September 21, 2008

یکشنبه - 31 شهریورماه 1387

سلام :
اول اینکه :..
کش می آید گرمای تابستان در این روزه داری طولانی ... تشنگی نشسته روی لبانت و یخچال گوشه آشپزخانه دارد دهن کجی می کند به عقربه هایی که خیال جلو رفتن ندارند ! ... خورشید هم روزه دار است انگار ! نای گذشتن از آسمان را ندارد !... دستی بجنبان نازنین ... گیسو رها کن در باد ....شب را بریز در جام آسمان ... تا تمام موذنها امشب مستانه ترین اذانشان را زودتر از همیشه در گوش جهان فریاد کنند ....تا فرشتگان عرش خدا حیران تماشای خورشیدی شوند که تا نیمه راه بیشتر نیامده و یلدایی غریب کشان کشان به آشیانه می بردش ... و خدا لبخند می زند بر زمینی که مست توست و روزه اش با عطر تند گیسوان تو افطار شده ... و آن شب ، شب قدر می شود ! و ما همه ، مردم زمین و ملائک آسمان ، قدرش را می دانیم !

دوم اینکه :
ببخشید که این همه دیر شد ....

سوم اینکه : گزارشی از این روزها :
الف - ستاره های سحری محفل خوبی ست برای خواندن و البته شنیدن شعر ... باید خسته نباشید گفت به همه کسانی که برای برپایی اش زحمت می کشند ...امسال هم مهربانی دوستان سبب توفیق حضور شد ...در ضمن گویا امسال هم کتابی از اشعار قرائت شده ارائه خواهد شد و هم سی دی مالتی مدیا ... با توجه به تنوع و گستردگی شاعران دعوت شده و موضوع آزاد شعرهای ارائه شده این اقدام برآیندی از شعر سال گذشته را به تماشا خواهد گذاشت و مسلما مفید فایده خواهد بود .
ب - در پایگاه ادبی فیروزه چند تا مطلب داشتم این روزها :
1- «مهتاب در کتان!» نگاهی به کتاب «دارم به ساعت مچی ام فکر می کنم » جناب آقای میرافضلی .2- نقدی تحلیل بر «بیوتن» رضا امیرخانی ( این همان است که در وبلاگ هم خواندید و البته خلاصه خلاصه اش (!) هم در روزنامه همشهری چاپ شد )
3- ترجمه و خوانش شعر «عاشق فلسطینی» از زنده یاد محمود درویش .
ج – جلسات نقد کتابهای شعر در سرای اهل قلم اتفاق مبارکی ست . امیدوارم هم طیف وسیعتری از دوستان جوان را در بر گیرد و هم تبلیغات بهتری داشته باشد تا علاقه مندان فرصت حضور پیدا کنند . با توجه به فعالیت خانم دکتر عباسلو – مزگان بانوی دنیای محازی خودمان ! – در این زمینه ، این امید بیشتر نیز می شود . در جلسه نقد کتاب علیرضا بدیع فرصت ارئه نظر به حقیر رسید و در کنار جناب اسماعیل امینی صحبتهای خوبی در مورد کتاب شد که به گمان من اتفاق خوبی برای نقد کتاب بود : نقد منصفانه و فارغ از یقه گیری های رایج یا نان قرض دادن های بی مورد با توجه به خود اثر و نه حواشی آن . امیدوارم این روند بپاید .
د – هم چنان ماهنامه شعر حوزه هنری را توصیه می کنم . متاسفانه آرشیو اینترنتی مجله چندان به روز و مرتب نیست که لینک کنم . فقط همین را بگویم که در ادامه روند معرفی شاعر جوان و آثارش و مجموعه نقدهایی بر آنها ، شماره اخیر به مهدی جهاندار شاعر جوان و توانای اصفهانی اختصاص دارد . بی شک لذت بخش خواهد بود . من هم نگاهی بر آثار جهاندار عزیز نوشته ام که نظر دوستانی که می خوانند و راهنمایی ام می کنند ،بی شک کمک کننده خواهد بود ....
در ضمن از کارهای نقد قبلی ام نیز اینها جدیدا روی سایت آمده است :
شماره 52 : زیباترین شاخه برای پرنده - خوانش شعری از ژاک پره ور
شماره 57 : نقد کتاب «حبسیه های یک ماهی ...» آقای علیرضا بدیع با عنوان «ماهیچ ،ما شراب» - لازم به ذکر است که همین نقد در جلسه نقد کتاب در سرای اهل قلم ارائه شد البته به اضافه اندکی توضیحات تکمیلی .
شماره 58 : نقد کتاب پیانو خانم مریم جعفری با عنوان «خطاط آ می نویسد»

چهارم اینکه :
برسیم به کتاب . نکته اینکه هر 2 کتاب معرفی شده در این پست مربوط به مجموعه «شعر امروز» حوزه هنری ست که در پست های قبل صحبت اش شد .

- ترانه ماهی ها : شعرها و علی الخصوص غزلهای «کبری موسوی قهفرخی» برای مخاطبین شعر جوان کاملا آشنایند .این کم توفیقی نیست که چند غزل از یک شاعر جوان - لااقل برای هم نسلانش- در یاد ماندنی و به یاد آوردنی باشد . « انگور در پیاله چشمت دوات شد » ، « به رقص می کشمت پا به پا به شور دفم » یا « عشق آرمیده در خنکای رواقها» و مواردی از این دست بخشی از حافظه غزل جوان امروز است . بنابراین خواندن مجموعه شعر چنین شاعری مسلما لذت بخش خواهد بود . چند نکته مهم در شعرهای کبری موسوی قابل رهگیری ست . اول اینکه شعر او شعری تصویرساز و خیالمند است . او به شدت دوست دارد به سراغ تصاویر کشف ناشده برود و حتی در یک تصویر به ظاهر آشنا سعی در خلق موقعیت تازه دارد :
هر سیب یک ترانه سرخ است بر درخت
خوش آن که بشنود غزل از سیب کال تر
تصویر سیب و سیب سرخ بسیار آشناست ؛ حتی شاید برای کلیت تصویر مصراع اول بشود مشابه هایی را پیدا کرد اما مصراع دوم با تزریق یک اندیشگی تازه به تصویر بعدی متفاوت می دهد و معنای تازه خلق می کند .
یا این دو تصویر که کشف هایی دلپذیر اند :
رهاست روسری نقره کوب ماه در آب
به گیسوان فروهشته سیاه در آب
و :
در چشمهات موسم انگور چینی است
پلکی بزن که مست شوم ، استکان چرا ؟
نکته بعدی معنا گرایی و اندیشه محوری شعر موسوی ست . در واقع آن تصویرسازی پیش گفته نیز غالبا در خدمت همین اندیشه مداری ست . برخی موارد این اندیشه برهنه تر است مثل :
تمام هستی من هر چه هست سهم تو باد
که مستحق تری از وارثان ناخلف ام !
و گاهی پیچیده در لفافه همان تصویرگرایی :
دل تو ساقه تردی ز نور بود افسوس
که نور می شکند در جهان ماهی ها .
از همین مثالها پیداست که منظور از اندیشه ، فلسفه بافی ها و عالم نمایی های آن چنانی نیست ؛ بلکه بیشتر مراد از اندیشه ، درنگها و چالشهای فکری شاعر با مضمون و درون مایه شعر است که به خلق موقعیتی فراتر از تصویر و خیال می انجامد . به این شکل که شاعر نازک بینی و ظرافت خود را در موضوعات مختلف اعم از مرگ و زندگی ، شادی و غم ، وصل و فراق و ... در جام شعر می ریزد . در واقع شاعر انسانی معمولی ست که در جهان پیرامون خود به درنگ و دقت می نگرد و از هیچ چیزی به سادگی نمی گذرد و سعی می کند حکمت پنهان همین روابط به ظاهر ساده را کشف کند .
چند نکته هم از باب پیشنهاد می توان به شاعر گفت . نخست توجه بیشتر به زبان است هم در محدوده حرکتها و تداعی های زبانی که در مجموعه خیلی پررنگ نیست اما همان یکی دو مورد نشان می دهد که شاعر توان خلق موقعیت های زبانی را نیز دارد :
دست کریم تو که در این بی پرندگی
آغاز می شوند از آن یاکریم ها
از این دست حرکتهای زبانی در کلیت کتاب زیاد نیست و به نظر می رسد کمی توجه بیشتر به این نکته شعر موسوی را شاداب تر کند .
گذشته از حرکتهای زبانی ، فصاحت زبان نیز گاه در برخی از اشعار دچار اختلال می شود که احتمالا به خاطر سهل انگاری شاعر و توجه بیش از حد او به مضمون و تصویر است . این اشکالات زیاد نیست اما برای شاعری مثل موسوی شاید یکی از همین ها هم زیاد باشد :
دلم خوش است به روزی که با تو می رقصم
که کولیان سیه چشم دیده اند کفم [را]
[را]ی حذف شده سلامت زبانی مصراع نخست را مختل می کند . یا مثلا :
...و سوز می دهد این شعر مثل یک تاول
پدر چه می کشی آیا ؟ خدا خبر دارد !
«سوز دادن» بیشتر به معنای « حسرت دادن» کسی یا چیزی ست و به عبارت خودمانی معنای « دل کسی را آب کردن» می دهد ، اما شاعر در اینجا می خواهد بگوید که این شعر مثل یک تاول سوزاننده است یا مثل یک تاول می سوزاند . به نظر می رسد فعل انتخابی معنا را به شکل رسا منتقل نمی کند .
و مورد آخر اینکه شعر کبری موسوی به خصوص در عاشقانه ها طعم زنانه ای ندارد . برخی غزلهای موسوی می توانست توسط یک شاعر مرد سروده شود بدون هیچ تغییری . به عبارت بهتر معشوق غزلهای موسوی گاه حتی واجد ویزگی های زنانه است :
خدا چه نیشکری آفرید از دهنت
که شعر قند روان شد چکید از دهنت
یا :
تا با توام الهه ناز بنان چرا ؟
از تو شنیدنی ست ، دم دیگران چرا ؟
خلاصه اینکه شعر موسوی دنیای رنگارنگی دارد و این رنگارنگی و خیالمندی می تواند در سایه توجه بیشتر به زبان به قله های فراتری نیز برسد .

ترانه ماهی ها - کبری موسوی قهفرخی – انتشارات سوره مهر – چاپ اول 1386 - 64 صفحه – 1100 تومان
___________________________

- از دوست داشتن در تمام جهان : بعضی وقتها انتظارت از یک مجموعه خیلی زیاد است ؛ یک جورهایی منتظری «عالی » را رصد کنی ؛ آن وقت حتی یک مجموعه «خوب» هم حتی دچار سرخوردگی ات می کند !...«مجتبی صادقی» شاعری فوق العاده است . به شدت معتقدم فرم و خیالمندی در کار صادقی به هماهنگی دلپذیری رسیده اند . او هم بخشی از حافظه غزل جوان معاصر است با غزلهایی مثل : «زن ! می روم شکار دولول مرا بیار » ، «نحو کدام جمله ادا در می آورد» و به خصوص « چراغ ساعت شش روی ریلها روشن» . با این سابقه ذهنی کتاب را که ورق می زنی حیران می شوی که چرا برخی از آثار جدید و بسیار زیبای شاعر در کتاب نیست . آثاری که می توانست بر اعتبار و ارزش کتاب بیافزاید و دریچه هایی نو باشد . شاید اشکال در این است که کتاب مدتها پیش به انتشارات سپرده شده است . اما به هر حال فکر می کنی حق شاعری مجتبی صادقی در این کتاب ادا نشده است .
با این وجود از خیلی غزلها نمی شود گذشت . غزلهایی که نام بردم و این غزلها :
- سی و سه چشم مرا دید زد تماشا کرد
- این شعر هیچ وجه که از محو سرزده
- کشیده شد وسط کاغذ جهان خطی
- پیراهنی به حاشیه و دامنی به متن
- لباسهای تو روی طناب رقصیدند
و ...
مشخصه اصلی غزلهای صادقی چنان که گفتم تلفیق فرم غزل با مولفه های زبانی شعر سپید و حتی ،شاید بتوان گفت، شعرحجم است . این مولفه های زبانی و تغییر ماهیت واژگان در ساختار جمله و ارائه خوانشی متفاوت از آنها و تلفیق فضاهای گوناگون در دنیای شعر که نوعی آشفتگی ظاهری را ایجاد می کند ، به شدت نظام مند و معناگراست . به عبارت دیگر چنان نیست که شاعر تنها فضایی مالیخولیایی و زبان مدار را ارائه کند و معنا و اندیشه ای روشن را تعقیب نکند . به همین دلیل شعر صادقی فرصتی برای چالش با کلام است ، با این اطمینان که شاعر آدرس کوچه بن بست را نمی دهد !
اصولا نه تنها زبان که حتی تغییرات فرمی در کار صادقی دارای ارجاعات متنی خوبی هستند . برای مثال به نظر نگارنده بهترین نمونه های تغییر ردیف در غزل ، که اتفاقا اولین یا یکی از اولین نمونه ها در غزل معاصر هم بوده ، در غزل « چراغ ساعت شش...» اتفاق افتاده است و برجسته سازی مضمون با این تغییر فرمی به خوبی اتفاق می افتد :
....
سلام کرد و زن ایستگاه را نگریست
که بود در وسط برف جا به جا روشن
قدم به دیده ما می نهید خانم! نه ؟
چقدر تازه و خوبید ،چشم ما روشن

به آخر رویا می رسم و چشمانم
رسیده اند به پایان ماجرا خاموش
چرا دروغ بگویم ردیف را خانم !؟
نیامدید وزمین ماند بی صدا ،خاموش ...
و مثالی برای حرکتها و خلق موقعیت های زبانی در غزل :
نحو کدام جمله ادا در می آورد
یاد تو را به حوصله سر می آورد
یاد تو را به حوصله سر ! کدام نحو
دارد تو را به شیوه دیگر می آورد
از «زیر گریه می زنمت» تا که دورمت
هر روز شانه های مرا تر می آورد ...
بی شک شعر صادقی معمولا ، شعر زمزمه و غزل شور و حال نیست بلکه بیشتر شعر خواندن و اندیشه و چالش با فرم ومحتوا و واژه است و بنابراین مخاطب خود را گزین می کند .به عبارت بهتر مخاطب شعر صادقی باید لااقل جهان شعر امروز فارسی و حرکتهای نو در عرصه زبان را بشناسد .از سوی دیگر فکر می کنم هر گاه شاعر پلی میان دنیای شعری خود و دنیای مخاطب عام زده است ، حاصل کار زمزمه کردنی هم شده است مثل : « چراغ ساعت شش ...» . به گمان و سلیقه نگارنده ، امتداد این راه ، لااقل در کنار همان راه مورد پسند شاعر به درخشش و ماندگاری آثار او کمک بیشتری خواهد کرد.

از دوست داشتن در تمام جهان – مجتبی صادقی – انشتارات سوره مهر – چاپ اول 1386 – 64 صفحه – 950 تومان
_______________________________________________
پنجم اینکه : شعری برای خوانش امروز انتخاب کرده ام از حمیدرضا برقعی . برقعی شاعر جوان قمی و شاعری آیینی ست . مجموعه «طوفان واژه ها» در سال 1386 از او منتشر شده است و نام خود را از یکی از معروف ترین شعرهای او گرفته است که مربع ترکیب بندی عاشورایی ست و دوستان حتما خوانده اند . (لینک مربع ترکیب بند عاشورایی در وبلاگ خود شاعر )
اما شعری که امروز برگزیده ام مربع ترکیب بند دیگری ست که شاید برخی از دوستان نشنیده باشند . در کنگره میلاد آفتاب این اثر زیبا را شنیدم و لذت بردم و حالا شما را در این لذت شریک می کنم . اول شعر را بخوانید تا کمی با هم درباره آن صحبت کنیم :

دو رکعت نشسته
سید حمیدرضا برقعی

شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...
كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...
نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه...
نوشت نام تورا ،نام اشنايي كه ـ

پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد
نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و زمان معين شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل - قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درك خاك مقام فراتري دارد
خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد
درون خانه بهشت معطري دارد

پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت
براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت

چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست
و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست
و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست
و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست

خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تو را
گمان كنم كه تو را، اصلا آفريده تو را

كه گرد چادر تو آسمان طواف كند
و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند
ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند
كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند

كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد
مرور كوثر و تطهير و نور بايد كرد

در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برايت آماده است
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است

به حكم عشق بنا شد در آسمان علي
علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي
چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!
به نان خشك علي ساختي، به نان علي

از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم
اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم-

به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم
شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده

به افتخار بگوييم از تبار توايم
هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم
كنار حضرت معصومه در كنار توايم

فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست
(كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست)

****
تصدیق می کنید که شعر بسیار زیباست . شاهد بودم که هنگام خواندن این شعر در سالن برگزاری کنگره «میلاد آفتاب» اشک در چشم مخاطبین جمع شده بود . چرا ؟...آیا شعر یک اثر صرفا تحریک گر احساسات و تکیه کننده بر احساسات مذهبی ست و به اصطلاح «عام پسند» است ؟!
این بی ربط ترین و در عین حال غیرمنصفانه ترین و البته ساده ترین جواب ممکن است ! وقتی قصد فکر کردن نداشته باشی و ذهنت از هزار هزار کلیشه شبه روشنفکرانه پر باشد و در عین حال خیال کنی همه عوام کالانعام هستند و خودت آخر آنتلکتوئل همه چیز دان ، می توانی این جواب را به خودت و دیگران بدهی و خلاص ! ... و تازه اصلا یادت هم نمی آید که این روزها در محافل روشنفکری جهانی هم لائیسم و دین ستیزی از مد افتاده !
این شعر بی شک ظرایف شاعرانه کم ندارد . ظرایفی که مال مخاطب خاص است ؛ مخاطبی که هم ادبیات را خوب می شناسد و هم تاریخ را و هم متون مذهبی را تا اشارات را در یابد . همین مربع راببینیم :
در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود
اشاره مصراع دوم ، بسیار محکم است : « کسانی که به زیادی فرزند و اموال خویش مشغولند» . و این درست زمانه مورد اشاره شاعر است و در عین حال به ظرافت و دورادور اشاره می کند به طعنه مشرکین بر حضرت رسول در باب بی فرزندی شان .
تصویر مصراع 3 جدا رشک برانگیز است : معنای مستقیم بیت این است که در خانه تو فقر کیا و بیایی ندارد ، او آنجا از سکه افتاده است ، اعتباری ندارد ، به عبارت بهتر کاری نمی تواند بکند . نکته ظریف اینجاست که همه این «بی اعتباری» ها و « از سکه افتادن »ها و «بی کیا و بیا شدن» ها صفت «فقر» است ! انگار که «فقر» پادشاهی ست که در خانه دختر رسول بی اعتبار شده است .
نکته دوم بازی دلنشین نان وآجر است که تداعی نان بیات و خشکیده را دارد و باز صفحه دیگری از تاریخ را ورق می زند .
نکته سوم تداعی همین آجر و نان است در کنار مصراع 4 که داستان «سنگ بستن به شکم از فرط گرسنگی » را در شعب ابی طالب فراخوانی می کند .
این فراخوانی های دور نه فقط از باب ایجاد معنا ، که بیشتر از لحاظ ایجاد هارمونی بین اجزا وکلمات شعر کاربرد می یابند و زنجیره تداعی ها باعث چفت شدن هر چه بیشتر شعر می شود .
نکته بعد در باب کلیت شعر فرم اثر است . مربع ترکیب بند بسیار موسیقایی ست . تعدد قوافی و سیلاب واژگان و تصاویر که معمولا سعی شده در هر مصراع اوجی را تجربه کند و نیز اینکه اغلب مصاریع یک جمله یا عبارت کامل هستند ، سبب می شود که ضربآهنگ شعر تند و حماسی باشد و این با توجه به مضمون اثر به ارتباط هر چه بیشتر با مخاطب می انجامد .
نکته بعدی پرهیز شاعر از تصاویر انتزاعی و ذهنی ست .اصولا شعر آیینی چنین فضایی را برنمی تابد . شعر آیینی باید با جان و روح شاعر و مخاطب همراه شود و تصاویرش نیز باید بال پرواز باشند نه سنگلاخ چالش اندیشه . چنان که زبان باید چنین باشد . و این همه به معنای سهل و ممتنع بودن شعر آیینی ست . و دشواری همین جاست که صداقت ات در کوچه پس کوچه های هنرورزی ات گم نشود .
از سوی دیگر شاعر در این شعر در حال گفتگو ست و این گفتگو از تعظیم وتکریم شروع می شود و به صمیمیتی دلپذیر می رسد و طرفه اینکه این صمیمیت حاصل جسارت نیست که حاصل «شکستن» است :
به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم
شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده
همین محمل گفتگو سبب می شود که شاعر به نگاه ویژه و امروزی خود از موقعیت آیینی برسد . به عبارت دیگر شاعر به سراغ 14 قرن قبل نرفته است بلکه تجلی 14 قرن قبل را همین امروز دیده است . به همین خاطر زبان اش تازه شده و تصاویرش نیز :
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد
و
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است
و شاعر حتی به دیدی این چنین تازه از یک حقیقت بسیار شنیده می رسد :
خوشا به حال پيمبر ! چه مادري دارد
نمی گوید : خوش به حال تو که مادر پیامبری ؛ که این افتخار را داری . می گوید خوش به حال پیامبر که مادری چون تو دارد . و این تجلیل زیبا در کنار یتیم بودن پیامبر دلنشینی افزون تری می یابد.
اصولا در نگاه به چنین اشعاری تحلیل کلمه به کلمه بی معناست و به مثله کردن شعر می انجامد و قصد این مقال نیز این نیست . هدف تنها درنگ بر چرایی زیبایی و محبوبیت یک اثر است . چیزی که معمولا در میان اظهارفضلها وانتقادهای متفرعنانه روشنفکرانه و یا حتی تشویقهای مبتنی بر شور مذهبی از یاد می رود .

*******************
افطارهاتان سرشار از عطر بوسه و لبخند .
سیامک

Posted by siamak at 04:41 PM | Comments (43)