November 15, 2008

شنبه - 25 آبان ماه 1387

سلام

اول اینکه : ...

من که نبودم ! ...اما می دانم! ...می دانم ، به آب که می زنی ، دل به دریا می زند استخر !...قد می کشد از دیواره و سر می رود از خودش !... موجی می شود انگار ؛ شتک می زند خون آبی اش بر دیوار !... بعد دست نوازش که می کشی بر سرش ، دلش آرام می گیرد ... پهن می کند خنکایش را روی گرمای تن ات ... قطره قطره روی پیست پوست ات می رقصد ، سپید !... با چرب زبانی ، آواز گوش ماهی ها را می خواند توی گوش ات ، ناقلا !... فکر می کند تو یادت رفته است که او دریا نیست ... استخر کوچکی ست که دلش برای تو تنگ شده ...فقط دلش برای تو تنگ شده ! ... همین ! ...من که نبودم اما ...می دانم !... ماهی که تو باشی قطره قطرهء آبهای جهان عاشق ات می شوند !...بخار می شوند می روند به آسمان ! ....باران می شوند پخش می شوند روی زمین ! .... آبشار می شوند می روند ته دره! ... و همیشه ... همیشهء همیشه... آواز عشق و شادمانی می خوانند توی گوش من ... من که نبودم ... ولی می دانم !

دوم اینکه :

می دانم تاخیرهای من آن قدر زیاد شده است که هیچ پوزشی را بر نمی تابد ...اما سخت سرگرم نوشتن نقد مفصلی بودم برکتاب خانم «پانته آ صفایی» که هر چند نوشتن اش 3 روز وقت گرفت اما جمع آوری منابع و طرح ریزی نوشتن آن فرصت زیادی برد که البته ، لااقل به گمان خودم ، ارزش اش را داشت . به زودی آن را تقدیم تان خواهم کرد . ... به هر حال معذرت می خواهم که این قدر سرک کشیدن ام از این پنجره طول کشید ....

سوم اینکه :

گزارشی از این روزها . لازم به ذکر است اینها را بیشتر برای خودم می نویسم که یادم نرود !... و برای شمایی که شاید دوست داشته باشید بدانید این روزها چرا گاهی دیر به دیر اینجا می نویسم :
- جلسه نقد کتاب مهدی فرجی عزیز با عنوان « زیر چتر تو باران می آید» در سرای اهل قلم برگزار شد و البته جناب دکتر سنگری ، چنان که از یکی دو هفته قبل از مراسم اعلام کرده بودند ، متاسفانه نتوانستند تشریف بیاورند و قرار بود آقای اسماعیل امینی حضور پیدا کنند که باز هم متاسفانه تر (!) علی رغم این که قول حضور داده بودند ، به علت حضور در جلسه ای دیگر در جلسه حضور نیافتند و دست ما و دوستان در پوست گردو ماند . به هر حال پا پرچانگی حقیر و همراهی خانم دکتر عباسلو کار پیش رفت و اتفاقا جلسه شلوغ و دلچسبی هم شد به لطف شعرهای خوب مهدی فرجی و همراهی دوستان . باز هم تاکید می کنم استقبال مخاطبین از چنین جلساتی می تواند به پویایی بیشتر این جلسات بیانجامد چنان که پر شدن صندلیهای کافه تریای سرای اهل قلم و حضور مهربانانه دوستان در روز برگزاری این جلسه نقد ، سبب دلگرمی مسوولان برگزاری و جدی تر گرفته شدن این روال شد. هم چنین حضور مهربانانه و شاگردنوازانه دکتر محمد رضا ترکی و استاد محمد سلمانی دلپذیر ترین خاطره این روز بود و شرمسار محبت شان هستم . (گزارشی از جلسه در اینجا)
از آنجا که حقیر تنها به عنوان مدعو در این جلسات حضور دارم در جریان برنامه های آتی این نشست ها نیستم ولی می توانید از طریق وبلاگ سرای اهل قلم اخبار مربوطه را پیگیری کنید و اگر پیشنهادی دارید به خانم دکتر عباسلو اطلاع دهید .

- یادداشتی نوشتم بر کتاب « خلسه در خون» مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان کرمانشاه ، که برای دوستان نازنینم اصغر عظیمی مهر و آقای عزتی فرستادم و امیدوارم به کار آید .

- جلسه خانه ترانه مازندران در تاریخ 2 آبان برگزار شد و مهربانمی دوستان سبب شد تا همراه با مهدی موسوی میرکلایی عزیزدر مورد ویژگی های ترانه امروز حرف بزنیم و البته مهم تر از آن از ترانه های شاعران و ترانه سرایان مازندرانی لذت ببریم . جلسات خانه ترانه مازندران ،که در محل حوزه هنری استان برگزار می شود ، جلسات پررونق ماهیانه ای ست که دوستان هم دیار که علاقه مند به شعر و ترانه اند ، می توانند از آن استفاده خوبی داشته باشند .

- روز سه شنبه ( 28/ 8/87 ) ساعت 15 در محل سالن اجتماعات کتابخانه عمومی آمل ، جلسه نقد کتاب « عطر تند نارنج » به بهانه هفته کتاب و نیز چاپ دوم این مجموعه برگزار می شود . از کلیه دوستان ، به خصوص علاقه مندان هم دیار شعر ، دعوت می کنم که حقیر را سرافراز کنند . در ضمن دوستان می توانند مهربانی خود را افزون کنند و نظرات خود را در باب کتاب در جلسه مذکور ارائه کنند . لازم به ذکر است که این جلسات قرار است به شکل سلسله نشست های نقد کتاب ادامه یابد و تنها ، به پیشنهاد مهربانانه برگزارکنندگان ، نقطه شروع آن کتاب مورد بحث است.

- آخر هم اینکه ، چنانکه در بند قبل گفتم ، چاپ دوم کتاب «عطر تند نارنج» به بازار نشر آمد و کماکان از طریق «پخش ققنوس» عرضه می شود و دوستان می توانند از طریق کتاب فروشی های معتبر به آن دست یابی داشته باشند . از آنجا که حقیر تعداد کتاب زیادی در اختیار ندارم دوستانی که تمایل به سفارش چند کتاب دارند و امکان دسترسی برایشان وجود ندارد ، مثلا برای انجمن های ادبی یا مواردی از این دست ، لطف کنند و تعداد درخواستی را برای من ایمیل کنند تا از طریق ناشر برای فرستادن آن اقدام کنم . در مازندران نیز این کتاب فعلا از طریق شهر کتاب آمل به فروش می رسد و به زودی ، طی همین یک دو هفته ، در شهر کتاب های ساری و بابل و بابلسر و بهشهر نیز قابل تهیه خواهد بود .

چهارم اینکه :
خوب ! ... امروز زیاد از خودم نوشتم و معذرت می خواهم...بپردازیم به معرفی 2 کتاب :

- عصر پایان معجزات : ( لینک مطلب در اعتماد ملی )

اسطوره يكي از دلنشين‌ترين مباحث هنر است. دنياي فراواقعي اسطوره‌ها و رمزهاي گشوده و ناگشوده فراوان در اين حيطه، فضايي جذاب فراهم مي‌آورند تا هم هنرمند براي توجه به آنها مجاب شود و هم مخاطب. اسطوره نيز مثل هر ابزار ديگري در شعر با رويكردهاي مختلفي به كار گرفته مي‌شود و همين رويكردهاست كه سبب مي‌شود ارزش هنري كار تعيين شود. گاه شاعر تنها روايت اسطوره‌اي مورد بحث را بدون هيچ دخل و تصرفي به شعر مي‌كشد. بنابراين با كمترين كشف شاعرانه‌اي، تنها با يك <نگاه مصرفي به اسطوره> مواجهيم. در برخي آثار ديگر شاعر با الهام گرفتن از اسطوره و ايجاد فضاسازي در شعر، يك <زنجيره تداعي> خلق مي‌كند كه ما را به اسطوره ارجاع مي‌دهد. هرچه در اين شعرها با مكاشفه و واكاوي بيشتر اسطوره طرف باشيم و تداعي‌ها هوشمندانه‌تر و پردامنه‌تر باشند، شعر نيز قدرتمندتر خواهد شد و گاهي نيز شاعر به <ديگرگونه‌خواني يا حتي وارونه‌خواني يك اسطوره> تمايل دارد. به عبارت بهتر، شاعر با دخل و تصرف در يك روايت اسطوره‌اي سعي مي‌كند نگاهي تازه ايجاد كند و تلنگري جدي به مخاطب بزند. اين دست از اشعار كه معمولا‌ رويكردي اعتراضي نيز دارند، مي‌توانند فضاي بيشتري را براي خلا‌قيت ايجاد كنند تا در نتيجه تاثيرگذاري بيشتري داشته باشند.
مجموعه اخير حميدرضا شكارسري از روش اخير سود برده است. كتاب مشتمل بر 18 شعر كوتاه است كه به شكل دوزبانه و با طراحي‌هاي جداگانه براي هر شعر منتشر شده است. در نگاه نخست رويكرد شاعر در ديگرگونه‌خواني و وارونه‌خواني اساطير كاملا‌ به چشم مي‌آيد. اين وارونه‌خواني معمولا‌ به ايجاد طنز در شعر نيز منجر شده است؛ طنزي تلخ و تاثيرگذار كه غالبا توانسته در خدمت شعر درآيد. مثلا‌ در وارونه‌خواني داستان يعقوب پيامبر مي‌خوانيم:
پيراهن معطر
در اعماق پستو
پنهان مي‌كند
و بغض را
در اعماق گلو
راه مي‌افتد
از بهترين چشم‌پزشك شهر برايش وقت گرفته‌اند.

و يا حتي تلخ‌تر از اين در روايت اسماعيل:
اين فرشته گريان مقصر نيست
ترافيك كور غروب
گوسفند را به تاخير انداخته است
و كارد
سنگ را
بريده است
آنگونه كه گلوي نازك تو را...

آشكار است كه اشعار داراي لحني معترض‌اند و اين اعتراض بيشتر عليه مدرنيته و جوانب آن، رفتار انسان امروز و فراموش كردن دين به مثابه راه رستگاري است. اتفاقا عنوان مجموعه و رويكرد شاعر به اسطوره‌هاي ديني و بازخواني‌شان در جهان معاصر، ما را به خوبي با فضاي انديشگي شاعر آشنا مي‌كند. او به جوهره دين به‌عنوان كلا‌ن‌روايتي فراموش‌شده نظر دارد و سعي مي‌كند با فراخواني اسطوره‌هاي ديني به جهان امروز و خلق دوباره‌شان در اين فضاي ماشيني، استحاله آنها و حتي وارونه‌شدن‌شان را غمگنانه و البته به شكلي طنازگونه به نقد بكشد. ‌
شاعر از آدم ابولبشر مي‌آغازد و همين‌طور به ترتيب نوح، صالح، ابراهيم، ايوب، اسماعيل، يعقوب، يوسف، موسي، خضر، داوود، دانيال، سليمان، يونس، جرجيس، مسيح، اصحاب كهف و قرآن را - به‌عنوان يك مجاز، بدل از حضرت ختمي مرتبت<ص> - در دنياي پرشتاب و ظاهربين و آلوده كنوني با نگاهي تازه واكاوي مي‌كند.
گذشته از بحث‌هاي محتوايي، با مصاحبه آغازين كتاب كه در برگيرنده نظرات تئوريك شاعر هم هست، در اين يك مورد موافق نيستم كه شعرهاي كتاب از فرم گريزانند. شايد «از فرم‌هاي رايج گريزان باشند» - كه البته اين <رواج> هم خود جاي بحث دارد- اما معتقدم اگر غرض از فرم، هماهنگي ‌هارمونيك اجزاي شعر باشد نه صرفا برخي شيوه‌هاي فرميك مثل تكرار و شيوه تقطيع و امثالهم، آنگاه اتفاقا هم كليت اشعار اين مجموعه و هم تك‌تك آنها به واسطه به‌كارگيري كلا‌ن روايتي به نام اسطوره و نگاه ويژه به آن داراي ساختار و ‌هارموني دروني خواهد بود. به عبارت بهتر، در اين كتاب ما اجراي فرمي نمي‌بينيم اما شعر فاقد فرم نيست. ‌
شعر معطوف به خلق تفاوت و شگفتي در درونمايه است و قرار نيست كه در رويه فرمي خود به خلق ديگرگونه‌نويسي بپردازد و اتفاقا به همين دليل نيز جذاب‌تر است:
دماوند از دور پيداست
پرواز من اما
به نوك همين آسمان‌خراش نزديك
ختم مي‌شود
امان از اين فرش‌هاي ماشيني!

نكته مهم ديگر اين است كه شاعر خويش را از اجتماع جدا نمي‌كند و در نقش يك مصلح بركنار از خطا به نقد جامعه دست نمي‌يازد، بلكه خود را يكي از ميلياردها انسان اين دنياي خاكي، اسير همين كژفهمي‌ها مي‌داند و بنابراين در بسياري از آثار، شعر از زبان راوي اول‌شخص بيان مي‌شود:
عبدالباسط دچار افسردگي شد
آنقدر كه تنها بر رف نشست
عبدالباسط آسم گرفت
آنقدر كه خاك خورد
عبدالباسط سكته كرده
دارد
مي‌ميرد
و ما شماره اورژانس را به ياد نمي‌آوريم...

اين مهم سبب مي‌شود كه مخاطب به همراهي بيشتري برسد و در موضوعي چنين دشوار، شاعر از لبه تيغ بگذرد و به ورطه شعارزدگي نيفتد و شعر از منبر وعظ و خطابه پايين بيايد و نكته آخر اينكه هر گاه شاعر علا‌وه بر برخورد دو كلا‌ن‌روايت اسطوره ديني و جهان معاصر، با استفاده از پل‌هاي تصويري يا واژگاني، كلا‌ن‌روايت اسطوره يا افسانه‌اي ديگري را به شعر افزوده، حاصل كار فوق‌العاده شده است. بهترين نمونه اين اتفاق شعر زيباي زير است:
تحمل نهنگ هم حدي دارد
اين همه دروغ هر معده‌اي را سوراخ مي‌كند
بالا‌ مي‌آورد
پينوكيو و دماغش را
و به اعماق اقيانوس مي‌گريزد
حالا‌ از آن همه كدو بر ساحل
پيرمرد هيچ سهمي ندارد
و مگر مي‌توان با شكم گرسنه دعا كرد
پسري از اين هيزم بي‌معرفت سبز شود؟!

اين شعر، برخورد فوق‌العاده‌اي است بين دو اسطوره «يونس نبي» و «پينوكيو» كه بلعيده شدن توسط نهنگ، مفصل ارتباطي اين دو روايت است. از سوي ديگر همان بازخواني اعتراضي اجتماع معاصر نيز در شعر حضور دارد. شعر پر است از تداعي‌هاي متقاطع: نهنگ و اقيانوس با دو خوانش در دو روايت، دروغ، پينوكيو و دماغش، پيرمرد، پسر و هيزم از روايت پينوكيو و كدو بر ساحل، گرسنگي، دعا كردن و سبز شدن از اسطوره يونس(ع) اين همه تداعي در شعر، طيف رنگارنگ زيبايي ايجاد مي‌كند و در كنار اعتراض اجتماعي شعر به معجوني دلپذير بدل مي‌شود.
چنانكه گفته شد، اسطوره و نگاه نو به آن مهم‌ترين ويژگي كتاب «عصر پايان معجزات» است كه درهم‌آميزي فضاي امروزي با اين اسطوره‌ها به اين خوانش نو منجر شده است.

عصر پایان معجزات - حمیدرضا شکارسری- انتشارات هنر رسانه ارديبهشت - چاپ اول - 1387
__________________
نمایش های خوش آیند (جلد دوم) : جلد اول این کتاب برنادر شا را در پست قبلی معرفی کردم . چنان که آنجا هم گفتم طنز شا به نظر من یکی از درخشان ترین نمونه های طنز ادبی ست . در کتاب حاضر دو نمایشنامه وجود دارد : «نمی شود پیش بینی کرد» مثل نمایشنامه نخست کتاب اول چالشی ست در مفهوم عشق . اما جذابیت کار در این است که یکی از موضوعات محوری دیگر نمایشنامه «فمینیسم افراطی» و جریانهای مطلق گرایانه «زن مدار» است و نویسنده انتقادی زیرکانه و عمل گرایانه نسبت به این نوع نگاه افراطی دارد. نویسنده به خوبی نشان می دهد که برخی عقاید جنجالی در ورطه عمل چقدر دچار چالش می شوند و طبیعی ترین حسهای بشری به سادگی اندیشگی مجرد را تحت تاثیر قرار می دهند. روانشناسی دقیق کاراکترها و گفتگوهای نغز و حساب شده از دیگر مشخصه های این نمایشنامه است :
ولنتاین : .... هیچ می دانید در سرتاسر این قرن دلیل پیشرفت و تکامل توپ خانه و ادوات جنگی چه بوده ؟ جنگ مداوم سازنده توپ با سازنده ضد توپ . شما یک کشتی جنگی می سازید که در مقابل مخرب ترین نوع توپ مقاومت کند ؛دیگری توپی فوق تصور شما می سازد و کشتی شما را غرق می کند . شما کشتی سنگین تری می سازید که در مقابل توپ جدید مقاومت می کند . رقیب شما توپ سنگین تری می سازد و باز هم کشتی شما را غرق می کند . خوب ، جنگ یا دوئل میان زن ومرد هم چیزی مشابه این است ..... دختر قدیم برای مصون ماندن از حیله و مکر مرد ، نوعی آموزش کهنه و منسوخ دید . خوب ، نتیجه را می دانید : مرد قدیمی بالاخره دختر را اغوا کرد . مادر قدیمی تصمیم گرفت از دخترش بهطرز موثرتری حفاظت کند – سپر بسیرا قوی تری برای دخترش پیدا کند که مرد قدیمی نتواند در او نفوذ کند . پس به دخترش آموزش علمی داد : طرح شما . این طرح برای مرد قدیمی بسیار گران تمام شد . مرد آن ر اناعادلانه یافت و کوشید ، با آه وناله ، آن را به عنوان طرحی مخالف سرشت زن دفع کند . اما نتیجه ای نگرفت . پس مجبور شد نقشه قدیمی را عوض کند – منظور زانو زدن و شوگند خوردن به عشق و شرف و فرمان برداری و غیره است .
خانم کلندن : ببخشید این کار را زن کرد .
ولنتاین : راستی ؟ شاید حق با شما باشد . بله البته همین طور است . خوب ، مرد چه کار کرد ؟ درست همان کاری را که یک سرباز توپچی می کند : اسلحه ای قویتر از اسلحه زن به دست آورد . خودش را با تعلیمات علمی وفق داد و در جنگ پیروز شد ، درست همانگونه که در جنگ قدیمی بر او پیروز می شد . من قبل از بیست وسه سالگی یاد گرفتم که چگونه زن مدافع حقوق زن را فریب دهم . این ها را سالها قبل دریافتم . ملاحظه می کنید متد من کاملا مدرن است .
خانم کلندن ] با نفرتی ملایم[ شکی نیست !
ولنتاین : اما درست به همین دلیل این روش من در مورد یک نوع به خصوص از دختران کاربرد ندارد .
خانم کلندن : بفرمایید چه نوع ؟
ولنتاین : دختر کاملا فناتیک و قدیمی . اگر شما گلوریا را به روش کاملا قدیمی تربیت کرده بودید ، مجبور می شدم به جای این که در عرض 18 دقیقه او ر ارام کنم ، 18 ماه وقت صرف کنم . بله خانم کلندن ، «تعلیمات عالیه زن» طفلکی گلوریا را درست وحسابی به دام انداخت و این شما بودید که به او تلقین کردید به مطالب «تعلیمات عالیه زن» اعتیاد پیدا کند ....
نمایشنامه دوم کتاب با عنوان «اسلحه و انسان» نیز چالشی عاشقانه است اما این بار مضحکه ای از عشق شوالیه ای و البته همراه با نیش و کنایه های سیاسی در مورد سویس و صربستان و روسیه و ... !
خلاصه این که کماکان برنارد شا توصیه می شود اکیدا ! ...در ضمن ترجمه هم کماکان عالی ست !

نمایش های خوش آیند – جلد دوم – برنارد شا – برگردان : محمود محرر خمامی - نشر افکار ، نشر تجربه – چاپ اول 1383 – 227 صفحه – 2200 تومان
_______________________
پنجم اینکه :

یک غزل از قدیم ندیم های خودم ! در ادامه روند گذاشت غزلهایی که برایتان ننوشته بودم .نظرتان برایم مهم است چون شاید بخواهم اینها را هم چاپ کنم . آن روزها در این غزل کمی به کارکرد متفاوت یک ردیف بلند نظر داشتم . استفاده از لحن های گوناگون شاید ، با تاکید روی واژگان مختلف در هنگام خوانش که در نوشتن با Bold کردن شان مشخص تر شده است . تجربه ای بود اما نمی دانم چرا این تجربه را در این غزل دوست دارم !...همین طور الکی !! :

برای از تو نوشتن...


«اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است» *
تنها برای از تو نوشتن هوا کم است

غم کرد زیر آب سرم را و در ته ِ
دریا ، برای از تو نوشتن هوا کم است

من از شب و ستاره وصحرا نوشته ام
اما برای از تو نوشتن هوا کم است

دیروزها بله ! ریه هایم امید داشت
حالا برای از تو نوشتن هوا کم است

گیرم که قیس باشم اتاقم جنونکده
لیلا ! برای از تو نوشتن ...هوا...
کم ...
است !

دیوار واژه دور خودم می کشم ، بلند :
«حاشا ! برای از تو نوشتن هوا کم است !»

من بی نفس به کوچه عشق ات رسیده ام
آیا برای از تو نوشتن هوا کم است ؟!

دستم نمی رود به نوشتن ...چرا دروغ ؟!
زیبا ! برای از تو نوشتن هوا ....
بس است !


* وامی از استاد بهمنی
________________________________
هوای عاشقانه هایتان معطر از شکوفه های بوسه !
سیامک

Posted by siamak at 6:27 PM