سلام
اول اینکه:....
چیزی بگو بهار ! ... چیزی بگو تا از میان واژگانت شاعر بیچاره ، شعری را شکار کند برای روز مبادا !
آخر می دانی ؟! ... .واژگان تو گله های پروانه اند!... و من با تور غزل ، مثل کودکی بازیگوش ، در کوچه باغهای زندگی ، لا به لای این همه آلاله ، دنبالشان می دوم !...حتی وقتی که خسته خسته ، در سایه سار مزگان نیلوفری ات، با صدای لالایی نگاهت به خواب می روم ، باز هم خواب پروانه را می بینم !...
چیزی بگو ! ...چیزی که به تمام تاریخ ادبیات عاشقانه جهان بیارزد !...چیزی که همه چیزی باشد و هیچ چیز ! ... چیزی مثل هوا : بن مایه حیات و نادیدنی !...
لب تر کن تا دیده تر نکنم !....
(( چیزی بگو ! ...پیش از آنکه در اشک غرقه شوم ...چیزی بگو ! ))...
دوم اینکه : هفت سنگ جدید را حتما ببینید..کلوزآپ این شماره مربوط به شاملوست و به نظر من یکی از بهترین شماره های نشریه منتشر شده است . دلنوشته ای از آیدا ، شعری از عمران صلاحی ، شعری از اما کاریره شاعر اسپانیایی در رثای شاملو ، شعری از یغما گلرویی ، یادنامه ای از بابک صحرایی ، تحلیل یکی از ترجمه های شاملو بر شعر لنگستون هیوز ، نگاهی به آثار شاملو در حیطه سینما ، یک گفتگوی منتشر نشده با بامداد و یادنامه ای ار بابک بیات و ... ! ...می بینید که دست 7 سنگ این بار حسابی پر است و البته به اینها اضافه کنید نوشته های ثابت نشریه را که همگی زیبایند .
از حقیر نیز بخشی از یک مقاله مفصل در تحلیل ترانه ها و اشعار فولکلوریک شاملو منتشر شده است که می توانید اینجا آن را ببینید . متن کامل مقاله هم به شکل فایل PDF از اینجا قابل داون لود است . خوشحال می شوم نظر دوستان را - فارغ از تعارفات رایج ! - در مورد این مقاله بدانم و استفاده کنم.
سوم اینکه : برای امروز شعری از نزار قبانی رابرایتان ترجمه کرده ام که علاوه بر زیبایی همیشگی آثار نزار قبانی ، یک نکته برجسته دیگر هم دارد که ... ! ...گمانم نیازی به توضیح ندارد ! ...بخوانید :
کلمات ( Words ) *لینک نسخه انگلیسی*
نزار قبانی ( Nizar Qabbani )
برگردان : سیامک بهرام پرور
او می گذارد بشنوم
وقتی که دارد مرا می رقصاند .
کلمات
به دیگر واژگان ماننده نیستند !
زیر بازویم را می گیرد و
مرا بر ابرهای دور می نشاند
و باران سیاه در جشمان من
می بارد و سیل می شود
سیل !
او مرا با خود می برد
می برد مرا
به عصرگاه عطرآگین ایوانها !
و من
چون کودکی در دستان اویم
چون کاهی بر دوش باد !
در دستانش
هفت ماه برایم می آورد
و کوله باری ار ترانه !
خورشید را به من پیشکش می کند
چنانکه تابستان را و
دسته دسته چلچله را !
به من می گوید که گنچ اویم
همپای هزار هزار ستاره !
من گنجم و
زیباتر از هر نقشی که نا کنون دیده است !
چیزهایی می گوید که گیجم می کند !
آن گونه که رقص و گامهایش را گم می کنم !
این کلمات اند که
تاریخ مرا زیر و رو می کنند !
که از من زنی می سازند ...تنها برای چند لحظه !
او برایم قصرهایی خیالی می سازد
که در آنها می زیم ...تنها برای چند لحظه !
و باز می گردم
باز می گردم به سوی میزم
در حالیکه هیچ چیز با من نیست
هیچ چیز
جز مشنی حرف !
************
کاش همه حرفهای دنیا ، حرف نباشد !
یا لااقل عشق را هر روز حرفی تازه باشد ...حرفی که تنها حرف نیست!
سیامک
سلام
اول اینکه : ...
یک سال پیش همین وقتا یه قناری کوچولو شروع به خوندن کرد که صدای چهچهه اش هفت تا شهر اونورتر رو هم ورداشت !...یه قناری مست که اومد و نشست توی گلوی منو چش دوخت به دونه ریزی دستای مهربون تو ، تا به عالم و آدم نشون بده : پرنده گی یعنی چی !
حالا امروز من یه قناری کوچولوی دیگه ، به عنوان نشونه ای از همون قناری که توی گلوی من تا همیشه آواز تو رو می خونه ، رو دیوار خونه می نشونم .
صاحب قبلی اش می گفت : چند تا چیز یادت می دم تا این قناری هیچوقت تو لک نره !
گفتم : لَک یعنی چی ؟!
گفت : وقتی پرنده تو لک می ره ، دیگه اواز نمی خونه ! ...پراش می ریزن و نحیف می شه و اگه از این حال درنیاد، آخرش دق می کنه !!
گفتم : خوب بگو !
گفت : اول اینکه هیچوقت واسش دو تا چوب، واسه نشستن ،نذار ! ...دو تا چوب باعث می شه چاق بشه و دیگه نتونه بخونه !...پرنده ای میخونه که تن به آسایش نده !
دوم اینکه : همیشه یه سیب و قاچ کن و واسش بذار !.سیب همیشه مستش می کنه و تا عمر داره برات می خونه !
سوم اینکه : تابستونا که هوا زیادی داغ می شه یه ظرف کوچولوی آب واسش بذار که روزی یه ساعت توش آبتنی کنه و خنک شه !
چهارم اینکه : جاش رو زیاد عوض نکن ! ...پرنده ای که هی آلاخون والاخون بشه خوندن از سرش می پره !...پرنده بی وطن ، پرنده مرده است !
پنجم اینکه : میله ای رو که روش می شینه ، 10-12 تا سوراخ کن تا شپشکایی که گاه به گاه به جونش می افتن ، توش اسیر بشن و همونجا اینقدر دور خودشون بچرخن تا بمیرن !!...پرنده شپشک زده نای خوندن نداره !!
گفت : گرفتی همه رو !
گفتم : آره !...حالا با همه این احوال این پرنده چقدر عمر می کنه ؟!
گفت : هر قناری ای یه روز می میره !...دربند این حرفا نباش ! .... خود قناری هم دربند نیست !... این چهچهه است که می مونه !
....
می بینی ؟!
همه قناریای دنیا همین طوریند !... نباید بذاریم تو لک برن !.. همین !
( راستی یه چیز دیگه : همین الان گلاره اومده و می گه امروز سالروز پا گذاشتن انسان به ماهه !...امروز انگار همه چی شاعرانه است !...من توضیح دیگه ای ندارم !! )
دوم اینکه : محمدرضا شالبافان ، شاعر آشنای جوان ، چندیست که با ایجاد یک وبلاگ قدم در عرصه دنیای مجازی گذاشته است.غزلهای او دارای نکات جالبی از لحاظ فرم و شیوه پرداخت روایی می باشد.همراهی اش کنید.
سوم اینکه : اصغر عظیمی مهر ، شاعر خوب و صمیمی و جوان کرمانشاهی ، نیز وبلاگ خود را افتتاح کرده است . شعری زیبا را از او پیش از این در این وبلاگ خوانده اید . عظیمی مهر شاعری تصویرگراست و شعرهایش با کشفهای زیبای تصویری همراه است . نکته جالب دیگر در مورد او این است که شعرهایش معمولا از وزنهایی طولانی و سنگین بهره می گیرند یا لااقل چند شعری که تا کنون از او شنیده ام چنین بوده است و اتفاقا علی رغم اینکه معمولا چنین وزنهایی شعر را سنگین و کم تحرک می کنند ، شعرهای او معمولا از این نقس می گریزند که باید ریشه آن را در همان تصویرگرایی دانست که اجازه یکنواختی را به شعر نمی دهد ...همراهش باشید .
چهارم اینکه : 7 سنگ اخیر را حتما تا به حال دیده اید . اگر نه لااقل این لینکها را ببینید : شعر طنزی از رضا رفیع ، ترانه یغما گلرویی ، نقد ادبی اسماعیل امینی و ... آخرین عاشقانه من به نام ( اذا زلزلت القلب چشمان تو ) !...خوشحال می شوم از نقدتان استفاده کنم .
پنجم اینکه : این غزل آرام تقدیم به تو و این روزهای پر از چهچهه !
غزل-قناری
اگر شکوفه نباشد، بهار خواهد مرد
اگر ترانه نباشد، سه تار خواهد مرد
ای آنکه جادهء ابریشم سپید تنت!
اگر که جاده نباشد، سوار خواهد مرد!
لبت شکوفهء سرخ انار... یعنی که
اگر که بوسه نباشد، انار خواهد مرد!
بخند، خندهء تو رودخانهء عشق است
اگر نه قهقههء آبشار خواهد مرد
کلاغ غصه چه دارد پنیرش الا زهر؟
نگو نه! شیر تو روباه وار خواهد مرد!
که این کلاغ به خانه نمی رسد هرگز
که این کلاغ شبی ، زرد و زار خواهد مرد!
کبوتر است که جلدِ حیاط خانهء ماست
و از حسادتش آن نابکار خواهد مرد
...
...
کلاغ پر!... که اگر نه، غزل-قناریِ عشق
بدون چهچهه در قارقار خواهد مرد!
غزل به خواب رفته ، لبش را ببوس، هلن!
اگر نه خفتهء تو توی غار خواهد مرد!
"نمیرد آنکه دلش رنده شد به عشق"، ولی
به پیش پای تو ، با افتخار خواهد مرد!!
*********************************
گلوگاه قناری تان سرشار از هزار آواز باد !
سیامک
سلام
اول اینکه :...
عطر گیسوان خیست ، هزار باغ سیب را می خرد و آزاد می کند !...اما سیو تنها سیب نیست !!
گیسو که پریشان می کنی ، هزار چکاوک غزل ،آواز شبانه شان را در گلوی شاعر از سر می گیرند و سکوت هزارساله با لهجه هزار چهچهه می شکند !
قطرات آب چکه چکه روی زمین می ریزد و زمین بوی سیب می گیرد ... هوا بوی سیب می گیرد ... زمان بوی سیب ...! ...اما سیو دیگر فقط سیب نیست !!
مگر نمی بینی ؟!...قطره قطره خورشید دارد از شب می چکد روی برف !!...آنوقت تو هی بگو سیو همان ... هی هی دل دیوانه ! هی !!
دوم اینکه : 7 سنگ جدید قرار بوده است که در بیاید !! ...با یک کلوزآپ جالب که نمی گویم تا سورپریزش حفظ شود !( اگر احیانا رفتید و دیدید هنوز خبری نشده است زیاد ناراحت نشوید !! می توانید 24 ساعت بعد مجددا تلاش کنید !!....
سوم اینکه : ممنون از همه دوستانی که لطف داشته اند و دومین سال تشکیل این وبلاگ را تبریک گفته اند ...باشد که سومین سال ، سالی بهتر باشد ....سپاس و دیگر سپاس ...
چهارم اینکه : یک ترانه ساده و زیبا و عمیق، با کلیپی زیباتر، مدتها ذهنم را به خود مشغول کرده بود ... امروز - اگر کمی برای داون لود تحمل کنید - این ترانه را می شنوید و ترجمه حقیر را هم خواهید خواند و به شدت توصیه می شود که کلیپ زیبای آن را نیز گیر بیاورید و ببینید !!...
اگه فردا اصلا نیاد ... (نسخه انگلیسی : If tomorrow never comes )
رُنان کیتینگ ( Ronan Keating )
برگردان : سیامک بهرام پرور
بعضی وقتا
تو نیمه های شب
بیدار ، دراز می کشم و
نگاش می کنم که خوابیده !
اون توی رویاهای آرامش غرق شده !
اونوقت چراغو خاموش می کنم و
تُو تاریکی درار می کشم
و این فکر به ذهنم می آد
که اگه صبح ، اصلا بیدار نشم
اون هیچ وقت بو می بره
که تُو قلبم
چه حسی بهش داشتم ؟!
اگه فردا اصلا نیاد
اون می فهمه
که چقدر دوسش داشتم ؟!
از هر راهی سعی مو کردم
هر روز
بهش نشون بدم
که واسم بی نظیره ؟!
و اگه وقتم رو زمین تموم بشه و
اون مجبور شه
بی من
با دنیا روبه رو شه
عشقی که قبل از این بهش دادم
برای بعد از اینِش کافیه ؟!
اگه فردا اصلا نیاد !
آخه من تُو زندگیم
آدمای دوست داشتنی دیگه ای رو از دست دادم
که هیچوقت نفهمیدن
چقدر دوسشون داشتم !
حالا پشیمونم که چرا
حس واقعیمو
به اونا نشون ندادم
پس به خودم قول می دم
هر روز بهش بگم
که برام چه معنی ای می ده و
نذارم یه جوری بشه
که دیگه شانس دومی
واسه گفتن حسم بهش نداشته باشم !
پس تو هم بگو
به هر کی که دوسش داری
که دقیقا راچع بهش چی فکر می کنی ...
اگه فردا اصلا نیاد ...
توضیح : قسمتی که پررنگ تر آمده است ، در واقع ترجیع بند محسوب می شود و در اصل ترانه دوبار تکرار می شود که در ترجمه جهت ایجاز بیشتر حذف شده است.
***********************
دهانتان سرشار از هزار عاشقانه باد تا هر لحظه تان عطر عشقی بی دریغ بپراکند ...که تنها این چنین فردا ، بوی دریغ نخواهد داد !!
سیامک