری به ما بزنی تا از نقد های شما بهره مند بشیم.
http://boye-gole-yas.blogfa.com
یا علی
... غزل شبیه اتاقی که غرق خاموشی است
دوباره منتظر لحظه ی هم آغوشی است
تو در کنار منی لب به لب ،نفس به نفس
اتاق خواب نه ! این جا اتاق بی هوشی است
بهرام پرور عزیز
بعد از عبدالحسین و یکی و دو عزیز دیگه
نوبت نقد به ما نمی رسه
اصلا افتخار نقد رو می دید به ما؟؟
سلام استاد عزیز و دوست آسمانی بزرگوار!...از نگاه و نقد خوب و دقیقتان بسیار سپاس...خوشحالم که کمتر از خاک این اقبال را داشت که مورد نگاه موشکافانه ی شما قرار بگیرد...مطلب خوبتان را در سایت جام جم خواندم...امید که بتوانم با راهنمایی های بزرگانی چون شما ، آنچنان که باید ،در این عرصه قدم بردارم...باز هم سپاس دوست آسمانی!...یا زهرا(س).
سلام
وبلاگهای زیادی رو دیدم و خواستم که از نظراتشون استفاده کنم که به قدر کافی شاید تا حالا تو این زمینه موفق نبودم دلم میخاد چند تا از کارامو بهتون بدم نسیه یک عالمه نقد بگیرم
دوباره سلام استاد!..........راستش از پنج شنبه در این فکرم که بین اینهمه وبلاگ ،چرا شما وب مرا برای نقد انتخاب کردید؟...و البته خیلی خیلی هم خوشحالم! نقدتان بسیار خوب ،منصفانه و به جا بود و جاهایی که از نقاط قوتم گفتید را هم دوست داشتم!...خیلی دوست دارم دوباره ببینمتان!...استاد شما در انجمنی ،محفل ادبی،بحث و نقد ادبی ، فعالیت ندارید که بتونیم بیشتر از راهنمایی های شما بهره ببریم؟...باور کنید نمیدونم با چه زبانی بابت مطلب خوبتون تشکر کنم!.....امیدوارم بتونم تو تمامی نقاطی که درش ضعف دارم کار کنم و این لطف شما رو با گفتن شعر هایی بهتر جبران کنم!...از دوستی با شاعر و منتقد توانا و دوست آسمانی چون شما بی نهایت خوشحالم!....باز هم سپاس استاد!...یا زهرا(س)
Posted by: کمتر از خاک at November 30, 2009 6:40 PMامروز که جهان ادبی مخصوصا شعر فارسی مملو از شاعران کم و بیش با تجربه و شعرهایی باپیشنهادات تازه است ، سرو شکل دیگری به خود گرفته که جمع آوری و چینش آنها و بررسی وضعیت ادبیات و شعر فارسی مستلزم تحرکی تازه در این حوزه می باشد. بنابراین نوع دیگری از فراخوان ها و کنگره های ادبی را که اساسا متفاوت با فرایندی که مرسوم است لازم و ضروری می بینیم .
« مجله ادبی شمال ایران » که با وجود همه محدودیت ها و مشکلات جاری، در صدد است تا گام اول را برای اجرای « شالی » با حمایت و یاری شما به گونه ای امیدوارانه بردارد و در تلاش هستیم تا مجله ای وزین و مکتوب نیز در کنار آن منتشر نماییم .
برای آشنائی با جزئیات فراخوان به وبلاگ شالی " کنگره تخصصی شعر و ادبیات معاصر " مراجعه کنید.
با احترام: دبیرخانه کنگره تخصصی شالی
سلام. عید غدیر رو به شما تبریک می گم.
و
ضمن عرض تشکر از "بلاگفh" که بعد از گذشت بیش از یک ماه از هک شدن وبلاگ "حالا تو"، هیچ موجودیت و حمایتی از خود نشان نداد، آدرس خود را به پرشین بلاگ منتقل کردم.
لطف می کنید اگر در بخش پیوندهای خود آدرس را به پرشین بلاگ تغییر بدهید.
http://haalaato.persianblog.ir
متشکرم.
سلام
Posted by: علی قزل سفلو at December 3, 2009 8:24 PMسلام استاد!...عیدتون مبارک!...با یه غزل نذری به روز ام و منتظر حضور سبزتون!
یا زهرا(س)
سلام جناب بهرام پرو عزيز
نقدتون در مورد آن ها بسيار خوندني بود اما انگار اين مطالب رو همه قبول دارند جز خود شاعر.
شايد بهتر اون بود وقتي گريه هاي امپراطور موفقيت كسب ميكرد منتقدين به تاثيير پذيري نسبتاً شديد شاعر از صائب اشاره ميكردند. تا جامعه ادبي حالا اينقدر از آن ها تعجب نكنه.
شاعر گريه هاي امپراطور خوب خلاق و هر لحظه آفريننده بود اما انگار مسير سختي رو براي شعر هاش انتخاب كرده بود وقتي روايت رو خيلي جدي نگرفت و از فرم غافل شد شايد بهتر بود نگاه استتيكي شاعر از اول اينطور جزئي نگر نباشد و متوجه تحولات شعر پارسي باشه
از غزلتون لذت بردم
به اميد ديدار
وقت من كه مي شود مي نويسم
سري بزنيد
السلام علی الدکتر
نبشتن آغازیدم از احوالات سی مرغ کمر به اهتمام بسته که برخی از دام رسته بعضی در بند جهالت بسته کمثل الحمار در گل فروهشته مانده.
آن صوفی صافی ضمیر
و منهاج المنیر، گنج عالم ادب و عزت، منبع سرای دولت، خواجه ایام مقدم تائبان، معظم العارفان، دارای یقین بی گمان و خلوت نشین بی نشان آن سوخته عشق و اشتیاق شیفته قرب و احتراق،. . . .
سلام
من یه تازه وارد نه چندان واردم
کمک دستای پر محبتتونو میطلبم
------------------------
چه سردویخ زده
تب کرده ام
داغ داغ داغ
بازار دیوانگی ام...........
...........
ممنون
منتظرم
اگه سربزنین یه آبنباتو خوشحال کردین!
سلام و عرض ارادت
........
آمدم تا خاطرم را لحظه ای
تازگی بخشم در ایوان شما
روی این آیینه هم زنگار داشت
چاره ای ، دستم به دامان شما
ای شعله شراری من ودیوانگی ام را
تا عشق بخوان وسعت شوریدگیم را
لبخند بزن پنجره ای رو به خدا تا
فریاد کنم پیله ی پروانگیم را
با خرمن این دلشده ای شعله! بیامیزwww.hasanlo.blogfa.com
تاعشق بخواند غزل زندگیم را
با پنجه تو ساز غزل میزنم ای خوب
مدیون تو ام قصه دلدادگیم را
یک عربده ققنوس بخوان با نفسم تا
آواز کنی راز پس پردگیم را
منتظر حضور ونظر عزیز هستم خیلی دلم می خواد عزیز برای شعرای ما نقد بنویسند
Posted by: Anonymous at December 14, 2009 4:29 AMسلام به استادم
رانت خواران در دریای آزاد و قالپاق دزدان اسیر مرداب
دخترك با گونههاي سرخ گُلي
گل سرخ ميچيند
شرحي بر گل سرخ مينويسم
غزل ميشود...
*
دوباره چاي تلخ.
Posted by: «چاي تلخ» at December 15, 2009 9:43 PMسلام و یه شاخه مهربونی و دلتنگی ... کاش کتاب تازه می دادید که تقریبا عطر تند نارنج رو ازبریم... امتحان کنید! بیت اول را بخوانید ، ما تا آخرش را از حفظ می خوانیم ...
Posted by: شیدایی at December 16, 2009 10:38 AMهزاران هزار درود عاشقانه بر شما و واژه های شگفت اندیشتان!
بی تعارف غزلتان ناب بود و ماندگار؛
این بیت کولاک کرده:
این چه رسمی ست که هرگاه تویی قافیه اش
در گلوگاه غزل لخته ببندد "ویران"؟!
من و امواج خلیج و شالوها در "یک ساحل پر از شعر" با پنج دوبیتی جدید به روزیم و مشتاقانه چشم براه آفتاب مهرورزی هایتان، نقش گامهای رهنمودتان بر ماسه های خیس خاطره هامان خواهد ماند..
سلام دکتر!!!!!!!!!
خیلی وقته منتظریم
به خدا گناه داریم!!
با یه کار اشک اناری در خدمتم
کم کار شدین استاد..! هر شب میام اینجا دست خالی بر میگردم
Posted by: ستاره at December 19, 2009 8:37 PMسلام جناب دکتر ... نمی دانم چه سری در قلمتان است که خوانشش آرامم می کند مثل غزلهای نابتان که حسابی آدم را سر حال می آورد !
بعد از مدتها که بین بودن و نبودن بودم آمدم که کمی بخوانم به معنای واقعی کلمه و یاد بگیرم باز هم به معنای واقعی اش ...
از "آن ها" و تفکر ناب پشتش از نجدی و داستانهای بی پایانش که کاش به این زودی تمام نمی شد و از غزل که همیشه خواندنی است و لذت بخش...لحظه هاتان غزل باران
Posted by: فاطیما حکمت at December 20, 2009 6:07 PMسلام استاد.
ایام تعزیت.
به روز ام با شعری متفاوت با حال و هوای محرم.
خوشحال میشم حضور سبزتونو ببینم.
کل یوم عاشورا و کل عرض کرببلا.
یا زهرا(س)
سلام / آخه برادره من رفيق من چرا ملت رو سر كار مي زاري و مي گي ستون مجازي شعر جوان كماكان برقراره / اخه كجاش برقراره / هر 3 ماهي يك بار براي ما مي نويسي / بابا ما رو درياب اصلا با ما به از اين باش كه با خلق خداييد
Posted by: سينا عليمحمدي at December 22, 2009 10:18 AMمجدد عرض ارادت و سلام استاد
می دونم با تمام مشغله ها و کارهایی که شما دارید فرصت شما محدوده ولی حقیقتا به نقد ونظرتون نیاز دارم من دوساله دارم تو زمینه شعر جسته و گریخته کار می کنم حاصل این دوسال به صورت خلاصه و یکی درمیون تو وبلاگم گذاشتم و بعضی رو هم نذاشتم جناب بهرام پورمیخام بدونم آیا مسیرم رو درست انتخاب کردم یا نه و ده ها ایای دیگر من از این که بارها ازتون خواهش کنم که نظرتون رو بدونم هیچ ابایی ندارم چون مشتاق آموختنم و یادگیری هیچ حد و مرزی نداره در آستانه 5 دیماه بم منتظر راهنمایی و نظر ارزشمندتون می مونم
علی اکرمیان بم
درود بر شما
وب زيبايي دارين
مدتهاست شما رو لينك كردم
اما ارتباط برقرار نمي شد
هشتم دی ماه هر سال یادآورد تولد بزرگبانوی شعر پارسی "فروغ فرخزاد" است که با "تولدی دیگر"ش زندگی دوباره ای به شعر ما هدیه داد، نامش جاودانه پر فروغ باد...
"یک ساحل پر از شعر" با سه دوبیتی به این مناسبت به روز است و چشم براه گامهای قدرشناستان.....
سلام آقای دکتر
نقد زیباتونو در مورد شعرای آقای فرجی خوندم
بسیار لذت بردم
همیسشه جاری باشید
میدونم سرتون شلوغه ،
انشاالله وبلاگتون هر چه زود تر به روز بشه
بغلت را آرام بریز توی توبره ات
سری روی این شانه خم نخواهد شد
من در اشتهای شروع کور می شود با سوت سومین قطار ...
سلام
خیلی خوشحالم که این فرصت رو پیدا کردم که به وبلاگتون سری بزنم
به من هم سری بزنید به روزم
شکسته شد کمرم تا که مرد تر باشم
که از تمامی افراد ، فرد تر باشم
سلام رفيق
بعد از مدتها نبودن به روزم ومنتظر حضور شما[گل]
سلام دوست من بیشتر اثار شما را از طریق کاف....مطالعه کردهام لذت بردم ببخشید بی اجازه لینک شدی اگه.............یاعلی
Posted by: hamid at January 2, 2010 8:35 PMسلام جناب بهرام پرور عزیز
شدم شبیهِ به هر کس پدر نمی خواهد
منم هر آنچه که او از پسر نمی خواهد
شکست هر چه که بت داشتم به غیر خودش
شکستن بت آخر تبر نمی خواهد
به روزم و منتظر نقد ارزشمند شما
Posted by: محمد رفیعی at January 5, 2010 3:30 PMسلام
خوبی اقای دکتر
مدت ها بود وقت نکردم بیام
مطالب جالبی رو جمع کردید
لینک مقاله رو هم رفتم و حسابی لذت بردم
پرو پیمون نوشتید
مثل همیشه
شعر پیشکش شما هم ذوق زده کرد منو بعد مدتها شعر خوب نخوندن
بنده و وبلاگم هم ازاد شدیم
پایدار باشید
kam kar shodi ostad, kam kaar
Posted by: setare at January 9, 2010 8:01 AMسيامك جان درا به روؤ نمي كني؟
Posted by: semiramis at January 9, 2010 9:13 PMسلام
به شدت استفاده کردم از این همه مطالب خوبی که نوشته بودید.
خاطرات خوبی از دیدار پنج شنبه و جمعه در ذهنم باقی مونده و امیدوارم باز هم بتونم در خدمتتون باشم.
یا علی مدد...
شاید جایی لبانی دوخته به قامت باران گوش به تنهایی من دارد
سلام آقاي دكتر . خوبين . از خوندن چند پاراگراف اول خيلي خوشم اومد . براي حسين هم خوندم .
اين وبلاگ منه . به گلاره جان هم سلام برسون . هر چند به صورت مجازي عرض ادب شد .
Posted by: مستانه at January 11, 2010 1:00 AMبا سلام و عرض احترام
با دو غزل به مناسبت فرا رسیدن ایام شهادت رقیه(س) خاتون به روز شدم
علی مددی
سلام دوست
آرزوی واژه هایم به شعر نشسته
وخورشید در من به روز است با
بار انسانیتی که به مقصود رسید!
سعادت سلامم را به مادر عاشقانه های خدا شریک می شوی؟
یاعلی
سلام استاد سروده زیر سروده جنابعالی نیست یا نمی شناسید سراینده اش را؟
تو فکر مي کني پشت مين حصارهاي زرد رنگ
انتظار مي کند درنگ و گل دوباره سر نمي زند ز سنگ
پرنده گر زانجماد فصلها ي تلخ کوچ مي کند
به جستجوي زندگيست وگرنه هيچگاه پرنده نيست
توهم چون پرندگان سفر کن از اين کرانه هاي سرد بي سرود
سمند تيز پاي خواستن به زير پاي توست
سفر کن ازاين کرانه هاي سرد بي سرود
مثل وقتی که مگسی برایت بازی در می آورد
میریزی به هم سگ می شوی اینجوری که شده ام
استحاله من از فازی به فاز دیگر
با دو شعر تازه به روزم و منتظر نقد و نظر شما
سلام استاد!....به روزم و منتظر نگاه زیبایتان...یا زهرا(س)
Posted by: کمتر از خاک at January 20, 2010 12:50 AMبا سلام و احترام
وبلاگ انتظار...انتظار
به روز شده و مشتاقانه منتظرنظراتـــ و انتقاداتـــ شما دوستــ گران قدراستــــ


