September 21, 2008

یکشنبه - 31 شهریورماه 1387

سلام :
اول اینکه :..
کش می آید گرمای تابستان در این روزه داری طولانی ... تشنگی نشسته روی لبانت و یخچال گوشه آشپزخانه دارد دهن کجی می کند به عقربه هایی که خیال جلو رفتن ندارند ! ... خورشید هم روزه دار است انگار ! نای گذشتن از آسمان را ندارد !... دستی بجنبان نازنین ... گیسو رها کن در باد ....شب را بریز در جام آسمان ... تا تمام موذنها امشب مستانه ترین اذانشان را زودتر از همیشه در گوش جهان فریاد کنند ....تا فرشتگان عرش خدا حیران تماشای خورشیدی شوند که تا نیمه راه بیشتر نیامده و یلدایی غریب کشان کشان به آشیانه می بردش ... و خدا لبخند می زند بر زمینی که مست توست و روزه اش با عطر تند گیسوان تو افطار شده ... و آن شب ، شب قدر می شود ! و ما همه ، مردم زمین و ملائک آسمان ، قدرش را می دانیم !

دوم اینکه :
ببخشید که این همه دیر شد ....

سوم اینکه : گزارشی از این روزها :
الف - ستاره های سحری محفل خوبی ست برای خواندن و البته شنیدن شعر ... باید خسته نباشید گفت به همه کسانی که برای برپایی اش زحمت می کشند ...امسال هم مهربانی دوستان سبب توفیق حضور شد ...در ضمن گویا امسال هم کتابی از اشعار قرائت شده ارائه خواهد شد و هم سی دی مالتی مدیا ... با توجه به تنوع و گستردگی شاعران دعوت شده و موضوع آزاد شعرهای ارائه شده این اقدام برآیندی از شعر سال گذشته را به تماشا خواهد گذاشت و مسلما مفید فایده خواهد بود .
ب - در پایگاه ادبی فیروزه چند تا مطلب داشتم این روزها :
1- «مهتاب در کتان!» نگاهی به کتاب «دارم به ساعت مچی ام فکر می کنم » جناب آقای میرافضلی .2- نقدی تحلیل بر «بیوتن» رضا امیرخانی ( این همان است که در وبلاگ هم خواندید و البته خلاصه خلاصه اش (!) هم در روزنامه همشهری چاپ شد )
3- ترجمه و خوانش شعر «عاشق فلسطینی» از زنده یاد محمود درویش .
ج – جلسات نقد کتابهای شعر در سرای اهل قلم اتفاق مبارکی ست . امیدوارم هم طیف وسیعتری از دوستان جوان را در بر گیرد و هم تبلیغات بهتری داشته باشد تا علاقه مندان فرصت حضور پیدا کنند . با توجه به فعالیت خانم دکتر عباسلو – مزگان بانوی دنیای محازی خودمان ! – در این زمینه ، این امید بیشتر نیز می شود . در جلسه نقد کتاب علیرضا بدیع فرصت ارئه نظر به حقیر رسید و در کنار جناب اسماعیل امینی صحبتهای خوبی در مورد کتاب شد که به گمان من اتفاق خوبی برای نقد کتاب بود : نقد منصفانه و فارغ از یقه گیری های رایج یا نان قرض دادن های بی مورد با توجه به خود اثر و نه حواشی آن . امیدوارم این روند بپاید .
د – هم چنان ماهنامه شعر حوزه هنری را توصیه می کنم . متاسفانه آرشیو اینترنتی مجله چندان به روز و مرتب نیست که لینک کنم . فقط همین را بگویم که در ادامه روند معرفی شاعر جوان و آثارش و مجموعه نقدهایی بر آنها ، شماره اخیر به مهدی جهاندار شاعر جوان و توانای اصفهانی اختصاص دارد . بی شک لذت بخش خواهد بود . من هم نگاهی بر آثار جهاندار عزیز نوشته ام که نظر دوستانی که می خوانند و راهنمایی ام می کنند ،بی شک کمک کننده خواهد بود ....
در ضمن از کارهای نقد قبلی ام نیز اینها جدیدا روی سایت آمده است :
شماره 52 : زیباترین شاخه برای پرنده - خوانش شعری از ژاک پره ور
شماره 57 : نقد کتاب «حبسیه های یک ماهی ...» آقای علیرضا بدیع با عنوان «ماهیچ ،ما شراب» - لازم به ذکر است که همین نقد در جلسه نقد کتاب در سرای اهل قلم ارائه شد البته به اضافه اندکی توضیحات تکمیلی .
شماره 58 : نقد کتاب پیانو خانم مریم جعفری با عنوان «خطاط آ می نویسد»

چهارم اینکه :
برسیم به کتاب . نکته اینکه هر 2 کتاب معرفی شده در این پست مربوط به مجموعه «شعر امروز» حوزه هنری ست که در پست های قبل صحبت اش شد .

- ترانه ماهی ها : شعرها و علی الخصوص غزلهای «کبری موسوی قهفرخی» برای مخاطبین شعر جوان کاملا آشنایند .این کم توفیقی نیست که چند غزل از یک شاعر جوان - لااقل برای هم نسلانش- در یاد ماندنی و به یاد آوردنی باشد . « انگور در پیاله چشمت دوات شد » ، « به رقص می کشمت پا به پا به شور دفم » یا « عشق آرمیده در خنکای رواقها» و مواردی از این دست بخشی از حافظه غزل جوان امروز است . بنابراین خواندن مجموعه شعر چنین شاعری مسلما لذت بخش خواهد بود . چند نکته مهم در شعرهای کبری موسوی قابل رهگیری ست . اول اینکه شعر او شعری تصویرساز و خیالمند است . او به شدت دوست دارد به سراغ تصاویر کشف ناشده برود و حتی در یک تصویر به ظاهر آشنا سعی در خلق موقعیت تازه دارد :
هر سیب یک ترانه سرخ است بر درخت
خوش آن که بشنود غزل از سیب کال تر
تصویر سیب و سیب سرخ بسیار آشناست ؛ حتی شاید برای کلیت تصویر مصراع اول بشود مشابه هایی را پیدا کرد اما مصراع دوم با تزریق یک اندیشگی تازه به تصویر بعدی متفاوت می دهد و معنای تازه خلق می کند .
یا این دو تصویر که کشف هایی دلپذیر اند :
رهاست روسری نقره کوب ماه در آب
به گیسوان فروهشته سیاه در آب
و :
در چشمهات موسم انگور چینی است
پلکی بزن که مست شوم ، استکان چرا ؟
نکته بعدی معنا گرایی و اندیشه محوری شعر موسوی ست . در واقع آن تصویرسازی پیش گفته نیز غالبا در خدمت همین اندیشه مداری ست . برخی موارد این اندیشه برهنه تر است مثل :
تمام هستی من هر چه هست سهم تو باد
که مستحق تری از وارثان ناخلف ام !
و گاهی پیچیده در لفافه همان تصویرگرایی :
دل تو ساقه تردی ز نور بود افسوس
که نور می شکند در جهان ماهی ها .
از همین مثالها پیداست که منظور از اندیشه ، فلسفه بافی ها و عالم نمایی های آن چنانی نیست ؛ بلکه بیشتر مراد از اندیشه ، درنگها و چالشهای فکری شاعر با مضمون و درون مایه شعر است که به خلق موقعیتی فراتر از تصویر و خیال می انجامد . به این شکل که شاعر نازک بینی و ظرافت خود را در موضوعات مختلف اعم از مرگ و زندگی ، شادی و غم ، وصل و فراق و ... در جام شعر می ریزد . در واقع شاعر انسانی معمولی ست که در جهان پیرامون خود به درنگ و دقت می نگرد و از هیچ چیزی به سادگی نمی گذرد و سعی می کند حکمت پنهان همین روابط به ظاهر ساده را کشف کند .
چند نکته هم از باب پیشنهاد می توان به شاعر گفت . نخست توجه بیشتر به زبان است هم در محدوده حرکتها و تداعی های زبانی که در مجموعه خیلی پررنگ نیست اما همان یکی دو مورد نشان می دهد که شاعر توان خلق موقعیت های زبانی را نیز دارد :
دست کریم تو که در این بی پرندگی
آغاز می شوند از آن یاکریم ها
از این دست حرکتهای زبانی در کلیت کتاب زیاد نیست و به نظر می رسد کمی توجه بیشتر به این نکته شعر موسوی را شاداب تر کند .
گذشته از حرکتهای زبانی ، فصاحت زبان نیز گاه در برخی از اشعار دچار اختلال می شود که احتمالا به خاطر سهل انگاری شاعر و توجه بیش از حد او به مضمون و تصویر است . این اشکالات زیاد نیست اما برای شاعری مثل موسوی شاید یکی از همین ها هم زیاد باشد :
دلم خوش است به روزی که با تو می رقصم
که کولیان سیه چشم دیده اند کفم [را]
[را]ی حذف شده سلامت زبانی مصراع نخست را مختل می کند . یا مثلا :
...و سوز می دهد این شعر مثل یک تاول
پدر چه می کشی آیا ؟ خدا خبر دارد !
«سوز دادن» بیشتر به معنای « حسرت دادن» کسی یا چیزی ست و به عبارت خودمانی معنای « دل کسی را آب کردن» می دهد ، اما شاعر در اینجا می خواهد بگوید که این شعر مثل یک تاول سوزاننده است یا مثل یک تاول می سوزاند . به نظر می رسد فعل انتخابی معنا را به شکل رسا منتقل نمی کند .
و مورد آخر اینکه شعر کبری موسوی به خصوص در عاشقانه ها طعم زنانه ای ندارد . برخی غزلهای موسوی می توانست توسط یک شاعر مرد سروده شود بدون هیچ تغییری . به عبارت بهتر معشوق غزلهای موسوی گاه حتی واجد ویزگی های زنانه است :
خدا چه نیشکری آفرید از دهنت
که شعر قند روان شد چکید از دهنت
یا :
تا با توام الهه ناز بنان چرا ؟
از تو شنیدنی ست ، دم دیگران چرا ؟
خلاصه اینکه شعر موسوی دنیای رنگارنگی دارد و این رنگارنگی و خیالمندی می تواند در سایه توجه بیشتر به زبان به قله های فراتری نیز برسد .

ترانه ماهی ها - کبری موسوی قهفرخی – انتشارات سوره مهر – چاپ اول 1386 - 64 صفحه – 1100 تومان
___________________________

- از دوست داشتن در تمام جهان : بعضی وقتها انتظارت از یک مجموعه خیلی زیاد است ؛ یک جورهایی منتظری «عالی » را رصد کنی ؛ آن وقت حتی یک مجموعه «خوب» هم حتی دچار سرخوردگی ات می کند !...«مجتبی صادقی» شاعری فوق العاده است . به شدت معتقدم فرم و خیالمندی در کار صادقی به هماهنگی دلپذیری رسیده اند . او هم بخشی از حافظه غزل جوان معاصر است با غزلهایی مثل : «زن ! می روم شکار دولول مرا بیار » ، «نحو کدام جمله ادا در می آورد» و به خصوص « چراغ ساعت شش روی ریلها روشن» . با این سابقه ذهنی کتاب را که ورق می زنی حیران می شوی که چرا برخی از آثار جدید و بسیار زیبای شاعر در کتاب نیست . آثاری که می توانست بر اعتبار و ارزش کتاب بیافزاید و دریچه هایی نو باشد . شاید اشکال در این است که کتاب مدتها پیش به انتشارات سپرده شده است . اما به هر حال فکر می کنی حق شاعری مجتبی صادقی در این کتاب ادا نشده است .
با این وجود از خیلی غزلها نمی شود گذشت . غزلهایی که نام بردم و این غزلها :
- سی و سه چشم مرا دید زد تماشا کرد
- این شعر هیچ وجه که از محو سرزده
- کشیده شد وسط کاغذ جهان خطی
- پیراهنی به حاشیه و دامنی به متن
- لباسهای تو روی طناب رقصیدند
و ...
مشخصه اصلی غزلهای صادقی چنان که گفتم تلفیق فرم غزل با مولفه های زبانی شعر سپید و حتی ،شاید بتوان گفت، شعرحجم است . این مولفه های زبانی و تغییر ماهیت واژگان در ساختار جمله و ارائه خوانشی متفاوت از آنها و تلفیق فضاهای گوناگون در دنیای شعر که نوعی آشفتگی ظاهری را ایجاد می کند ، به شدت نظام مند و معناگراست . به عبارت دیگر چنان نیست که شاعر تنها فضایی مالیخولیایی و زبان مدار را ارائه کند و معنا و اندیشه ای روشن را تعقیب نکند . به همین دلیل شعر صادقی فرصتی برای چالش با کلام است ، با این اطمینان که شاعر آدرس کوچه بن بست را نمی دهد !
اصولا نه تنها زبان که حتی تغییرات فرمی در کار صادقی دارای ارجاعات متنی خوبی هستند . برای مثال به نظر نگارنده بهترین نمونه های تغییر ردیف در غزل ، که اتفاقا اولین یا یکی از اولین نمونه ها در غزل معاصر هم بوده ، در غزل « چراغ ساعت شش...» اتفاق افتاده است و برجسته سازی مضمون با این تغییر فرمی به خوبی اتفاق می افتد :
....
سلام کرد و زن ایستگاه را نگریست
که بود در وسط برف جا به جا روشن
قدم به دیده ما می نهید خانم! نه ؟
چقدر تازه و خوبید ،چشم ما روشن

به آخر رویا می رسم و چشمانم
رسیده اند به پایان ماجرا خاموش
چرا دروغ بگویم ردیف را خانم !؟
نیامدید وزمین ماند بی صدا ،خاموش ...
و مثالی برای حرکتها و خلق موقعیت های زبانی در غزل :
نحو کدام جمله ادا در می آورد
یاد تو را به حوصله سر می آورد
یاد تو را به حوصله سر ! کدام نحو
دارد تو را به شیوه دیگر می آورد
از «زیر گریه می زنمت» تا که دورمت
هر روز شانه های مرا تر می آورد ...
بی شک شعر صادقی معمولا ، شعر زمزمه و غزل شور و حال نیست بلکه بیشتر شعر خواندن و اندیشه و چالش با فرم ومحتوا و واژه است و بنابراین مخاطب خود را گزین می کند .به عبارت بهتر مخاطب شعر صادقی باید لااقل جهان شعر امروز فارسی و حرکتهای نو در عرصه زبان را بشناسد .از سوی دیگر فکر می کنم هر گاه شاعر پلی میان دنیای شعری خود و دنیای مخاطب عام زده است ، حاصل کار زمزمه کردنی هم شده است مثل : « چراغ ساعت شش ...» . به گمان و سلیقه نگارنده ، امتداد این راه ، لااقل در کنار همان راه مورد پسند شاعر به درخشش و ماندگاری آثار او کمک بیشتری خواهد کرد.

از دوست داشتن در تمام جهان – مجتبی صادقی – انشتارات سوره مهر – چاپ اول 1386 – 64 صفحه – 950 تومان
_______________________________________________
پنجم اینکه : شعری برای خوانش امروز انتخاب کرده ام از حمیدرضا برقعی . برقعی شاعر جوان قمی و شاعری آیینی ست . مجموعه «طوفان واژه ها» در سال 1386 از او منتشر شده است و نام خود را از یکی از معروف ترین شعرهای او گرفته است که مربع ترکیب بندی عاشورایی ست و دوستان حتما خوانده اند . (لینک مربع ترکیب بند عاشورایی در وبلاگ خود شاعر )
اما شعری که امروز برگزیده ام مربع ترکیب بند دیگری ست که شاید برخی از دوستان نشنیده باشند . در کنگره میلاد آفتاب این اثر زیبا را شنیدم و لذت بردم و حالا شما را در این لذت شریک می کنم . اول شعر را بخوانید تا کمی با هم درباره آن صحبت کنیم :

دو رکعت نشسته
سید حمیدرضا برقعی

شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...
كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...
نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه...
نوشت نام تورا ،نام اشنايي كه ـ

پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد
نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و زمان معين شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل - قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درك خاك مقام فراتري دارد
خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد
درون خانه بهشت معطري دارد

پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت
براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت

چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست
و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست
و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست
و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست

خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تو را
گمان كنم كه تو را، اصلا آفريده تو را

كه گرد چادر تو آسمان طواف كند
و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند
ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند
كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند

كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد
مرور كوثر و تطهير و نور بايد كرد

در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برايت آماده است
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است

به حكم عشق بنا شد در آسمان علي
علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي
چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!
به نان خشك علي ساختي، به نان علي

از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم
اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم-

به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم
شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده

به افتخار بگوييم از تبار توايم
هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم
كنار حضرت معصومه در كنار توايم

فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست
(كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست)

****
تصدیق می کنید که شعر بسیار زیباست . شاهد بودم که هنگام خواندن این شعر در سالن برگزاری کنگره «میلاد آفتاب» اشک در چشم مخاطبین جمع شده بود . چرا ؟...آیا شعر یک اثر صرفا تحریک گر احساسات و تکیه کننده بر احساسات مذهبی ست و به اصطلاح «عام پسند» است ؟!
این بی ربط ترین و در عین حال غیرمنصفانه ترین و البته ساده ترین جواب ممکن است ! وقتی قصد فکر کردن نداشته باشی و ذهنت از هزار هزار کلیشه شبه روشنفکرانه پر باشد و در عین حال خیال کنی همه عوام کالانعام هستند و خودت آخر آنتلکتوئل همه چیز دان ، می توانی این جواب را به خودت و دیگران بدهی و خلاص ! ... و تازه اصلا یادت هم نمی آید که این روزها در محافل روشنفکری جهانی هم لائیسم و دین ستیزی از مد افتاده !
این شعر بی شک ظرایف شاعرانه کم ندارد . ظرایفی که مال مخاطب خاص است ؛ مخاطبی که هم ادبیات را خوب می شناسد و هم تاریخ را و هم متون مذهبی را تا اشارات را در یابد . همین مربع راببینیم :
در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود
اشاره مصراع دوم ، بسیار محکم است : « کسانی که به زیادی فرزند و اموال خویش مشغولند» . و این درست زمانه مورد اشاره شاعر است و در عین حال به ظرافت و دورادور اشاره می کند به طعنه مشرکین بر حضرت رسول در باب بی فرزندی شان .
تصویر مصراع 3 جدا رشک برانگیز است : معنای مستقیم بیت این است که در خانه تو فقر کیا و بیایی ندارد ، او آنجا از سکه افتاده است ، اعتباری ندارد ، به عبارت بهتر کاری نمی تواند بکند . نکته ظریف اینجاست که همه این «بی اعتباری» ها و « از سکه افتادن »ها و «بی کیا و بیا شدن» ها صفت «فقر» است ! انگار که «فقر» پادشاهی ست که در خانه دختر رسول بی اعتبار شده است .
نکته دوم بازی دلنشین نان وآجر است که تداعی نان بیات و خشکیده را دارد و باز صفحه دیگری از تاریخ را ورق می زند .
نکته سوم تداعی همین آجر و نان است در کنار مصراع 4 که داستان «سنگ بستن به شکم از فرط گرسنگی » را در شعب ابی طالب فراخوانی می کند .
این فراخوانی های دور نه فقط از باب ایجاد معنا ، که بیشتر از لحاظ ایجاد هارمونی بین اجزا وکلمات شعر کاربرد می یابند و زنجیره تداعی ها باعث چفت شدن هر چه بیشتر شعر می شود .
نکته بعد در باب کلیت شعر فرم اثر است . مربع ترکیب بند بسیار موسیقایی ست . تعدد قوافی و سیلاب واژگان و تصاویر که معمولا سعی شده در هر مصراع اوجی را تجربه کند و نیز اینکه اغلب مصاریع یک جمله یا عبارت کامل هستند ، سبب می شود که ضربآهنگ شعر تند و حماسی باشد و این با توجه به مضمون اثر به ارتباط هر چه بیشتر با مخاطب می انجامد .
نکته بعدی پرهیز شاعر از تصاویر انتزاعی و ذهنی ست .اصولا شعر آیینی چنین فضایی را برنمی تابد . شعر آیینی باید با جان و روح شاعر و مخاطب همراه شود و تصاویرش نیز باید بال پرواز باشند نه سنگلاخ چالش اندیشه . چنان که زبان باید چنین باشد . و این همه به معنای سهل و ممتنع بودن شعر آیینی ست . و دشواری همین جاست که صداقت ات در کوچه پس کوچه های هنرورزی ات گم نشود .
از سوی دیگر شاعر در این شعر در حال گفتگو ست و این گفتگو از تعظیم وتکریم شروع می شود و به صمیمیتی دلپذیر می رسد و طرفه اینکه این صمیمیت حاصل جسارت نیست که حاصل «شکستن» است :
به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم
شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده
همین محمل گفتگو سبب می شود که شاعر به نگاه ویژه و امروزی خود از موقعیت آیینی برسد . به عبارت دیگر شاعر به سراغ 14 قرن قبل نرفته است بلکه تجلی 14 قرن قبل را همین امروز دیده است . به همین خاطر زبان اش تازه شده و تصاویرش نیز :
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد
و
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است
و شاعر حتی به دیدی این چنین تازه از یک حقیقت بسیار شنیده می رسد :
خوشا به حال پيمبر ! چه مادري دارد
نمی گوید : خوش به حال تو که مادر پیامبری ؛ که این افتخار را داری . می گوید خوش به حال پیامبر که مادری چون تو دارد . و این تجلیل زیبا در کنار یتیم بودن پیامبر دلنشینی افزون تری می یابد.
اصولا در نگاه به چنین اشعاری تحلیل کلمه به کلمه بی معناست و به مثله کردن شعر می انجامد و قصد این مقال نیز این نیست . هدف تنها درنگ بر چرایی زیبایی و محبوبیت یک اثر است . چیزی که معمولا در میان اظهارفضلها وانتقادهای متفرعنانه روشنفکرانه و یا حتی تشویقهای مبتنی بر شور مذهبی از یاد می رود .

*******************
افطارهاتان سرشار از عطر بوسه و لبخند .
سیامک

Posted by siamak at 04:41 PM | Comments (30)

August 18, 2008

دوشنبه - 28 مردادماه 1387

سلام
اول اینکه : ...

از هیاهوی چشمهای تو که دور می شوم ، حس می کنم تازه صدای قناریها و جنبش باد را میان شاخسار درختان می شنوم . رود را می شنوم که در بستر کوه می آید و آواز می خواند . آخر چشمهای تو نمی گذارند صدای هیچ چیز دیگر به گوش من برسد !... انگار به همه چیز چسبیده ای و نام تو در گلوی همه کائنات تکرار می شود . به همین دلیل وقتی دور از توام ، کودکانه به کشف چیزهای تازه می روم .قلوه سنگها را در دستم می گیرم و به سکوتشان گوش می دهم ...علفها را نوازش می کنم و آواز رستن شان را در تک تک آوندهایشان می شنوم...آفتاب را می بوسم و ترانه گرما را مرور می کنم در حرارت بی پایانش ...مثل کودکی که توی پارک سرکوچه شان با هر درخششی ذوق می کند و به دنبالش می دود !...اما خیلی زود ، زودتر از آن چه به تصور درآید ، عین همان کودک ، دلم برای چشمهای تو تنگ می شود ...هراسان نگاه می کنم به آفتاب و علف و سنگها و رود !... به دنبال هیاهوی چشمهای تو می گردم و دلم از این همه صدای خالی از تو هراسان می شود و می ایستد ... لب ورمی چینم و چشم می چرخانم به دنبال نگاه تو ...می دوم و می دوم و بازمی گردم به تو که در شریان هستی جریان داری ...آن وقت قلبم دوباره تپیدن را از سر می گیرد ... و تو دست می کشی بر سر دلم تا آفتاب و علف و رود و سنگها دوباره مهربان شوند ...

*******
دوم اینکه :

کنگره مردمی «میلاد آفتاب» در خمینی شهر با هجده دوره برگزاری ، دیگر اتفاقی تازه در عرصه ادبی کشور محسوب نمی شود اما طراوت و سرزندگی آن ، چنان است که گویی تروتازه ترین اتفاق ادبی کشور رخ داده است .
این که هزاران نفر از مردم یک شهر ، سه روز متوالی آن هم بیش از 7 ساعت آگاهانه پای شعر بنشینند ، چیزی ست که به اعتراف همه شاعران مدعو در هیچ جای ایران مشاهده نمی شود . مهم در این میان اما، لزوم بهره گیری از این تجربه و واکاوی چرایی این حضور چشمگیر است.
حمایت مردمی این جشنواره بی نظیر است آن هم نه فقط در اجرا ، که در همراهی و هم حسی با شاعران و درک عمیق عمومی از شعر . می شود چنین تصور کرد که علاقه مندی مردم به دین سبب شده است که این کنگره شعر آیینی چنین با استقبال مخاطب عام روبرو شود اما به نظر نگارنده حضور شعرهای آزاد و حتی طنز و استقبال عمومی از آنها ، نشانگر این نکته است که سلیقه شعری مردم خمینی شهر چیزی ورای نگاه ویژه به مذهب است . شک نیست که حضور مردم در سالهای نخستین این کنگره می توانست ناشی از همین انگیزه مقدس باشد چنان که امروز نیز وجه غالب اعتبار کنگره میلاد آفتاب ادبیات آیینی و به خصوص ادبیات عاشورایی ست ؛ اما اکنون با گذشت هجده سال ، سلیقه عموم مردم ، به دلیل حضور شاعران مطرح و قدرتمند از سراسر کشور ،چنان فزونی یافته است که نه تنها شعر آیینی خوب را پاس می دارند که اصولا شعر خوب را از بد تمیز می دهند وگاه به نکاتی اشاره می کنند که نگارنده حتی در جلسات تخصصی شعر نیز این ظرافت و شعرشناسی را کمتر دیده ام .هزاران تن متفکرانه با شعرآیینی می گریند، با شعر طنز می خندند و با شعر عاشقانه به سماع می آیند و... همه با هم !
از سوی دیگر اثرات این جشنواره را در کمیت وکیفیت شاعران خمینی شهری به عینه می توان دید . در شهری که همه چیز در ایام کنگره ، رنگ و بوی شعر به خود می گیرد ، احساس می کنی که در هر دم و بازدم شعر تنفس می کنی ، شعر می نوشی ، شعر راه می روی و شعر می پوشی !
چنان که گفته شد شعر آیینی ، به حق ، ستون فقرات کنگره میلاد آفتاب است ، اما حضور طیفهای گوناگون شعر توانسته است بر تنوع نگاه و در نتیجه بالا بردن فرهنگ شعری ساکنین این دیار بیافزاید. هزاران نفر از مردم خمینی شهر ، پیر و جوان ، زن و مرد ، می آیند که شعر بشنوند و شاعر را پاس بدارند . این یعنی شعرهر جا مخاطبش را بیابد ارج می بیند و مردم خمینی شهر با درک شگفت آورشان از شعر ، دلیلی دیگر بر این ادعایند .
کاش مسوولین شهری و استانی و کشوری ، چنین دستاورد بزرگی را پاس بدارند و فارغ از همه چیز ، چون همه مردم ، فقط و فقط به شعر بیاندیشند تا صلابت و سلامتی این چنین در عرصه فرهنگ این دیار و در سایه سار آفتابی نام سالار شهیدان و نیز به برکت مهربانی و صفای مردم خمینی شهر ، استوار باقی بماند . چنین باد. ( این مطلب در روزنامه همشهری چهارشنبه مورخه 30/5/87 تحت عنوان « وقتی شعر بر اریکه می نشیند» منتشر شد.)

دیگر اینکه : سپاس بی پایان خود را تقدیم می کنم به مهربانی بی دریغ آقای امیرخانی ، آقای خندان ،آقای حاجی هاشمی ،آقای صفاریان و... و البته سعید بیابانکی عزیز و آقای خاسته و همه شاعران خوب خمینی شهری و نیز اصفهانی به پاس محبتهای بی شمارشان و زحمتهایی کشیدند .

*******
سوم اینکه :

سلسله مطالب ستون «دنیای مجازی» در صفحه شعر جوان روزناتمه جام جم پنجشنبه ها ادامه دارد :
-نگاهی به وبلاگ و شعرهای جواد زهتاب و شعری از او

*******
چهارم اینکه :

برسیم به بحث کتاب :
-ژاک قضا قدری و ارباب اش: حیران کننده است که نویسنده ای در سالهای پایانی قرن 18 به چنین فرم زیبایی در ارائه روایت دست یابد . دنی دیدرو در اثر کلاسیک اش با استفاده از فرم نگارشی نمایشنامه و با استفاده خارق العاده از فاصله گذاری برشتی – توجه کنید که او سالها قبل از برشت زیسته است ! – به فرمی فوق العاده رسیده است . این حضور گاه و بیگاه نویسنده در متن و سخن گفتن رو در رو با مخاطب چنان ظریف و در خدمت محتوای اثر است که به پویایی هر چه بیشتر متن انجامیده است . همچنین طنز ویرانگر نویسنده که بیشتر حاصل تضادها وقیاسهای معنایی ست به خوبی در ترجمه بازنمایی شده اند . از سوی دیگر درون مایه اثر و تحلیل جبر و اختیار در آن چنان گیرا و استادانه و البته عالمانه است که با پرهیز از هرگونه فلسفه بافی مخاطب را به سرمنزل مقصود می رساند . ناگفته پیداست که ترجمه سرکار خانم مینو مشیری مثل همیشه کم نظیر است .سطرهای پایانی کتاب را بخوانید وطنز اندیشمندانه اش را نظاره کنید :
« ...اما اطمینان دارم در شب موردنظر ژاک پیش خود می گوید : ژاک، اگر آن بالا نوشته باشد که ناموست به باد برود ، می رود ؛ برعکس ، اگر نوشته باشد که ناموست به باد نرود ، هر کاری کنند ، نمی رود ؛ پس بخواب برادر من ...» و خوابش می برد .»

ژاک قضا و قدری و اربابش – دنی دیدرو – ترجمه مینو مشیری – انشتارات فرهنگ نشر نو – چاپ اول 1386 – 358 صفحه - قیمت : 6500 تومان
______________
-دیوارها سخن می گویند : ترجمه شعر کار سختی ست و ترجمه ترانه از آن هم سخت تر ! زیرا در ترانه بی پیرایگی کلام سبب می شود که بیشتر عاطفه متن در صمیمیت وسادگی آن و البته حرکتهای زبانی مثل استفاده از عبارات وکنایات مردمی شکل بگیرد . بی شک هیچ یک از اینها در ترجمه به خوبی قابل بازیابی نیست . ترانه های احمد کایا ترانه سرای ملی ترکیه نیز این چنین اند . یغما گلرویی در ترجمه و بازسرایی کم نگذاشته است ؛ حتی سعی کرده است که با سرایشی موزون و قافیه مند و همچنین واژگزینی های مناسب ترانه را در جایگاه خود بنشاند اما چنان که گفتم اصل ترجمه چنین آثاری دشوار و دیریاب است . اتفاقا گاه همین نگاه بازسرا سبب شده است شعری که می توانست با چشم پوشی از وزن و قافیه برجستگی بیشتری داشته باشد در دام فرم گرفتار آید . خلاصه اینکه نمی شود از خواندن آثار ترانه سرایی چنین سترگ چشم پوشید اما گاهی ویژگی ناگزیر ترجمه سبب شده است که بیشتر با یک متن شعاری طرف بشویم :
کسی که تنها برا خلق اش می جنگه
رفیق دوستا ، بلای جون دشمنا !
حیا کنین ! آی ! اونا که حرف دارین ولی ،
در نمیاد از لباتون حتا یک صدا !

و البته درخشش ها را هم نباید از یاد برد . درخشش های برخاست هاز فرم روایی ترانه ها که می توان از این تجربه در ترانه فارسی هم بیش از این سود برد و نیز تصویرپردازیهایی این چنین :
از ماه خندون پرسیدم تو رو
یک دفعه قهر کرد .روشُ برگردوند
از ستاره پرسیدمت اما
زد زیر گریه . بغضشُ ترکوند

دیوارها سخن نمی گویند – احمد کایا – ترجمه یغما گلرویی ، آیدین آقاخانی – انتشارات نگاه – چاپ اول 1386 – 231 صفحه – قیمت : 2500 تومان
__________
-مورچه هایی که پدرم را خوردند : برنده رتبه دوم پنجمین دوره جایزه ادبی اصفهان در سال 86 کتاب دلچسبی ست . در واقع در میان این همه جشنواره ریز و درشت تنها از طریق خواندن یکی دو تا از آثار برگزیده می توان به سلیقه خوب یا بد برگزارکنندگان پی برد و کتاب علی قانع نشان می دهد که سلیقه هیئت داوران این جایزه ادبی مناسب و قابل اتکاست . نویسنده به خوبی نشان می دهد که قواعد کلاسیک روایت را می شناسد وبه درستی به کار می گیرد وخود را در دغدغه های فرمی بی ربط درگیر نمی کند. یادش می ماند که قرار است داستان بگوید و بنابراین داستان اش را با اتخاذ فرم و زبان مناسب و با پرهیز از پیچیده گویی های فضل فروشانه روایت می کند . از سوی دیگر درون مایه های مناسب و اندیشه جاری در انها به مخاطب می گوید که نویسنده حرفهایی برای گفتن دارند که از قضا معمولا شنیدنی هم هستند . نویسنده به واکاوی شخصیتهایش و نحوه تعاملات انسانی بسیار علاقه مند است و سعی می کند با ایجاد یک گره داستانی و یک موقعیت چالش برانگیز ، شخصیتهایش را به کنش و واکنش وادارد تا در سایه آن ما به عنوان مخاطب به درک بهتری از خود وجامعه خویش ذست یابیم . در کل به نظر من داستان اول و سوم و پنجم و هفتم دلچسب تر بودند . قانع نشان می دهد که می شود به شیوه نوشتن اش اعتماد کرد چون هیچوقت در مقابل متنی مغلق دست خالی ات نمی گذارد .
« ...گفت : خواستم بدونی واسه این نزدمت که تو روم وایستادی و پشت مادرت رو گرفتی . نه ...تازه کلی خوشم آمده بود . کیف می کردم از این که پسر سیزده ساله ام روی پاهاش ایستاده و صدای دورگه اش رو تو گلو پیچانده . اون لحظه دلم می خواست بغلت می گرفتم و می بوسیدمت . اما زدمت . با تمام قدرت . ... می خواستم بعد از این محکمتر بایستی و بلندتر داد بزنی . می خواستم سیلی اول رو خودم زده باشم تا سیلی های بعدی توی مسیر زندگی زیاد اذیت و آزارت نده و دوام بیاری .»...

مورچه هایی که پدرم را خوردند – علی قانع – انتشارات ققنوس – چاپ اول 1387 – 111 صفحه – قیمت : 1400 تومان

*******
پنجم اینکه :

یک غزل تازه و کمی متفاوت تر بخوانید از خودم :

کابوس

شاعری در اجاق می افتد
عشق من !... اتفاق می افتد !

نقش کابوسهای تازه من
روی سقف اتاق می افتد :

آبها می روند سربالا
ظلمت از چلچراغ می افتد

گرگ می آید و سگ گله
دارد از واق واق می افتد

عاشق ِ«شهر قصه» در چنگ ِ
گربه های چلاق می افتد

آن عقابی که پرکشید و پرید
عاقبت چون کلاغ می افتد

ماه ماهی شد و به تنگم رفت
ماهی ام در محاق می افتد !

کودکی دست می کشد بر تُنگ ...
... :«گم شو کره الاغ !...می افتد !! »

پشت دستان بچه کلفت دزد
رد کفگیر داغ می افتد

زردی صورت اش یواش یواش
بر درختان باغ می افتد

[]
شعر من مثل بادبادکهاست
شعر ِپرطمطراق می افتد !

***********
شادیانه هایتان مامن هزار کبوتر سرخ بوسه !
سیامک

Posted by siamak at 05:56 PM | Comments (64)

 

لينک‌دونی

 

دلگرمي يا سرگرمي؟ : این مطلب روزنامه همشهری را هر که نخواند چیزهای زیادی را از دست داده است !...آن قدر چرند و ÷ند و حرف بی ربط درباره عشق زده شده است که آدم از دیدن چنین مطلب سرشاری ذوق می کند ...مانده ام با تمام هجمه ای که این مقاله بر بنیان تفکرات محافظه کارانه دارد چگونه به چاپ رسیده است !! ... به هر حال این مقاله بسیار زیبا و تحلیلی خانم مهشید سلیمانی را بخوانید و فکر کنید و لذت ببرید ....


سيگار را به عشق تو كبريت مي‌كشم : بعضی وقتها در هزار کتاب و مقاله ریز ودرشت یا اصلا در ذهن خودت هزار صغری کبری می چینی که شعر خوب یعنی این وآن و فلان وبهمان !...تصویر خوب ، کشف بزرگ ، موسیقی مناسب، استحکام فرم و هارمونی واژگان و ... هزار جور چیز دیگر ! ...بعد ناگهان یک شعر غافلگیرت می کند !...یعنی همان کاری را می کند که باید ! ...این غزل کم نظیر را از محمد رضا حاج رستم بیگلو بخوانید !...من می گویم وقتی حسی قوی با پرداختی هوشمندانه همراه شود به هیچ تکنیک وتاکتیک پیچیده ای نیاز نیست !...شعر خودش عین آبشار روی سرت می ریزد و سیلش تو را با خود می برد ...عین همین شعر با همه سادگی حیرت آور و البته وحشی اش !...با تشکر از آب و کاشی عزیز ...


همان كبوتر شكاك پر، كه دل دل كرد/
مرا ميان زمـيـــن و كلاغها ول كرد
: غزل مثنوی فرهاد صفریان خواندن دارد ....اصولا غزل مثنوی همیشه جوششی و زیباست ...


خانه پر بود، پر از شهوت شب بیداری : یک غزل بسیار زیبا از حسین میررکنی. درنغلتیدن به وادی شعار و حفظ شاعرانگی در اکثر لحظات شعر ، مهمترین ویژگی این غزل عاصی ست ...


احمد و آیدا : این را ببینید ...


ماجراي يك كليك: ابن محمود وبلاگستان بسیار زیبا می نویسد ..طنز گزنده او در کنار آگاهی اش بر ظرایف ادبی و نیز آشنایی عمیق اش با روح ادبیات و البته وقت وسیع (!) و احاطه اش بر کلیه اتفاقات ادبی روز مجموعه ای را فراهم می آورد که «طنز ادبی» عنوانی شایسته و بایسته برای آن است ...وبلاگ ابن محمود را دریابید ..


تو کلانشهر ِ دل من/ تو شدی شرکتِ واحد : مهدي استاد محمد هم طنزي درخشان دارد و هم قدرت كم نظيري در پردازش شعر طنز...اين همه در كنار تسلط خوب او بر ادبيات كلاسيك و نيز ظرافت اش در بيان تصاوير و به خصوص نكته پردازي هاي اروتيك اش - كه ملاحت دارد اما وقاحت نه !- سبب شده است كه شعرهاي طنزش جزء بهترين نمونه هاي اين دست آثار در سالهاي اخير باشد ...به نظر من مي شود اين شعرها را با شعرهاي طنز زرويي نصر آباد مقايسه كرد ... اين شعر را البته با تتمه اش ! ، و نيز اين يكي را بخوانيد تا با من هم عقيده شويد ...


مصطفي مستور : سايت شخصي مصطفي مستور خيلي پر و پيمان و كامل است ... تقدهاي نوشته شده بر كتابهاي نويسنده و شعرهاي جديد او وگوشه هايي از آثارش و كلي مطلب ديگر ...طراحي سايت هم البته چشمگير است ...


تمرین ظهر گاه رژه... تشنه... بیقرار ! : اميد نقوي اين بار غزل-يا بهتر بگويم غزلواره اي - نوشته است كه بسيار حسي ست ...بايد سربازي گذرانده باشي و آن عكس - گمانم 01 - را بالاي غزل ببيني و بعد حس شعر را تمام و كمال درك كني ! ...شعر خوب و رواني ست ...


خبري درباره « بر تابي از ترانه» در ايسنا : « بر تابي از ترانه» هنوز منتظر مجوز انتشار است ، چنان كه همه ما اعم از مترجم اصلي اثر سركار خانم پورشيري ، ناشر و كليه دوستاني كه براي كتاب زحمت كشيده اند و نگارنده كه كمترين سهم را داشته ام ...


لوگو


بانوی نازنين من



موسيقی


صدای زمينه وبلاگ مربوط به اين مطلب است .... لطفا كليك كنيد

آدرس پست الکترونیک من

sbahramparvar@yahoo.com

کتاب من

عطر تند نارنج



آرشيو

September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002

آرشيو موضوعی

توضيح واضحات

نقل مطلب از اين وبلاگ با ذكر منبع يا ارائه لينك بلامانع است. هر گونه استفاده انتشاراتی يا موسيقيايی از اشعار منوط به كسب اجازه از نويسنده می‌باشد. لينك‌های اين صفحه به معنای تاييد كليه مطالب طرح شده در آنها نيست.

لينک‌ها

7sang Persian E-zine

آدمك - مرتضي قاسمي
آركاداش - غلامرضا خسروشاهي
اتاق203 - امير مرزبان
اتاق عمل- جليل آهنگر نژاد
ادیپوس-کاوه بهبهانی
اسپريچو - سيد علي مير افضلي
اشعار نازبانو- نازبانو
الفباي باران - وحيد اميري
اندوه
اندوه مهربان - مريم رزاقي
اينجا مركز جهان است - سعيد اميري
باران اسيدي - فرامرز حجازي
برو دارمت - امير قافله
به تو تكيه مي زنم - نيما عابد
بي سرزمين تر از باد - حسن عليشيري
پشت ديوارها - راضيه ايماني
تشنه تر از سراب - زينب چوقادي
ترانه بانو
ترنم مردي از كوير - مسلم فدايي
چريك - هادي مهري خوانساري
چوپان - حسن قريبي
چهار فصل ناتمام - محسن اشتياقي
چه وير - مجموعه شعر ايلام
خانه عروسك
خون ...خامه - هاني
دختر فاطي خانوم - فاطمه فروغيان
دوزخ - روح الله ساريجلو
رابعه - محبوبه ابراهيمي
رقص در سلول انفرادی - یغما گلرویی
ريوار - ژيلا رضايتي
زخم نوشته ها - مهرداد امين هراتي
ساده دل - رامين خرسندي
ساحل بي دريا - كودك
سارا شعر - محمدخسین بهرامیان
ستاره صبح - زهره
سنگچين - سعيد بيابانكي
سوشيانت - پوريا سوري
شعر روز - ضيا قاسمي
صداي سخن عشق - حسين شكربيگي
طلوع نسل سبز -
عقده هاي تا هميشه بسته در گلو - غزل كريمي
غزل امروز - ابراهيم اسماعيلي و دوستان
غزل امروز افغانستان-آتش
غزلسرا- محمد صالح دروند
غزل معاصر - فرهاد صفريان
فاصله ها
فرخار - سيد رضا محمدي
فرزند آتش - تيرداد
فرشته ها هم عاشق مي شوند - زهرا باقري شاد
فرهنگستان
قاصدك سوخته - احسان پرسا
کبوتر و یاس - سیما
كتيبه زخم - مرتضي پاريزي
کرگدن - محسن باقرلو
گلاره و نارنج طلا - گلاره
ماه مانا-آرش ثابتي
مژگان بانو
مسيح
مفهوم سبز خشكساليها - رضا كرمي
منار آشنایی- محمود رضا نوربخش
نگاه كن چگونه مي نويسمت - مريم افضلي
نگاه - زینت نور
نوا
نبروانا - فاطمه حق ورديان
واران - جليل صفربيگي
هبوط - سهيل فرامرزي
هذيون- رضا
هزار اسم قلم خورده - مهدي فرجي
يك جرعه غزل - نغمه مستشارنظامي
يمگان - سيد ضيا قاسمي

بلاگ رولینگ


Powered by
Movable Type 2.63