June 25, 2007

سلام

جلسه نقد کتاب عطر تند نارنج - مجموعه غزلهای سیامک بهرام پرور
به همت سایت نانوشته و به ویژه سرکار خانم نائینی
زمان : شنبه 9 تیر ماه 1386 - ساعت 12:30 الی 16
مکان : خیابان انقلاب . بعد از میدان فردوسی . خیابان موسوی شمالی ( فرصت ) . باغ هنر . خانه هنرمندان ایران . تالار ناصری
با ارائه نقدهایی از :
- اسماعیل امینی
- سعید بیابانکی
- جلیل صفربیگی
- سید جعفر عزیزی
- سید مهدی موسوی
- منصور جعفری خورشیدی
- احسان مهدیان
- مریم جعفری
- محمدرضا شالبافان
- سعید کیایی
- علی رضا بدیع
و .... دوستان دیگری که به مهربانی و نگاه تیزبین شان امید داریم .

عطر تند نارنج


همراهی همه شما مهربانان، مخاطبین و منتقدین ، باعث افتخار نگارنده است ....

از دوستانی که به سایت ، وبلاگ یا هر شیوه خبررسانی دیگری دسترسی دارند خواهشمندم در صورت امکان ، زحمت اطلاع رسانی بیشتر را متقبل شوند ....

با هزار هزار سپاس

پا نوشت : در ضمن هم کتاب فوق و هم کتاب بر تابی از ترانه ( مجموعه اشعار نزار قبانی ) در مکان جلسه توسط ناشرین محترم عرضه خواهد شد .

سیامک بهرام پرور

Posted by siamak at 09:31 PM | Comments (20)

June 08, 2007

جمعه - 18 خرداد ماه 1386

سلام
اول اینکه :...
... درختها دستشان را گرفته بودند روی سرت !...طاق نصرت بسته بودند برایت تا عروس جنگل و کوه ودریا بشوی !...رودخانه از کف دره برایت کل می کشید و باد روی برگهای نمناک می رقصید و باران کف می زد ! ...داشتی می رفتی تا طبیعت «جواهر» اش را روی پیراهنت سنجاق کند ! ... و سنجاقکی که روی موهایت نشسته بود می دانست که «جواهر ده » در صندوقچه گوهر های رنگ رنگ اش تنها تو را کم داشت!
و حالا دیگر گنج طبیعت کامل شده بود !...تو ایستاده بودی در مه... و جنگل و کوه و دریا گرد زیبایی تو حلقه زده بودند تا جهان در برابر این ملاحت قیام کند !...قیامتی شد به خدا ! ...دیدی ؟!...آسمان چنان بهت اش زد که اشکش سرازیر شد و کوتاه هم نمی آمد !!...مه آنقدر هوایی شده بود که پیراهنت را ول نمی کرد و با تو تا خود «رامسر» آمد !... دریا هم که دیوانه همیشگی ست ! ...تا تو را می بیند صاف می آید و دراز می کشد روی پنجه پاهای تو ! .... می بینی ؟! .... همه چیز به هم می ریزد وقتی تو می آیی ! ... پس دیگر این قدر به شاعر بیچاره پیله نکن که چرا هیچ کارش به قاعده نیست !...ساعت دنیا را عشق تو میزان می کند ؛ عزیز ! ...باقی نظمها همه اش بهانه است !....باور کن !

دوم اینکه : تا من دوباره سر نظم بیافتم یک کم طول می کشه !..شما ببخشید !
سوم اینکه : ممنونم از مهربانی همه دوستانی که در نمایشگاه کتاب حضور پیدا کردند و مهربانی شان شامل حالمان شد ....
چهارم اینکه : کتاب « بر تابی از ترانه» کماکان در تهران از طریق کتابفروشی دنیا در نبش بازارچه کتاب واقع در میدان انقلاب قابل تهیه است . همچنین پخش میعاد نیز کتاب را در سراسر کشور و از طریق کتاب فروشی ها توزیع می کند که دوستان می توانند ثبت سفارش کنند . در شمال کشور هم کتابفروشی های کتابسرا و خانه کتاب در بابل این کتاب را عرضه می کنند ....همچنان از نظرات دوستان و علاقه مندان به شعر استقبال و استفاده می کنیم ...
و چند لینک مرتبط :
- معرفی «عطر تند نارنج» در آتی بان
- معرفی «بر تابی از ترانه» در آتی بان
- معرفی «عطر تند نارنج» در روزنامه رسالت
پنجم اینکه : ویژه نامه 7 سنگ در مورد نادر ابراهیمی هم مسلما تا به حال دیده شده ! ...خوشحال می شوم نظر دوستان را راجع به مطلب خودم در این ویژه نامه بخوانم و استفاده کنم :
- من و خودم و نادر ابراهیمی .

ششم اینکه : یک خبر مهم لااقل برای من ! ....
جلسه نقد و بررسی کتاب « عطر تند نارنج » روز شنبه 9 تیرماه 1386 ساعت 12 تا 4 بعد از ظهر در خانه هنرمندان (تهران) برگزار می شود .
دوستان زیادی قول داده اند که برای این جلسه سخنرانی داشته باشند که از آن جمله می توان به : آقایان اسماعیل امینی ، سید مهدی موسوی ، سعید کیایی ، سید جعفر عزیزی ، جلیل صفربیگی و خانم مریم جعفری و چند تن دیگر از دوستان منتقد و شاعر – که چون هنوز قطعی نیست نام نمی برم - اشاره کرد ...امیدوارم هم دوستان به وعده عمل کنند و هم کلیه دوستانی که علاقه مند به حوزه شعر و به ویژه غزل هستند و به خصوص در مورد کتاب حاضر نقد و نظری دارند در این جلسه حضور داشته باشند... بی شک همراهی تک تک عزیزان مخاطب شعر مایه افتخار نگارنده است ....

هفتم اینکه : برویم سراغ بحث معرفی کتاب :
- حکایت عشقی بی قاف ، بی شین ، بی نقطه : در مورد این کتاب مصطفی مستور این روزها در اینترنت مطلب زیاد است ؛ برای مثال این دو نقد : 1 و 2 .
اما گمان می کنم در تمام این نوشته ها یک نکته کاملا مورد بی مهری قرار گرفته است .داستان نخست مجموعه با عنوان « مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت » یک اثر فوق العاده است که خارج از جریان روایتهای معمول، بدون استفاده از تعلیقهای کلیشه ای و با استفاده صرف از مونولوگ به ایجاد فضایی مالیخولیایی و به شدت تاثیرگذار و البته مهم تر از همه بسیار واقعی و روانشناسانه دست یافته است .به شخصه گمان می کنم که مستور با توجه به سیر نوشته هایش تا کنون نشان داده است که از آن دست نویسنده هایی ست که به حرفهایش بیش از معلق واروهای تکنیکی و قید و بندهای فرمی اهمیت می دهد. این نکته به وضوح در تمامی آثار نویسنده قابل رهگیری است . در داستان مورد بحث نیز شکل گیری عشق و مسکوت ماندن آن از جانب راوی – که یک نویسنده است – به شکلی بسیار گیرا نمایش داده می شود . تاکید می کنم که نمایش !...در حقیقت مونولوگ راوی باید توسط مخاطب کاملا دراماتیک اجرا شود با تمام فراز و فرودهایی –که در دل اثر هست و یک مخاطب آگاه آن را در می یابد . اگر این گونه نشود ، داستان بالکل از دست خواهد رفت ؛ اگر بخواهیم با خط کش تعلیق و شخصیت پردازی و گره گشایی و امثالهم سراغ این شعر-داستان برویم فقط به مثله کردن و خالی از حس کردن آن می رسیم و جنازه داستان روی دست مان می ماند بی هیچ لذتی !
از این نکته هم نگذریم که لحن راوی در این مونولوگ بسیار نزدیک به سخنرانی های دکتر شریعتی ست که مخاطبان جدی آثارش این لحن را با آن فراز و فرودهای و جمله های طولانی و مهم تر از همه صفتهای پشت سر هم این چنینی که بر سر مخاطب آوار می شود در سطور مختلف داستان باز می شناسند :
« ...از این که مبهم ترین و نگفتنی ترین و باکره ترین و پنهان ترین و پر معناترین و پاک ترین حرفها را که با سلوک وحشت ناک روحی کشف کرده بودم به سادگی بستن گره روسری اش یا جلو کشیدن آن ، یا عقب زدن موهای روی پیشانی اش می فهمید ، دچار چنان هیجان سکرآوری می شدم که مستی هیچ باده ای نیم توانست کسی را این چنین سرمست کند . ...»
اصولا استفاده از چنین جمله بندی های طویل و نیز بهره گیری از صفات موکد و خلاصه لحنی این چنین خطابه ای سبب هم حسی بیشتر مخاطب و انتقال هیجان راوی به او می شود که در داستانی این چنین کارایی زیادی دارد ...
استفاده از فرم در خدمت مضمون کاری ست که مستور به خوبی انجام می دهد .نمونه این اجراهای موفق را در «چند روایت معتبر درباره کشتن » ، « سوفیا » و به خصوص «حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه» می بینیم . جایی که نویسنده با استفاده از فضای چت رومها و استفاده از شکلک های یاهو و ایجاد فضایی پر تعلیق به واسطه دنیای سرشار از ابهام وب داستانی عاشقانه و البته روانپریش را به منصه ظهور می رساند . داستانی که شاید به نوعی بازآفرینی امروزی لیلی و مجنون باشد ...مجنونی که درتیمارستان نشسته است و راههای ارتباطی اش – موبایل و تلفن و ... – از او سلب شده است و رابطه اش با زن به بهانه بدتر شدن وضعیت اش ممنوع است و لیلی بیچاره ای که دور از مجنون تنها به حرفهایی دلسپرده است که در دنیای واقعی از دهان هیچ بنی بشر عاقلی نمی شنود ! ...در این حرفها گوهر گم شده ایست که لیلی- مهراوه – آن را ناخودآگاه درک می کند اما عقل معاش اندیش آن را در نمی یابد و جنون می خواند ...و این حرف ها کلیت «هستی» اند ! همه آن چیزی که «هست » !...باقی همه «نیست» اند !...راستی چرا کسی از خودش نمی پرسد چرا اسم پرسوناژ مرد قصه « هستی » ست ؟!...آیا تنها اینکه بگوییم نویسنده می خواهد به عرصه شلم شوربا و بی قاعده و مبهم وب اشاره کند کافی ست !؟..اگر این طور است چرا «هستی »؟! ...چرا « مریم » نه ؟!! ...شاید دلیل همان باشد که در چند سطر پیش گفتم ...
به گمان من داستان او ل مجموعه ، «مردی که تاپیشانی در اندوه فرو رفت» یک جورهایی با داستان آخر مجموعه ،« حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه» مرتبط است ؛ نوعی دایره وار ، انگونه که گویی هر یک ادامه دیگری ست ...نوعی دایره دیوانه وار !

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه – مصطفی مستور – نشر چشمه – چاپ سوم زمستان 1385- 65 صفحه – قیمت 800 تومان

- پاره خط : مجموعه شعر سینا علیمحمدی بلاخره چاپ شد ! ... علیمحمدی از دسته شاعرانی ست که به عقیده من برای مخاطب خود احترام قائلند و به رسانه بودن شعر به عنوان یک هنر اعتقاد دارند .در این نوع نگاه شاعر به جای در غلتیدن به پریشان گویی های آنچنانی و تکنیک ورزی های افراطی و ابهام پردازی های مد روز به سراغ جوهر شعر و خلق فضا های شاعرانه در ساده ترین و برهنه ترین شکل خود می رود و سعی می کند با کشفهای شاعرانه اش مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد و نه با ژست های شاعرگونه اش !
از این دست شاعران در نسل جدید شاعران سپید سرا کم نداریم هرچند نسبت به خیل عظیم شعرهای ژورنالیستی و کارگاهی و کارخانه ای آن هم با تولید انبوه (!!!) این گونه شعرها هم چنان مورد کم لطفی واقع می شوند ....
برسیم به مجموعه پاره خط : از مقدمه آقای ضیا الدین ترابی که بگذریم با مجموعه ای طرف می شویم از شعرهای نسبتا کوتاه که در سطور پایانی خود ضربه نهایی شعر را پنهان کرده اند ...
چقدر این قیافه به من می آید
عینکی که با آن تو را نمی بینم
موهایی که هرگز انگشتانت را سیاه نکرد
ساعتی که برای پنجشنبه های غروب
هنوز بی تاب است

اما این لباس های لعنتی
آن قدر جیب نداشتند
تا عاشقم باشی

این شگرد در شعرهای بلند تر نیز به این صورت اعمال شده است که هر بند از شعر نقش یک شعر کوتاه را ایفا می کند و در سطور پایانی اش ضربه تصویری خود را دارد و در نهایت کلیت شعر با ترکیب همین بندها شکل می گیرند :
....
حالا چند سالی می گذرد
از فتح شلوارهای کوتاه
تو
آن سوی آب
روبنده ات را برمی داری
و من
به سلامتی آسمان خراشهای شهر
قهوه ام را با انگشتری عقیق سر می کشم
بی خیال تانک هایی که
هفت پشت پدرم را لرزانده بود
در پیاده روهای همین شعر
....
این شیوه پرداخت بیشتر در نتیجه شعر ترجمه در شعر امروز ما جریان پیدا کرده است که اتفاقا جریانی درست و خلاقانه و زیباست . نگاهی به آثار نزار قبانی و نرودا و لورکا و امثال آنها نشان می دهد که این شیوه چقدر در شعر کارایی و زیبایی دارد . اتفاقا نکته اینجاست که در شعر کلاسیک ما به خصوص در غزل کلاسیک – برای مثال غزلیات برجشته سعدی یا حافظ – این نکته به شکل جدی وجود دارد : بیتهایی خود بسنده با ضربه های توامان تصویر و البته قافیه در انتهای بیت و البته پیوند های ظریف عمودی در تار و پود شعر ...در حقیقت این ضربه های مکرر تصویر در انتهای هر بند و هر از چند گاه حضور مخاطب را در شعر جدی تر می کند و نمی گذارد کارش در شعری مطول به خمیازه برسد !...نکته ای که خیلی از شاعران – چه در عرصه کلاسیک و چه در عرصه نو – از یاد برده اند ...
خلاصه آنکه نقطه قوت مجموعه پاره خط کشفهای خوب و استفاده از فضاهای تازه برای خلق تصویر و به خصوص فضاهای شهری و البته کلانشهری ست :

پارک ملت
جای خوبی ست
برای تمرین دموکراسی
وقتی ایستاده ام
به انتظار کسی
که هیچ گاه نمی اید
حتی در خواب های شبانه ام
که انتخابات بزرگی است
میان آن همه ...

اما هنوزهم ایستاده ام
با دستانی که
فکر می کنند
کاش آغوشت
عدالت بیشتری داشت

نکته بعدی تکنیک های به کار گرفته شده در اثر است .برجسته ترین رویکرد تکنیکی شاعر استفاده از حرکتهای زبانی و ایجاد مفاهیم دوگانه – نه دو پهلو – برای واژگان و ایجاد فرصت برای اجرای لحنهای مختلف بر روی یک ترکیب است . به این نمونه نگاه کنید :

دست می اندازم
دست می کشم
درست وقتی که شیخ ، اجل معلق می شود :
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم ...
در می رود !
شیرازه شعری که از پیشانی تو آغاز می شود
گفتم قبلت سلام بانو !
دوستت دارم !
در مضارع تو صرف نمی شود
لابد خیال برت می دارد
که دست می اندازم
به موت
قسم !

کاملا آشکار است که شاعر در سطر سوم به ایجاد تداعی «شیخ اجل» و به دنبال آن استفاده از ترکیب عامیانه و طنزآمیز « اجل معلق» است ...چنانکه در سطر 4 و5 همین کار را با بیت مشهور سعدی انجام می دهد .اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود زیرا سطر 5 در خوانشی دوباره با لحنی متفاوت به سطر 6 تسری می یابد . در حقیقت شعر به این شکل قابل بازخوانی ست :
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم ...
در می رود !

در می رود
شیرازه شعری که از پیشانی تو آغاز می شود ...
و البته باز هم به کلمه «شیرازه» که تداعی گر شیراز زادگاه شیخ اجل است باید توجه کرد .
در ادامه باز این تکنیک را می بینیم :« دوستت دارم !» هم در مواجهه با سطر بالایی و هم در تعامل با سطر پایینی بازخوانی می شود . و در نهایت در « به موت » هم همین اتفاق می افتد .
از همه اینها گذشته با رسید به این نقطه شعر به ایهام دو سطر آغازین هم پی می بریم ، ابهامی که در « دست کشیدن » است : هم به معنای دست را پس کشیدن و هم به معنای منصرف شدن ....
نکته اینجاست که استفاده از این تکنیک ها در شعر مورد بحث در بهترین شکل خود جفت و جور شده است و به عبارت دیگر از شعر بیرون نزده است و همین سبب شده است که با یکی از بهترین شعرهای مجموعه طرف باشیم .
اما همین تکنیک ها در برخی از شعرهای دیگر تصنعی به نظر می رسند چرا که فراخوانی مناسب و زمینه چینی شاعرانه برای شان انجام نشده است :
خط را بگیر و
این شعر را با شاعرش خط بزن !
د ِبه زن ! به زن !
بزن تا تمام این خط ها را حرامت نکرده ام
حرامت نکرده ام ...
گفتم که شاعر برای تصویر و مضمون اش اهمیت قائل است و به مخاطب توجه دارد اما باید به این نکته هم اشاره کرد که در برخی از شعرها ، شاعر مخاطب را دست کم می گیرد و توضیح واضحاتش سبب می شود ایجاز و در نتیجه زیبایی و غنای شعر از دست برود :

شاعر نیستم
شعر نمی گویم
می نویسم بهار
تا تمام خیابان را
باران نقاشی کنی
و بهانه امروز
برای سرودن
تنها تو باشی
تو
درست مثل بهار ...

از این بگذریم که کلیت شعر خیلی تازه نیست اما دو سطر پایانی شعر کاملا اضافه به نظر می رسند . حتی اگر شاعر می خواست بر بهار بودن «تو» تکیه کند به جای این دو سطر یک منادای « بهار!» کفایت می کرد ، هر چند به گمان من همان نیز لازم نیست .
یا مثلا در شعر خوب « نارس و کال» که اتفاقا همین ترکیب به نظر من در شعر حشو و زائد است :

چترهای عابران
نارس و کال
از کف خیابان به فردا می رسیدند

به نظر می رسد ترکیب «نارس و کال» موسیقی شعر را برقرار کرده است اما بی شک ترکیب دو صفت کاملا هم معنا چندان فصیح نیست . بماند که ترکیب «نارس» با «رسیدن» و موسیقی «کال» با «کف» ممکن است دلیل شاعر باشد اما باز هم به نظر من توجیه مناسبی برای استفاده از صفتهای مترادف نیست .
و به عنوان آخرین مثال برای برخی سهل گیری ها در پیرایش شعر اشاره می کنم به شعر خوب « دروغ » که بند 5 آن کاملا جدا از فضای شعر و بی ارتباط و اضافه به نظر می رسد .
خلاصه آن که سینا علیمحمدی نشان داده است که شعر را و کارکرد آن را و مخاطب خود را به خوبی می شناسد و بر روشهای تاثیرگذاری بر او و انتقال درست مفاهیم و کشفهای شاعرانه آگاه است و به نظر من با اندکی دقت افزونتر در گزینش واژگان و سخت گیری های بیشتر در پیرایش شعر می تواند گوهر شعر خود را بسیار خوش تراش تر در پیش چشم مخاطب بنشاند ...چنین باد!

پاره خط – سینا علیمحمدی- نشر نمایه – چاپ اول 1385 –72 صفحه - 10000ریال

گارد سفید : در مورد این کتاب میخائیل بولگاکوف هیچی نگویم بهتر است !..از نویسنده ای که شاهکارهایی چون مرشد و مارگریتا ، دل سگ ، تخم مرغ های شوم و ... را دارد ، نوشتن چنین رمان سرد و کسل کننده و بی حس و حال و بدتر از همه تکراری بعید به نظر مرسد . البته نباید از نظر دور داشت که ترجمه کتاب م چندان چنگی به دل نمی زند و در برخی از سطور کاملا مشخص است که معادلهای بهتری برای ساده نویسی و شکستن جملات کشدار – که مطابقتی با دستور فارسی ندارند – وجود داشته است . اما با همه اینها بولگاکوف در تلاش برای نوشتن «جتگ و صلح»ی دیگر به اولین دیوارهای آن اثر سترگ نیز نرسیده است و در پیمودن راهی –واقعگرایی- که گذرگاه تخصصی او- فراواقعگرایی- نیست چندان موفق نشان نداده است . این چند سطر را نوشتم که این کتاب را نخوانید !!
گارد سفید – میخائیل بولگاکف – ترجمه نرگس قندچی – نشر قصه – چاپ اول 1385 – 336 صفحه

ششم اینکه : ....
موافق نیستید که دیگر بس است !!...معرفی کتابهای مان حسابی طولانی شد ! ...باقی حرفها باشد برای بعد !
جلسه نقد خانه هنرمندان یادتان نرود !

شادی تان در پناه هزار هزار بوسه مستدام !

سیامک

Posted by siamak at 07:57 PM | Comments (26)