October 6, 2009

سه شنبه - 14 مهر ماه 1388

سلام

اول اینکه : ...
... نیستی و اتاق چشم درانده به کوچه و دنبال قدمهای تو می گردد که باید دیگر بپیچی توی کوچه و درختهای بلند حیاط همسایه برایت دست تکان بدهند و گنجشکهایشان را ول کنند توی هوا تا برایت کِل بکشند و بنشینند روی هره دیوار به تماشای عبور معطرت از دالان این روزهای پاییزی !
...نیستی و در دلش تنگ شده برای لطافت دستان نوازشگر تو تا رهاش کنی از شرهر چه قفل ناگشوده و کلید را بزنی و صبح بریزد توی تن اتاق تا گلیم کوچک مان قدمهایت را بگذارد روی چشمش و مبل پایش را دراز تر کند و در آغوش بگیرد تن خسته تو را و نوازش ات کند بعد این همه ساعت دوری !
«تو نیستی و تمام خانه مان درد می کند» به قول نزار ! ... من هم نشسته ام و کلیدهای واژه را فشار می دهم در ذهن این رایانه دلتنگ انگشتهات !... علامت تعجب می ریزد بیرون فقط ! ... تعجب از اینکه تو نیستی اما عطرت لابه لای همین واژه ها هم پیچیده !... من اما تعجب نمی کنم ...من با اتاق با در با گلیم با مبل با رایانه فرق می کنم !... حتی با درختهای حیاط همسایه و با گنجشکها! .... من می دانم که تو آن قدر هستی که نبودنت نیست می شود ! ...
... در را باز می کنی و می پرسم : باور می کنی ؟! ...
***************
دوم اینکه : باز هم این مثنوی تاخیر شد ! ...بهانه های همیشه برای این تاخیرها... و بهانه های همیشه برای نوشتن که شمایید !
سوم اینکه : گزارشی از این روزها :
- شماره جدید فصلنامه شعر منتشر شد . در شماره 66 این نشریه ، مقاله ای از من هست به بهانه کتاب خوش به حال آهوها سروده خانم پانته آ صفایی . به گمان خودم مقاله چالش برانگیزی ست چرا که در مقدمه مطولی که دارد به «عاشقانه های زنانه ای که جلوه تنانه دارند» پرداخته است و جریان این ژانر شعری از آغاز شعر پارسی تا کنون به اجمال مورد بررسی قرار گرفته است . خوشحال می شوم دوستان علاقه مند بخوانند و نظرشان را حتما برایم بنویسند تا یاد بگیرم . لینک مقاله اینجاست .
- ستون دنیای مجازی صفحه شعر جوان روزنامه جام جم 5 شنبه ها کماکان برقرار است علی رغم بی نظمی های من ! لینک مطالب جدید به این شرح است :
- نگاهی به وبلاگ رضا سلیمانی وغزلی از او
- نگاهی به وبلاگ اسماعیل محمدی و غزلی از او
ضمن اینک هدر مورد وبلاگهای آقایان سید جعفر عزیزی ، مسلم ناظمی ، رضا سید حسینی و عبدالحسین انصاری هم نوشته ام که در نوبت چاپ است .

- در مورد کتابهای خودم هنوز خبر تازه ای نیست !... فعلا هر دو در دست اقدام اند !

چهارم اینکه : برویم سراغ کتابها : از این تاریخ می خواهم به چند کتاب به شکل اخص بپردازم و چند کتاب هم به شکل گذرا. به این دلیل که کتابهایی که می خوانم تعدادشان بیش از آنهایی ست که می نویسم و به دو دلیل می خواهم از این به بعد کتابی از قلم نیافتد . اول اینکه حس و حالم از هر کتاب را برای خودم لااقل ثبت کنم و دوم اینکه شاید روزی روزگاری نویسنده یا مترجم هر کدام از این کتابها سراغش به اینجا افتاد و شاید بدش نیامد نظر مختصر یکی از مخاطبانش را بداند . نکته اینجاست که کتابهایی که در این شیوه به شکل گذرا به آنها خواهم پرداخت ، الزاما کتابهایی کم اهمیت تر نیستند . حتی شاید برخی آن قدر کامل باشند - چنان که در همین پست هم چنان که خواهید دید این گونه است - که حقیر دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشم جز اینکه حس خوبم را از خواندن شان بنویسم و احیانا توصیه ای به دوستان که حتما آنها نیز این لذت را بچشند ، بی واسطه حرفهای کم اهمیت من . پس شروع می کنیم :
-آن ها : شک نیست که فاضل نظری نامی آشناست برای غزل جوان . کتاب « گریه های امپراطور» اش بارها چاپ شد و شعرهایش زبان به زبان گشت و محبوب شد و نوید بخش روزهای بهتر . چاپ «اقلیت» تقریبا یکسال بعد نتوانست پاسخگوی انتظارات باشد . لحن قدمایی کتاب ؛در کنار پرداختن به کلیاتو دوری از جزیی نگری ، کمبود کشفهای تکان دهنده شاعرانه و خیلی چیزهای دیگر سبب شد که «اقلیت» چنان که انتظار می رفت نباشد .
«آن ها» مجموعه جدید نظری ست که در نمایشگاه امسال عرضه شد . اولین چیزی که به چشم می آید طراحی خوب جلد و طراحی درخشان صفحات کتاب است . شعرها به شکل یک صفحه در میان قرار گرفته اند و صفحه کناری شان نمای شماتیک یک صفحه ساعت است که گذر زمان را به شکل گرافیکی نشان می دهد . این طرح خلاقانه نام کتاب را به خوبی به شکل تصویری اجرا کرده است .
از این که بگذریم غزلهای نظری در این کتاب نه لحن قدمایی «اقلیت » را دارد و نه لحن روزآمد« گریه ها ...» را :
هر گاه یک نگاه به بیگانه می کنی
خون مرا دوباره به پیمانه می کنی
ای آنکه دست بر سر من می کشی ! بگو
فردا دوباره موی که را شانه می کنی ...

می بینید که بیت اول به خصوص در مصراع دوم چقدر لحن قدمایی دارد اما در بیت دوم شعر لحن امروزی تر و خودمانی تری دارد . این نکته البته چنان است که موزاییسم زبانی به ندرت در اثر اتفاق می افتد و در حقیقت شاعر به یک زبان میانه دست یازیده است . زبانی که فخامت شعر کلاسیک را یادآوری کند و در عین حال قابلیت انعطاف به سمت زبان روزمره را هم داشته باشد .البته این زبان چنان که باید تشخص ندارد . بیشتر برگزیده است تا برساخته . یعنی چیزی از آن و چیزی از این دارد اما این امتزاج به ایجاد یک موجودیت جدید نرسیده است . شاید این زبان را بتوان با شعر دوره بازگشت و حتی ابتهاج مقایسه کرد .
نکته بعدی که در مثال بالا هم قابل رهگیری ست ، توجه دوباره شاعر به دنیای عاشقانه هاست . «اقلیت» حاصل درگیری شاعر با مفاهیم بنیادی مثل مرگ و زندگی و عرفان و مواردی از این دست بود . هر چند «آن ها» به کلی فاقد چنین رویکردی نیست اما چربش تغزل در غزل های آن بیشتر است و به عبارت بهتر شاعر دوباره دنیای تغزلی « گریه ها...» باز گشته است . و این لااقل به نظر من اتفاق خوبی ست .
نکته ظریف تری که باز در همین مثال قابل مشاهده ست این است که تنها زبان نیست که به نوعی قدمایی ست که اندیشه و نگاه به کلان روایت هایی مثل عشق در دو اثر اخیر شاعر، کلاسیک است . حضور یک رقیب ، جفای معشوق و اصولا مناسبات ناز و نیاز گونه عاشق و معشوق سبب شده است که این دید کلاسیک در شعر نظری به بار بنشیند . به عبارت بهتر مناسبات ناز - ناز و نیاز - نیاز عاشق و معشوق یا به عبارتی تعامل هم سطح و از هر دو سو کُنشمندعاشق و معشوق که برخاسته از نگاه معاصر به عشق است در «آن ها» بسیار کم بسامد است .
از اینها که بگذریم در وادی تخیل و تصویر پردازی نیز کتاب «آن ها» جلوتر از «اقلیت» و عقب تر از « گریه ها...» ست . از حق نباید گذشت که برخی ابیات شاعر به شدت درخشان اند و این به دلیل همان تصویر پردازی ها و مضمومن یابی هایی ست که کتاب نخست را یادآوری می کنند . جالب اینجاست که بیشتر این کشفها در حیطه دریا و رود و کوه اتفاق می افتند که این فضاها نیز برای مخاطبین کتاب اول آشناست :
کوه بودم همه عمر و نمی دانستم
راه بستن به صدا سنگدلی می خواهد
رود یک عمر مرا گفت بیا تا دریا
سنگ ماندن به خدا سنگدلی می خواهد

این تصویرهای نو در کتاب اخیر شاعر کم نیست اما حضور برخی تصاویر تکراری دیگر سبب می شود در این زمینه کتاب یکدست نباشد . مثلا در بیت :
سر برون آوردم از مرداب ، رو بر آفتاب
چون حباب از شوق آزادی کلاه انداختم

تصویر محوری را مقایسه کنید با این شعر حافظ :
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
یا مثلا بیتهایی از این دست که کمتر تصویری اند وبیشتر واگویه هایی ساده و حسی اند :
بغض فروخورده ام ،چگونه نگریم ؟
غنچه پژمرده ام ،چگونه نگریم ؟
... پرسشم از راز بی وفایی او بود
حال که پی برده ام ، چگونه نگریم ؟

چنان که می بینید مطلع ئو مقطع در این شعر بسیار ساده اند و بی پیرایش که چندان دلچسب نیست . البته چنان که گفتم این لحظات در «آن ها» خیلی پررنگ نیست و شاعر تمایل زیادی بر پرداخت تصویر دارد هر چند شاید برخی از این تصاویر به گوش آشنا باشند و برخی دیگر تر و تازه تر .
یک نکته دیگر در مورد زبان وتصاویر شعر نظری آن است که در کتاب اخیر لحن و فضای «بیدل»وار در شعر او قابل مشاهده است . حتی در حیطه واژگانی نیز واژه هایی چون آیینه ، حیرت ، حیرانی ، موج ، غیرت ، غبار و امثالهم که موتیف های رایج شعر بیدل اند ، بسامد بالایی دارند . این مهم در اندیشگی شعر نیز البته نمود دارد و به نظر می رسد جاذبه بیدل برای شاعر چنان زیاد بوده است که او را به دنایای خویش کشیده است که البته شاید لزوم فراروی از این موقعیت و رسیدن به زبان و تحلیل خود برای شاعر قابل توجه باشد .
آن ها کتاب خوبی ست به خصوص برای کسی که با تامل بخواند و چندباره بخواند، اما بی شک روزهای بهتری را انتظار می کشیم .
آن ها - فاضل نظری - انتشارات سوره مهر - چاپ اول 1388 - 111 صفحه - 2000 تومان
*********************
من هم از شاعران دهه چهل هستم : دفتر سوم شعرهای «ساغر شفیعی» نکات برجسته کتابهای قبلی را دارد و در عین حال در حیطه فرم و زبان گامهایی نیز به پیش برداشته است . شعر شفیعی ساده و صمیمی ست . شعر سپیدی ست که همراهی ات می کند و همراهی اش می کنی . روایتی نرم و یکدست دارد . تصاویرش در شعر حل می شوند و نه آن چنان عجیب اند که غریب بنمایند و نه آن چنان دم دستی که به سمت ابتذال برود . حسی عمیق در دل واژگان نشسته است و همین حس شعر را به پیش می برد و شکل می دهد و خیلی چیزهای دیگر که در همه مجموعه های شاعر کمابیش دیده می شود و در این مجموعه هم با غلظت بیشتری قابل مشاهده است :
ماه که پایین می آید و
چهره به چهره ام می ماند
می ترسم
بخواهد مچم را بگیرد
ستاره هایی که دزدکی در جیبم گذاشته ام
تمام انگشتانم را بریده اند ...

اما از گامهای فراتر این کتاب ، یکی توجه ویژه تر به زبان است . این توجه به زبان هم در حیطه موسیقایی ست و هم در حیطه کار کشیدن دوگانه و چندگانه و ایجاد بعدهای افزون تر و هم در حیطه ایجاز:
...شب چتر می گشاید در چشمت
ستاره الک می کنم تا صبح
خاک پر از ستاره
جهان وارونه می شود
...
یا :
قبول
تو رد نشدی از نگاه من
وجمله ی این خیابان ها را
پشت سر من رج نزدی
و کنار همین جدول
ضرب نشد نگاه تو در من

ناگفته پیداست ارتباطات «قبول»با «رد نشدی» و «جدول» با «ضرب» که در لایه ای ورای لایه اصلی معنایی اثر شکل می گیرد و در حقیقت پیوندی زبانی ست . و یا توجه به موسیقی تکرار «واژ»ها در مثال اول و موسیقی کناری موجود .
البته در یکی دو شعر ، فضا بیشتر معطوف به زبان می شود و به نوعی بازی زبانی می رسد که شاید چندان دلچسب نباشد :
:... برای در آغوش کشیدن
برایت دست می کشم
دست می کشم روی بوم
تنت هنوز گرم است
پس دست می کشم از کشیدن
که بنشینم به تماشا
بی خبر دستم را می کشی
می نشانی کنار خودت
ببین چه می کشم از دست شیطنت هایت
...
و این «کشاکش» زبانی به گمان من به شعر نمی رسد و تنها شاید برای نخستین خوانش جذابیتی داشته باشد و در ادامه فقدان شاعرانگی رخ نشان خواهد داد . چنان که گفتم از این دست، در کار شاعر تک و توکی بیش نیست .
از نکات دیگر توجه شاعر به ایجاد فرم با بهره گیری از یک زنجیره واژگانی مرتبط است ؛ چیزی که فراتر از صنعت مراعات نظیر در شعر کلاسیک باشد :
پشت شانه هات سنگر می گیرم
تا از آتش چشمانت در امان بمانم
دو نارنجک مخفی کرده ام در پیراهنم
کافی ست دکمه ای را لمس کنی
تا پرتت کند به بستر رودخانه ای
که تو را موجی می کند

عقب نشینی ؟ هرگز !

بوی باروت از نفست بلند شده است
دارم زیر اتش سنگین تو مقاومت می کنم
و جنگ
چیز خوبی ست !

فارغ از فضای اروتیک اثر که خوب از کار درآمده است و البته طنز خفیفی که شاید لازمه این شیوه پرداخت است ، چنان که گفتم بهره گیری شاعر از دنیای واژگانی جنگ و بازخوانی دیگرگونه آنها در بستری کاملا متفاوت و تسری و شاخ وبرگ دواندن آن به کلیت اثر ، سبب شده است که یک وحدت ارگانیک در شعر ایجاد شود . در شعرهای زیادی از این مجموعه همین هارمونی کلمات دیده می شود که شایان توجه است . هر چند باز هم در برخی شعرهای اندک این هارمونی چون به یک بازخوانی منجر نشده است به یک عنصر الحاقی ، و نه حل شده در متن ، تبدیل شده است :
عطر مریم می تراود
از تاج خاری که به سر دارم
دست هایم از بخشش و
گام هایم از گذشت می گویند
و نی لبکی در گلویم
بره های گمشده و
گرگ های گمراه را
به گرگ و میش آشتی
هدایت می کند

از شهر صداهایی می آید
شبیه میخ و چکش و اره
دارند برای مصلوب کردنم
دلیل می تراشند
.
چنان که می بینید ، از توجه زبانی موجود در «می تراشند» که بگذریم باقی شعر در عین بهره گیری از داستان مسیح (ع) آن را چندان به فضایی تازه رهنمون نمی کند .
پایان بندی های خوب یکی دیگر از برجستگی های شعر شفیعی ست :
گور بابای عینک
عاشق تر از همه ما
موش کوری ست
که زیبایی جفت اش را
چشم بسته باور می کند .

چنان که گفتم توجه به موسیقی عنصر مهمی در شعر شاعر است اما گاهی هم به ندرت سهلگیری هایی در کار هست :
تا تو گلویی تر کنی
صحبت مان مثل گونه من گل می اندازد
و نوبت نوبر کردن ماه می رسد

شاید این شیوه نوشتن موسیقی را بهتر کند :
... صحبت مان گل می اندازد
مثل گونه من...
و البته ایجاز شعر شفیعی نیز گاهی به دلیل دست کم گرفتن مخاطب و توضیح دادن بیش از حد به حشو بدل می شود که می شود تنها توصیه کرد به پیرایش و آرایش مجدد شعر .این موارد اندک اند اما آزاردهنده و البته قابل اصلاح اند به خصوص در شعرهای 21 و 28 .
خلاصه اینکه مجموعه خانم ساغر شفیعی لذت بخش است اگر به حس و شاعرانگی و لذت بیاندیشی . به امید روزهای بهتر .

من هم از شاعران دهه چهل هستم - ساغر شفیعی - انتشارات آیینه جنوب - چاپ اول 1388 - 107 صفحه - 2100 تومان
*********************
بازی آخر بانو : برنده بهترین رمان بخش ویژه جایزه ادبی اصفهان ، مسلما باید کتابی خواندی باشد . بلقیس سلیمانی در این رمان دلپذیر با بهره گیری از یک فرم روایتی جذاب و امتحان پس داده ، یعنی استفاده از راویان مختلف و زوایای دید گوناگون به روایت داستانی می پردازد که در عین عاشقانه بودن دارای یک محمل تاریخی هم هست : سالهای نخست دهه 60 و آغاز جنگ تحمیلی . اتفاقا همین برحه تاریخی خودش یک دلیل درون متنی برای وجود راویان مختلف است و نویسنده به خوبی سعی می کند تا جوانب درگیر در داستان ، با نگاه خود و عقیده خود به ماجرا نگاه کنند وبه زبان خود حرف بزنند . از سوی دیگر نویسنده یک تکنیک روایی مدرن تر را نیز با این تعدد راویان ترکیب می کند : راوی غیر قابل اعتماد . گذشته از آن که هر یک راویان به دلیل در گیر بودن در ماجرای اصلی داستان در حقیقت دفاعیه ای برای خود و رفتارشان در فصلهای مربوط به خود اراده می دهند ، نویسنده از این نیز فراتر رفته و حتی موجودیت داستان خود را نیز در فصلهای انتهایی به چالش می کشد و مخاطب را با یک پایان کاملا باز روبرو می کند که به قضاوت خود دست یابد . در واقع در پایان داستان و با ورود کاراکتر «بلقیس سلیمانی» به داخل داستان ، کلیت مت ندارای یک راوی غیرقابل اعتماد دیگر می شود و همین سبب می شود به تاویلهای تازه تری در داستان محوری برسیم. به گمان من این فرم هوشمندانه سبب شده است که رمان « بازی آخر بانو» از یک داستان معمولی به یک داستان عالی تبدیل شود.
بازی آخر بانو - بلقیس سلیمانی - نشر ققنوس - چا پ سوم 1386 - 292 صفحه - 3500 تومان
**********************
و نگاهی گذرا به 4 کتاب :
-دوباره از همان خیابانها : یک کتاب عالی از بیژن نجدی ! ...چرا باید این قدر زود او را از دست می دادیم . نگاه کنید به داستانهای درخشان این کتاب ، به شیوه روایت شان ، به لحن شاعرانه و در عین حال صمیمی شان ، به کاراکترهای تکرارشونده ای که با آنها نزدیک می شوید و آشنا می شوید و دوستشان دارید و به خیلی چیزهای دیگر که تنها دریغ «بی نجدی بودن» مان را عمیق تر می کند . همان تک داستان « دوباره از همان خیابانها » به نظر من به کارنامه ادبی خیلی ها می چربد ! ... رئالیسم جادویی خاص نجدی چیزی ست که در چند داستان اول این مجموعه تازه داشت به بار می نشست . حیف شد !...حیف شد . این کتاب را اگر تا به حال نخوانده اید از دست ندهید .
دوباره از همان خیابانها - بیژن نجدی -نشر مرکز - چاپ پنجم 1387 - 199 صفحه - 3600 تومان
**********
-الف : راستش را بخواهید من جز در برخی آثار بورخس ، با بقیه اش خیلی همراه نیستم . بگذارید به حساب بی سوادی من اما راستش را بخواهید فکر می کنم ادبیات بورخس به شدت بومی ست .آمیخته با چیزهایی که مال عمیق ترین لایه های فرهنگی آمریکای جنوبی ست . به همی ندلیل وقتی با کارهای او روبرو می شوم فرم روایت توجه ام را جلب می کند ، جزیی نگری ها و از این شاخه به آن شاخه پریدنهایش برایم جالب است ، اما اکثر داستان هایش تکانم نمی دهد ، غافلگیرم نمی کند ، حیرانم نمی کند .... بی شک تقصیر من است . اما به هر حال از «الف» بئرخس نمی شد گذشت که آ نرا شاهکار بورخس می دانند . ترجمه ای که من خواندم هم البته بسیار خوب بود ، برجسته شده با نوعی آرکائیسم زبانی و انتخاب های واژگانی فخیم در کنار رعایت موسیقی ؛ گمانم نزدیک به آن چه آن را زبان ویژه بورخس می دانند .
الف - خورخه لوییس بورخس - ترجمه : م .طاهر نوکنده - انتشارات نیلوفر - چاپ دوم 1387 - 245 صفحه - 3800 تومان
*********
-زائری زیر باران : من اصولا احمد محمود و رئالیسم خاصش را دوست دارم . درست به همان دلیلی که در مورد کتاب قبل گفتم و البته برعکس آن ! او از جان مایه این فرهنگ تغذیه می کرد و می نوشت با نگاه ویزه به خلنگ زارهای جنوب ایران و هوای شرجی بنادرش . این را می توانید در تک تک واژگانش حس کنید و نفس بکشید . تکیه کلامها و باورها و فرهنگهایی که زیر لایه های اثر او را شکل می دهند ، به شدت کارا و نهادینه هستند .
زائری زیر باران - احمد محمود - انتشارات معین - چاپ هفتم 1385 - 207 صفحه - 2000 تومان
********
در خانه ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید : خواندن یک نمایشنامه با لحنی بریده بریده و زبانی شاعرانه جالب است . در واقع یک جور تجربه متفاوت است هر چند شاید خیلی لذت بخش نباشد . اثر ژان لوک لاکارس با ترجمه تینوش نظم جو چنین اثری ست . هر چند مترجم به خوبی تلاش کرده است این لحن شاعرانه و بیان بریده بریده را به اثر منتقل کند اما به گمان من کلیت اثر به شکلی ست که شاید در اجرا یک شاهکار بیافریند اما در هنگام خواندن به نوعی عدم ارتباط با مخاطب می رسد . آن فرم خاص زبانی سبب می شود که روح اثر از آن سلب شود . البته باز هم می گویم بی شک یک اجرای فرمی خوب از اثر می تواند به یک نتیجه درخشان در تئاتر برسد اما در آن قسمت که به ادبیت متن و خواندن کتاب بر می گردد به نظر من این رویه به دلزگی مخاطب و احساس تصنع در متن منجر خواهد شد . ولی به هر حال تجربه متفاوتی بود !
در خانه ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید - ژان لوک لاکارس - ترجمه تینوش نظم جو - نشر نی - چاپ اول 1384 - 95 صفحه - 900 تومان
******************************
پنجم اینکه : یک غزل تقدیم به همه شما که مهربانید و :

پیشکش به زرین کوب و « روزگاران» اش .


شیر

اولین دختر شرقی ! غزل آشوب جهان !
ای تنت موطن ِخورشید ، نگاهت باران !

مام و معشوقهء من ! باکرهء زاینده !
آبی ِروسری ات رو به شمال آویزان !

سینه رگ کرده و پیراهن تو رودارود !
شیر می ریزد و می جوشد و می غرد از آن -

شیر ِمادینه ای از آتش و خون بالیده
سوز ِصد زخم در اندام ستبرش پنهان

شیر بر پای - نه از پای - نشسته ! تا کی
اشک سیمینه و زرینه به رخسار روان ؟!

آنقَدَر گریه که پای تو به شوراب نشست
شد خلیجی که بیافکند عرب در خَلَجان

خیره انداخت نی و شور نیستانی تو
وقت گل دادن نی را به جهان داد نشان

چکمه ای آمد و گل له شد و از نو برخاست
دو ر تاریخی ِگل ، چکمه و گل ... بی پایان

بر تو سخت است ولی سخت تر از آن حال ِ
شاعری که بنویسد غزلش را گریان

این چه رسمی ست که هر گاه تویی قافیه اش
در گلوگاه غزل لخته ببندد «ویران» ؟!

دار بر پا بکند تا برسد نیشابور
سر به جنگل بگذارد بشود لاهیجان

بدود... پر بکشد... مثل کبوتر تا تیر
سینه ای باز کند در قفس تنگستان

نعش لیلا به بغل ،رقص کنان ، مجنون وار
به بیابان بزند تا برسد آبادان ...
...
آنقَدَر هی بدود هی بپرد قافیه را
تا به نام تو، به پای تو بیافتد... ایران !

****************************
غزلتان مستدام .
سیامک

Posted by siamak at 4:28 PM