سلام
اول اينكه :....
...بوي جنگ پيچيده دردالان جهان ...باروت دارد نفس آدمها را تنگ مي كند و نفت گلوي ماهيها را فشار مي دهد ! ... دنيا غيرقابل تحمل تر از پيش مي شود و هيچ كس هم عين خيالش نيست !...مي شود نشست و زانوي غم در بغل گرفت !...مي شود فرياد شد و در كوچه باغهاي شعر ، بر سر زشتيها و پلشتيها فرياد زد !... مي شود مرثيه ساخت و بر دنائت بشر و مظلوميت انسان گريست !..مي شود هزار هزار كار ديگر كرد !...اما من دلم مي خواهد مانند نزار بنويسم :
«بيروت مي سوزد و من دوستت دارم !
وقتي بيروت در آتش مي سوخت
و اتش نشان ها با لباس هاي سرخشان آب مي پاشيدند
من
پا برهنه
بر سنگ هاي داغ و
ستون هاي سرنگون و شيشه هاي شكسته مي دويدم
و تو را
كه مانند كبوتري در حصار آ تش بودي
جست و جو مي كردم !
مي خواستم به هر قيمتي
بيروت ديگرم را نجات دهم !» ( نزار قباني - جهان در بوسه هاي ما زاده مي شود – ترجمه يغما گلرويي )
من نيز تو را ستايش مي كنم و چه كسي ست كه نداند كه در هر ستايش زيبايي ، نكوهش پلشتي ها مستتر است . من دوستت دارم و شايد بزرگي همين جمله كوچك دنيا را نجات دهد !
____________________
دوم اينكه : بدون مفدمه برويم سراغ برخي عنوانهايي كه اين دو هفته اخير خوانده ام ...
- فصل نامه شعر شماره 46 (ويژه نامه غزل ) : بي شك مجله شعر در حال حاضر معتبرترين نشريه جريان غالب شعر ايران است . در حقيقت شايد بشود ادعا كرد كه هيچ يك از نشريات تخصصي ديگر در زمينه ادبيات نتوانسته اند جامعيتي بهتر از نشريه شعر ايجاد كرده و تعادل را رعايت نمايند . تعادلي كه به درك عمومي اكثريت جامعه فارسي زبان كنوني از شعر تكيه دارد . شماره اخير مجله شعر به غزل پرداخته است . هر چند به نظر من مي شد شجاعانه تر و جوانانه تر هم با موضوع برخورد كرد و به معرفي صداهاي جديد در غزل جوان پرداخت اما حاصل كار با توجه به محافظه كاريهاي معمول نشريه شعر و نيز عدم وجود تجربه اي ديگر در اين حال و هوا، قابل تامل و تورق است ....
**************
- عاشقيت در پاورقي : به چاپ دوم رسيدن يك مجموعه داستان در عرض يكسال چيز ديريابي ست كه البته اگر برنده شدن آن مجموعه را در يك جايزه مهم داستاني كشور بر آن بيافزاييم ، معادله معقول تري را درذ پيش رو خواهيم داشت ! ...مهسا محب علي با عاشقيت در پاورقي برنده جايزه بهترين مجموعه داستان 1383 بنياد گلشيري شد . همين نكته كافي بود تا نقدهاي مناسبي بر كتاب نوشته شود و فروش كتاب نيز اندكي بهتر از استانداردهاي حقيرانه كتاب فروشي در ايران باشد ! ...اما به دور از همه اين حاشيه ها كتاب محب علي كتابي قابل تامل و دوست داشتني ست .شيدايي مجنون وار « هندي برقصم » ، طرح داستاني خيره كننده و بسيار تازه «عاشقيت در پاورقي » ، نگاه روان شناسانه و عميق نويسنده به روابط زناشويي در «عتيقه ها » و «چند سانت توي زمين » و تعليق زيباي «خفاشه» سبب شده است كه اين 5 داستان در بين 8 داستان كتاب برجستگي ويژه اي داشته باشند . به نظر من اين آمار خيلي خوبي براي يك مجموعه داستان است . بي شك خواندن اين مجموعه كوچك به شدت توصيه مي شود ...
« در اين داستان عاشقيت اتفاق مي افتد . عاشقيت به مثابه عشقه اي كه چون مهرگياه ، عاشق و مرا در لا به لاي سطور در هم مي پيچد . من ، عاشقم و چند فيلم و داستان ديگر چنان در هم خواهيم پيچيد كه از يكديگر قابل تشخيص نخواهيم بود . ...»
عاشقيت در پاورقي - مهسا محب علي - نشر چشمه -چاپ دوم 1384 - 7000 ريال
**************
- قصه ي هشتاد و چهار : گريده اي از داستانهاي كوتاه نوشته شده در سال 84 ، به انتخاب مصطفي مستور .
خود مستور با عنوان « سردبير اين مجموعه » نوشته است : ... تنها اشتراك نويسندگان اين مجموعه اين است كه من خواسته ام كنار هم باشند . يا به تعبير بهتر من فكر مي كنم داستان هايشان به اندازه كافي از معيارهاي «داستان خوب» برخوردارند .
مجموعه شامل يك داستان از هر نويسنده است و آثاري از ميترا الياتي ، رضا اميرخاني ، علي خدايي ، شهرام شفيعي، كيارنگ علايي ، مجيد قيصري و مصطفي مستور در آن آمده است . نكته مهم اين است كه هيچ يك از اين اثار تا به حال در مجموعه ديگري – تا آنجا كه من ديده ام – به چاپ نرسيده است .
داستان ميترا الياتي با عنوان «بالابر» داستان متوسطي ست . بي شك «مادموازل كتي» هنوز برترين داستان كوتاه الياتي ست . با اين حال مي شود به فضاي نمادين اثر به عنوان يك نكته قابل تامل اشاره كرد .
اما رضا اميرخاني با فصل دوم رمان «بي وتن» نشان داده است كه بايد منتظر اثر درخشان ديگري باشيم كه زيبايي هاي «من ِاو» را ديگر بار زير دندان مان خواهد آورد !...بي شك خواندن تمام رمان مولفه هاي ديگري را برايمان آشكار خواهد كرد و بايد هنوز منتظر ماند اما تا همين جاي كار هنر اميرخاني در روايت و نيز بازيهاي هوشمندانه اش با كلمات و نيز استفاده ماهرانه اش از جريان سيال ذهن خود را به رخ مي كشد . ببينيد فصل دوم رمان با چه جملاتي آغاز مي شود :« اين فصل فصل پنج است . مي پرسي چرا ؟!... روشن است . ..»
و بعد تا پايان فصل آن قدر دليل شاعرانه برايتان مي آورد كه بي خيال عنوان فصل شويد و باور كنيد كه با فصل پنج طرفيد ! ...نويسنده از Give me a Five شروع مي كند و به خيابان fifth ave. نيويورك پا مي گذارد و بعد ياد دعاي مادرش مي افتد كه : « الهي به حق پنج تن...» ...بعد سراغ خمسه خمسه مي رود و كربلاي 5 و جزؤ پنجم قرآن و ....و سطر پاياني فصل نيز اين چنين درخشان است :
« از كودكي هم نتوانستم فرق ميان دو پنج را بفهمم . خاصه وقتي كه انگليسي بودند ؛ ذوي اين ساعتهاي مچي كه دست چپ مي بندند؛ همان دستي كه حلقه ندارد .... »
گفتم كه ! بايد منتظر «بي وتن» بود !!
«بچه ها» از علي خدايي روايت ساده ايست از آدمهاي معمولي يك خانواده معمولي با اندكي ماجرا ! ...برشي از زندگي بهترين نام براي اين دست روايتهاي داستاني ست .بي شك مي شود ساعتها در مدح اين شيوه نوشت اما من فكر مي كنم شايد نوشتن به اين گونه سهل و ممتنع باشد و خواندن يك دو داستان از اين دست جالب توجه ؛ اما به شخصه هيچ وقت نتوانسته ام به خودم بقبولانم كه اثري سترگ با اين شيوه كم اتفاق خلق شود ...مي شود گفت تغيير رويه كودكان در انتهاي داستان يك تغيير و يك اتفاق است ولي به نظر من نه آن قدر كه يك روايت خارق العاده و به يادماندني بيافريند ...مثل خيلي از لحظه هاي زندگي كه از يادمان مي رود ...
« دستمال توالتهاي بيمارستان مركزي » اما درست در نقطه مقابلند !!...يك داستان بسيار زيبا با پرداختي دلپذير و درك عميق عاشقانه نويسنده و طنزي خردكننده و تلخ از رابطه اي كه از هيچ به پوچ رسيده است !...يك كالبد شكافي دقيق و بي نقص از شهرام شفيعي ...جالب اينجاست كه تمام ماجرا با «گفتم گفت» و در يك ديالوگ يك ريز و بي نفص تعريف مي شود وبه پايان مي رسد و سيلاب مفاهيم ذهن خواننده را بمباران مي كند ...نمي شود بخشي از داستان را انتخاب كرد !...چون داستان به شدت منسجم و داراي تداعي هاي درون متني بسيار است ...پس لطفا همه اش را خودتان بخوانيد !
LD نوشته كيارنگ علايي نمايشگر رخوت در يك رابطه به عادت رسيده زناشويي ست .همه چيز بوي رخوت و سكون و ستروني مي دهد... داستاني با نامي چنين بايد هم اينگونه باشد ! نويسنده در خلق اين فضا كاملا موفق بوده است ...
«گوساله ي سرگردان» از مجيد قيصري هم داستان خوبي ست هر چند اندكي مطول تر از داستانهاي ديگر اين مجموعه و البته داراي فضايي رئال تر و با حال و هواي جنگ تحميلي ...
و نهايتا « مردي كه تا پيشاني در اندوه فرو رفت » از خود مصطفي مستور .مثل هميشه كوتاه ، ظريف و شاعرانه با رگه هاي عميقي از احساس . حكايت مكردي كه درست وسط يك كلمه – و نه جمله ! - نقطه اي گذاشت تا فصلي تازه نياغازد :
« ...نمي دانم نقطه را كجاي كلمه گداشته بودم . شايد روي دال با بر قوس واو يا بر لبه دندانه سين ...»
و اين چنين « دوستت دارم »ي را به مسلخ مي برد ! ... او دلايلي مناسب دارد كه پرداخت شخصيت راوي را به زيبايي شكل مي دهد . اين داستان سه صفحه اي به شدت خواندني ست !
قصه هشتاد و چهار - به انتخاب مصطفي مستور - انتشارات سوره مهر -چاپ اول 1384 - 10000ريال
******************
سوم اينكه : مي دانم كه نيمايي قالب دشواري ست :.اينكه آن قدر روان بنويسي كه وزن زير دندان نيايد و گرفتار حشو نشوي و ... ! ... من تا به حال بيشتر از يك نيمايي - آن هم سالها پيش – ننوشته بودم ....پس اين نيمايي دومين تجربه من در اين زمينه است و به عبارتي اولين تجربه نسيتا جدي كه نمي دانم ادامه خواهد يافت يا نه ! ...بديهي ست كه مضمون و تصوير شعر قالب خود را انتخاب كرد و نه من ! اما به هر حال مجرم اصلي در سرايش هر شعر ، شاعر است و لاغير !... بي شك مثل همه كارهاي من و بلكه بيشتر از همه آنها ايراد دارد ! ...لذا خوشحال مي شوم نظرتان را در اين باره برايم بنويسيد...
« آرزو »
زن
به شب نگاه مي كند ؛
ماه
، مادر زمين ،
چادري پر از ستاره را
روي خواب شهر مي كشد .
مرد
روي رخت خواب خستگي
حلقه حلقه
روز را مرور مي كند .
ناگهان
برقي از افق زبانه مي كشد ،
چادر سياه شب دوپاره مي شود .
زن اشاره مي كند به مرد :
شهاب را ببين و
آرزو بكن !
مرد
آه مي كشد ...
دخترش ، جميله ، سالهاست
در سواحل مديترانه عشق را
مثل گوش ماهي از
لا به لاي ماسه هاي خيس
كشف مي كند !
دخترك عروس بندريست
كه عروس شهرهاي خاورميانه است .
دخترك
لبش سرود سرخ آرزوست ؛
چشمهاش
آبي مديترانه را
روسياه مي كند ؛
گيسوان وحشي اش
بوي باد مي دهد
وقتي از ميان شاخسار سبز سيب
مي وزد
وَ آه مي كشد !
مرد
آرزوي سيب مي كند ؛
آرزوي مشت مشت گوش ماهي سپيد ؛
آرزوي خنده هاي سرخ تر براي دخترش
آرزوي ِ...
[]
چند لحظه بعد ...
عروس شهرهاي خاورميانه بيوه شد !
چند لحظه بعد
آبي مديترانه رنگ خون گرفت ؛
عطر سيب هم يتيم شد !
چند لحظه بعد
از صداي انفجار
مشت مشت گوش ماهي سپيد
كر شدند !
چند لحظه بعد
آن شهاب آرزو
خانه جميله را خراب كرد !
چند لحظه بعد ...
بوسه هاي دخترك
روي خاك ريخت ...
خاك سرخ شد !
******************
كاش جنگي نباشد تا سرود چشمهاي تو جهان را غرق نور و سرور كند !
چنين باد !
سيامك