November 3, 2002

سلام
امروز مي خواهم وبلاگ را با نامه دوستي آشنا رونق بدهم.
دوست خوب شاعري دارم كه در پاسخ به نامه اي كه خطاب به شهيار قنبري نوشتم اين نامه را براي من ارسال كرده است. بخوانيد ديدگاههاي دوست شاعر مرا :

سيامك عزيز ! سلام
داشتم به جبران بدقولي و تنبليِ هميشگي ام در نوشتن، برايت مي نوشتم ، كه عزيزي زنگ زد و از پشت تلفن برايم نوشته اي را خواند خطاب به شهيار قنبري ! نامه اي كه تو آن را نوشته بودي ! ناگهان پرتاب شدم! دستانم بر روي دكمه هاي كيبورد قفل شد ! مي داني ؟من هم مثل توشهيار را دوست مي دارم و مثل تو از آنچه به تازگي از او مي بينم شگفت زده ام! باور نمي كنم ترانه سراي تمام روياهاي من ، همان كسي كه در باغِ سبز ترانه را به من نشان داد ، اين گونه سخن بگويد! نه! تنها حرفهاي اخيرش در مورد پندار و چلچراغ را نمي گويم! از همان روزي كه ترانه سراي صادق نسل مرا به واژه دزدي متهم كرد از او دل چركين شدم! در آن زمان من يغما را مثل امروز نمي شناختم. حرفها و دلايل سبك سرانه او براي واژه دزدي ، ديدگاه مرا نسبت به شهيارِ «عزيز» تغيير داد! اويك تشابه واژه اي را دست آويزي براي اين اتهام قرار داده بود و من صدها نمونه از اين دست تكرار واژه ها و تصاوير را در شعر تمام شاعران جهان مي ديدم و …. به غرور استادمابانه ي شهيار….مي خنديدم! … صادقانه بگويم من اين گونه رفتارهاي بزرگِ ترانه را سوءتفاهم نمي دانم! شهيارِ عزيزِ ما در آرامش اقيانوس آرام نشسته و سرخوش و مغرور از گذشته ي پر افتخارِ خود،از بالا به هرآنچه در ايران مي گذرد نگاه مي كند. او ديگر منتظر كسي نيست كه بيايد و خالي سفره هايمان را پر از شقايق كند! حالا «فهميدنِ زن» كارِ تمام وقتِ او شده! و نبوغ غيرقابل انكارِ شاعرانه اش صرف توصيف عشقي مي شود كه منِ ايرانيِ بيست و چند ساله هيچ از آن نمي فهمم و اصلا دغدغه ام آن نيست! سيامك جان فاصله ي ايجاد شده بين من و تو و نسل ما با شهيار بيشتر از آن است كه آن را سوءتفاهم بدانيم و در پيِ آشتي باشيم. اين جهالتِ محض نسبت به اين نسل است! من يكي كه ديگر تابِ تحمل نگاههاي توريستي شهيار و ديگر همقطارانش را نسبت به اين سرزمين زخمي ندارم! باور كن در laguna beach بيشتر به آنها خوش مي گذرد تا در رامسرِ ! و اصلا مگر قرار بود به ترانه سراي بيدار خوش بگذرد! من ديگر نمي خواهم كه او و يا هر كس و ناكس ديگر دردهاي من و همنسلانم را به نام خود مصادره كند ،اشكي بريزد و شب هنگام بازو در بازوي نشمه ها و دوست دخترهاي فراوانش به ريشِ نداشته ي من و تو بخندد! برادر من‌ ! آنكه ترانه هاي ماندگارِ خاطرات من و تو را سرود، يكي ديگر بود! به خدا از نگاهش خشم و شهوت حيواني نمي باريد! شهيارِ من دُرُست پيش از آغاز برنامه هايش در NITV و جام جم و آپادانا و نمي دانم هر شبكه ي ديگري كه بود ، مُرد! و من شهيار ترانه سرا و خواننده را در ذهن خود از آن مجري تلويزيوني جدا كردم!….. نمي دانم! اي كاش همه ي اينها سوتفاهم باشد! اي كاش من اشتباه كرده باشم! …… راستي يغما گلرويي هميشه مي گويد:
« اي كاش همه ي ما شبيهِ ترانه هايمان بوديم!!!»
اي كاش…

زياده عرضي نيست
باقي بقايت !
س.ع

از توجه دوست شاعرم ممنونم .
سيامك

Posted by siamak at 9:44 PM

October 29, 2002

سلام
اين چند روز هي داشتم مي نوشتم! به خاطر همين لطفا اگر مي شود امروز به حقير استراحت بدهيد!
البته خيلي هم دست خالي نيستم ! الان جريان را مي گويم فقط قبل از آن يك نكته :
مطلب عشق را ان شاء الله پس فردا مي نويسم و از آن جا كه از دوست عزيزم خبري ندارم – و البته بسيار نگرانش هستم ( دوستي هاي دنياي مجازي يك بدي اش اين است !) – مجبورم بحث را عوض كنم ولي قول مي دهم به محض بازگشت مجدد دوستم بحث دوسويه بودن يا يك سويه بودن عشق را ادامه دهيم . براي بحث جديد به اين سوال خواهم پرداخت :
اصطلاح ( عشق كور ) را كه شنيده ايد و حتما مي دانيد كه مي گويند عاشق كور است ! آيا اين امر صحت دارد ؟ و چرا ؟
خوشحال مي شوم قبل از شروع بحث نظرات شما را هم بشنوم .
اما چرا دست خالي نيستم ! در سه چهار روز اخير اين دو مطلب را نوشته ام كه خوشحال مي شوم بخوانيد :
- نامه سرگشاده به ترانه سراي ناب. كه نامه اي خطاب به شهيار قنبري ست به دنبال اظهار نظرهاي اخيرش و در سايت پندار منتشر شده است. با تشكر فراوان از نيماي عزيز .
- نامه جديدي در ستون بوسه بي فريادرس در نشريه الكترونيكي تماشاگرنمايان . با تشكر فراوان از همه بر و بچه هاي مهربان نشريه.
ديديد كه ! خيلي هم دست خالي نبودم !
راستي تا يادم نرفته ، دوست مهرباني لطف كرده اند و از وبلاگ من ديدن كرده اند و آدرس وبلاگشان را براي من گذاشته اند .
الهام عزيز وبلاگ زيباي شبگرد را مي نويسد كه توصيه مي كنم خواندن مطالب دلنشينش را از دست ندهيد .
ديگر چه ؟!
ديگر اينكه ملالي نيست جز اين كه او كه بايد بيايد ، نمي آيد و زندگي در چرخه بي پايانش بر مدار هيچ هي مي چرخد و مي چرخد و مي چرخد و ….
تو بگو اصلا حالي مي ماند كه از ملال بگويم؟!
سيامك

Posted by siamak at 3:11 PM

October 9, 2002

سلام
اول اينكه :
شبح مهربان مرا سخت مورد لطف قرار داده و شرمنده كرده است. سپاسگزارم.
دوم اينكه :
از خيلي پيش در بحث بررسي سير ترانه سرايي‌ در ايران( لينك مطالب مربوطه را در سمت راست صفحه مي توانيد پيدا كنيد‌ ) قول داده بودم كه دوست عزيزي با من همراهي خواهند كرد و از نظرات كارشناسي ايشان استفاده خواهم كرد.
امروز اين واقعه اتفاق افتاده و دوست عزيزم آقاي حسن عليشيري شاعر و ترانه سراي جوان و صاحب كتاب ( يادداشتهاي يك ابر شلوارپوش ) و البته به زودي كتاب ( نامه ها ي مخفيانه ترانه بانو ) بر من منت گذاشته اند و بحث را شروع كرده اند..انشاء الله بحث ترانه سرايي مجددا با حضور ايشان رونق خواهد گرفت. بخوانيد مقدمه بحث ايشان را :
-----------------------------
ترانه در ايران

ترانه را ، به شكل و معناي امروزي آن ، مي توان همسن و سال موسيقي به اصطلاح پاپ ايران دانست – البته اگر به وجود چنين چيزي اعتقاد داشته باشيم و يا اين نوع موسيقي را پاپ بدانيم ، زيرا بعضي موسيقيدانان بر اين باورند كه سبكي كه در ايران به عنوان پاپ شناخته مي شود در واقع تلفيقي از سبكهاي جَز Jazz ، راك Rock ، پاپ ‍Pop و بالاخره دستگاههاي موسيقي ايراني است. البته اين بحث از حوصله ي اين مطلب و تخصص من خارج است به همين دليل ادامه ي آن را به علاقه مندان و كارشناسان موسيقي مي سپارم و به مبحث ترانه در ايران بر مي گردم.- آغازگران ترانه با تكيه بر ادبيات فارسي ، نگاهي به تصانيف گذشتگان و رجوع به زبان محاوره، نخستين ترانه هاي امروزي را سرودند. ـ دقت داشته باشيم كه آنچه ما آن را به عنوان نغمه ها و ترانه هاي فولكلوريك مي شناسيم با آنچه امروزه از ترانه ، روند سرايش و اجرا و همچنين فرهنگ واژگان Lexicon آن مي شناسيم متفاوت است . پرويز وكيلي ، مقصدي ، مرحوم رهي و … از زمره ي اين افراد هستند كه با همراهي افرادي چون حميد قنبري (پدر شهيار قنبري) و استاد زولاند (پدر فريد زولاند كه از افغانستان به ايران مهاجرت كرد) پايه گذار موسيقي پاپ در ايران شدند. ترانه سرايانِ فوق را – اگر به چنين نام گذاري اعتقاد داشته باشيم – مي توانيم موج اول ترانه ي ايران بدانيم .با ظهور
ترانه سرايان جواني همچون شهيار قنبري ، ايرج جنتي عطايي و اردلان سرفراز موج نوي ترانه آغاز شد. موجي كه منجر به خلق شاهكارهايي همچون بوي خوب گندم ، پل ، شقايق و ديگر آثار برجسته ي دهه ي پنجاه شد.
ويژگي عمده ي ترانه هاي اين دوران زبان نمادين و ايجاد تصاويري زنده و صميمي بوسيله واژگاني ساده و روزمره بود. در فرصتي ديگر مي توان به بررسي دقيق تر اين موج ، ترانه سرايان اين دوره و همچنين مختصات زباني ترانه هايشان پرداخت.
بعد از انقلاب پنجاه و هفت و به دليل شرايط حاكم بر جامعه، موسيقي پاپ به محاق توقيفي چند ساله فرو رفت و روندي كه مي رفت منجر به كمال اين نوع موسيقي شود به طور كامل متوقف شد ! موسيقي پاپ ايران در تبعيد و غربت ، گذشته از تعداد انگشت شماري از آثار، هرگز نتوانست شكوه و بالندگي گذشته را بدست آورد. موسيقي پاپ ايران در اين دوره ، به دليل وجود شرايط جنگي ، جاي خود را به سرودهاي حماسي داد. حميد سبزواري شاعر ـ نه ترانه سرا – و محمد گلريز خواننده ي اكثر اين كارها بودند.در بين انبوه اين سرودها تعدادي كار خاطره انگيز وجود دارد كه بيشتر به خاطر مناسبتهاي ساخت آن و همچنين تعدد پخش از صدا و سيما در خاطره ها مانده، مانند سرود ((خجسته باد اين پيروزي)) كه به مناسبت آزادي خرمشهر ساخته شده بود. هنوز رد پاي اين نوع موسيقي در بعضي ترانه بافي هاي تلويزيوني ديده مي شود!
بعد از تغييرات سياسي دوم خرداد 76 و با بازتر شدن فضاي فرهنگي جامعه، دريچه هاي موسيقي پاپ شروع به باز شدن كرد. بد نيست شرح اين دوران را از زبان يغما گلروئي ترانه سراي جوان معاصر و از كتاب (( تنها براي تو مي نويسم بي بي باران )) بخوانيم:
(( كم كم قرق گيتارا شكست! اونم چه شكستني !؟ ترانه هاي به دردبخور چند ساله ي اول به تعداد انگشتاي يه دست هم نبود! آهنگسازا آهنگسازي رو با مونتاژكاري اشتباه گرفته بودن! همه جور صدايي پيدا مي شد! صداهاي تو دماغي! صداهاي بدلي! صداهاي شنيدني… تمام حنجره ها خوب بودن اما اكثر خواننده ها از يه عضو دوگانه ي ديگه بي بهره بودن! ترانه ها عربده ي سكوت بود! ترانه هاي نالان! ترانه هاي نادان ! ترانه هاي تار!…))
ترانه سرايان جوان يكي يكي از راه رسيدند! يغما گلرويي ، دكتر افشين يداللهي ، سعيد اميراصلاني ،شاهكار بينش پژوه، بابك روزبه و… به گمان من آغازگران بي ادعاي موج نوي ترانه هستند. ترانه سرايان ديگري نيز همچون نيلوفر لاري پور ، افشين سرفراز ، سهيل محمودي و… در كنار قديمي هايي چون اكبر آزاد ، محمدعلي شيرازي و محمدصالح اعلا از فعالان ترانه ي اين سالها هستند. ـ البته از موجودي به نام ر.ش كه سردمدار ترانه هاي بازاري و شيش و هشت محور سالهاي اخير است نمي توان چشم پوشي كرد! به هر حال به شهادت اينسرت كاست هاي چند سال اخير او بزرگترين ترانه فروش تاريخ ترانه ي ايران است !! ـ
توجه به مسائل اجتماعي در مضمون و همچنين استفاده از زباني طنزآميز و خلق تصاوير نو از مختصات عمده ي ترانه ي اين دوره است.دوره اي كه در قدمهاي آغازي آن هستيم. شايد بتوان ترانه ي بازيگر (نقاب) يغما را نمونه اي برجسته و نمادين از اين دوره دانست. نماد نسلي كه مي خواهد بدون نقاب تنها جاي خود فرياد زند! ترانه اي كه اتفاقا توسط خواننده اي در غربت ـ يعني سياوش قميشي عزيز – اجرا شده است.

بازيگر
هي بازيگر! گريه نكن! ما همه مون مثلِ هميم
صبا كه از خواب پا مي شيم نقاب به صورت مي زنيم
يكي معلم ميشه و يكي ميشه خونه به دوش
يكي ترانه ساز ميشه ،يكي ميشه غزل فروش
يكي رئيس كارخونه ، يكي يه قاتل شرور
يكي وكيل، يكي وزير ، يكي گدا ، يكي سپور
كهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماس
گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداس

هر كسي هستي يه دفه قد بكش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن ! رها شو از پيله ي خواب
نقشه ي يه دريچه رو ،رو ميله ي قفس بكش
براي يك بار كه شده جاي خودت نفس بكش

كاشكي ميشد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس
تنها براي يك نگاه، تنها براي يك نفس
تا كي به جاي خود ما نقاب ما حرف بزنه ؟
تا كي سكوتو رج زدن نقش نمايش منه؟
آي نمايشنامه نويس! نقش منو به من بده!
نقش جدال آخر تن به تنو به من بده
مي خوام همين ترانه رو، رو صحنه فرياد بزنم
نقابمو پاره كنم، جاي خودم داد بزنم
هر كسي هستي يه دفه قد بكش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن ! رها شو از پيله ي خواب
نقشه ي يه دريچه رو ،رو ميله ي قفس بكش
براي يك بار كه شده جاي خودت نفس بكش

از كتاب ((پرنده بي پرنده))
---------------------------------
مجددا از دوست عزيزم آقاي عليشيري ممنونم و منتظر ادامه بحث ايشان و همچنين نظر ساير دوستان هستم

Posted by siamak at 8:41 PM

September 2, 2002

( عکس از گویا)

سلام

( شنبه روز بدي بود‌ ) !
نه ( بوي عيدي ) بود نه ( بوي توپ )!
نه ( فانوسي ) كه بشود (‌پي اش در كوچه ها گم شد )!
ديگر هيچ ( دختركي ) به ( قاشق زدن فكر نمي كرد ) !…
اين گونه شد كه ترانه خوان غمگين ما ديگر ( ‌زمستان ) دلتنگی اش را تاب نياورد.
صداي خسته و زخم خورده اش خاموش شد مثل ( گنجشگك اشي مشي در حوض افتاده )!
عاقبت (‌آن شب مهتاب )‌رسيد و ‌( ماه به خوابش آمد )‌و اورا برد (كوچه به كوچه ) تا تنها پژواك تلخ تنهائي اش از دالانهاي پيچ پيچ خاطره به گوش رسد:
( سايه اشم نمي موند / حتي پشت سرش / غمگين و تنها / يه مرد بود يه مرد…! )

فرهاد خيلي خوب مي خواند. ترانه خواني اش انگار نوعي دكلمه بود كه حق شاعرانگي اثر را به تمامي ادا مي كرد.يادتان بيايد پوزخند تلخش را وقتي مي خواند:(‌عصر چار شنبه من / عصر خوشبختي ما !!‌)
يا وقتي كه در كنسرتش از ته دل بو مي كشيد و مي خواند: (‌عطر گل محمدي كه خشك شده لاي كناب !‌)
فرهاد هم رفت مثل فروغي … تا زمزمه پريشادخت شعر ديگر بار در گوشم بپيچد :
صدا ، صدا ، صدا
تنها صداست كه مي ماند!
***
دوست داشتم امروز بحث عشق رو ادامه بدم و مبحث قبل را به يه جايي برسونم اما …
به گمونم فردا بهتر باشه !
امروز رو با خاطره فرهاد سر كنيد تا فردا .
سيامك

Posted by siamak at 5:02 AM

July 15, 2002

سلام
بپردازيم به بحث ترانه سرايي. ام پيش از آغاز دو نكته را بگويم:
- در ادامه تفحص هاي!! خودم در اينترنت به مقاله اي زيبا از شهيار قنبري برخوردم كه گويا در نشريه پيام آور ( تماشاگران سابق!!) چاپ شده بود . شباهات زيادي بين مقاله من و اين نامه ( از لحاظ مفهومي )وجود دارد. لينکش را فعلا گم کردم !! هر وقت پيدا کردم برايبان مي گذارم.
- متاسفانه ترانه سرا در ادبيات و حتي موسيقي ايران به شدت مظلوم است! خود شما تا به حال چند بار مشابه اين جملات را شنيده ايد: ترانه شادمهر عجب چيزيه؟!!… ببين داريوش چي گفته ؟!… شعرهاي سياوش قميشي … !!!
در هنر خواننده شكي نيست ولي آيا واقعا همه ما نمي دانيم كه در بسياري از اوقات خواننده ها حتي معني شعري را كه مي خوانند نمي فهمند؟! براي مثال گمانم همه شما دكلمه داريوش از شعر حافظ را شنيده ايد :
نو بهار است بر آن كوش كه خوش دل باشي
كه بسي گل بدمد باز تو در گل باشي
كه خواننده محترم هر دو ( گل ) را به ضم ( گ ) خوانده در حاليكه كاملا واضح است كه ( گل ) دوم به معني خاك و به كسر ( گ ) است . حالا خودتان پيدا كنيد معني دكلمه خواننده و درك او را از شعر !!
يا همين خواننده شعري از شاملو را هم غلط مي خواند كه صداي بامداد را به شدت در مي آورد و …
باز بعضي از اين هنرمندان نظير شادمهر انصاف بيشتري دارند . چنانكه او در مصاحبه اي اعلام كرد كه من از شعر سررشته اي ندارم و ترانه ها را دوستان مطلع براي من انتخاب مي كنند.
با همه اين توصيفات مي بينيم كه ترانه سرا به شدت غريب است و مثلا من تمام صفحات وب را مي گردم و جز از شهيار آن هم به خاطر خوانندگي اش و چند كتابي كه در خارج چاپ كرده از باقي ترانه سرايان چيز دندان گيري پيدا نمي كنم !!

و اما بعد :
قرار بود از ترانه سرايان جوان تر بگوييم. بعد از پا گرفتن مجدد ترانه در ايران در چند سال اخير بازار ترانه سرايي نيز دوباره داغ شد اگر از چند ترانه سراي تفنني و چند تايي نيز كه تك و توك خوب كار مي كنند بگذريم نام چند نفر در اين ميان بيشتر به چشم مي خورد :
1- چه خوشمان بيايد و چه نيايد از مريم حيدر زاده بايد به عنوان اولين كسي كه ترانه را مجددا در سطحي عام مطرح كرد نام برد. علي رغم زياده كويي هاي اش در بسياري از ترانه ها كه نمي دانم چرا آنها را خط نمي زند ( استادي به من گفته است كه يك ساعر خوب بايد خط زدن ابيات و بندهاي اضافه را بياموزد ) و همچنين تمايل او به ارائه زياد كار كه به از دست رفتن كيفيت مي انجامد بايذ اذعان داشت كه او به مدد حس عميق ترانه هايش و دكلمه دلنشينش و جسارتش در بيان لحظات عاشقانه با حسي كاملا زنانه در ترانه سرايي نامي براي خود دست و پا كرده است . من هر چند بسياري از ترانه هايش را نمي پسندم اما از برخي ديگر از ترانه هايش به خصوص آنها كه در اولين كتابش - پروانه ات خواهم ماند - آمده است لذت مي برم ترانه هايي مانند آدمها ، مثل هيچكس و نامه بي جواب و …
به نظر من حيدر زاده ترانه سرايي ست كه نه مخالفانش و نه موافقانش در تحليل او در مسير واقع بيني و انصاف گام نزده اند.
2- محمد علي بهمني : غزلسراي موفق معاصر آنگاه كه پا به عرصه ترانه گذاشت نيز آثاري در خور را عرضه كرد . به راستي نمي توان از ترانه هايي مانند : بهار بهار ، دهاتي ،دروغ و… به راحتي گذست . بهمني فضاي صميمي و آهنگين ترانه را پيدا كرد و با دغدغه هاي زيبايي شناسانه خود پيوند داد و ثابت كرد كه يك شاعر اگر دريافتي مناسب از ترانه سرايي داشته باشد مي تواند آثاري در خور بيافريند :
بهار اومد برفا رو نقطه چين كرد
خنده به دل مردگي زمين كرد …
3- و اما شايد جدي ترين ترانه سراي پس از انقلاب يغما گلرويي باشد . يغما را پيش از آنكه كتاب ( پرنده بي پرنده ) خود را عرضه كند خيلي نمي شناختم فقط چند جا ترانه هايش را شنيده بودم كه انصافا زيبا بودند اما با خواندن اين كتاب فهميدم او ترانه سرايي مادرزاد است! ترانه هاي زيباي او را همه شما شنيده ايد : غزلك ، خورشيد خانوم ، گريه كردم ،‌ساده بوديم و دهها ترانه ديگر از خواننده هاي مختلف ! راستي مي دانستيد اكثر كارهاي جذاب كاست جديد سياوش قميشي كه اين همه طرفدار دارد از جمله نقاب ( بازيگر ) و … از يغما گلرويي ست آن هم از همين كتاب پرنده بي پرنده كه حدود 3-4 سال پيش چاپ شده !!
حالا شما پيدا كنيد چرا خواننده هاي داخلي اين اشعار درخشان را نمي بينند و خواننده اي در آن سوي دنيا مي بيند!!
سغما با كتاب دومش - براي تو مي نويسم بي بي باران - نويد روزهاي بهتر را داد . هميشه فكر مي كردم اگر كسي قدرت تصوير سازي عطايي و صميميت و سادگي شهيار را به هم پيوند بزند خالق ترانه هاي بزرگي خواهد شد ! يغما تا حدودي در اين حيطه قدم مي زند . اگر يغما از آلوده شدن بيش از حد در روزمرگي هاي سياسي و اصرار بي جهت در اجتماعي سرايي يا نوستالژيهايي كه واضحا و با توجه به سنش خيلي نمي تواند متعلق به خودش باشد ، دست بردارد از او بيشتر از اينها خواهيم شنيد .( توجه كنيد!‌منظور من تلاش جهت سرايش است يا به عبارتي ترانه سازي !)
او وقتي خود را رها مي كند ترانه اش همچون پرنده اي بال مي گشايد . اين ترانه سراي 28ساله هنوز خيلي حرف براي گفتن دارد .اگر چشم باز و دل بيدار داشته باشد :
بي بهانه گريه کردن پا به پاي سيم گيتار
گم شدن تو دشت رويا چشم باز و دل بيدار

در اين ميان نامهاي ديگري نيز قابل تاملند : دكتر افشين يداللهي ( ترانه زيباي شب دهم را كه يادتان هست؟ يا ترانه تيتراژ پاياني خط قرمز ) ، بابك روزبه ( حال من بي تو و …) ، سهيل محمودي (‌ نازنين و حديث مهربوني و …) ،‌نيلوفر لاري پور (آسموني ، غريبه و…) رضا عبداللهي ، محمد علي شيرازي و …
به هر حال چيزي كه مسلم است ترانه سرايي فصلي حديد را گشوده است و اگر به هشدار هاي مردي چون قنبري كه سالها با ترانه زيسته دقيق شويم و در ورطه تقليدگري نلغزيم فردايي بهاري در انتظار ترانه خواهد بود.
سيامك

Posted by siamak at 12:45 PM

July 4, 2002

سلام
قبل از هرچيز از پنداريهاي عزيز و به خصوص نيما افشار نادري مهربان ممنونم كه با معرفي اين وبلاگ شرمنده ام كردند.
شاد وپيروز باشيد.

در بحث ترانه قرار شد در مورد ترانه سرايي و ترانه سرايان نوين صحبت كنيم.
پيش از شروع عرض كنم كه شايد باورتان نشود اما من تمام اينترنت را زير و رو كردم و گشتم تا ارائه اي مستند از ترانه هاي عطايي و سرفراز داشته باشم اما فهميدم اين ضرب المثل جوينده يابنده است بعضي وقتها چندان درست نيست !( اگر دوستي اطلاعات ديگري دارد ما را بي نصيب نگذارد.)… دردناك است ! به اين موضوع و عللش در مطلب بعدي كه درباره ترانه خواهم نوشت اشاره مي كنم .فعلا علي الحساب اينجا كليك كنيد تا چند تا از ترانه هاي مورد بحث را ببينيد.

به موازات تغييراتي كه در زبان و قالب شعر در زبان فارسي ايجاد شد ، البته با چند سالي تاخير ، ترانه نيز روزآمدتر شد.
پيش از اين ترانه ها در قالبهاي كاملا سنتي و با كلماتي متفاوت از زبان روزمره مردم و لاجرم از لحاظ معنايي نيز در فضايي نسبتا متفاوت با دنياي حقيقي سروده مي شدند( ترانه طوفان زندگي از ترقي را ببينيد) و استثنا هاي كمي به چشم مي خورد ( مواردي مانند ماشين مشدي ممدلي با صداي بديع زاده از لحاظ زباني ، مرا ببوس با صداي گل نراقي از لحاظ فضا و…)
ترانه سرايان معمولا شاعراني بودند كه يا در ميان شعرهايشان يكي را آهنگساز برگزيده و بر آن موسيقي مي گذاشت يا از آنها دعوت مي شد براي آهنگ يا ملودي ساخته شده اي شعر بنويسند و در نتيجه فضا و لحن همانند شعرهاي آن دوران كهنه و گاه نخ نما مي شد!
اما چنانكه گفتم بعد از تحولات شعري كه به فضاي ترانه نيز راه يافت شرايط تغيير كرد. ديگر لازم نبود قالب ترانه حتما چهارپاره و يا مثنوي باشد ، لازم نبود كلمات آنچناني وارد ترانه شود و مفاهيم كاملا مجرد و ذهني باشد در نتيجه ترانه ملموس تر و نزديك تر شد.
در فضاي ترانه هاي نوين در سالهاي گذشته از نام چند نفر نمي توان به سادگي گذشت: شهيار قنبري ، ايرج جنتي عطايي ،‌ اردلان سرفراز و چند تن ديگر كه هيچ گاه مانند اين سه هميشه در اوج نبودند.
اين سه تن در ترانه سرايي با سبكهايي متفاوت گام مي زدند : سرفراز در فضاهايي عاشقانه با شعرهايي ساده و البته تصوير گرا :
( من براي زنده بودن جستجوي تازه مي خواهم
خالي ام از عشق و خاموشم ، هاي وهوي تازه مي خواهم…)
جنتي در فضايي غالبا سياسي (و گاه سياست زده) ، اجتماعي با لحني نسبتا فاخر و پر از تصوير:
( لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه كردن مرگه
زندگي كردن بي تو…)
و شهيار قنبري در فضايي نوستالژيك ، عاشقانه و البته اجتماعي با لحني خودماني ، تجربه گرا و بسيار گيرا و استفاده از تكنيك هايي مثل داستان سرايي در ترانه:
( ما دو تا ماهی بودیم
تو یه دریای کبود…)
اين سه رويه مختلف به نوعي در ساير ترانه سرا ها نيز تسري يافت و چنان مي شود كه شما با شنيدن يك ترانه خوب مي توانيد مثلا حدس بزنيد مربوط به سبك ترانه سرايي عطايي ست يا قنبري و يا سرفراز.
در بين اين سه تن سرفراز به علت گاه ساده گيري هايش ( يا شايد هم بذ شانس بودنش!! ) نسبت به دو تن ديگر در رتبه پايين تري قرار دارد هرجند از آن دو با سابقه تر است.
اما عطايي به واسطه ترانه هاي مستحكم اش برجستگي بيشتري دارد . شايد تنها ايرادي كه بتوان به او گرفت سنگين گويي و شايد كمي پيچيده گويي ست كه بيشتر به شعر پهلو مي زند تا فضاي آرام و صميمي ترانه .نگاه كنيد به ترانه آخرين كوكب ( تو خاموشي ، خونه خاموشه…)يا ترانه ( مرا به خانه ام ببر ) يا ( آسون نشو اي همسفر … )و…
به نظر من قنبري در اين ميان چيز ديگريست . مثلث منفرد زاده ، فرهاد و قنبري قوي ترين تيم ترانه در ايران بوده اند. ماندگاري آثاري چون : كودكانه ، جمعه ها ، صداي بي صدا ،هفته خاكستري و … ماندگاري اين تيم را قطعي كرده است .
اما كار قنبري تنها در اين مجموعه درخشان نيست نگاهي به آثار در خور تامل ترانه هاي نوين نشان مي دهد كه بخش اعظمي از آن از آثار قنبري ست : حرف ، دو ماهي ، نياز ،بوي خوب گندم ، هجرت و…
يكي از كاراكتر هاي ترانه سرايي قنبري ، نوستالژي ست. او بسيار متبحرانه از خاطرات كودكي اش و باريهاي كودكانه و مسايلي كه ما به عنوان يك ايراني به آنها دلبسته ايم وجزء خاطرات مشتركمان هستند سود مي برد شايد بهترين مثال همان ترانه ( كودكانه ) باشد: بوي عيدي بوي توپ بوي كاغذ رنگي…عشق يك ستاره ساختن با دولك(در بازي الك دولك براي اندازه گيري مسافت طي شده ، از طول دولك – چوب كوچكتر- استفاده مي شد كه افراد با تجربه تر با چرخاندن مداوم دولك در دست – ستاره ساختن- مسافت را بيشتر نشان مي دادند يا به عبارت ساده تر تقلب مي كردند!!)… بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب و ….
طنز تلخ و گزنده مولفه ديگر آثار اوست : عصر چار شنبه من ،‌ عصر خوشبختي ما !! ( توجه كنيد كه اسامي برندگان بليط هاي بخت آزمايي روز هاي چهار شنبه اعلام مي شد).
از ديگر نو آوريهاي قنبري به استفاده از شعر غير كلاسيك در ترانه ( با صداي بي صدا و…) و استفاده از داستان ( قصه دوماهي ، قصه بره وگرگ و …) و استفاده از كلماتي كه با فضاي ترانه و حتي شعر كمي غريبه به نظر ميرسند: تلفن، ورزشگاه ، واتيكان ، لبخند ژوكوند و موارد فراواني از اين دست ، مي توان اشاره كرد.
علاوه بر اينها يكي ديگر از برجستگي هاي قنبري به جهت مهارت او در دكلمه است. او به همان سادگي ترانه هايش، دكلمه مي كند و انگار با شما گپ مي زند!

صحبت طولاني شد در ادامه بحث اگر خدا بخواهد به ترانه سرايان نسل حاضر خواهم پرداخت و …شما هم كه اصلا به فكر ما نيستيد!!
سيامك

Posted by siamak at 8:02 AM

June 25, 2002

سلام
برويم سراغ بحث ترانه!
گفتم كه ترانه، صميمي و معصوم و خودماني ست و همچنين گفتم كه مصداق كامل سهل و ممتنع است. اما چرا؟
زبان ترانه زبان كوچه و بازار است ، زباني كه فارغ از هياهوهاي فرهنگستان به راه خود مي رود و بي هيچ ادعايي هم فرهنگ مي زايد و هم از فرهنگ بر مي آيد!(داستان ققنوس را يادتان هست؟!)
در ميانه اين زبان كاملا ساده ، بايد شاعرانگي به كمالي (لااقل نسبي) برسد تا من مخاطب آن را به عنوان شعر بپذيرم . به گفته ديگر مرا چنان در پنجه احساسش بفشارد كه مجال دست كم گرفتنش را پيدا نكنم.
در ترانه احساس بر همه چيز شعر مي چربد، تكنيك هاي عروضي : وزن ، قافيه ،رديف و … ، و تكنيك هاي بديعي : تشبيه استعاره ، مجاز، كنايه و…
شكي نيست همراهي اين عناصر مانند هر شعر ديگري بر كيفيت كار خواهد افزود اما لااقل در ترانه اصالت با شاعرانگي و احساس است! به گمانم فرماليست ترين منتقد هم يك ترانه را – البته در ايران: اگر اصلا آن را به رسميت بشناسد!! – از نظرگاه تكنيك و فرم مورد مطالعه قرار دهد و اگر هم چنين كند سر از ناكجاآباد در خواهد آورد.
وبه همين خاطر است كه مي گويم ترانه سهل وممتنع است : ظاهري ساده و كودكانه ، باطني ديرياب و نفس گير !
هر كه تا كنون ترانه اي سروده مي داند كه جوشنده ترين شعر ترانه است : اصلا تن به ساختن نمي دهد ، اگر صناعي شود شير بي يال و دم و اشكمي مي شود كه خود نقاش هم چشم ديدنش را ندارد ( به شرط آنكه خيلي از خودراضي نباشد!)، وخلاصه اينكه بدجوري شاعرش را لو مي دهد!

نكته أي را بايد اينجا تذكر بدهم :
به نظر من ترانه از فولكلور جداست، هر چند هر دو در فرهنگ عامه جا مي گيرد و تقريبا با يك زبان سخن مي گويند اما تفاوتهايي نيز دارند. براي درك بهتر اين تفاوت شايد مثال زدن بهترين راه باشد. (پريا) و ( دختراي ننه دريا)ي بامداد بي غروب آيا از لحاظ قالب با (علي كوچيكه ) فروغ يا مثلا ( دو پنجره ) و ( كودكانه) قنبري تفاوت ندارد؟!
اشعار فولكلور داراي سابقه قديمي تر و بار نوستالژيك بيشتر هستند و غالبا از فضاي يك افسانه آشنا استفاده مي كنند و گاهي اصولا راوي افسانه هاي سينه به سينه اند. زبان فولكلور زبانيست شبيه قصه هاي مادر بزرگ! با همان قدرت ساحرانه روايتگري. اما در ترانه جنس زبان كمي امروزي تر و واقعي تر است.
به گمان من سرودن فولكلور از لحاظ احتياج به تسلط كامل بر فرهنگ عامه و حتي گاه گويشهاي عاميانه كاري بسيار دشوار است.آن هم به شيوه أي كه خالق ( دختراي ننه دريا) مي سرايد: كودكانه ، عميق ، عاشقانه ، صميمي و اگر از من بپرسيد سرشار از دانش فرهنگ عامه چنان كه حتي در گويشها نيز اين ظرافت آگاهانه احساس مي شود : ( … ديفال خزه … ).
برگرديم به ترانه .
علاوه بر احساس (كه شرط لازم ودر بسياري اوقات حتي كافي ترانه است) نكاتي را خودم به صورت تجربي در اين زمينه پيدا كرده ام كه البته درست و غلط بودنش – مثل بقيه نوشته هاي اين وبلاگ – با خداست!!
مثلا اينكه در ترانه استفاده از طنز حتي در ترانه هاي عاشقانه غمزده به شدت جذاب و دوست داشتني ست و به همراهي شنونده منجر مي شود: تا دلم شكوه رو آغاز مي كنه … ديگه اشكم واسه من ناز مي كنه ! ( قنبري )
والبته اين طنز ، معمولا براي قهقهه نيست كه زهرخندي مي طلبد و تكان سري !!
ديگر اينكه استفاده از اصطلاحات و تكيه كلامهاي روز مره و يا اشاره به مثلها و متلهاي عاميانه بر صميميت و زيبايي ترانه اضافه مي كند: مي دونم چشماي تو يه روز به دادم مي رسه … كو به كو نمي رسه آدم به آدم مي رسه !( يغما گلرويي)
و آخر اينكه نوستالژي به خصوص نوستالژياي كودكانه به سبب نزديكي ساختاري بسيار خوب در ترانه مي نشيند: بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذ رنگي … ( قنبري)
خوب !
باز پر حرفي كردم ! دفعه بعد كه سراغ اين بحث اومديم از ترانه سراهاي خوب معاصر و ويژگي هاشون حرف مي زنيم . كاش شما هم به من كمك كنيد>.
سيامك

June 20, 2002

سلام
شفيعي كدكني مي گويد: ضعر حادثه ايست كه در زبان روي مي دهد.
نزار قباني مي گويد: شعر انتظار چيزي ست كه انتظار نمي رود !
با عنايت به اين دو جمله زيبا در تعريف شعر به يك نكته مشترك مي رسيم: شعر يك اتفاق نا منتظر است.
از سوي ديگر داريوش آشوري در كتاب شعر و انديشه آورده است: (مهمترين مايه شعر … تجربه شاعرانه از هستي ست.)
اين اتفاق نا منتظر شاعرانه شايد در برهنه ترين حالتش در ترانه نمود مي يابد!
ترانه شعري كاملا سهل و ممتنع است. ساختار زباني ترانه بر گرفته از زبان روز مره و كوچه بازاري و آكنده از كنايات و تكيه كلامها و اشارات عاميانه است.
آشوري مي گويد : (جدا شدن زبان شعر از تنه زبان را به جدا شدن راسته پرندگان از خزندگان مي توان مانند كرد.)
اين مهم نيز در ترانه نمود واضح تري دارد . خلق فضايي شاعرانه در بطن كلماتي كه بسيار ساده اند . و آنگاه كه ترانه به اوج خود مي رسد گويي چنان است كه از خاكي ترين خزنده افلاكي ترين پرنده سر بر مي كشد !
ترانه شايد پر مخاطب ترين نوع شعر باشد. نگرشي گذرا به اقبال شعر هايي چون پريا ، دختراي ننه دريا ، مردي كه لب نداشت و… از بامداد بي غروب و علي كوچيكه اثر زيباي فروغ و اشعاري از اين دست در ميان شعراي معاصر گواه همين مسئله است.(هر چند به خصوص اشعار ياد شده از شاملو از لحاظ حيطه واژگاني بيشتر به شعر فولكلور نزديكند.)
از قدما نيز بلافاصله به ياد بابا طاهر و دو بيتي هاي بي بديلش مي افتيم.
همه اين مسائل از ترانه رسانه اي شاعرانه ساخته است كه به مدد سادگي و صميميتش و البته حس و عاطفه سرشارش ارتباطي عميق با مخاطب عام و خاص بر قرار مي كند.
ترانه شعر مطلق است فارغ از آرايه هاي زباني آنچناني و قلنبه گويي هاي فلسفي! سياليتي ست كه تو را با خود همراه مي كند و اين چنين مي شود كه در گپ زدني صميمانه ، شاعر تمام شاعرانگي اش را در برابر صداقتت چونان آينه اي به قضاوت قرار مي دهد تا ( از تو ابديتي بسازد).
ترانه با گوشت و خون اين مردم گره خورده است . زيبا ترين و احساسي ترين آثار قومي به خصوص در مورد مفاخر قوم را در ترانه ها مي توان جست. راستي به نظر شما آيا شعري زيباتر از ترانه معروفي كه براي ميرزا كوچك خان سروده شده –و در سالهاي اخير توسط استاد پوررضا بازخواني شده - وجود دارد؟
ترانه متاسفانه به واسطه يكسري يكسونگريها تا مدتها از عرصه شاعرانگي معاصر كشور حذف شده بود.خوشبختانه در سالهاي اخير با نگرشي مثبت انديشانه تر فضا براي حضور مجدد ترانه سرايان گشوده تر شد و استعداد هاي درخشاني چون يغما گلرويي ، افشين يداللهي و… نشان دادند اين قالب معصوم و صميمي چقدر جا براي نوآوري و شاعرانگي دارد.
بحث در مورد ترانه طولانيست . ادامه اش را موكول مي كنم به بعد تا بيشتر و بهتر و البته دقيق تر به آن بپردازيم و از كليه دوستاني كه در اين زمينه نظري دارند دعوت به همفكري مي كنم.

ادامه بحث عشق رو كه يادتون نرفته ؟! به اون دو تا سوال فكر كردين ؟! فردا به اون بحث ادامه ميديم هر چند هنوز هيشكي مارو تحويل نگرفته و همقدممون نيست !! عاشقان تنهايانند!!!
سيامك

Posted by siamak at 3:13 AM