June 30, 2004

چهارشنبه- 10 تیر 1383

سلام
اول اینکه : ...
...باران خوب است وقتی با انگشتان مهربانش به پنجره اتاق ما می زند ولالایی می خواند ... خواب نیمروز بی دغدغه خوب است ... شیر کاکائوداغ خوب است ...کیک شکلاتی خوب است ...یک شب بدون شیفت خوب است ... همه چیز خوب است !
همه چیز خوب است چون تو هستی ! ....چون تو علت العلل خوبی هایی !
...اگر تو نبودی - زبانم لال ! - باران می شد مارش عزای سربازی شکست خورده که از میدان جنگی بی سبب ، هر روز به خانه بر می گشت !
خواب می شد ادامه کابوسهای بیداری !...دیگر نه حوصله خوردن می ماند و نه نوشیدن ! ... و آنوقت شب بدون شیفت، مزخرفترین چیز دنیا بود !! ...شبی که باید در بیکاریهایش مشقهای بی قراری را مرور می شد ، به انتظار اینکه زودتر بگذرد و غم در هیاهوی کار گم شود !
... همه چیز خوب است چون تو با گلابدان لبخندت، بر تمامی کائنات عطر خوبی می پاشی... همین !
دوم اینکه : هفت سنگ جدید در باب زلزله است .شعر طنز اسماعیل امینی را با صدای خودش تحت هیچ شرایطی از دست ندهید !
سوم اینکه : نشریه ماندگار را تازه پیدا کرده ام . غزلهای صفحه شعرش از حسن روشان به نظرم جالب بود به خصوص شعر دوم که شعر تکنیکی زیبایی ست .
چهارم اینکه : شاعرانه ها دو سالش هم تمام شد و رفت توی سه سال !!... در این مدت مرهون لطف شما بودم چنانکه پس از این نیز ...
پنجم اینکه : این شعر جدید حسین تقلیلی ست که به نظر خودم یک کار عالی ست ! ... خوشحال می شویم ( هم من و هم شاعر ) که از نظرات همه شما استفاده کنیم ...

آری اگر
در باز بود و
باز پرنده
پس در پرنده است .(قیصر امین پور)


در باز می شود...نه !... ولی در پرنده نیست
پرواز در توان ِ پر ِ هر پرنده نیست

باید به سمت ِ تیغ پرید و پرنده شد
شمشیر اگر به سر برسد، سر پرنده نیست

وقتی پرنده زودتر از تیر بپرد،
نفعی برای هیچ کسی در پرنده نیست

پس در قفس پرندهء پرپر پرنده است
در آسمان پرندهء بی پر، پرنده نیست

این را به گوش چلچله هاتان فرو کنید:
حتی عقاب هم نزند پر، پرنده نیست

وفتی که با عقاب تعارف نمی کنم،
خفاش روشن است که دیگر پرنده نیست

در باز می شود و کبوتر نمی پرد
در فکر می کند که کبوتر پرنده نیست!

در بسته می شود و من از خواب می پرم
در فکر می کند که چه بهتر پرنده نیست!
******************************************
پرنده باشید در گستره آسمان عشق !
سیامک

Posted by siamak at 08:13 PM | Comments (48)

June 19, 2004

شنبه -30اردیبهشت 1383

سلام
اول اینکه : ...
رقص ماه و جنون در لا به لای گیسوان تو معنا دارد ، بانو ! ...
...
شگفتا برف چگونه می بارد ؟!
دشت سپیدست و دامنه ها سپید
قله ها اما
خالی از برف !

شگفتا برف چگونه می بارد ؟!
دشت در التهاب می سوزد و
هجوم عطر یاس فضا را گرفته است !

شگفتا برف چگونه می بارد ؟!
وقتی که شب
از فراز قله ها طلوع می کند
با ماهی که از لبانش
طرح بوسه ای پر می کشد !

شگفتا از این دشت!
شگفتا !
برف چگونه می بارد ؟!
وقتی که من
در آن
برهنه تن
اتراق می کنم ؟!
....
دوم اینکه: فستیوال وبلاگها و نشریات الکترونیکی هم تمام شد .گذشته از تمامی زیبایی های ای چشنواره ، لذت دیدار دوستان دیده و نادیده ...حلاوتی است که در خاطره ها باقی می ماند و تا مدتها مزه می دهد ! ...دست بانیانش درست و دست مریزاد !
سوم اینکه : این شعر طنز رضا رفیع را هر کس که نخواند و نشنود سرش کلاه رفته است !...از من گفتن !
چهارم اینکه : برای امروز غزل -مثنوی مرا با مصراع پیشنهادی مسابقه بخوانید...ویژگی این شعر این است که همین جوری آمد و من هم همین جوری نوشتم !!...لذا پیشاپیش هر گونه اتهام مبنی به نوآوری و باقی مسائل را تکذیب کرده و اعلام می کنم که همه چیز همین جوری ست و بس !! ... به نظر خودم شعر خود به خود و بنا به نیازهایش این گونه تطور یافت و اعتراف می کنم که من هم همین جوری از آن خوشم آمد و از آن لذت بردم و سرانجام نوشتمش !! ...همین !
اما همه اینها به این نتیجه نمی رسد که شما هم از آن همین جوری بگذرید !! ...لذا لااقل از حس خودتان هنگام خواندن این شعر برایم بنویسید و البته دوستان مکرم شاعر نیز با نقدهای فنی خود ، لطف را در حق من تمام کنند ....

وَ … من به ساعت يك انفجار نزديكم
ميدان مين !…به تو ديوانه وار تزديكم !

چشمان مست تو ، دو تله ، در مسير من
من مستم و … به تو بي اختيار نزديكم

من مات في صراطِ …دو چشمت… شهيد ! …پس
با اين شهادت پر افتخار نزديكم !

تاريخ تاب ديدنمان را نداشت و
افسانه شد … وَ من اسطوره وار نزديكم -

- با صد سپاه تور ! …تو ، تهمينه ام ! بگو
كو تير گز ؟! كه به اسفنديار نزديكم !

كو رخش …رخش من ؟! …زره ام كو ؟!…سپر كجاست ؟!
شمشير را بده ! …پر سيمرغ …پر كجاست ؟!

آه از نگاه لشگر خون ، زخم مي چكد !
از تيغ ابروان همه ، اخم مي چكد !

من مانده ام غريب !…كجايي غزال من !؟
از گرگها نترس ! كه در اين جدال من -

- با گله هاي گرگ ، نگاه غزالي ات
فتواي فتح مي دهد و … جاي خالي ات -

- اما مرا به فاجعه پرتاب مي كند
غم استخوان مرد تو را آب مي كند !…

آه از تو درد غزبت و آه از تو بي كسي !
آه از …وَ ناگهان تو كه از راه مي رسي -

- وَ در نگاه تو همه جا غرق نور …نور !
چشمِ حسودِ دشمنِ خورشيد كور …كور !

ديگر دوباره فصل غزل شد ، حماسه نيست !
اين قرن ، باز ، قرن صدف شد …نه ! ماسه نيست !! (1)

با تو بساط تغزل ، رديف شد كم كم
من هم به آخر اين كارزار نزديكم !

تو مي رسي …وَ قافيه دف مي زند … وَ من
از نيزه دورم و با يك سه تار نزديكم !

تو مثل رودِ حادثه اي شاعرانه اي
من هم به يك غزل از آبشار نزديكم !

تو دكمه دكمه خرمن گندم گشوده اي
حوا ! به لطف خداوندگار نزديكم !

لبهاي تو … شكفتن يك بوسه … صبر كن !
آه اي شكوفه سرخ انار ! …نزديكم !!

…×
تو مي شكوفي و غزلم سرخ مي شود
و …من به ساعت يك انفجار نزديكم !

(1) قرن ما قرت صدف نيست /قرن ماسه است // قرن غزل نيست / قرن حماسه است ( كارو )
*****************************
تابستانی داغ ، فرجام عاشقانگی تان باد !
سیامک

Posted by siamak at 08:53 PM | Comments (47)

June 06, 2004

یکشنبه- 17 خرداد 1383

سلام
اول اینکه: ...
دوست داری برایت چه بنویسم ؟!
از این بنویسم که وقتی خوابی انگار هزار فرشته صورتی بال ، برایت لالایی می خوانند و دور وبرت می پلکند تا مبادا خوابی بد پلکت را نلرزاند ؟!
از این بنویسم که وقتی قدم می زنی ، جهان زیر گامهایت به رقص در می آید و درختان به سویت می دوند و دریا برایت آغوش می گشاید ؟!
از این بنویسم که وقتی سخن می گویی شاپرکهای واژه روی مبل و پرده و تلویزیون و ...شانه من می نشینند و برایم بال بال زنان می گویند که چقدر از اینکه همنشین لبان تواند به خود می بالند !؟
یا از این بگویم که وقتی می خندی چهان تا آستانه انفجار شادی پیش می رود و خدا لبش به لبخند چین می خورد !؟
اینها را که بنویسم همه عالم و آدم انگشتشان را دراز می کنند به طرف مونیتور ها که : دیوانه !!
....شنیدی ؟!... باز هم بنویسم یا اینکه بس است ؟!...
دوم اینکه :روز سه شنبه هفته گذشته شب شعر جذابی داشتیم در دانشگاه علوم پزشکی بابل ... خود من دو روز قبل از جلسه مطلع و دعوت شدم و مجال دعوت اینترنتی از دوستان دست نداد...علی ای حال حضور شاعران توانمندی چون مهدی موسوی ، هدی قریشی ، اکبر یاغی تبار و مریم رزاقی ... سبب شده بود محفلی به یاد ماندنی خلق شود و شعرهای دلنشنینی بشنویم .تا باد چنین بادا .
سوم اینکه : هفت سنگ جدید را دریابید با موشوع محوری شادی !.... دکلمه غزل مست تر از من را هم می توانید در شماره بشنویذ .وقتی یک دکلمه ساعت دو شب از طریق تلفن و در بیمارستان ضبط شود بهتر از این نمی شود !! ...به هر حال کوزه ایست که شکسته و آبی ست که ریخته !! ....ببینید می توانید سوتی موجود در دکلمه حقیر را بیابید یا نه !!
چهارم اینکه : جشنواره نشریات الکترونیک هم که از روز سه شنبه لغایت 5 شنبه همین هفته در تهران برگزار می شود . هفت سنگ و نیز سایت جدیدالتاسیس و البته خواندنی از بودن و سرودن نیز در این نمایشگاه غزفه خواهند داشت . من خودم از روز 4 شنبه در غرفه هفت سنگ خواهم بود و قرار است محافل شعرخوانی داشته باشیم . حضور تک تک عزیزان مایه سربلندی و افتخار خواهد بود و مسلما بر رونق شعرخوانیها خواهد افزود ... و البته از دوستان شاعر انتظاری مضاعف دارم !!
و آخر اینکه : نزار قبانی همیشه شاعر محبوب من بوده و خواهد بود ! ...امروز شعری را از او برایتان ترجمه کرده ام که به گمان خودم شعری فوق العاده است ! ....کاستی های ترجمه را گوشزد کنید و به بزرگی خود ببخشایید :

تن تو نقشه من است ( لینک شعر به انگلیسی : Your body is my map )
نزار قبانی ( Nizar Qabbani )
برگردان : سیامک بهرام پرور
بر عشق من بیافزای،
بر من بیافزای !
زیباترین هیجان جنون من !

سفر خنجر در تن من !
ای فرود آمدن چاقو !
بیش ار پیش در من رسوخ کن ، بانوی من !
دریا مرا فرا می خواند
مرگی بیشتر بر من بیافزای
تا شاید
در آن حال که مرگ سلاخی ام می کند
دیگر بار زنده شوم !

تن تو نقشه من است
نقشه های چهان ، دیگر به کارم نمی آیند
من کهنسال ترین ناخدای اندوهم
و زخم من
از نقوش سنگی عصر فراعنه ست !
درد من
چونان لکه ای روغنی
از بیروت تا چین
تن گسترانده ست !
درد من
کاروانی ست که
در سال هقتم میلاد
خلفای شام به چین فرستادند
و در دهان اژدهایی گم شد !

پرنده بهاری قلب من ! (1)
ای ماسه دریا و بیشه زارهای زیتون !
ای مزه برف و طعم آتش !
ای شوق کفر و ایمان !
من از ناشناخته ها در هراسم
پناهم بده !
من از تاریکی در هراسم
در آغوشم بگیر !
سردم است
بپوشانم !
برایم قصه های کودکانه بگو
کنارم بیارام
و برایم لالایی بخوان !

از آغاز آفرینش
من به جسنجوی وطنی بودم برای پیشانی ام ،
به جسنجوی گیسوان زنی
که بر دیوارها بنویسدم و
پاکم کند !
به جستجوی عشق زنی
که مرا به خورشید برد
و یه زیرم بیافکند !
به جستجوی لبان زنی
که مرا به غباری از طلا تبدیل کند !

روشنای زندگی ام !
نسیم من !
فانوس ام !
بیانیه باغهای من !
پلی به سمت من بکش از عطر نارنج !
جایی به من بده
چون شانه عاجی
در میان شب گیسوانت !
و آنگاه فراموشم کن !

من قطره آبی هستم
با شخصیتی دوگانه
به جای مانده بر دفترچه آبان ! (2)

عشق تو ویرانم می کند
چونان اسب وحشی قفقاز
که به زیر سمهایش می کشدم
و اشکم را غرغره می کند !!

بر آشفته سری ام بیافزای ،
بیافزای بر من !
زیباترین هیجان جنون من !

به خاطر تو
زنان دیگر زندگی ام را وانهادم ،
شناسنامه ام را پاک کردم ،
و رگ رگ خود را بریدم !!
****************************************
(1) در متن اصلی آمده است : پرنده نیسانی قلب من! ....نیسان ماهی سریانی ست که معادل فروردین و اردیبهشت ماست . به لحاظ قرابت ذهنی بیشتر و تداعی مناسب تر از بهاری استفاده کردم .
(2) در متن اصلی آمده است : دفترچه اکتبر ... که اکتبر معادل مهر و آبان ماست که به همان دلیل فوق الذکر آبان را مناسب تر دیدم ..معنای این بند رازآلود و پر از ایهام به نظر می رسد به همین دلیل بر آن شدم ترجمه واژه به واژه ای از آن ارائه کنم . به نظر خود من منظور شاعر این است که : مثل فطره آبی که بر روی دفترچه آبان ریخته است مفهومی دوگانه دارم : می توانم حاصل اشک باشم یا باران پاییزی ...
****************************************
ناخدای کشتی امید باشید در اقیانوسهای شور !
سیامک

Posted by siamak at 05:09 PM | Comments (50)