May 21, 2006

یکشنبه - 31 اردیبهشت 1385

سلام
اول اینکه : ....
...وقتی مهربانی می آمد و می گفت که به دنبال عطر تو می گشته است لا به لای آن همه عطرهای پراکنده ، دلم از شادی می شکفت . تو تکثیر می شوی در آیینه قلب صدها نفر که هنوز به حقانیت عطر مهربان و نافذ نارنج ایمان دارند !...این معجزه عاشقانه توست و من به عنوان اولین فرد امت ات ، عاشقانه سپاست گفتم که درفش عشق را کاوه وار بر دوش کشیدی و چشمانت هر چه ماردوش اندوه را به هفت سوراخ موش ِناکجا فرستاد !... تو تکثیر می شوی و انسانها یکی یکی به تو و حقانیت عشق ایمان می آورند !....شاید روزی روزگاری اوضاع جهان بهتر شد !...بهتر از حالا که از همه جا بوی خون می آید و باروت و دیگر هیچ !...وقتی که همه شاعران جهان ، تو را و طریقت تو را در نام محبوبان خود بستایند چنان که تو هم ماتیلده ای ، هم آیدا و هم بلقیس و نیز هر آنچه زیبایی که از این پس ستوده خواهد شد !...جهان زیباتر از این خواهد شد وقتی به جای چتر قارچ اتمی ، درفش طریقت تو بر سر انسان سایه بگسترد ...چنین باد !
دوم اینکه : باز هم تاخیر !! ...
سوم اینکه : نمایشگاه لذت بخش بود ...از دیدار دوستان گرفته تا انبوهی کتاب مهربان که چشمت را و دلت را میهمان می کرد به هزار هزار زیبایی ...مثل همیشه ورشکست شدیم از بس کتاب خریدیم !! ...قصد دارم از این به بعد برایتان از کتابهایی که دارم می خوانم هم بنویسم ... با شاید یکی دو جمله توضیح ...مختصر و شاید مفید ! ...این چند روز :
- جوان مرگنامه را خواندم . مجموعه شعر علی اکبر یاغی تبار شاعر آشنای هم دیار که به تازگی چاپ شده است و در نمایشگاه بود ...نشر رادمهر ، قیمت : 12000 ریال ....درباره این کتاب امروز مفصل خواهم نوشت ...
- وسعت معنای انتظار : کتابی از نادر ابراهیمی که امسال بعد از سالها مجددا توسط نشر روزبهان چاپ شده است . مثل همیشه کارهای استاد ، لطیف ، عمیق و آمیخته با نثری ادبی که شاید داستان نویسان این روزگار را - به لحاظ تکنیکی- خوش نیاید اما بر این باورم که حقایق ظریف بیان شده در آثار نادر ابراهیمی ، آن قدر مهم اند که این بحثها سراسر حاشیه اند .... به شدت توصیه می شود !
- موسیقی غطر گل سرخ : داستان طنز استثنایی عمران صلاحی ! ...صلاحی در طنز غافلگیرکننده و شگفت انگیز است . این کتاب هم همین خصوصیات را دارد . و البته این شگقتی مضاعف را که چگونه از سرند ممیزی گذشته است ! ...نشر : موسسه فرهنگی هنری نوروز هنر ، قیمت : 16000 ریال .... بی شک توصیه می شود !
....« واقعا که هم چیز عوض شده . آن وقتها که اینجا میدان اسبدوانی بود ، گرد و خاک می خوردیم ، اما حالا که پارک شده گرد هرویین می خوریم . از بس که توی این پارک ، هرویین فروش و هرویینی هست ، گلها ، همه شان نشئه شده اند . همه درختها مقل بید مجنون شاخ و برگشان آویزان شده . این بدمصب همه چیز را آویزان می کند . » ....
- چگونه خرها خر شدند : کودکانه های ژاک پره ور ... اثری خواندنی و جذاب که زاویه ای تازه از نابغه شعر معاصر فرانسه را نشان می دهد ... بی شک برای خواندن این کتاب نیاز به روحی کودکانه است اگر نه ظرافتهای پره ور از دست می رود...البته کتاب برای مخاطب کودک و نوجوان نوشته شده است اما به گمانم برای بزرگسالان حرفهای بیشتری دارد ! ...نقطه ضعف کتاب حذف تصاویر کتاب اصلی است ....به نظر می رسد که کتاب اصلی با مجموعه ای از طرحها همراه بوده است و ارجاعات متنی هم به این تصاویر وجود دارد اما در چاپ حاضر این مهم دیده نمی شود . ...علی رغم این ، کتابی ست که خواندنش توصیه می شود ...نشر نگاه معاصر ، ترجمه ناکتا رودگری ، قیمت 8000 ریال
....« یادم می آید اولین باری که پدرم دریا را دید ، کمی فکر کرد و گفت : " چه تشت بزرگی ، حیف که رویش پل نزده اند ." همه خندیدند ، اما من گریه ام گرفت . آن وقت مادرم گوشم را کشید و گفت " وقتی پدرت شوخی می کند ، نمی توانی مثل بقیه بخندی ؟" اما تقصیر من نبود ، راستش من از شوخی آدم بزرگها خنده ام نمی گیرد .» ....

چهارم اینکه : سپاس ویژه دارم از همه مهربانانی که به کتاب عطر تند نارنج التفات داشتند و سبب شدند که کتبهای موجود در غرفه نمایشگاه به اتمام برسد . کاش اوضاع پخش کتاب این قدر قمر در عقرب نبود که همه ما منتظر نمایشگاهی که سالی یکبار برگزار می شود باشیم تا کتاب مورد نظرمان را تهیه کنیم ....به نظر من خود ما مخاطبین هم می توانیم یاریگر باشیم . اصلا درست به همین خاطر تصمیم گرفتم معرفی متاب را به شکل فوق انجام دهم . هر کس این کتابها یا مثلا کتاب عطر تند نارنج را خواست به نظر من منطقی ترین روش مراجعه به یک کتابفروشی و سفارش دادن کتاب با ذکر نام ناشر است . این کار هم سبب می شود که اثر خوب به بازار کتاب راه پیدا کند و هم باعث پویایی بیشتر ناشر می شود و بالاخره سبب میشود که آثاری که بالقوه دارای مخاطب هستند ، مخاطبین واقعی خود را بیابند . برای دوستانی که می خواهند این رویه را درباب مجموعه شعرم « عطر تند نارنج » در پیش گیرند عرض کنم که ناشر این کتاب نشر داستان سرا و پخش کننده آن نشر ققنوس است ....
پنجم اینکه :
«جوان مرگنامه» کتابی ست که شاید خیلیها منتظر آن بودند ! ... شاعر هم دیار ما ، علی اکبر یاغی تبار در مازندران نامی کاملا آشنا بود . شعرهای تلخ و گزنده او ، در کنار شیوه دکلمه جالب توجه اش ، در برنامه های شعرخوانی محتلف که در سطح استان برگزار می شد و می شود ، استقبال بسیاری را به دنبال داشته و دارد.
در عرصه دنیای مجازی نیز ، فرهاد عزیز با ارائه چندین شعر از او ، علی الخصوص غزل بسیار زیبای «جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد ...» در وبلاگ غزل معاصر ، نام او را بیش از پیش و این بار در سطحی وسیع تر مطرح کرد . همه این مقدمات به ما می گوید که چنین کتاب شعری باید پر مخاطب باشد که امیدوارم این گونه باشد اما نکته ای که در بالا به آن اشاره کردم ، یعنی وضع نابسامان پخش کتاب ، مانع بزرگی ست که امیدوارم همراهی شما با پیشنهادی که گفتم کمک کوچکی در حل این مشکل باشد .
برگردیم به کتاب : نخستین چیزی که در تورق اولیه کتاب به چشم می رسد متاسفانه یک نقطه ضعف ، و شاید تنها نقطه ضعف ، مجموعه باشد . متاسفانه « جوان مرگنامه » مجموعه بسیار نامنظمی ست ! ....شعرها بدون هیچ ترتیبی و به شکل درهم چاپ شده اند !...غزل و مثنوی و رباعی و دوبیتی و نیمایی و ... همه و همه به شکل مختلط ! ....این شیوه به نظر من تمرکز خواننده را بر هم می زند . به خصوص حضور نیمایی و رباعی و دوبیتی در کنار غزل و مثنوی و غزل مثنوی .
نکته منفی دیگر باز هم در صفحه ارایی ست . متاسفانه صفحه آرایی اثر هم شان آن را رعایت نکرده است و استفاده از شیوه قدمایی نگارش پلکانی شعر کلاسیک ، جلوه مناسبی به مجموعه نداده است .
اما اگر از این دونکته حاشیه ای بگذریم ، متن شعر یاغی بی شک مسحور کننده و شگفت آور است . مهمترین نکته شعر یاغی طنز سیاه یا به عبارت بهتر کافکایی آن است که همچون تازیانه بر روح مخاطب نمی نشیند و بیدار که هیچ ! به آتشش می کشد . چنین طنزی علاوه بر اینکه بر هنرمندی شاعر تکیه دارد ، ریشه در رنجهای درونی شاعر و نگاه ژرف او به اطرافش دارد . به عبارت بهتر این تلخی و گرندگی ، پیش و بیش از هر چیز جان شاعر را سوزانده و خراشیده و آنگاه در غزل او متبلور شده است . همین نکته سبب شده است که شعر یاغی ، بر خلاف بسیاری از آثار معاصرین اش ، یخ و بی روح و شعارزده نباشد . در واقع حتی در اجتماعی ترین شعر یاغی ، بوی شعار حس نمی شود چون او از ؟آن دست شاعرانی ست که با خون و گوشت و استخوان می نویسد نه با تخیلات مبتنی بر هیچ !
بی شک جهان بینی من با پوچ انگاری آشکار موجود در برخی آثار یاغی ، به شهادت بسیاری از نوشته هایم ، همراه و همداستان نیست اما به نظر من ، نخستین قدم در برخورد با یک اثر هنری ، تشخیص اصالت شعری و حسی آن و نگاه به هارمونی کلی اثر و نهایتا شیوه اندیشگی هنرمند است و بررسی درستی یا نادرستی این اندیشه در مرحله بعدی و بیشتر در مقوله قضاوت است و نه نقد ادبی .
بنابراین چه با دنیای تلخ شاعر همراه باشیم و تجربه مشترکمان با شاعر ما را به تحلیلی چون او رسانده باشد و یا نه ، « جوان مرگنامه » به واسطه توانمندیهای شاعرش در انتقال حس و اندیشه اش ، خواندنی و قابل اعتنا خواهد بود .
« تنهایی » موتیف دیگری ست که در شعر یاغی تکراری بسیار دارد . تنهایی شاعر برخاسته از نبودن آدمها نیست بلکه ناشی از فقدان « انسان» است !...در حقیقت شاعر شبیه جناب مولانما با چراغ به گرد شهر گشته است و انسانس آن گونه که می خواهد نیافته است یا لااقل کم یافته است . این تنهایی ، یا بی رفیقی ، در جای جای شعر یاغی فریاد می کند :
سرنوشتش یی رفیقی بود و بس
طفلکی بدجور دشمن شاد بود
و البته این تنهایی لاجرم به مذاق مردم خوش نخواهد امد و در نتیجه :
چقدر این همه ابتر به من ستم کردند
به این دلیل که دنباله خودم بودم
موتیف دیگر شعر یاغی ، صراحت در عین صداقت است . شاعر بر یاغی بودن خود تاکید بسیار دارد و این طغیان خود را در جای جای شعر آشکارا به رخ می کشد :
پای بند هیچ موجودی نبود
از حود و از غیر خود ازاد بود
...
از شتر دیدی ندیدی کینه داشت
ساکن افشاگری آباد بود
این طغیان هم در عرصه معنا و هم در عرصه واژگان شعر یاغی خودنامیی می کند :
از عرعر و عوعو بنویسید برامان
ما را چه به زیبایی آواز قناری ؟!
و البته مثالهایی از دست در شعر یاغی بسیار است .
نکته بعدی عشق در شعرهای یاغی ست . می شود به جرات گفت که در این مجموعه تنها یک اقر عاشقانه نسبتا تغزلی وجود دارد ! :
نوشت :« یاور من می شوی ؟» نوشت : « بله !»
« ثصدق سر من می شوی ؟» نوشت :« بله !»
...
نوشت « جان تو نه ! جان ان پدر جانت !
عروس مادر من می شوی ؟!» نوشت : « بله ؟؟!!!»
می بیند که تازه همین مثال هم بیشتر به شعر طنز پهلو می زند تا عاشقانه تغزلی . باقی غزلهای یاغی ، در واقع ذم معشوق اند ! ... شاعر هر چه دلش می خواهد به ناف معشوق مادرمرده می بندد و همچنان که از دنیا شاکی ست معشوق را نیز به همان چوب می راند و البته باز هم باید اعتراف کرد که این زدن آن قدر هنرمندانه است که بیش از آنکه تمسخر آمیز باشد دردناک است . شاعر در حقیقت چنان باوری نسبت به عشق دارد که مصداقهای موجود را ناقص و ناعشق دیده است و لذا با منطقی کاملا مستدل پنبه همه شان را زده است ! یک نمونه شاید گویاتر باشد :
کنون که شانه تو لایق سر من نیست
چه بهتر است که بالشت دیگران باشد

هزار شکر که پای بهار ما یخ زد
تبرزنی که هوس داشت باغبان باشد

سمند خاطر مردی که گرم تاختن است
درست نیست که علاف مادیان باشد

مرنج از من اگر راندمت کبوتر کُش !
درخت دوست ندارد کلاغدان باشد

مرا حواله به این بیستون کن و بگذر
که عشق قصه شیرین خسروان باشد

و باید به این نکته اشاره کنم که مثنویها و غزل مثنویهای این کتاب غافلگیرم کرد . بی شک قدرتمندترین حس شاعرانه کتاب در این اشعار نهفته است و اندیشگی شاعر بهترین مجال را برای بروز یافته است . غزل مثنوی استثنایی : « پشت دیوارها صدایی نیست » که البته متاسفانه مثل بسیاری از اشعار این کتاب ضعف نشانه گذاری دارد و مثنوی زیبای : « پشت در باغ خزان خوردگان » و مثنوی عالی « من کیم مردی به نام هیچ چیز » و البته همان ضعفهای نشانه گذاری (!) از این زمره اند . برای نمونه از شعر اخیر چند بیت را بخوانید :

من کی ام ؟ مردی به نام هیچ چیز !
یک کلاغِ تا ابد کفتر ستیز

من کی ام ؟ مردی به نام هیچ کس !
قاتل سیمرغ ، آقای مگس !

من چی ام ؟ راهی مباد از آن عبور!
دشمن خورشید ، یعنی بوف کور

...
من کی ام ؟ یک « ما نمی دانیم کیست »
یک کماکان مردهء در حال زیست
...
من کی ام ؟ بنویس آقای سخن
یک قلمپرداز بی گور و کفن

یک « مبادا حرفی از وی بشنوی !»
یک زیان مادی و معنوی

یک دروغ ضربدر صد تا دروغ
یک سرِ از فرط تنهایی شلوغ
....
و شاید تنها ضعفی که بشود به متن شعرهای یاغی گرفت ، سهل انگاریهای گاه و بیگاه او در فصاحت شعر است .بی شک این عدم فصاحت ِ گاه گاه ، ناشی از شور یاغی گرانه اوست اما به نظر می رسد در پاره ای از اوقات اختلال در فصاحت به گسسته شدن رشته حسی مخاطب انجامیده است برای مثال :
یک پریشان خاطر پا در هوا
یک نه دستش را نمک ، بی دست و پا
واضح است که شاعر می خواهد بگوید که هم دستش بی نمک است و هم بی دست و پاست اما مصراع دوم فصاحت لازم را در بیان این معنا ندارد و حضور مخاطب را در شعر دچار چالش می کند . و یا :
بارها در رگ شعر چه قدر وحشی تو
خون یک عالمه اندوه روان شد ، یاغی !
که «یک عالمه» به عنوان یک ترکیب عامیانه در غزل مورد بحث جا نیافتاده است و با کلیت اثر همخوان نیست و موارد اندک دیگری از این دست . بی شک حق داریم از شاعری که با چنین تبحری در دو بیت ، استادانه واژگان را به کار می گیرد ، انتظار داشته باشیم که همیشه این چنین باشد :
« نمی دانم » نمی دانی چه ها کرد
« نمی فهمم» مرا پر کرد از درد
« نمی بینم » مرا در من فرو برد
« نمی خواهم » مرا از پا در آورد

و در پایان انتخاب مرا از غزلهای این دفتر زیبا را بخوانید وتمام:

می چکد از چشمهایت آسمانی سوخته
قصه ای راوی گداز و داستانی سوخته

می چکد از چشمهایت یک کماکان درد و داغ
همچنانی مردم افکن ، همچنانی سوخته

دست هم از شدت ننوشتن آتش می شود
در جهنم درهء ذهن و زبانی سوخته

می سرایم از زمینی که تو بر آن ساکنی
تا بماند سفله پرور، تا بمانی سوخته

دست پخت خانم اندیشه چیزی نیست جز
کاسه ای آش نخورده با دهانی سوخته

اسم و رسم ِشاعر ِلاادری خود را بدان
یک نمی دانم کی ِ از بی نشانی سوخته

شعر یعنی آنچه از چشمت تراوش می کند
لخته لخته لخته خون ، یا واژگانی سوخته

من کی ام ؟ مردی به نام هیچ چیز و هیچ کس
شاعری آتش به جان از دودمانی سوخته

امیدوارم موافق باشید که این شعر ارزش بارها خوانش را دارد ....
شاد باشید در پناه حق
سیامک

Posted by siamak at 09:16 PM | Comments (28)