July 25, 2006

سه شنبه -3 مرداد 1385

سلام
اول اينكه : ...
...باز هم يكم مردادي ديگر از لا به لاي صفحه هاي تقويم خودش را بيرون كشيد و نشست جلوي روي ما تا مرور كنيم همه چيزهايي را كه طي اين سه سال به دست آورده ايم و دل بدهيم به هزار هزار« باده ننوشيده كه هنوز در رگ تاك است » ... ما قد مي كشيم و بوسه هامان آسمان را سرخ مي كند تا زمين به ياد بياورد كه مي شود در درياي حادثه اي شگفت غرق شد و آوار فاجعه ها را پس پشت گذاشت ... ما قد مي كشيم و آفتاب مرداد به تهنيت مان مي آيد تا ماه فراموش نكند كه رقص هزار هزار ستارهء گرداگردش ، در برق نگاه ستاره اي چون تو رنگ خواهد باخت ...و اين گونه ماه نيز در مقابل چشمان تو تعظيم مي كند ، چنان كه خورشيد نيمروزي مرداد ، چنان كه من !...مردادوار بمان ، گرم و پرتپش ، تا غزل را چون مرواريدي بر گردنت بياويزم ... كه سينه ريز غزل تنها به روي سينه تو تماشايي ست !
دوم اينكه : باز هم تاخير و هزار پوزش !
سوم اينكه : سال ديگري بر اين وبلاگ گذشت و حالا پنجمين سالي ست كه در دنياي مجازي مي نويسم .شايد وقتي اولين پست را مي نوشتم فكر نمي كردم اين دنياي مجازي اين قدر برايم دوستي ها و روابط مهربانانه حقيقي بيافريند ...
چهارم اينكه : چنان كه در لينكدوني هم گذاشته ام ، دوستاني كه تمايل به خريد مجموعه غزل من با عنوان «عطر تند نارنج » دارند مي توانند از اين لينك استفاده كنند .با سپاس مجدد از مهرباني گردانندگان سايت آدينه بوك ...
پنجم اينكه : چند كتاب كه جديدا خوانده ام :
- بهترين بچه عالم : مجموعه اي از داستانهاي خيلي كوتاه – بين 250 تا 750 كلمه – از نويسندگان مختلف كه نامهاي مشهوري چون جان آپدايك ، هاينريش بل ، ريموند كارور، خوليو كورتاسار ، ريچارد براتيگان و مارگارت اتوود و ... در آن ديده مي شود به گردآوري جيمز توماس و برگردان زيباي اسداله امرايي . چندين داستان عالي و بسيار شاعرانه در اين مجموعه وجود دارد و چندين و چند داستان خوب... براي علاقه مندان به داستان نويسي اين كتاب از نان شب واجب تر است و براي كساني مثل من كه به داستان علاقه مندند ، برخي از داستانهاي اين كتاب كشفهايي دلپذيرند . از جمله دختر ، قطار برلينگتون شمال جنوب،سي و پنج سالگي نادين ، پاياني ديگر ،جمع ناخالص و بهترين بچه عالم و ... نشر رسانش ، 168 صفحه ، قيمت 8500 ريال

...سعي كرد همه اش را توي شعر بگنجاند . چهارصفحه شد و آخرش اينطور تمام شد :
مي خواهم تو را به خانه ببرم كريستين و فراتر از آن .
دوست دارم در صبح هاي نمناك و پاك آبي آسمان ببرم تو را
و هرگز از روي يك ريل دوبار عبور نكنم .
ديگر هيچ خبري از دخترك نداشت . حتي نفهميد شعر به دستش رسيده يا نه . آخر زني را كه به قطار شمال جنوب برلينگتون تشبيه كرده باشند ، چه انتظاري از او مي رود . (قطار برلينگتون شمال جنوب)

***************
- گزيده شعرهاي شل سيلوراستاين : اين بار احمد پوري ترجمه منتخبي از آثار سيلوراستاين را منتشر كرده است . اصولا سبك بازسرايي پوري ساده و روان و بدون پيچش است و همين نكته سبب شده است كه ترجمه موفقي از اشعار سيلوراستاين اراوه كند كه خود شاعري با لحن كودكانه است . شك نيست كه كودكانگي آثار شل با عمق انديشه ورزي مناسب همراه است و به همين دليل نيز اشعار او بيش از آنكه كودكان را مخاطب قرار دهد ، براي بزرگسالاني كه كودكانگي شان را از ياد نبرده اند دلپذير است ....خلاصه مطلب آن كه اين گزيده براي طرفداران سيلوراستاين و دنياي عميق و معصومانه و انساني اش بسيار جالب توجه خواهد بود :
غم انگيز ترين چيزي كه ديدم
داركوبي بود روي شاخه پلاستيكي
نگاهي به من انداخت و گفت :
« نه ديگه رفيق !درخت ها هم ديگه
درختهاي قديمي نيستند .»

نشر افكار - 226 صفحه - قيمت 25000ريال
*************
- خيابان خوابها : صداي عصار با ترانه « خيابان خوابها » سبب شد تا نام يك شاعر به گوشمان آشنا شود : خليل جوادي . حالا اين شاعر جوان مجموعه آثارش را به چاپ رسانده است . چنان كه انتظار مي رود مثنوي هاي اين كتاب برتر از غزلهايش و نيز اشعار اجتماعي اش محكم تر از آثار تغزلي اش هستند . كتاب شامل 3 مثنوي ، 33 غزل و چندين رباعي و دوبيتي ست كه كاري نسبتا درخور و قابل اعتناست به خصوص در اشعار اجتماعي شاعر چنان كه گفتم . مي شود اين دفتر را از لحاظ مضموني در شيوه آثار اكبر ياغي تبار طبقه بندي كرد كه بيشتر نگاهي عصياني و تا حدودي سياه بر آنها سايه افكنده است . هر چند اين نكته را تنها از باب ايجاد ذهنيت در مورد شعر خليل جوادي گفتم و در صورت بررسي دقيق تر مولفه هاي فرمي و نيز انديشه گي اين دو شاعر تفاوتهاي بسيار دارد . خلاصه اينكه علي رغم برخي لغزشهاي تكنيكي و نيز سهل گيريهاي گاه وبيگاه در ارائه تصاوير شعر ، اين مجموعه مي تواند انتخاب خوبي براي علاقه مندان غزل باشد و طنز تلخ و گيراي شاعر در كنار صداقت جاري شعرهايش لحظه هاي زيبايي آفريده است كه شايد اگر بسامد بيشتري در غزلهايش بيابد – چنانكه در مثنوي هايش يافته است – حاصل كار دلپذيرتر خواهد شد ...بخشي از غزل مثنوي قحط الادراك را از اين كتاب با هم مي خوانيم .

... آي نو كيسه فرومايه
با توام با تو آي همسايه
نهرواني مكن عبادت را
مختصر كن نماز عادت را
پيشترها فقير اگر بوديم
با صفاتر شريف تر بوديم
به نگاه كبوتران سوگند
و به سوسوي اختران سوگند
كه تجمل بلاي مردم شد
عزت نفس در طمع گم شد
چه قسمها كه نابه جا خورديم
و نديديم از كجا خورديم
عشقها عشقهاي پوشالي
وعده ها وعده هاي توخالي
شور آواز را نمي فهميم
ناله ساز را نمي فهميم
گويي از لطف پنج حس پاكيم
و گرفتار قحط الادراكيم
درد امروز درد نامرديست
دور امروز دور نامرديست
بس كه آزرده اند جانم را
سرختر كرده ام زبانم را
آنكه پايش به جبهه جا مانده ست
چند سالي ست بي عصا مانده ست
از پس انداز چندساله فقط
در كَف اَش چند پينه جا مانده ست
برج سازان كجا خبر دارند
كه سر برج رفته يا مانده ست
خسته تر از هميشه ام امروز
چقدر راه تا خدا مانده ست ...

خيابان خوابها – خليل جوادي – انتشارات آواي كلار – 106 صفحه

*************
ششم اينكه : هر چند مناسبت اش هفته گدشته بود اما اين غزل را از من بخوانيد كه هديه ايست به مهربانترين دليل مهرباني خدا ...

« دستان تو »


اگر باران ببارد بر دو دستت
غزل مي چك.
                 .
                 .
                 چكد از هر دو دستت !

نگاهت آفتاب گرم مرداد !
بهاري سبز داري در دو دستت

رسولان خداي عشق هستند
در اين دنياي بي باور، دو دستت

رهاشان کن كه پر گيرند در اوج
دو تا قمري ، دو تا كفتر : دو دستت

غم آتش مي زند اما دو ققنوس
بر آر از عمق خاكستر : دو دستت –

- كه آوازي پر از باران بخوانند
در اين دنياي زجر آور ، دو دستت

نوازش كن زمين را تا بسازند
جهاني شاد تر ، بهتر ، دو دستت
()
خدا لبهات را بوسيد اول
به تو جان داد و در آخر دو دستت –

كه جان بخش اند را سوي لبش برد
براي بوسه اي ديگر ؛ دو دستت –

- چنين شد كه ضريح آفتابند
غزل هم بوسه دارد بر دو دستت

و من هم باز در يك شعر تازه
كمي بوسيده ام مادر ! دو دستت ...

*********
در پناه حضرت حق و در سايه سار مهربان مادر باشيد و بمانيد ان شا الله ...
سيامك

Posted by siamak at 10:16 PM | Comments (33)

July 03, 2006

دوشنبه - 12 تیرماه 1385

سلام
اول اینکه : ...
....معجزه که شاخ و دم ندارد ! ... همین که تو می خندی و باران نت از گلوگاه نمناکت می ریزد توی گوش کوچه های شهر و هزار هزار شکوفه یاس از تمام خانه های شهر گردن می کشند ببینند این غوغای شبانه کدام محبوبه شب است ، معجزه ای تمام و کمال رخ داده است ! ...حالا بگذار خیل معاندین این پیامبر یک لاقبا چشم خود را ببندند بر این همه و دلشان خوش باشد به عطر تی رز ! ... من دهانت را می بویم ، شاید گفته باشی دوستت دارم !... آن وقت با بوسه ای کشدار ، هزار هزار «دوستت دارم» می آفرینم تا همهمه این همه فریاد، خواب هر چه لامذهب ِلاعشق را پریشان کند !... تو معجزه کن !...باقی اش با من !... من ِ یک لاقبای چوپان ِ این رمه واژگان فراموش شده عاشقانه !... تو معجزه کن !... من بت های سنگی این همه عطر متقلب را می شکنم ! ... تو فقط معجزه کن !... بخند !... همین!... باقی اش با من !

دوم اینکه : دیر به روز کردن این بار، بر عکس همیشه ، دو دلیل منطقی دارد !!... اول اینکه به نظرم به روز کردن یک وبلاگ ادبی در هیاهوی جام جهانی و فوتبال چندان کار مربوطی نبود ...گمان بردم که مطالب نوشته شده به نوعی حیف ومیل خواهد شد ...حالا که تب جام تا حدود زیادی فروکش کرده دوباره می نویسم ...دوم اینکه : می خواستم از شرمندگی دوستانی که الطافشان بارها شامل حالم شده بود و حقیر به واسطه مشغله بسیار از سحر قلمشان بی بهره بودم ، دربیایم. اگر باز هم نادانسته کوتاهی کردم به بزرگواری خود ببخشید ...

سوم اینکه : برویم سراغ چند تا از کتابهایی که در این مدت خوانده ام ...
- سلاخ خانه شماره پنج : بله !درست است !...این کتاب جدید نیست !...اما من آن را تازه خوانده ام ... شاهکار کورت ونه گات جونیور یک اثر کم نظیر است ...جدا از داستان تکان دهنده ، شیوه روایت نویسنده از لحاظ تکنیکی واجد نکات بسیاری ست . شکست های زمانی و پاساژهای گوناگونی که به مدد خصوصیت منحصر به فرد راوی – که می توانید ان را بیماری و یا یک حالت خارق العاده فرض کنید ! – کاملا داستانی شده و در خدمت شخصیت پردازی قرار گرفته اند ، نمونه کاملی از فرم در خدمت محتوا را شکل داده اند.مشخصه دیگر کتاب رشته تداعی هایی ست که در متن شکل می گیرد وارجاعات درون متنی فراوان را ایجاد می کند و بر انسجام اان می افزاید . از سوی دیگر طنز کمیاب ونه گات ، آمیزه ای از تلخی و دردمندی و شوخ طبعی ست . این معجون مردافکن به خوبی در خدمت روایت بوده و عمق فاجعه انسانی را بیش از پیش نشان می دهند.فاجعه – و فاجعه هایی ، که تنها به کمک حماقت بی پایان بشری مجال بروز خواهند یافت . از طرف دیگر کم لطفی ست اگر بخواهیم اثر ونه گات را به یک واقعه تاریخی صرف – بمباران شهر درسدن توسط قوای متفقین که کشتاری بیش از بمب اتمی هیروشیما و ناگازاکی آفریده است و عجبا که تنها شاید همین و فقط همین اثر بدان پرداخته است – محدود کنیم . اثر ونه گات مرثیه مدرنیسم لجام گسیخته ایست که به بهانه نظم نوین جهانی بر پایه های حماقت ، دروغ ، زشتی و ریاکاری بنا شده است ....بی شک مطالعه این کتاب توصیه می شود ... نشر روشنگران و مطالعات زنان –ترجمه ع.ا. بهرامی – چاپ سوم 1383 – 263 صفحه – قیمت 2300 تومان

...از اتفاق روزگار ، تراوت کتابی درباره درخت پول نوشته بود . به جای برگ اسکناس بیست دلاری داشت .گلهای درخت ، سهام دولتی بود . میوه های آن الماس بود . درخت پول ، انسانها را به خود جلب می کرد و این انسانها اطراف ریشه های آن همدیگر را به قتل می رسانیدند و به کود مناسبی برای درخت تبدیل می شدند .
بله ، رسم روزگار چنین است
....
************
- انسان ، جنایت و احتمال : باز هم اثر دیگری از نادر ابراهیمی که داستانی ست که جدیدا و در قالب مجموعه داستانهای کوتاه نویسنده توسط نشر روزبهان چاپ شده است . چاپ قبلی اثر مربوز به نظر امیرکبیر و در سال 1350 بوده است ....باز هم نادر ابراهیمی به مثولات عمیق زندگی بشر پرداخته است و دیگر بار چیزی که می خواهد بگوید بر همه چیز در روایتش می چربد...من نوشته های او را دوست دارم به این سبب که اندیشه در آن حرف اول را می زند ..شک نیست که شاید روایت ذر این میان اندکی به حاشیه می رود و گاه با خطابه هایی فلسفی به جای دیالوگ روبه روییم اما صحت اندیشگی ابراهیمی ارزش خواندن آثارش را افزون می کند . بحث این کتاب بر عدم ثبات و نیز تغییر واقعیت ، و حتی شاید حقیقت ، با توجه به زاویه دید بیننده است و اینکه گاه دروغها همانقدر راستند که راستها ، دروغ ! ...نویسنده با به میان کشیدن موضوع مرگ مشکوک یک زن در هنگام زلزله و متهم شدن همسر او به قتل در چند فصل متوالی اندیشه مخاطب را به این چالش می کشد که اصولا آیا قتلی واقع شده است و آیا اگر شده قاتل سید بابا خان ، همسر زن ، است یا خیر ... مخاطب بارها و بارها به همراه راوی در دام چاله های فرضیات غلط می افتد و داوری های کاملا متضاد را تجربه می کند و در نهایت به سرگیجه می افتد که میان این همه داوری کدامیک می توانند راه به حقیقت برند ...و این درست همان است که نویسنده هوشمندی چون ابراهیمی می خواهد ...توصیه می شود !...به خصوص برای علاقه مندان به سبک ابراهیمی !....نشر روزبهان – 1384 – 125 صفحه – قیمت 10500 ریال

...عدالت مثل رفاقت نیست . عدالت همیشه بر ستم تکیه می کند و در کنار ستم، زندگی . تنها زمانی که جنایتی اتفاق می افتد یا خلافی پیش می آید ، عدالت فرصت خودنمایی را به چنگ می آورد . عدالت ، مثل پاسبان است – پاسبان ِگشت . تنها خلافکاران وجود پاسبان را اثبات می کنند ؛ و تازه ، خلاف از کدام دیدگاه ؟دنیای خوب دنیایی ست که در آن عدالت و نگهبان وجود نداشته باشد ....
************
- داستانهای تلفنی : حانی روداری نویسنده ایست که با اینترنت شناختمش . در یکی از وبلاگها داستان بسیار کوتاهی از او خواندم و شیفته شاعرانگی کودکانه آثار او شدم . هوشمندی ، ریزبینی و درک شاعرانه روداری در کنار زبان کودکانه آثار او ترکیب دلپذیری از طنز دیوانه وار و عمق اندیشمندانه هنر را به تماشا می گذارد . مجموعه حاضر مرکب از دهها داستان کوتاه کوتاه است که پدری دور از خانه برای دخترش ، هر شب از طریق تلفن تعریف می کند... خود او نوشته است : من برای هر بچه ای نمی نویسم . برای بچه هایی می نویسم که زمینه آشنایی با مسائل اجتماعی را دارند ... و درست به همین خاطر است که نوشته های او برای بزرگسالانی که به اندیشه اهمیت می دهند و در عین حال کودکانگی خود را حفظ کرده اند بسیار لذت بخش خواهد بود ... در این داستانها می توانید همه چیز را بیابید ازعمیق ترین مفاهیم انسانی تا نفی سیستمهای احمقانه بروکراتیک و از نفی مدرنیته ماشین زده تا حماقتهای دنیایی که کودکی را به هیچ می گیرد !...بی شک هر داستان این کتاب تاویل و تفسیری مجزا را می طلبد ...شاید روزی لااقل برای برخی از برجسته ترین های شان این کار را کردم ... در ضمن ترجمه عالی مسعود جواهری تمام زیباییهای کار را حفظ کرده است .... به شدت توصیه می شود : انتشارات آهنگ دیگر – چاپ اول 1382 – ترجمه مسعود جواهری – 204 صفحه – قیمت 19000 ریال
برای نمونه بخشی از داستان ضرب المثلهای قدیمی را بخوانیدو ببینید چقدر زیبا نویسنده به صحت این عقیده که هر آنچه گذشتگان گفته اند درست است و نیز به پذیرش هر امر به ظاهر بدیهی خط بطلان می کشد :

...ضرب المثل قدیمی دیگری به ورزشگاه رفت تا بازی فوتبال تماشا کند . بازیکنی را به گوشه ای کشید و زیر گوشش زمزمه کرد : « کس نخارد پشت من ، جز ناخن انگشت من ! » .
بازیکن با گوش دادن به این نصیحت ، سعی کرد به تنهایی توپ را پیش ببرد ، ولی بی اندازه خسته کننده بود و نمی توانست به تنهایی گل بزند ، بنابراین با سایر اعضای تیم به بازی پرداخت .
ضرب المثل قدیمی از این نتیجه غیرقابل انتظار مریض شد و لوزه هایش را برداشتند
...
***********
و چهارم اینکه : برای حسن ختام ، شعری بخوانید از شاعر جوان همدیارم سرکار خانم مهدیه حسینیان رستمی که بعد از جلسه شعر ماه گدشته شاعران شمال لطف کردند و اجازه استفاده از این اثر را به من دادند .
چیزی که در این غزل زیبا مرا بیشتر به خود جلب کرده است ، روانی بیان شاعر و سلامت زبانی اش و نیز استفاده مناسب از روایت بدون لکنت در بیان – به جز یکی دو جا مثلا مصراع دوم بیت 7 - و نیز حس تلخ و غم آلود و به شدت رئال شعر که به هیچ وجه تصنعی به نظر نمی رسد . به نظر من این اثر می تواند نمونه موفقی از غزل اجتماعی باشد ... منتظر نظر شما عزیزان هستم ...

حراج

- « آقا ! وجود پاک مرا چند می خری ؟!»
- « به به ! چه چشم ناز و قشنگی !چه دختری !

چرخی بزن ، ببینمت آیا مناسبی ؟
یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری !

اسمت چه بود ؟ اهل کجایی ؟ ندیدمت !...»
دختر ، هراس ، دلهره : « ها ؟ چی ؟ بله ! ... پری !

اهل حدود چند خیابان عقب ترم »
- « نزدیک نانوایی سنگک ؟»... - « نه! بربری »

چیزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود
زیر نگاه هرزه یک مرد مشتری

-« کمتر حساب کن» ... وَ موبایلش : « الو ! بله !»
- « امشب بیا به خانهء آقای اکبری »

« زن هم مصیبت است ! بله ! چشم ! آمدم !
هی گفت مادرم که چرا زن نمی بری ! »

از خیر او گذشت و فقط گفت :« حیف شد !
امشب برو سراغ خریدار دیگری »

دختر به فکر نان شبش بود و داد زد :
« حتی مرا به قیمت کمتر نمی خری ؟!»...

مهدیه حسینیان رستمی
******************
روزگارتان سرشار از معجزه هزار لبخند ناگهان !
سیامک

Posted by siamak at 08:05 PM | Comments (37)