December 18, 2005

یکشنبه - 27 آذرماه 1384

سلام
اول اینکه : ...
...این عشق هم انگار هفت منزل دارد رفیق !... تا حالا شد چند تا ؟!... هفت شهر عشق را ... ! ...بهشهر که عقرب نداشت و عطر بهار نارنج هایش آن قدر غلیظ شد که نه تا هفت خانه که تا هفتاد شهر آن طرف تر عطرش را شنیدند و ... محمودآباد مهربانانه دریایش را گذاشت کف دستمان و موجها بلندمان کردند تا بر چهره مهتابی آسمانش بوسه بزنیم و بعد برویم بنشینیم روی ماسه های داغش و گوش ِگوش ماهی هایش را پر کنیم از عاشقانه هایی که طعم طوفان و ریتم رگبار را به یادشان می آورد !...آمل هم شهر خوبی ست ... مهربانی اش را حس می کنم که زیر پوست شهر می دود و بازیگوشانه توی فواره های شهر فوران می کند و روی چراغهای پارک شهر چشمک می زند ..اینجا هم زادگاه هزار عاشقانه خواهد بود اگر خدا بخواهد و تو بخواهی و من ! ...و خود خدا می داند که این تثلیث عاشقانه نه تنها کافرانه نیست که شاید خود خود توحید باشد !...
دوم اینکه : این بار دیگر از دیر هم دیرتر شد !...راستش خودم هم باورم نمی شد بتوانم یک هفته تمام کاملا بدون اینرنت و وبلاگ و دنیای مجازی سر کنم ! ...اما شد !!...البته کاملا از سر ناچاری !... تعویض خانه و اسباب کشی و باقی مسائل در کنار اینکه خانه جدید تازه از اول این هفته تلفن دار شد به این نتیجه کاملا بدیهی رسید که اینترنت بی اینترنت !...امیدوارم که دیگر هیچ وقت فاصله نوشته هایم این قدر طولانی نشود !...بازهم پوزش از دوستانی که مهربانانه آمدند و شرمنده شان شدم ....
سوم اینکه : برگردان شعری از نرودا را برای این دفعه انجام داده ام ... شعر جالبی ست که نگاه دلپذیری دارد ... فقط تذکر همیشگی اینکه برگردان این اثر با بازسرایی همراه بوده است و سعی شده که شاعرانگی و مفهومی که گمان می کردم مورد نظر شاعر است ، حفظ شود نه صرفا ترجمه واژه به واژه ...

The Fickle One
Pablo Neruda

My eyes went away from me
Following a dark girl who went by.

She was made of black motherofpearl
Made of darkpurple grapes,
And she lashed my blood
With her tail of fire.

After them all I go.

A pale blonde went by
Like a golden plant
Swaying her gifts.
And my mouth went
Like a wave
Discharging on her breast
Lightningbolts of blood.

After them all I go.

But to you, without my moving,
Without seeing you, distant you,
Go my blood and my kisses,
My dark one and my fair one,
My broad one and my slender one,
My ugly one, my beauty,
Made of all the gold
And of all the silver,
Made of all the wheat
And of all the earth,
Made of all the water
Of sea waves,
Made for my arms
Made for my kisses,
Made for my soul.

دمدمی مزاج
پابلو نرودا
برگردان : سیامک بهرام پرور

چشمانم
گریخت از من
به دنبال دخترکی سبزه
که می آمد !

برساخته از صدفهای سیاه بود
از انگورهای یاقوتی
و خونم را به شلاق می کشید
با شراره های آتشش !

پس از تمامی اینها
من می روم !

موطلایی پریده رنگی سر رسید !
چون گیاهی زرین ،
موهبتهاش در رقص!
و چون موجی
دهانم رفت
تا بر سینه اش بنشاند
تیر- آذرخش ِخون را!

پس از تمامی اینها
من می روم !

تنها به سوی تو،
بی آنکه حرکتی کنم ،
بی آنکه ببینمت ،
دور از تو ،
خون من و بوسه هایم
روانه می شوند !

سبزهء من و بور ِمن !
فربه ِمن و باریک اندام ِمن !
زشت ام و زیبای ام !
برساخته از هر آنچه زر و
هر آنچه نقره !
برساخته از هرآنچه گندم و
هر آنچه خاک !
برساخته از هر آنچه آب و
امواج دریا !
برساخته برای بازوان من ،
برای بوسه هایم ،
برساخته برای روحم !
***************
شیدایی یعنی اینکه (تو) علت العلل همه علتهاست !....شیدایی تان روز افزون باد !
سیامک

Posted by siamak at 11:20 PM | Comments (37)