سلام
اول اینکه :...
...قناری کوچک مان پرید روی شاخه بلندترین درخت زمین ...دلش گرفته بود از تنهایی !...صبح به صبح ، علی الطلوع ، شال و کلاه می کردی و می زدی به کوچه و پرنده بیچاره دلش فشرده می شد ... سر می گذاشت به میله های قفس و دوری ات را مرور می کرد ....آن قدر تشنه چشمانت شده بود که ظرف کوچک آبش را باید روز به روز پر می کردی !... روز آخری هم اول چشمان تو را مرور کرد و آن همه نور را سر کشید و دلش وا شد و بعد پر کشید روی بلندترین شاخه سر به فلک کشیده ترین درخت زمین ...جایی که هنوز که هنوز است ، آوازهایش را برای تو دوره می کند و تمام قناریهای جهان نت های عشق تو را در صدای او مشق می کنند...قناری کوچک ، یکسال چشمانش را با چشمهای تو آغاز نکرد و دلش ترکید !... گفته بودم که ! ...چشمان تو بلاگردان دنیاست ! ... نگاه نکنی آسمان آوار می شود روی سر زمین !...دل قناری بیچاره که جای خود دارد ...دل شاعر عاشق هم !....
دوم اینکه : این مقاله خانم مهشید سلیمانی – که نه می شناسم شان و نه می دانم چه تحصیلاتی دارند – در روزنامه همشهری ، علی رغم اینکه در لینکدونی به آن پیوند داده ام ، ارزش لینک مجدد را دارد ...مدتهاست که با هجوم مقالات بی سر و ته و برنامه های بی سر و ته تری از دست « هزار راه نرفته » که هنری غیر از غلط آموزی و انتقال آموزه های مغالطه آمیز ندارند و تنها سیاست اجتماعی کجدار و مریز را دامن می زنند و شکاف فرهنگی موجود را عمیق تر می سازند ، از خواندن و شنیدن حرفهایی از این دست بی بهره بوده ایم . بی شک هیچ کاری کامل نیست اما نوع نگاه و پرداخت جسورانه و البته درک و تحلیل درست نویسنده در باب روابط انسانی و علی الخصوص موقعیتهای عاشقانه در جامعه جوان فعلی ما بسیار خواندنی ست ....این مقاله را از دست ندهید ....
راستی نقدی از من بر نقد آقای سمیعی که آن هم خود نقدی بود بر مقاله خانم مریم جعفری ، در مجله همشهری به چاپ رسید با عنوان « شعر باید شعر باشد » ...خوشحال می شوم دوستان هر سه نقد را بخوانند و نظر بدهند ...
سوم اینکه : کمی آگهی ادبی – تبلیغاتی !! ...
کتاب « بر تابی از ترانه » مجموعه شعری از نزار قبانی شاعر و عاشقانه سرای بزرگ عرب با ترجمه خانم زهرا پور شیری و بازسرایی سیامک بهرام پرور توسط نشر دقایق با قیمت 2500تومان روانه بازار شده است ...در حال حاضر پخش سراسری کتاب شروع نشده است اما دوستان مقیم تهران می توانند در این آدرس کتاب را پیدا کنند :
میدان انقلاب – نبش بازارچه کتاب – کتاب فروشی انتشارات دنیا
به گمان من دوستداران نزار قبانی و عاشقانه های ناب دست خالی نخواهند ماند ...
در ضمن دوستان مازندرانی هم می توانند مجموعه غزلهای مرا با عنوان «عطر تند نارنج» و نیز مجموعه شعر سرکار خانم هوروش نوابی را با عنوان « طرحی ز قلبم کشیدم » در کتابسرای بابل پیدا کنند ...
چهارم اینکه : برویم سراغ معرفی کتاب ...
- مثل آوازهای عاشق تو : در روزگار وفور مجموعه های شعری و بازار و البته پخش نامناسب این دست آثار به خصوص در عرصه شعر جوان ، یافتن کتابی که بشود با شعرهایش زمزمه کرد و نفس کشید و صدای شاعر را از لا به لای واژگانش شنید ، گوهر دیریابی ست ! ...تعارف کردن کار دلپسندی نیست لذا بی پرده باید گفت که مجموعه غزلهای خانم مژگان عباسلو مجموعه کاملا قابل اعتناست .
نکته بسیار دلپذیر در مورد شعرهای خانم عباسلو حضور حسی شاعر در شعر و همراهی این احساس شاعرانه با مخاطب است . در واقع شاعر خود را تافته جدابافته از مخاطب نمی داند و بر مسند خطابه هم نمی نشیند بلکه واگویه های خود را از موقعیتهای شاعرانه موجود – خواه تلخ و مویه گر ، خواهد شادمان و دست افشان – با مخاطب در میان می گذارد .
نکته دیگر حضور زنانه شاعر است که بر خلاف بسیاری از هم نسلانش در زمینه جسارتهای اروتیک یا حتی واژگانی نظیر آشپزخانه و قابلمه و جارو – که به نظر نگارنده زن ستیزانه ترین شیوه ابراز زنانگی ست ! – شکل نمی گیرد . آن چه روح زنانه را در آثار عباسلو می دمد ، نوعی مهربانی مغموم و حساسیت ویژه است که به خصوص در برخی از مضامین بهتر کوک می شود . غزل مثنوی « شاید مرا دوباره به خاطر بیاوری » - به گمان من زیباترین شعر مجموعه است – بیشترین کارکرد این حس زنانه را به تماشا می گذارد :
پیراهن سپید عروسی ست در برم
یک کاسه آب ، آینه ، قران برابرم
این زن که توی آینه لبخند می زند
هی فکر می کنم که منم یا که مادرم
مادر تمام فرصت گل در شکفتن است
جرمم چه بود این که نشکفته پرپرم ...؟
-دوشیزه مکرمه این بار دوم است ...
مادر بگو کجاست پس آن نیم دیگرم ...
نکته اینجاست که فضای زنانه تنها با «پیراهن سپید» و «مادر» و «دوشیزه مکرمه» اتفاق نمی افتد بلکه روح شاعرانه اثر در زمینه ایجاد نوعی تعلیق ، یا بهتر بگوییم دلشوره ، تاثیری چند برابر دارد. این دلشوره با استفاده از موسیقی درونی و برونی شعر و قطع های متوالی – و گاه سینمایی - در تمامیت شعر شکل می گیرد . نکته دیگر در باب این غزل مثنوی هوشمندی شاعر در تبدیل غزل به مثنوی و بازگشت دوباره است . در حقیقت شکستن قالب درست در مکان شکستن فضا اتفاق می افتد و گریز راوی از دنیای واقع به دنیای درونی اش و مرور خاطره های گذشته به واسطه مثنوی اتفاق می افتد و آخرین بیت مثنوی چنین است :
کاش ای وجودت از کلماتم شکیل تر
این بیتهای از تو سرودن طویل تر ...
یکی دیگر از ویژگی های تکنیکی غزلهای عباسلو استفاده از بازیهای زبانی برای ایجاد مفهوم دوگانه است . در واقع شاعر در مرحله ارائه یک کشف بازیگوشانه در حیطه رویه زبان متوقف نمی شود بلکه با استفاده از این شگرد به خلق موقعیتی تازه در شعر دست می یابد :
از سمت تو - قشنگ ترین سمت آسمان –
هر بار می وزند به شعرم پرندگان
هر بار من پری ...پَ ... پَری ..شان-ه ات کجاست ؟!
هر بار من پری پریشان و تو همان
مصراع سوم غزل یک اجرای بسیار عالی از واژه است . با توجه به مفهوم بیت قبل ما معنای «پریدن» را در ذهن داریم که از آن به «پری» در آغاز مصراع سوم می رسیم ؛ سپس شاعر با تکرار حرف ما را به سمت نوعی لب ریختگی و ایجاد صدای گریه می برد و به دنبالش « پریشان» را از دل واژه ها بیرون می کشد و در در خشان ترین قسمت کارش « شانه » های محبوب را برای این گریه پریشان می جوید . در واقع با یک بازی واژگانی هوشمندانه دنیایی از معانی در هم امیخته به ذهن متبادر می شوند که ایجاز دلپذیر شاعر آن را شنیدنی تر می کند .
نمونه های از این دست در کتاب کم نیست :
در من هزار و یک شب..ح از جنس شهرزاد
آغاز قصه ای که نوشتند در کتاب
و...
نکته دیگر کشف تصاویر نو و برجسته سازی این تصاویر در جای جای دفتر است :
ظرف من سالم است ، باور کن ! قیس ریگی به کفش خود دارد
به خطا گفت شاعری ، لیلا ! عشق هم یک جنون ادواری ست
( توجه کنید به روایت تازه از داستان مورد اشاره « اگر ظرف مرا بشکست لیلی ...» )
رودها را درنوردیدیم تا دریای دور
یک به یک پلهای « شاید باز برگردیم » ریخت
( باز علاوه بر تصویر خوب بیت توجه کنید به موسیقی ناشی از توالی حرف «د» که جریان پرتپش و – نه آرام و جوباری - رود را تداعی می کند )
داسی بیاور دست هایم را درو کن
دست و دلم مانند گندم بی قرارت
و ...
از اینها که بگذریم ، بارزترین مولفه شعر عباسلو روایت است . عباسلو پیش از آن که شاعر باشد داستان نویس است و همین ذهنیت روایت مدار در شعرهای او نیز حاکم است . تقریبا هیچ شعری در این دفتر نیست که آشکارا یا پنهان از عنصر روایت و شیوه های روایی بی بهره باشد . روایت در آثار عباسلو عموما به شکل پرداخت شاعرانه یک روایت است و نه ارائه یک روایت شاعرانه . به گفته دیگر شاعر روایتی عینی را با پرداختهای شاعرانه و کشفهای تصویرگرایانه پرورانده است نه اینکه یک داستان کاملا شاعرانه مبتنی بر منطق شاعرانه و نه منطق وافعگرایانه بیافریند . پیش از این در مورد این دو نوع پرداخت روایت در شعر نوشته ام و تفاوتهای شان را برشمرده ام اما تنها این نکته را در مورد غزلهای خاتنم عباسلو اضافه می کنم که همین شیوه پرداخت روایت سبب شده است که هرگاه شاعر از فضای شاعرانه به نفع پیشبرد روایت فاصله گرفته است به داستان سرایی منظوم رسیده است و بالعکس هرگاه روایت در خدمت خلق موقعیت شاعرانه بوده است ، شعر به منصه ظهور رسیده است .
از این بحث که بگذریم به برخی کاستیهای کتاب می رسیم .
زبان دوگانه یکی از معضلات گاه گاه شاعر است . این دوگانگی ناشی از آمیختگی لغات آرکائیک و زبان معیار نیست بلکه بیشتر برخاسته از حضور گاه و بی گاه کلمات عامیانه یا خوانشهای عامیانه از کلمه در میانه زبان معیار است :
چشم تا کار کند دریا بود
که به یک ساحل سنگی می خورد
مثل اکلیل به چشمش می ریخت
هر چه شن باد به دریا آورد
بی شک برای درست شدن قافیه باید « آوُرد » بخوانیم که با توجه به فضای واژگانی شعر زیبنده نیست .
نکته دیگر دور شدن های گاه گاه از فصاحت است که بیشتر به نظر می رسد نتیجه سهل انگاری شاعر است چرا که او در جای جای دفتر نشان داده است که توان پرداخت فصیح را دارد . برای نمونه در همین مثال بالا و در مصراع نخست انتخاب زمان فعل کاملا نادرست است . در واقع باید این چنین می بود : « تا چشم کار می کرد » و یا درد مصراع آخر سلاست کلام این چنین اقتضا می کند : همه شنهایی را که باد به دریا می آورد » ...حذف و تبدیل و جا به جایی واژگان در راستای حفظ موسیقی و وزن باید به گونه ای باشد که منطق کلام را در هم نریزد که متاسفانه در اینجا چنین نیست .
نکته دیگر استفاده های موفق و ناموفق از یک تکنیک یا مولفه مشخص در کتاب است . مثلا در کنار یک شعر خوب با وزن بلند :
مثل آوازهای عاشق تو در گلویم اگر قناری نیست
از غم غربت است همسایه ! در قفس خواندن افتخاری نیست
شعر دیگری در وزن بلند و ناموفق می بینیم :
شعر افیون ناخوشایندی ست ، مثل خون در رگ و پی ام جاری ست
مطمئنم دوباره می گویید : « شاعری در پی خودآزاری ست! »
من که هر جور عشق تان باشد، دوست دارم که دوستم دارید
شانه باشید گریه هایی را که پس خنده های اجباری ست
گل نداده است دست پوچم را دست های تو ، دور از دستند
دست تردید مانده در دستت ، خواهشم « دست دل به دست آری » است ...
می بینید که شاعر از یک بیت نسبتا خوب به بیتی متوسط و نهایتا بیتی کاملا ضعیف – با معنایی کاملا مبهم و غیر سلیس - رسیده است . در بیت دوم دو نکته وجود دارد که سبب اختلال در روانی شعر شده اند و به راحتی قابل اصلاح اند :
من که هر جور عشق تان « بِکِشد»، دوست دارم که دوستم دارید
شانه باشید گریه هایی را که پس «از» خنده های اجباری ست
اصلاح تعبیر عمیانه مصراع اول و رهاندن شعر از ترکیب نا مناسب «پس ِخنده ها» مسلما کار دشواری برای شاعر نیست اما شاعر به واسطه حضور حسی اش در شعر – که البته مزیتی ست - مجال تصحیح را از دست داده است . و این یعنی اینکه شاید بازخوانی های چند باره ، به خصوص پس از گذشتن مدتی از زمان سرایش شعر ، کمک بیشتری بکند .
بحث به درازا کشید ! ...بی شک چنان که گفتم « آوازهای عاشق تو » مجموعه ای قابل اعتنا ست و همه ما - لااقل اهالی وبلاگستان – با ذهنیت شاعرانه مزگان عباسلو آشناییم . خواندن این مجموعه به خاطر لحظات کاشفانه اش و نیز نوع به کارگیری روایت در غزل به همه دوستداران غزل معاصر به شدت توصیه می شود ...
مثل آوازهای عاشق تو – مژگان عباسلو – انتشارات هزاره ققنوس – چاپ اول 1384 – قیمت 12000 ریال
___________________________
-زمان لرزه : امیدوارم سلاخ خانه شماره پنج را خوانده باشید ! ... اگر نخوانده اید که نیمی از عمرتان بر فناست ! ...اگر خوانده اید و زمان لرزه را نخوانده اید باز هم احتمالا نیمی از عمرتان بر باد فنا رفته است !!
کورت ونه گوت نویسنده ای غریب است ! ...این نکته به گمانم کوچکترین بزرگداشتی ست که می شود از این نویسنده خلاق به عمل آورد .طنز دیوانه وار ونه گوت در کنار درک روشن بینانه او از جهان پیرامونش و اندیشه ورزی عمیق او در کنار صراحت برنده اش جای بحث باقی نمی گذارد .
زمان لرزه آمیزه ای از همه چیز است : اتوبیوگرافی – داستان خیالی – بحث درباره سیاست و اقتصاد و جامعه شناسی و هنر و علم و خیلی چیزهای دیگر !
این معجون شگفت انگیز در ساختاری کاملا سیال چنان در هم آمیخته شده اند که ارجاعات درون متنی فراوان نویسنده نه تنها شما را گیج نمی کند بلکه بر قدرت طنز کتاب می افزاید .عصاره کتاب شاید اشاره به حماقتهای بی پایان بشر باشد ؛ حماقتهایی که هیچ حد ومرزی ندارد . اصولا در مورد کتابی که بعد از خواندن اش نمی توانید خلاصه داستان اش را برای کسی تعریف کنید (!) تنها می شود به آوردن ایده هایی درخشان از کتاب بسنده کرد و توصیه کرد که حتما این کتاب را بخوانید ! :
حالا این را تصور کنید : مردی برای اتحاد جماهیر شوروی که همه کشورها را دشمن خودش می پنداشت ، بمب هیدروژنی درست می کند و پس از اینکه مطمئن می شود بمب بدون هیچ ایرادی منفجر خواهد شد ، برنده جایزه نوبل می شود . این شخصیت واقعی که لیاقت آن را داشت که کیلگور تراوت ، داستانی درباره اش بنویسد ، فیزیکدان فقید آندری ساخاروف است .
او در سال 1975 به خاطر درخواست توقف آزمایش سلاحهای هسته ای ، برنده جایزه نوبل شد . البته ساخاروف قبلا بمب خودش را آزمایش کرده بود . همسرش پزشک اطفال بود ! کدام انسانی که همسرش پزشک اطفال است می تواند بمب هیدروژنی بسازد ؟ کدام پزشکی حاضر است با همسری تا این حد ابله زندگی کند ؟
« عزیزم امروز در محل کارت اتفاق جالبی نیافتاد ؟»
« بمب من بدون هیچ ایرادی منفجر خواهد شد . ان بچه ای که ابله مرغان گرفته بود چی شد ؟! »...
...
من در سخنرانی هایم می گویم یکی از وظایف مهم هنرمندان این است که دست کم به اندازه سر سوزنی مردم را به ادامه زندگی تشویق کنند...
...
هنرمندان افرادی هستند که می گویند ، من نمی توانم کشورم یا ایالتم یا شهرم یا حتی ازدواجم را اصلاح کنم . اما قسم می خورم که این بوم مربعی شکل یا این کاغذ A4یا این تکه گل رس یا دوازده گام موسیقی را دقیقا به همان شکلی در بیاورم که باید باشند . ...
...(و حسن ختام ! )
.....اغلب در سخنرانی هایم می گویم اگر می خواهید والدینتان را برنجانید و جراتش را ندارید همجنس باز شوید ، سراغ هنر بروید ....
گمانم همین قدر برای اثبات بی نظیر بودن این کتاب کافی ست ! ... کتابی که بیشتر به یک گفتگوی دوستانه شبیه است با مردی که دیدی موشکافانه و طنزی سرشار دارد ....در ضمن ترجمه و واژه گزینی مهدی صداقت پیام هم کاملا بی نقص و روان است و بر لذت خواندن کتاب می افزاید ...
زمان لرزه – مهدی صداقت پیام – چاپ دوم 1385 – انتشارات مروارید – قیمت 2900 تومان
_______________________________
پنجم اینکه : بعد از این فصل مفصل کتابخوانی برومی سراغ یک غزل تازه از خودم ...غزلی با ادای احترام فراوان به علی بهمنی عزیز و تقدیم به ... !!
« پرنده مردنی ست ...» فروغ

« ...Love is »
در این زمانهء آشفتهء شلوغ پلوغ
کلاغ می وزد از شاخسار خشک دروغ
کلاغ می پرد و پر نمی زند کفتر
پرنده مانده و پرواز مرده است ؛ فروغ !
...
و عشق ساده ترین چیز بین آنهایی ست
که با شروع نخستین نشانه های بلوغ –
- سوار بنز پدر ، دل سپرده اند به یک
کیوسک عشق فروشی کنار جاده و ...بووق !!
و یا به یاری یک لشگر از بتونه و رنگ
برای فتح دل ساکنان شهر شلوغ -
- تمام طول خیابان آدامس لاو ایزی *
جویده اند و فقط عشق می زنند آروغ !
چه سوء هاضمه ای ! واژه واژه استفراغ !
که مغز خورده و بالا می آورند نبوغ !
از آسمان خدا خوشه خوشه پروین را
ربوده اند و به جایش دو پولک و منجوق –
- نشانده اند که : « آقا ! ستاره کهنه شده !
جهان، جهان ِمُدِر...
.............................Oh !
..............................Mademoiselle !!
.......................................Bonjour !!! »
و مادموازل که بخندد ستاره و پولک ...
و این مکالمه هم می شود تمام !...همین !!
[]
خود خدا به سرم دست می کشد : « بگذر!
که من که خالق اویم گذشتم از مخلوق ! »
* آدامس (....Love is ) که معرف حضور هست !
____________________________
بهارتان به برکت عشق هماره مستدام !
سیامک