سلام
اول اینکه : ...
... هلال را لا به لای ابرها جستجو می کنند و دیده و ندیده عید را فریاد می زنند و پا می کوبند و می خورند ومی نوشند و ...
تو ، بی خیال همه این قصه ها ، یله دادی روی تشک ابری و پاهایت را انداخته ای روی هم و خبرهای فضانورد زن ایرانی را از روزنامه می خوانی و چای می نوشی و ...
... نمی شود با دیدن بدرِ ماه، عید را اعلام کرد ؟! ...کور بشوم اگر ندیده باشم ! ...به فتوای من همه این روزها عید فطر یک عمر روزه است !...باور کن !
دوم اینکه : حمید نوشته است :
دوم اینکه : این بار دیگر خیلی [ضربدر دو!] تاخیر داريد !... البته نسبتا موجه نيست!! اما با این حال باز هم ...!
راست می گوید ...یک ماه دیگر خیلی زیاد است !...اما شما حساب کنید این ماه رمضانی ، این وبلاگ بنده خدا هم روزه بوده است ... یک جور روزه سکوت !یک جور مرور ! ... همیشه هزار بهانه است که دستت به نوشتن نمی رود ...چنان که برای نوشتن هم هزار و یک بهانه است و به همین خاطر هم می نویسیم و می خوانیم ! ... همین !
سوم اینکه : گلایه ام را هم بگویم تا دلم سبک شود این دم عیدی !... بزرگ ترین جذابیت دنیای مجازی تعامل و گفتگوی دو و چند جانبه است ...سکوت در صفحه نظرخواهی ها و کامنت ها تنها یک معنا دارد ؛ اینکه ما بر سر این دنیا نیز بلایی مشابه با دنیای واقعی فروآورده ایم : تک گویی و بی تفاوتی ! ... بعضی وقتها این سکوتها بدجوری آدم را آزار می دهد ...باور کن !...بی شک مقصودم از سکوت تعدد کامنتها نیست !..کیفیت کامنتها ست و اینکه اصولا چقدر ارتباط بین آنها و متن اصلی وجود دارد ...اگر نه که ما ایرانیها آخر تعارفات و چاق سلامتی های روزمره ایم !...نیستیم ؟!
چهارم اینکه : مجموعه ترجمه اشعار نزار قبانی با نام «بر تابی از ترانه» دارد آخرین مراحل انتشار را از سر می گذراند ... مجوز کتاب دریافت شده وصفحه آرایی آن نیز به پایان رسیده است و یکی دو روز دیگر زیر چاپ می رود ... حسن علیشیری عزیز خیلی برای این کتاب زحمت کشیده است و من تا همیشه شرمنده اش هستم ... نکته برجسته در صفحه آرایی کتاب پرداختهای گرافیکی هر صفحه و هر شعر به طور مجزاست که کار دلپذیری از آب در آمده است فعلا طرح جلد کتاب را داشته باشید تا خبرها وعکسهای تکمیلی تر !
پنجم اینکه : بپردازیم به معرفی کتاب...
-انجیل به روایت جلیل : گمانم نیازی به معرفی من نداشته باشند ! ...نه جلیل صفربیگی عزیز و نه کتاب مذکور !...گمانم همه دوستان وبلاگی تا به حال این کتاب را خوانده وشیرینی اش را درک کرده اند ...اما از آنجا که معتقدم که کار خوب را باید پاس داشت و از سوی دیگر هیچ نوشته و نظر و نقدی در عرصه وبلاگستان برای این کتاب ندیده ام در حای که معتقدم خیلی ها در درون خود توانایی های این کار را ستوده اند و بی رحمانه – تاکید می کنم که بی رحمانه ! – سکوت کرده اند پس این چند خط را می نویسم که لااقل حقیر جز ظالمین نباشم ..!
صفربیگی کتاب به کتاب رشد خود را به رخ کشید ...نگاهی اجمالی به 4 کتاب این شاعر نشان می دهد که سیر تکوینی پختگی در آثار او قابل بررسی ست . «هیچ» مجموعه ای بسیار خوب بود چنانکه انجیل به روایت جلیل نیز هست . اما مشخصه های سبکی شاعر در کتاب اخیر نمود بیشتری دارد و انسجام تصویری و معنایی و مضمونی دلپذیرتری را به منصه ظهور رسانده است .
کماکان طنز جلیل بی داد می کند :
دل بی تو درون سینه ام می گندد
غم از همه سو راه مرا می بندد
امسال بهار بی تو یعنی پاییز
تقویم به گور پدرش می خندد
چیزی که این طنز را این قدر پذیرفتنی کرده است ، به نظر من روانی و صمیمیت لحن شاعر در کلیت شعر است . در همین مثال فوق الذکر سه مصراع نخست از لحاظ بیانی و معنایی راستایی را ایجاد کرده است که مصراع چهارم با تکیه کلامی عامیانه ، سر جای خودش باشد و بیرون زدگی نداشته باشد .
نکته جالب دیگر در این کتاب ، رویکرد شادمانه عشق در نیم بیشتر آثار کتاب است . به نظر من حجم اثار عاشقانه شادمانه نه تنها در دوره اخیر ، که به هزار و یک دلیل جامعه – روان شناختی ، که در طول تاریخ ادبی ما ، بر خلاف بسیاری از فرهنگهای دیگر ، بسیار کمتر از ادبیات عاشقانه غمگنانه است . قصد بحث بر سر خوبی و بدی یا حتی چرایی این موضوع را ندارم اما به شدت معتقدم که غیبت شادمانی در عشق معنایی جز نابودی و اضمحلال فردیت و در نتیجه خود عشق نخواهد داشت . از سوی دیگر نشان دادن زیبایی ها و شادمانی ها ، ان هم در درخشان ترین شکل اش که در عشق نمود می یابد ، به دنیای دیوانه دیوانه دیوانه غمناک امروز ، هنری ست که آثار اجتماعی فراوانی را می تواند داشته باشد .
چه این بحث اجمالی را بپذیرید و چه نه ، نمی توانید انکار کنید که یک رباعی این گونه جگر آدم را حال می آورد و لبخندی ، و نه تلخ خندی یا حتی کج خندی ، بر گوشه لبت می نشاند و ...:
دل می شود از تو قرص با یک بوسه
احوال مرا بپرس با یک بوسه
لبهای تو نسخه مرا پیچیدند
صبح و شب و ظهر ، قرص با یک بوسه
از اینها که بگذریم بزرگترین ویژگی کتاب نسبت به کتابهای پیشین شاعر ، استفاده های به جا از تکنیکهای متفاوت و ظرافتهای شعری بسیار است که حساسیت و دقت و تعامل مخاطب را طلب می کند ...این ویژگی ها که نقدی مفصل تر را می طلبد ، هم در فرم شعر و هم در مضمون پردازی آن اتفاق افتاده است و به نظر نگارنده در اکثریت قریب به اتفاق موارد موفق بوده است . هر چند شاید برخی از منتقدین رباعی هایی از این دست را نپسندند :
با دیدن تو دست و دلم می لرزد
زیبایی تو چقدر وحشتناک است
انگار که چالره ای ندارم دیگر
دختر ! پدر تو بود چوپان می خواست
اما به گمان من فرارویهای شاعر در این شعر ، که شاید جسورانه ترین فراروی موجود در کتاب باشد ، دارای الزامی معنایی ست . در حقیقت این آشفتگی شعر ناشی از آشفتگی راوی ست و در حقیقت بیانی تصویری و فرمی از مضمون مورد نظر شاعر است . همان ماجرای «قافیه اندیشم و دلدار من ...» . بی شک زیاده روی و گرته برداری از چنین شیوه ای موجب نفی غرض خواهد شد ، و منتقدین محترم نیز از آینده این راه می ترسند و به همین خاطر آن را نفی می کنند اما باید توجه داشت که شاعر و این شعر خاص در این میان گناهی ندارد که به چوب مقلدینی که از این پس و به مجوز صحت و سلامت این شعر سر خواهند رسید ، رانده شود !...به نظر من مثل هر نکته دیگری در شعر ، برخورد کاشفانه با واژه رکن رکین موجد شاعرانگی ست و بنابراین وقتی در این شعر خاص این برخورد کاشفانه دارای بار حسی و معنایی مناسب برای خواننده است باید آن را ستود و آینده را به آینده واگذاشت ! ...چنان که هر تصویر و مضمونی وتکنیک و حتی واژه ای نیز در چرخه تقلیدهای بی پایان تکرار شده است اما همیشه نمونه هایی که استفاده ای صحیح و به جا از آنها داشته اند ، زیبایی خویش را به رخ کشیده اند ....گفتم که بررسی ریز به ریز نکات تکنیکی این اثر مجالی بیشر می طلبد ...باشد که این مجال فراهم آید ...
انجیل به روایت جلیل – جلیل صفربیگی – اسفند 1384 – 60 صفحه - قیمت 10000 ریال
_______________________________________
- بر پنج سیم موازی ، گنجشکها...: مجموعه غزل سیامک جهانبخش ، کتابی قابل تامل است . از لحاظ فضای کار ، غزلها بیشتر در گروه غزلهای فرم و اگر بخواهیم بهتر بگوییم غزلهای راوی قرار می گیرند . تاکید بر روایت پررنگ ترین عنصر این دفتر غزل است و اتفاقا این روایتها معمولا اگر چه ساده اند و کم پیچش اما خوب شکل گرفته اند :
قرار بود بیایی ولی نه این ساعت
چقدر منتظرت مانده ام و تو راحت
قدم زنان و چه بی فکر می رسی و سلام –
نکرده « حوصله اصلا ندارم » و صحبت
همیشه یک طرفه با دیالوگی کوتاه
تمام می شود اما منم که یک ساعت
همیشه زود می آیم که منتظر باشم
همیشه دیر می آیی که باز این مدت
دلم به شور بیفتد ، هزار راه که تو ...
هزار بار به شیطان به فکر بد لعنت ...
از زاویه ای دیگر هم می شود به شعر نگاه کرد . می شود گفت که روایت هایی از این دست بار حسی خوبی دارند اما بار تصویری و شاعرانه و کاشفانه زیادی نه ! ...این البته نظر نسبتا درستی ست اما جهانبخش نشان داده است که در بسیاری از غزلهایش توانایی ارائه آمیزه ای از روایت و احساس و مضمون پردازی را دارد . این غزل او را حتما شنیده اید که غزل نخست این دفتر نیز هست :
نشسته یا ننشسته اگر چه با اکراه
درشکه راه می افتد تَ تَق تَ تَق ناگاه
به خود نیامده در دور اول میدان
تمام نقش جهان با تو می شود همراه
مناره دست تکان می دهد میان غروب
همین که دور دوم می رسی به مسجد شاه
سکوت جاری فیروزه ای گنبدها
تو را از آنچه گذشته است می کند آگاه
....
شاید نقدی که لازم به ذکر باشد سهل انگاریهای گاه گاه شاعر در پرداخت تصویریا بیانی شعر است که سبب شده است یکدستی در برخی اشعار کم شود .جهت جلوگیری از اطاله کلام در هر مورد به یک مثال اکتفا می کنم :در غزلی با مطلع
بعد از آن اتفاقی که افتاد
خسته از چشمهای پریزاد
که غزلی خوب و روایی ست و لحنی روان و سلیس دارد بیت پایانی این گونه است :
حالا دوباره هرت بکش ، بی خیال شو
بگذار توی ضبط به یادش نوار شاد
کمی دقت و شاید سخت گیری به ما نشان می دهد که چرا مصراع دوم به اندازه مصراع نخست سلیس نیست . اتفاقا چیزی که سبب می شود لحن مصراع دوم دست انداز خود را نشان بدهد و مخاطب دنبال ایراد بگردد روانی بسیار زیاد مصراع اول است . اگر دغدغه وزن نبود شکل سلیس مصراع دوم چنین بود : «بگذار توی ضبط به یادش نواری شاد» یا مثلا «بگذار توی ضبط به یادش یک نوار شاد»...
یا در موارد تصویری غزلی با مطلع :
صبح پشت کرکره ، آن طرف تر از حیاط
یک ردیف تیر برق ،سیم های ارتباط
با قافیه هایی دشوار و البته زیبا شکل گرفته است چنان که : « یک بساطی شلوغ نبش بانک صادرات » ..اما بازخوانی شعر در خوانشهای دوم و سوم ، زمانی که زنگ قافیه های نو رنگ باخته است و مضمون و مضمون پردازی و تصویر رخ می نمایاند ، شعر را دچار چالش کم تصویری و کم حرفی می کند و روایت شاعر توانایی ایجاد شاعرانگی را از دست می دهد .
اما همچنان معتقدم در مجموعه شعرهای سیامک جهان بخش آثاری خوب از این دست در اکثریت اند :
با چهره های درهمشان زیر چترها
گم می شوند رهگذران زیر چترها
حتی بدون مکث فراموش می شود
اینجا عبور تند زمان زیر چترها
بی ردی از بهار ورق می خورد هنوز
تقویم برگ برگ خزان زیر چترها
تا عصر با هم اید و دل از هم نمی کنید
تنگ غروب گریه کنان زیر چترها
باران تمام می شود و خسته می شوید
از عشقهای کوچکتان زیر چترها
بر پنج سیم موازی ، گنجشکها ... – سیامک جهانبخش – انتشارات نقش مانا –چاپ اول 1384 - 60 صفحه – قیمت 800 تومان
______________________________________
- خاله تولا : شاهکار میگوئل د اونامونو ، بنا به روایت طرح روی جلد کتاب ، کتابی سرشار از ریزه کاریهای روان شناختی است. اینکه روند تصمیم گیری در آدمها متاثر از چه عواملی ست و اینکگه چگونه یک تحلیل غلط می تواند زندگی چندین انسان را دگرگون کند . اتفاقا به همین دلیل طنزی غریب و دهشتناک نیز شکل می گیرد : اینکه شاید تمام آن چه در زندگی بر ما می رود ناشی از یک سو تفاهم و کج فهمی احمقانه باشد ! و مایوس کننده تر آن که شاید این سو تفاهم و کج فهمی از ناحیه ما نباشد!!...خاله تولا حکایت انسانهایی ست که روابط خود را بر اساس هیچ بنا می کنند و بر اساس هیچ زندگی می کنند و بر مبنای همان هیچ برخاسته از بی اندیشگی ، می اندیشند و در نتیجه اندیشه هاشان راهی جز هیچ را نمی پیماید !...نکته بارز همین اندیشه کردن بر اساس فقدان اندیشه است ! ...یعنی آن گاه که فردی بر اساس داشته هایی غلط که برخاسته از جهلی خواسته یا نا خواسته است ، به تجزیه و تحلیل آن هم با اندیشه ای ناکارآمد و بی تجربه دست می زند و به خیال خود عاقلانه ترین را ه را بر می گزیند و سپس لجوجانه و بی اعتنا به همه چیز ، با اعتقادی کامل به آن دست می یازد !...در چنین شرایطی هر چند حماقتی بزرگ شکل گرفته است اما هنرپیشه نقش اول و قربانی اصلی این داستان کمیک - تراژیک کسی ست که معصومیتی اساطیری چهره خوشبخت اش را پوشانده است ، معصومیتی که بیشتر در نتیجه بلاهت است تا هر چیز دیگر ! ...خاله تولا رمانی در گیر کننده است درباره عشق و روابط انسانی و مفاهیمی چون خوشبختی و موضع گیریها و تصمیمهای انسان درباره آنها... شاید وقتی این کتاب را خواندید از چیزهایی که در باب آن نوشته ام تعجب کنید! ... و اتفاقا نکته درخشان نویسندگی اثر نیز همین است که یک زندگی را برای شما تصویر می کند و تا حد امکان از قضاوت می گریزد تا شما به مدد اندیشه خود داور این دنیای برساخته باشید ....داوری من این گونه بود تا داوری شما چه باشد !
خاله تولا – میگوئل د اونامونو – مترجم : منیره شعاری – انتشارات رادمهر و شهر خورشید – چاپ اول بهار 1385 - 141 صفحه - قیمت : 1650 تومان
______________________________________________
ششم اینکه : به تلافی این یک ماه به روز نکردن ، چند شعر کوتاه و یک شعر بلند از شاعر جوان هم دیارم سید رضا سیدحسینی بخوانید و لذت ببرید ....او را و شعرش ظریف و هوشمندانه اش را خیلی اتفاقی شناختم ...خودش را زده بود به میز اداره ! ...مثل یک کارمند ساده ! ...
هواپیمایی که خودش را به آسمان زد
کشتی ای که خودش را به دریا
اتوموبیلی که خودش را به خیابان
خودم را به آینه می زنم
خودم را به لباسهایم
به کتابها
خودم را به خیلی چیزها می زنم
خودم را به اداره می زنم
به میزم
خودم را به امضاهایم می زنم
و هنوز
بوسه بیکار است
تلفن بیکار است
ادرس بیکار است
اداره بیکار است
خودم را به هر چه بزنم
آمار بیکاری را بالا برده ام
حالا تو فکر کن خسته ام می کنی
من فکر می کنم تو تنهایی ام را رعایت می کنی
و هی آمار بیکاران بالا برود
باید نامه ای به مادرت بنویسم
باید به حالت اشتغال کمک کند
من باید سفارش شوم
و گرنه
می افتم روی B.B.C
C.N.N پخشم می کند
جهان ِسوم ِاینجا
من به شخصه گروهکم
من اصلا بالقوه منفجره ام
می توانم تلفن ها را بجوم
آدرس ها را اشغال کنم
و باعث شوم اداره غیبت کند
باید نامه ای به مادرت بنویسم
اینطوری هواپیماها یواش می افتند
یا کشتی ها در اعماق کم
و اتومبیلها زخم های سطحی بر می دارند
دارم می گویم خودم را به یک چیزی می زنم
یکهو !
************
ساعت دو بود
تو از ساعت یک رفته بودی
ساعت سه بود
تو از ساعت یک رفته بودی
ساعت ...هر چه بود
تو از ساعت یک رفته بودی
و همه ساعت ها
به مچم بسته شدند .
********
چشمان تو
حروف را بی استفاده می کند
کافی ست نگاه کنی
و فارسی ساکت شود
********
برای آسمان ِتنها
پروازِ بی ربط ِپرنده ای
کافی ست
********
همین که امضا کردم
از دست اش دادم
امضایم را می گویم
********
چقدر ندارمت
چقدر نیستی
باید صورتهای اضافه را پاک می کردم
باید آدرس صورتت را
به همه عکسها می دادم
********
یک جرعه مو داشت باد
یک جام روسری داشتی تو
یک جهان تشنگی دارم من
********
آینده امنیت نداشت
گذشته مرده بود
حال از دست می رفت
********
قلبت طاقتم را نداشت
طاقتم تو را
********
زیبای من !
این داستان مال ما نیست
بیا از جدی بودن سطرهای مان
به پاورقی برویم
با یک ستاره
آنجا به من بگو
آغوشت چقدر جا دارد
چقدر .
*******
ابر برای خودش شکل درست می کند
من فکر می کنم شبیه توست
تو فکر می کنی شبیه من
ولی ابر برای خودش شکل درست می کند
*******
آسمان به ابر آلوده بود
ابر به باران
باران به چتر
چتر به من
و ادامه این آلودگی غمگین می شود
وقتی بی دلیل
به تو نمی رسد
(همه اشعار از سید رضا سید حسینی)
___________________________________
فعلا همین قدر بس است ! ...تلافی این یک ماه در آمد بلکه هم بیشتر ! ... باقی اش باشد برای بعد !
کاش هماره نه دیر برسید و نه زود ! کاش همیشه درست سر وقت باشید !
سیامک